۱۳۸۹ شهریور ۱۶, سه‌شنبه

هفتادمین سالگرد یاد رهبر بیتلها


شماره 66/پنجشنبه 11 سنبله 1389/2 سپتمبر 2010
جشن تولد 70 سالگي جان لنون در ايسلندیوکو اونو، همسر جان لنون در حال برنامهریزی برای برپایی مراسم جشن تولد 70 سالگی خواننده و موزیسین بریتانیایی در ایسلند است.اونو هنرمند و فعال کمپین صلح روز 9 اکتبر برج «تصور صلح» را به مناسبت این روز نورپردازی میکند. این برج در جزیره ویوی در نزدیکی ریکیاویک، پایتخت ایسلند واقع شده است.پس از برگزاری مراسم گروه «یوکو اونو پلاستیک اونو» به اجرای موسیقی میپردازد. در این مراسم بیوه جان لنون جوایزی را از سوی «جایزه صلح لنون اونو» اهدا میکند، این جوایزه به افتخار فعالیتهای صلحطلبانه لنون، بنیانگذار و مغز متفکر گروه بیتلز اهدا میشود.لنون هشتم دسامبر سال 1980 مقابل آپارتمانش در منهتن به ضرب گلوله کشته شد. این روزها مصادف با درخواست آزادی مشروط مارک دیوید چپمن، قاتل جان لنون است، اونو در چند نامه به این آزادی اعتراض کرده است. لنون به هنگام مرگ 40 سال سن داشت.آسوشیتدپرس / 28 اگست***مجبوب ترين ترانه هاي بيتلز معرفي شدندمجله رولینگ استونز برای اولین بار 100 ترانه برتر گروه بریتانیایی بیتلز را معرفی کرد.آهنگ «روزی از زندگی» سروده جان لنون و پل مککارتنی در صدر این فهرست که روز چهارشنبه اعلام شد قرار گرفت. این ترانه سال 1967 سروده شده است.«میخواهم دستت را بگیرم» سروده شده در سال 1963 دوم و «مزارع جاودانه توتفرنگی» که یادآور کودکی جان لنون در لیورپول است سوم شد.این فهرست همزمان با به بازار آمدن مجموعهای به نام «بیتلز: صد آهنگ برتر» منتشر شد، این مجموعه به مناسبت 40 سالگی انتشار «بگذار باشد»، آخرین آلبوم استودیوی این گروه که در سال 1970 منتشر شد عرضه شده است.الویس کاستلو، موسیقیدان در مقدمه این فهرست در مجله رولینگ استونز نوشته است: «لنون، مککارتنی و هریسون در نقش ترانه سرا به شکلی عجیب استانداردهای بالایی داشتند. بعد به بلوغ رسیدند: از داستانهای ساده عاشقانه به داستانهای بزرگسالانه رسیدند…و بعد به حرفهایی بسیار بزرگ که انتظار شنیدنشان را در موسیقی پاپ ندارید.»10 ترانه اول این فهرست به قرار زیر است: 1. «روزی از زندگی»، 2. « میخواهم دستت را بگیرم»، 3. « مزارع جاودانه توتفرنگی»، 4. «دیروز»، 5. «در زندگی من»، 6. «چیزی»، 7. «هی جود»، 8.«بگذار باشد»، 9. «نزدیک شدن» و 10. «مادام که گیتارم به نرمی میگرید»Ÿرویترز / 26 اگست

۱۳۸۹ مرداد ۲۴, یکشنبه

بیایید ملی و مدنی باشیم!

