۱۳۸۸ تیر ۲۱, یکشنبه

سلطان موسیقی پاپ در گذشت




بابک سیاووش


مایکل جکسون سلطان بلند آوازه موسیقی پاپ به عمر (50) سالگی روز (25) جون در گذشت. مرگ مایکل جکسون پس از آن اعلام شد که به علت سکته قلبی از خانه اش در لاس آنجلس به بیمارستان منتقل شد. موصوف دارای سابقه مشکلات صحی بود و تحت درمان قرار گرفته بود. مایکل جکسون هنگامی از جهان رفت که قرار بود پس از (12) سال دوری از صحنه های جهانی کنسرت های خود را در لندن آغاز کند. مایکل جکسون از کودکی با برادرانش در گروه «جکسون فایو» فعالیت هنری داشت و در دهه هشتاد ترانه های «تایلر» و «بد» او را به شهرت رساند. البوم «تایلر» مایکل جکسون که در سال (1982) به بازار آمد با شصت و پنج میلیون نسخه از پر فروش ترین البوم های موسیقی درجهان میباشد. مایکل جکسون باری به علت جنجال های اخلاقی دچار مشکلات و منزوی شد، شش سال پیش به اتهام آزار جنسی یک پسر چارده ساله بازداشت شد اما بیگناه تشخیص شد. مایکل جکسون سه فرزند به نام های مایکل جوزف، پاریس مایکل کاترین و پرینس مایکل دوم دارد. به گزارش سایت انترنتی «فردا نیوز» مایکل جکسون پس از روی آوردن به اسلام نامش را به میکائیل تغییر داد. گفته میشود که سال گذشته برادرش «جرمن فرایدی» مسلمان شده بود. برادرش میگوید:«وقتی من از مکه باز گشتم به او (مایکل جکسون) کتابهای زیادی دادم و سوالات بیشتری از دین من پرسید. به او گفتم که این دین دین (آرامش و زیبائی) است.»از مایکل جکسون میراثی به ارزش (500) ملیون دالر مانده است.

خانم ژیلا هنرمند مشهور افغانستتان وفات یافت




خانم ژیلا قبل از اینکه در سال ۱۹۸۳ میلادی، یعنی ۲۶ سال قبل به ایالات متحده امریکا مهاجر شود، در افغانستان در دورانی که آنکشور هنوز دست خوش جنگ نشده بود، آواز خوانی را آغاز کرد. ژیلا از جمله زنان آواز خوان پیشگامی بود که راه آواز خوانی را برای هنرمندان موسیقی مثل خودش هموار ساخت.خانم ژیلا در موسیقی شاگردی حفیظ الله خیال، استاد موسیقی و از مسئولین بخش موسیقی رادیوی ملی افغانستان بود.ژیلا پس از مهاجرت اش به امریکا در سال ۱۹۸۳ میلادی، چند سالی را به آواز خوانی در محافل و کنسرت ها برای افغان های مهاجر درامریکا ادامه داد، اما ۲۲ سال بود که به گفته بعضی از دوستان اش، او از آواز خوانی فاصله گرفته بود. ژیلا در سال های اخیر عمرش مریض بود و اکثر وقت را در شفاخانه و یا در منزل سپری میکرد. مریضی ژیلا به قول بعضی از دوستان اش، سرطان بوده است که بلاخره او را از پا در آورد.ژیلا صبح یکشنبه ۲۸ جون ۲۰۰۹ در ایالت ویرجینیای امریکا وفات یافت. خانم ژیلا کمتر از ۷۰ سال عمر داشت و از او دو فرزند، یک دختر و یک پسر، باقی مانده است.

صدای امریکا

۱۳۸۸ خرداد ۳۰, شنبه

سروده های شاعر جوان

گفت وگو از بابک سیاووش

به سلسله معرفی استعداد ها جوانان گفتگویی داریم با شاعر جوان فردوس فرخ امیری که توجه تان را به آن جلب می نماییم:
بابک: خود را معرفی نموده بگوئید که از چه وقت به سرایش شعر رو آورده اید؟امیری: من فردوس امیری هستم که متولد ماه اسد سال (1371) خورشیدی می باشم. چهار سال اول مکتب را در لیسه منوچهری که در آن زمان لیسه ذکور بود گذراندم، بعد ازآن به لیسه استقلال تبدیل شدم و اکنون صنف دوازدهم این لیسه هستم. من سرایش شعر را تقریباً هنگامیکه (15) ساله بودم آغاز نمودم و برای مدت یک و نیم سال اشعاری که بیشتر رنگ و بوی مذهبی داشت سرودم که در حدود (100) پارچه شعر میشد، ولی بعد از آن به سرایش اشعار عشقی و اجتماعی آغاز نمودم و هدف من ازین تغییر سبک این بود که بتوانم بهتر با جامعه ارتباط قایم کنم و برای خوانندگان شعر بیشتر کمک کنم تا در اشعارم خود را بیابند.بابک: تا حال چند شعر سروده اید و در اشعارتان از کدام سبک پیروی میکنید؟امیری: تا کنون (20) پارچه شعر اجتماعی و عرفانی سروده ام که بیشتر از سبک عراقی پیروی نموده ام ولی تلاش میکنم در حد توان خود مبتکر باشم.بابک: شعر از نظر شما چیست؟امیری: شعر «عکس» احساسات شاعر و حالت جامعة که شاعر زندگی می کند در قالب الفاظ و واژه ها است.بابک: شما اشعار کدام شعرا را بیشتر میخوانید؟امیری: من به خواندن اشعار شعرای متقدم زبان پارسی دری مانند حضرت حکیم ناصر خسرو، حضرت مولانا، حضرت حافظ و دیگران بیشترمایل هستم و از شعرای کنونی یا بهتر بگویم شعرای متأخر به شعر شاعر شهیر کشور رونق نادری، استاد خلیلی، پروین اعتصامی و استاد رازق فانی بیشتر علاقه دارم.بابک: تقاضای شما از مقامات مسوول که در راستای جوانان کار میکنند چیست؟امیری: از ایشان خواهشمندم از جوانان حمایت کنند و فرصت و زمینه رشد را برایشان مساعد نمایند.بابک: آیا اشعار تان را از نظر کدام استاد زبان گذرانیده اید؟امیری: من اشعارم را بیشتر از نظر دو شخص می گذرانم:الف: استاد بزرگوار و عزیزم استاد مسعود شعیب که واقعاً برای جوانان حامی و حمایت کننده خوبی هستند.ب: معلم بزرگ، شاعر توانا و سخنور مقتدر جناب رکن الدین عرفانی که در علوم مذهبی افتخار شاگردی حضور شان را دارم.بابک: پیام شما به سایر جوانان چیست؟
امیری: می خواهم به جوانان بگویم که هر چه زود تر دست به کار شوند تا این وطن رنجدیده و بلاکشیده خود را آباد کنیم، بیائید تا استعداد های خاص خود را کشف نمائیم و آنها را رشد دهیم تا بتوانیم مصدر خدمت به خاک و وطن خود گردیم.
نمونه کلام شاعر جوان فردوس فرخ امیری:
جهان تمام مرا درد و رنج و غم بی تو
شدست تار مرا نور صبحدم بی تو
تراست راحت قلب بزرگ بی فرخ
مراست راحت دنیای دون الم بی تو
چو هستی نوک قلم شعر ناب بنگاردا
چه رونق است به صبح و مسای عمر من
چه قیمتی است به شام و سپیده دم بی تو
فواره خون کند هر دم در انتظار تو
ز چشم زار پر از اشک و پر ز نم بی ت
ووجودت ارزش این عالم است نزد من
نیرزد هیچ همه ملک و جام جم بی تو
به روح پاک پیمبر که شاه هر دو سراست
دو عالمی همه در خاک میزنم بی تو