شماره 65/یکشنبه 24 اسد 1389/15 اگست 2010
کوه بچه
اگر تحولات نیم بند و شکنند موجود را ارزش های حد اقل نوعی امکان حضور یافتن نیرو ها در صحنه سیاسی مدنظر گیریم باز هم باید در این امکانات حد اقل و در این اتموسفیر شکنند که همه چیز به شکل معامله گرانه جلو میکند باید در هر گام منافع ملی و ارزش های مدنی را باید مدنظر داشت. اینکه هر کس میتواند هر چیز بنویسد کاملاً یک وضعیت دلخواه میباشد ولی اینکه هر کس باید در نوشتن عفت کلام را مد نظر داشته اتهام وارد نکند، توهین نکند، تحقیر نکند و بهتان نزند نیز باید به صفت کود اخلاقی مد نظر باشد. چگونه میتوان ملی بود! در اینکه هیچ یک از زمامداران دیروز و امروز فرشته نیستند هیچ شکی نیست، اینکه میتوان از همه زمامداران و مسوولان دیروز و امروز انتقاد نمود کاملاً معقول است ولی اگر از این جو معقول برای از هم پاشیدن شیرازه کشور استفاده شود غلط است. شما میتوانید بالای هرکس انتقاد کنید و هیچکس نباید غیر مسوول و واجب الاحترام باشد ولی نفس موجودیت نظام کنونی باید در اصول مورد تائید باشد و نباید با غلطیدن به طرف افراط گرایان و تفریط گرایان متزلزل شود. در یک کشور کثیر الاقوام همه اقوام چون برادران هم اند و هر کس میتواند در خانه خود حاکم باشد و با صدای بلند از نواقص انتقاد کند ولی اگر این نظام در اصول نباشد هر قوم کشور همسایه، مهاجر، مسافر و حتی اجیر میشود و در آنجا به غیر از بارکشی و مزدوری حقی ندارد. بنابران حدود و وحدت این خانه را باید مانند مردمک چشم خود نگهداشت و مانند برادران که در یک خانه پدری زیست مینمایند باید همه مشکلات را در داخل خانه حل نمود. حتی در زندگی شخصی افراد با حفظ حقوق شهروندی و مدنی مفاهیم دوست، رفیق، آشنا و برادر از هم فرق دارند و هر یک در جای خودش مورد استعمال داشته، هیچگاه یک دوست جای برادر یا یک آشنا جای دوست را نمیگیرد. به همین سان باید در مناسبات با همسایه ها نیز باید محتاط بود و در هیچنوع معامله منافع ملی نباید فدای منافع شخصی گردد. در یک اداره بی کفایت فرد وطندوست وقتی به وضعیت کشور خود و همسایه ها می بیند از بی کفایتی خود و از ترقی دیگران متأثر میشود ولی این مسأله باید ما را به طرف رفع نقایص و حل معضلات ببرد نه به طرف افتراق و چشم پوشیدن از خود و چشم دوختن به دیگران بنابران در یک وضعیت ناگوار باید همیشه متوجه آن بود که منافع ملی خاک مشترک افغانها در هر حال حفظ گردد و دشمنان به بهانه های گوناگون آتش جنگ را در این خانه نیافروزند. ضرب المثل مشهوری است که درخت بادام میگوید اگر دسته از خودم نباشد هیچگاه کسی مرا قطع کرده نمیتواند، ما نباید دسته تبر دیگران را از بدنه خود بدهیم.
چگونه میتوان مدنی بود؟
جامعه مدنی را در یک تعریف بستر فعالیت های اختیاری انسانها بر اساس اهداف مشترک مینامند. این فعالیت ها توسط دولت رهبری نمیشود بلکه نوعی دینامیزم خود جوش و مدنی مردم میباشد که جامعه را باز نموده و مردم را از حالت انفعال بیرون مینماید. اگر در یک کشور همه افراد جامعه دست زیر الاشه بشینند که دولت دم دروازه منزل شان نهال غرس کند، دولت آنرا آبیاری کند، دولت زباله ها را انتقال دهد، شاید هیچگاه در آن کشور درختی به ثمر نرسد و کوچه یی پاک پیدا نشود اما اگر مردم از طریق فعالیت های مدنی دست به دست هم داده دولت را تحت فشار قرار دهند که وسایل و امکانات بزرگ را در جهات بهبود امور مهیا سازد شاید آنان پاک ترین و سرسبز ترین شهر را داشته باشند. در حال حاضر در کشور مردم از نظر روانی در وضعیتی قرار گرفته که فکر میکنند چون جهان به افغانستان آمده باید همه امور را خارجی ها حل کنند خارجی نهال غرس کند، خارجی آبیاری نماید، خارجی معاشات سوپر اسکیل بپردازد، خارجی موتر کمک کند، خارجی مکتب بسازد، خارجی پل بسازد... در حالیکه این تصور کاملاً مضحک مینماید که به گفته مردم همه افراد یک کشور مانند «تنبل های سلطان محمود» زیر درختان بخوابند و حتی آب نوشیدن آن ها از خارج وارد شود در شرایط کنونی افغانستان یک بازار استهلاکی برای کشور های همسایه میباشد. ماست از ایران، قیماق از پاکستان، گوشت از هندوستان، ناک از چین، موتر از جاپان، برق از ازبکستان و تاجکستان، موبل و فرنیچر از جنوب شرق آسیا، کتابهای درسی مکاتب چاپ در اندونیزیا، آرد و روغن از پاکستان و بر عکس در قاچاق مواد مخدر و فساد اداری در درجه اول. ما که اینقدر هم بی استعداد نباید باشیم و نیستیم، یکی از وظایف اساسی جامعه مدنی آنست که حکومت و دستگاه اداره را تحت فشار قرار دهد تا از این افتضاح اقتصادی کشور را نجات دهد. جامعه مدنی با قدرت سیاسی کاری ندارد و هدفش گرفتن قدرت نیست ولی میتواند دولتمردان بی کفایت عاطل و باطل را با فشار افکار عامه از جای برکند و در طرز اداره و رفع نقایص پیشنهادات مشخص ارائه نماید.Ÿ