۱۳۸۸ خرداد ۲۲, جمعه

ولی حجازی پاپ ستار موسیقی افغانستان



بابک سیاووش

ولی حجازی از آواز خوانان جوان وتاز کار موسیقی پاپ درافغانستان است. ولی حجازی با آهنگ «بیاتو درافغانستان» شهرت زیاد میان جوانان وعلاقمندان پیدا کرد ودر خارج از افغانستان نیز از شهرت بزرگ بر خوردار است. ولی حجازی به گفته خودش از خردسالی به هنر موسیقی علاقه فراوان داشته است. وی در شهر مشهد تهران به دنیا آمده و اصلاً از ولایت هرات افغانستان میباشد. از کودکی با فامیل به شهرهایدلبرگ کشور آلمان رفت و تا اکنون در همان جا زیست مینماید. ولی بایک گروه بیست نفری کار میکند . او با حرکات موزون ونو آوری هایی که روی صحنه یا ( استیژ) اجرا می کند به شهرت خود افزوده است. اکثریت کمپوز ها وشعر آهنگ های ولی از خودش میباشد.ولی حجازی در مدت کم آواز خوانی خود با اکثریت هنرمندان معروف افغانستان کنسرت های مشترکی اجرا کرده است.ولی در خارج از افعانستان علاقه مندان زیادی دارد از اولین تورهای مسافرتی ولی با نام «بیا تو» در تاریخ ۲۱ دسامبر سال ۲۰۰۷ تا ۵ جنوری سال ۲۰۰۸ در کشورهای کانادا و آمریکاو تور دیگراو از تاریخ ۱۱ می سال ۲۰۰۸ در قاره های اروپا، استرالیا، آسیا وآمریکا میتوان نام برد. ولی دراین سفر ها علاقه مندان فراوانی برای خود کسب کرده است. آهنگ ولی حجازی دراکثریت تلویزیون های فارسی زبان جهان به نشر می رسد.ولی حجازی اولین آلبوم خودرا در سال ۲۰۰۷ به نام After Loveتوسط کمپانی آونگ ارائه نمود .این آلبوم شامل ۱۱ آهنگ است.