۱۳۸۹ مرداد ۴, دوشنبه

جامعه جهانی اشتباه میکند!

شماره 64/یکشنبه 3 اسد 1389/24 جولای 2010
ستاک
اگر جامعه جهانی در ابتدای اداره مؤقت فکر میکرد افغانستان از مراحل چند قرن عقب ماندگی یکبار به مرحله ایجابات مدنی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی معاصر پرش نماید، همانقدر اشتباه بود که حالا به مشوره چند افغان از غرب بر گشته تصور میکند که مردم افغانستان اصلاً با اساسات معقول یک جامعه مدنی بیگانه بوده خواهان اصول بربریت میباشند. این قضاوت دو بعد افراط اند. در حالیکه با آمدن جامعه جهانی تکنالوژی معلوماتی واقعاً مدرن به افغانستان وارد شد که بستر خوبی برای رشد ارزش های مدنی بود اما باید اذعان داشت که ارزش های مدنی از سالها قبل به شکل افغانی در جامعه وجود داشت، هر چند با جریانات افراط و تفریط دچار آسیب هایی شد اما هرگز از پا نیفتاد. برخی واقعیت های ارزشی جامعه که از گذشته وجود داشت قرار ذیل اند:
1 اینکه جامعه جهانی و دولت کنونی به باز بودن دروازه های مکاتب می نازند باید به یاد داشته باشند که این جریان بیش از نیم قرن قبل هم وجود داشت.
2 اینکه جامعه جهانی و دولت کنونی به آزادی بیان می نازند و بعضاً می خواهند آنرا دو باره از مردم بگیرند باید به یاد داشته باشند که مطبوعات آزاد و نشریه های خصوصی نسیم سحر، انیس و نوروز حتی در دوره امان الله خان در کشور وجود داشت.
3 اینکه جامعه جهانی و دولت کنونی فعالیت تلویزیون ها را به رخ مردم میکشند و میخواهند آن را سانسور کنند باید به یاد داشته باشند که تلویزیون از سال 1357 در افغانستان فعال بود.
4 اینکه جامعه جهانی و دولت کنونی فعالیت رادیو ها را محصول کار خودشان میخوانند باید به یاد داشته باشند که از دوره امانی در افغانستان رادیو وجود داشت و رادیو های محلی در ولایات طی سالها فعالیت نمود.
ولی جامعه جهانی و مشاورین غرب دیده افغانی شان چرا نمیگویند که زمانی هلمند را واشنگتن کوچک مینامیدند، آنان چرا از یاد برده اند که زمانی در فابریکه نساجی گلبهار هشت هزار کارگر سالانه چهل و پنج ملیون متر پارچه میبافت، آنان چرا نمیگویند که افغانستان قبل از آنکه حتی نام بازار آزاد را راویان به زبان بیاورند شرکت خصوصی چینی سازی شاکر را داشت، آنان چرا از یاد برده اند که افغانستان در دوره امانی در سرک دارالامان خط آهن داشت و قرار بود در شهر کابل نقشه شهر برلین تطبیق شود. مشکل افغانستان در لحظه کنونی آنست که همه دستآورد ها را چند افغان بی خبر از تاریخ محصول کار چند سال اخیر دوره اداره مؤقت تا کنون میدانند که گویا به شکل خلق الساعه به وجود آمده و از دست آورد های چند آدم پشیمان میباشند. چند مشاور کهنه فکر افغان زیر گوش کشور های غربی خانه کرده به آنان مردم افغانستان را مردمی دور از فرهنگ و تمدن معاصر و بیگانه با ارزش های مدنی و اجتماعی معرفی مینمایند و جالب آنست که این افراد و اکثراً خانواده های شان در غرب زندگی میکنند. بهتر آنست که با یک دید جامعه شناسانه به وضعیت مملکت نگاه شود و کشور های غربی که از جنگ های فرسایشی خسته شده اند ملتفت این مسأله شوند که تفاوت شهر و ده در هر کجای دنیا وجود دارد و میتواند یک امر طبیعی باشد. همانطوریکه به بهانه عقب ماندگی یک قریه و ده سرخپپوستان امریکا نمیتوان قوانین آنان را در واشنگتن و نیو یارک و... تطبیق نمود در افغانستان نیز نباید طرز پوشیدن لباس و نحوه رفتار محلات دور افتاده را که ناشی از عقب ماندگی آن محلات میباشد بر مردمان شهر های کابل، مزار شریف، هرات و غیره تطبیق نمود. یکی از اشتباهات جامعه جهانی آن بوده که هیچگاه با مردم اصلی افغانستان کار نکرده بلکه دایم یا افغانستان را در چهره اکستریمیزم دیده و یا در چهره روشنفکران معامله گر که به ارزش های مدنی اصلاً فکر هم نمیکنند. آنچه وضعیت را قبل از همه مغلق میسازد آنست که اکنون حتی در شبکه های سازمان های تروریستی غربی ها فعالیت مینمایند و در مقابل در نهاد های مدنی کسانی بعضاً مصروف اند که با ارزش های مدنی مخالف اند. با روشنفکری که در صدر یک مقام نشسته و حسرت روز هایی را میخورد که در کنار بنیادگرایان بوده چگونه میتوان جامعه مدنی مردمسالار را به تحقق رساند؟ مردمان طرفدار آزادی های مدنی در افغانستان اکنون در یک بیراهه عجیبی گیر مانده اند زیرا در رهبری شان کسانیکه سال ها از جامعه مدنی و مردمسالاری حرف می زدند رو به سوی بنیاد گرایی نهاده اند و درجهت مقابل گروهی که آنان را تهدید میکردند مورد توجه دنیای غرب قرار دارند. اینجاست که میتوان نتیجه گرفت جامعه جهانی واقعاً اشتباه میکند.Ÿ