۱۳۸۸ خرداد ۶, چهارشنبه

فستیوال کن در انتظار نخل طلا


شماره 45 سال پنچم 6 جوزای 1388 ---- 27 می 2009

به قلم : شهلارستمی
در انتظار نخل طلا، شهر "کن" کم کم جو همیشگی خود را، با رفتن شمار زیادی از کسانی که از صبح زود، با کوله پشتی و بندی همراه با کارت ورودی فستیوال بر گردن، پیاده روهای شهر را به سرعت می پیمودند، تا حدودی باز یافت.
با این حال هنوز تعدادی باقی مانده اند که آخرین لحظات فستیوال و جوایز را اعلام کنند. شماری هم که دیر به فستیوال رسیده اند در حال دیدن همه فیلم های بخش مسابقه ای هستند که یکی پس از دیگری در حال نمایش هستند.
پیش از انجام یک جمع بندی کلی از فستیوال امسال شاید بد نباشد کمی به فیلم مراسم اختتامیه امشب و سپس به جوایز دیگر شصت و دومین فستیوال "کن" که از دیشب به این سو اعطاء شد، اشاره ای بکنم.
"کوکو شانل و ایگور استراوینسکی"، ساختۀ "یان کونن"، کارگردان هلندی تبار و ساکن فرانسه، به داستان عشق این دو شخصیت سرکش در زمان خود، یعنی سالهائی بین جنگ اول و دوم یا سالهای به اصطلاح "دیوانگی" می پردازد. "گابریل شانل"، خیاط ، که با پشتکار و زیرکی تبدیل به یکی از مهمترین مدلیست های فرانسه و دنیا شد، در آن سال ها زنان را، با پیراهن های بسیار مواج، ساده و کوتاه شده، از قید کرست های تنگ رها کرد. او خود نیز تابع هیچ یک از موازین دست و پاگیر جامعه نبود و به آزادی شخصی اش اهمیت بسیاری می داد.
"استراوینسکی" هم که از انقلاب روسیه گریخته با زن و فرزندهای متعدد به فرانسه پناه آورده بود، موسیقی ای را می آفرید که بسیار انقلابی بود و پذیرفتنش برای افکار محافظه کار آن زمان دشواربود. ملاقات این دو و کمک "گابریل شانل" معروف به "کوکو شانل" نمی توانست بی اثر باقی بماند، به ویژه این که "کوکو شانل" صاحب عطر معروف "شانل شماره 5" ، او و خانواده اش را در خانه بسیار باشکوه خود جای داد و همه مخارجشان را می پرداخت.
گر چه در این فیلم، موسیقی "استراوینسکی"، به روی صحنه آوردن اولین "تقدیس بهار" توسط گروه باله "دیاگیلف" با موسیقی استراوینسکی و برخورد مردم با آن بسیار جالب است اما نمی تواند بازی بد هنرپیشۀ اصلی "آنا موگلالیس"، دیالوگ های ضعیف و گاه اغراق آمیز آن ها را جبران کند.
یک ماجرای جالب دیگر نمایش ارزانترین فیلم فرانسوی به نام "لیزا" ساختۀ "تییری اوبادیا"، ترانه سرا و آهنگساز بود که تنها 15000 یورو خرج برداشته. او که آرزوی ساختن یک فیلم را در سر می پروراند با سختی های بسیار این کمدی موزیکال 90 دقیقه ای را ساخت که در سالنی پر از جمعیت به نمایش در آمد. "تییری اوبادیا" که برای انجام "تراولینگ" هایش پول نداشته، از "اسکیت" استفاده کرده است ... او قرار است با این فیلم خود که گفته می شود از موفقیت خوبی برخوردار خواهد شد، به سراسر فرانسه سفر کند. این درس خوبی است برای همۀ کسانی که میخواهند فیلم بسازند، سناریو دارند اما پول ندارند...
حال برویم سراغ جوایز دیگر
شب گذشته، جوایز "نوعی نگاه"، "فیپرسکی" و " کلیسای کاتولیک" اعطاء شد. جایزۀ بزرگ بخش "نوعی نگاه به فیلم "دندان نیش"، ساخته بسیار خاص کارگردان یونانی " یورگوس لانتیموس" تعلق گرفت. در این فیلم هم، به سان فیلم "روبان سفید" که بستر ظهور انسانهای فاشیست را مورد نظر قرار میداد، از ورای یک خانواده که اعضایش توسط پدر خانواده از دنیا جدا نگه داشته شده اند و رفتارهای غریبی پیدا می کنند و همچون سگی تربیت می شوند که بی چون و چرا همل فرامین اربابش را اجرا می کند، به حکومت های دیکتاتوری و نحوه بستن و دور نگهد اشتن افراد این کشورها از تأثیرات بیرونی اشاره دارد. کارگردان می رساند که هیچ وقت نمی توان در حبابی بسته ماند و سرانجام نسیم آزادی به یک نحوی وارد می شود. فیلمی در خور تعمق اما طولانی و تا حدی کسل کننده.
ژوری این بخش تصمیم گرفت جایزۀ ویژۀ خود را مشترکأ به بهمن قبادی برای فیلمش " کسی از گربه های ایرانی خبری ندارد" و "میاهانسن-لوو" کارگردان فرانسوی برای فیلم "پدر فرزندانم" بدهد.
جایزۀ هیات داوران که ریاستش با "پائولو سورنتینو"، کارگردان خوب ایتالیائی بود به فیلم "پلیس، صفت" ساخته "کرنلیو پرومبویو" گارگردان رومانیائی تعلق گرفت که درسال 2007 در "کن از او فیلم پر طنز سیاسی "در ساعت 12 و 8 دقیقه در شرق بخارست" را دیده بودیم که جایزۀ دوربین طلائی آن سال را برای این اولین فیلم بلندش ربود.
جایزۀ بزرگ "فیپرسکی" برای بخش مسابقه ای به فیلم " روبان سفید" ساخته "مایکل هانه که" کار گردان اتریشی اعطاء شد. "کرنلیو پرومبویو" گارگردان با استعداد رومانیائی باز هم جایزه "فیپرسکی" بهترین فیلم بخش نوعی نگاه را برای فیلم "پلیس، صفت" ربود و جایزۀ فیپرسکی فیلم های بخش "هفتۀ منتقدین" به "آمریکا" ساخته "شریان دابیس" کارگردان فلسطینی تبار آمریکائی داده شد.
جایزۀ کلیسای کاتولیک یا "اکومنیک" به فیلم "در جستجوی اریک" ساخته "کن لوچ"، در میان کف زدنهای طولانی، اعطاء گردید.
فیلم "روبان سفید" ساختۀ "مایکل هانه که" نیز تقدیر نامه دریافت کرد
هیات داوران این جایزه در عین حال یک "ضد جایزه" را به "دجال" فیلم جنجال برانگیز "لارس فون تریر"، کارگردان دانمارکی دادند. آنها برای توجیه این جایزۀ خود گفتند که "لارس فون تریر" در این فیلم بسیار زن ستیز بوده، میخواسته بگوید که زنان گناهکار در آتش جهنم می سوزند و تنها با مرگ آنان است که، به طور نمادین، مردها از جا بر می خیزند و حرکت میکنند... به باور بسیاری با نگاه کردن به وضع زنان در جهان می توان گفت که این از زن ستیزی ناشی نمی شود بکه برعکس "لارس فون تریر" در مورد آن هشدار می دهد چون این باور در ناخود آگاه بسیاری از مردان و ملت ها حضور دارد.
خبری حاشیه ای
ژیل ژاکوب، رئیس فسیتوال کن که دیروز با ماشینی تصادف کرد که آهسته حرکت می کرد اما او را به زمین انداخت و ظاهرأ در این تصادف شانه اش صدمه دیده، با دست باند پیچی شده از میهمانانش در بالای پله های کاخ فستیوال استقبال کرد.
جمع بندی کوچکی از فستیوال
از نظر کیفیت فیلم ها، به ویژه در بخش مسابقه ای می توان به طور کلی از فیلم هائی با کیفیتی نه چندان بالا صحبت کرد. این در حالی است که خبرنگاران فرانسوی جای بزرگی به "ژاک آودیار" برای فیلم "پیامبر" ، به "پدرو آلمو دووار" برای فیلم "آغوش شکسته" ، "آلن رنه" برای فیلم "علف های وحشی" می دهند، همکاران خارجی آن ها سخت گیرانه تر بر خورد می کنند. حال باید دید که آیا به گفتۀ "ایزابل هوپر" رئیس هیأت داوران "نخل طلای" غافلگیر کننده ای داده خواهد شد یا نه.
در مورد جشن و پارتی ها، خبرها حکایت از مصرف کمتر... و شمار کمتر جشن ها دارند. شبهای بسیار شلوغ و پر تلاطم "کن" هم ظاهرأ امسال به رونق سالهای گذشته نبوده و بحران اقتصادی به این شهر نیز رخنه کرده است. دیگر این که از آتش بازیهای خصوصی خبری نبود و به گفتۀ یکی از کارشناسان رویدادهای "کن"، درآمد دست اندر کاران برگزاری جشن ها 30 در صد نسبت به سال گذشته کاهش یافته است.
جشن بنیاد "آمافار" که به منظور جمع آوری پول برای کمک به تحقیقات در زمینۀ بیماری ایدز همه ساله برگزار می شود و " شارون استون" هنرپیشه آمریکائی معاونتش را بر عهده دارد، علیرغم تلاش های او و حضور "بیل کلینتون" رئیس جمهوری پیشین آمریکا، نتوانست به نسبت گذشته مبلغ مناسبی جمع آوری کند و در واقع حتا کمتر از یک دوم آن چه در سال گذشته نصیبشان شد، یعنی 3 میلیون دلار، به دست آورد.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

بازگل بدخشی پژواک کوهساران

شماره 44 سه شنبه 22 ثور سال 1388/12 می 2009
بابک سیاووش
آدینه مشهور به باز گل بدخشی در روستایی فیض آباد ولایت بدخشان زاده شده است . بازگل بدخشی کار های هنری خود را از سال (1336) با رادیو کابل آغاز کرد ودر مدت کوتاه هنرش به اوج خود رسید وعلاقه مندان بی شماری پیدا کرد. بازگل بدخشی درموسیقی افغانستان یک سبک خاصی را به میان آورد که به نام “ساز قطغن زمین” مشهور است و علاقه مندان زیادی درمیان مردم افغانستان دارد. بازگل بدخشی با امکانات اندک یعنی به کمک دنبوره و غچک آهنگی های را می ساخت که به دل علاقمندان چنگ میزد آهنگ های بازگل بدخشی بازگو کننده موسیقی کهن و کلاسیک افغانستان است وبیشتر آهنگ های او درمقام های “چهار گاه ” و “شور” اجرا شدند . بازگل بدخشی علاوه بر ترانه های شاد و آهنگ های عاشقانه، سروده های را که به نام “فلک” یاد می شوند ونمایانگر قدیمی ترین نوع موسیقی توام با رباعیات عارفانه اند نیز بسیار زیبا می خواند.یکی از ویژه گی های دیگر این هنرمند محبوب این بود که خواندن ونوشتن را نمی دانست اما در شعر، تصنیف سازی، نوازندگی وآهنگ سازی آهنگها دست بالا داشت و اکثر کمپوز ها از خودش بود. بسیاری از آهنگ های بازگل بدخشی را هنرمندان دیگر نیز خوانده اند اما مردم آن آهنگ ها را، به نام آهنگ های باز گل می شناسند و بیشتر به سبک و سیاقی که او خوانده می پسندند. از جمله این آهنگ های او را:
ای شوخ سرزلف ترا تاب کی داده
چشم عسل مست ترا خواب کی داده
یا آهنگ مشهور:
آمدی ای یار وفادارم ای
دسته گل، شوخ ستمگارم ای
وحید قاسمی هنرمند معروف افغان می گوید: بزرگترین ویژه گی کار بازگل بدخشی در موسیقی این بود که نگذاشت آهنگ های ناب محلی فراموش شوند، بلکه بدخشی این آهنگ ها را با سادگی روستایی، آواز منحصر به فرد خود و به کمک دنبوره و غیچک و به سبک و سیاق مخصوص به خودش جاودانه کرد. این هنرمند نامدار کشورهشت بار ازدواج نموده و ثمره ازدواج هایش همراه با اولاد هاو نواسه هایش به (46) تن میرسد. این آوازخوان محبوب که حد اقل سه نسل از خوانندگان افغان با آواز و هنر او آشنا هستند، روز نهم حمل سال روان در اثر بیماری طولانی، در روستای چنارگنجشکان در ولایت بدخشان جان سپرد . روحش شاد و بهشت برین جایش باد.

زلاند زمزمه ماندگار موسیقی

بابک سیاووش
شماره 44 سه شنبه 22 ثور سال1388/12می2009
استاد جلیل زلاند هنرمند اصیل و بی بدیل موسیقی افغانستان پس از سالها ناله شیدایی و ترنم روح افزای موسیقی از جهان رفت.
استاد زلاند که با جاذبه نوای سایگل به دنیای موسیقی وارد شده و از محضر استادان بزرگی چون استاد فرخ افندی و استاد غلام حسین اساسات موسیقی را فراگرفت. با استعداد بزرگی که داشت در ایجاد ارکستر بزرگ رادیو افغانستان با استاد سلیم سرمست و استاد ننگیالی همت گماشت و به هدایت و رهنمایی استاد عبدالغفور برشنا به جمع آوری آهنگ های فلکلوریک افغانستان پرداخت. آوازه و شهرت استاد زلاند از مرز های کشور فراتر رفته در کشور همسایه ایران آهنگ «من آمده ام ترا ببینم بروم» استاد زلاند که توسط هنرمند بلند آوازه موسیقی پاپ ایران گوگوش خوانده شد هنگامه برپا کرد.
استاد زلاند با اجرای آهنگ «ای ساربان آهسته ران» که بر اساس شعر حضرت سعدی شیرازی ساخته شده و با اجرای آهنگ «من آمده ام که عشق فریاد کنم» که بر اساس یک ترانه محلی شمالی افغانستان ساخته شده در میان شنوندگان ایرانی محبوبیت فراوان کسب کرد.


استاد زلاند در سفرش به ایران و در ملاقات با مادر فروغ فرخزاد در طی کمتر از یک ساعت آهنگی به شعر مشهور «دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت» فروغ فرخزاد ساخت که خیلی جذاب و شنیدنی بوده و به شهرت استاد در ایران افزود. در سالهای بعد «هایده» آواز خوان مشهور ایران یکی از تصنیف های استاد زلاند را با مطلع «وقتی عاشق شوی راز دلته گفته نتانی» به اجازه استاد خواند که واقعاً به دلها چنگ زد . این آهنگ را استاد زلاند به دخترش سهیلا زلاند ساخته بود.
استاد زلاند سرود ملی افغانستان را در دوره های محمد ظاهر شاه، جمهوری محمد داود و پس از (7) ثور ساخت.
استاد زلاند یک خانواده هنرمند را رهبری میکرد، همسرش سارا زلاند سالها در رادیو افغانستان آواز خواند، سهیلا زلاند دخترش و فرید زلاند وحید زلاند پسرانش آواز خوانان و آهنگسازان موفقی میباشند.
فرید زلاند پسر استاد زلاند که در ایران تحصیل نموده در معرفی آهنگهای افغانی و آهنگسازی برای آوازخوانان ایرانی سهم برازنده ایفا نموده است.
استاد زلاند با استعداد بزرگی که در آوازخوانی و آهنگسازی داشت ترانه های گیرایی را در موسیقی افغانستان اجرا نمود که برایش لقب هنرمند حنجره طلایی را به ارمغان آورد.
با دریغ و درد که این هنرمند محبوب به سن (74) سالگی و در پی یک بیماری مزمن در شهر تارزانا در کالیفرنیای ایالات متحده چشم از جهان پوشید.
روحش شاد و فردوس برین جایش باد