۱۳۸۹ تیر ۲۴, پنجشنبه

تاگور در سیمای یک نقاش بزرگ

شماره 63/چهارشنبه 23 سرطان 1389/14 جولای 2010
مجموعه یی نادر از تابلوهای نقاشی رابیندرانات تاگور، شاعر بزرگ بنگال، در یک حراجی لندن به بهای بیش از یک و نیم میلیون پوند (حدود ۲ / ۲ میلیون دلار) به فروش رسید.به گفته مسئولان حراجی ساتبی “این مهمترین مجموعه ای بوده که تا کنون از آثار تاگور در یک حراجی عرضه شده است.”این ۱۲ تابلوی تاگور را بنیاد خیریه شهر تاریخی دارتینگتون به فروش رسانده، اما هویت خریداران آنها اعلام نشده است.به گفته مسئولان حراجی ساتبی، تابلوهای نقاشی تاگور در حراجی بیش از قیمت تخمینی به فروش رفت.تاگور در طول زندگی ۸۰ ساله اش چند بار به انگلستان و دارتینگتون سفر کرد. مجموعه بزرگی از نامه ها و عکسها و اشیای دیگر متعلق به تاگور در آرشیو شهر دارتینگتون نگهداری میشود.شاعر بزرگ شبه جزیرهرابیندرانات تاگور بزرگترین شاعر ایالت بنگال است، که به دو زبان هندی و بنگالی شعر میسرود و اشعار خود را به انگلیسی نیز ترجمه میکرد.هم سرود ملی هند و هم سرود ملی بنگلادش از تصنیفات تاگور است.او از کودکی اشعاری نغز میسرود و در زبان شبه جزیره انقلابی ادبی پدید آورد. به ویژه اشعار موسوم به گیتانجالی معروفیت فراوان دارد و به زبانهای بسیاری ترجمه شده است.تاگور با این اشعار در سال ۱۹۱۳ جایزه نوبل را در ادبیات دریافت کرد.او علاوه بر سرودن شعر، داستان و نمایشنامه مینوشت، و گاه تأملات خیال انگیز و عرفانی خود را روی بوم نقاشی میآورد.تاگور در سراسر مشرق زمین محبوبیت داشت.ملک الشعرای بهار در ستایش تاگور قصیدهای بلند سروده است.بیشتر اشعار و نوشته های تاگور به فارسی برگشته است: زهرا ناتل خانلری داستان “خانه و جهان” را به فارسی ترجمه کرده است و عبدالمحمد آیتی قطعات ادبی كشتی شكسته را.مجموعه اشعار ماه نو و مرغان آواره هم توسط ع. پاشایی به فارسی ترجمه شده است.رابیندرانات تاگور در سال ۱۸۶۱ در کلکته به دنیا آمد و در سال ۱۹۴۱ درگذشت.امسال هند خود را برای مراسم صد و پنجاهمین سالگرد تولد این شاعر بزرگ آماده میکند.Ÿ بی بی سینوت: در افغانستان دکتر روان فرهادی سرود نیایش تاگور را به دری برگردان نموده است.

۱۳۸۹ تیر ۱۸, جمعه

د رحيم مهريار جنازه په جرمني کي خاورو ته وسپارل سو

شماره 62/یکشنبه 13 سرطان 1389/4 جون 2010
د مهريار جنازه نن د پنجشنبې په ورځ د المان د هنوفر ښار د مسلمانانو په هديره کي د ځانگړي مراسيمي په ترځ کي خاورو ته وسپارل سوه…رحيم مهريار د دوو کلنو راپدېخوا د ينې د سرطان په ناروغۍ اخته و د روان عيسوي کال د جنون د مياشتي پر 23 نېټه له دې دنيا څخه سترگي پټي کړې.مهريار چي،په 1955 کال کي د کابل ښار د ميوند په جاده کي دې دنياته سترگي لڅي کړي وي، د جرمني د هنوفر په ښارکي يې ددې دنيا څخه سترگي پټي کړې. د مهريار جنازه نن د پنجشنبې په ورځ د المان د هنوفر ښار د مسلمانانو په هديره کي د ځانگړي مراسيمي په ترځ کي خاورو ته وسپارل سوه.د جنازې په مراسيموکي د افغان دولت پر ډيپلوماټانو سربيره د هيواد گڼ شمېر سندرغاړو برخه اخستې وه.د جنازې په مراسيمو کي د افغانستان د دولت په استازيتوب په المان کي د افغانستان لوی سفير د هغه و مېرمني نورېې پرستو مهريار او د کورني غړو او دوستانو ته د تسليت غوښتنه وکړه.د جنازې په دې مراسيمو کي ډيرو هنرمندانو لکه محبوب الله محبوب، شريف غزل،حسين انوش، عبدالوهاب مدددي، طاهر شباب، وليد اعتمادي، صديق شباب، فرشتې سما، تيمورشاه سدوزي، خوشحال سدوزي، ببرک وسا او د افغانستان راډيو تلويزيو زيات شمېر پخوانيو کارکونکو برخه اخستې وه.د مرحوم رحيم مهريار فاتحه نن د اروپا په وخت پر 2 بجو د جرمني د هنوفر ښار د پام نور په جامع کي واخستل سوه.په اروپاکي د هنرمندانو د اتحاديې لخواد مهريار فاتحه راتلونکې اونۍ په همبورگ کي اخستل کيږي. د رحيم مهريار څخه څلور اولاده چي درې يې لوڼي او يو زوی دی پاته دي.مهريار د 1988 ميلادي کال کي په وروستيو کي وطن پرېښودی او په جرمني کي يې د خپلي کورنۍ سره د مهاجرت ژوند غوره کئ.مهريار په جلا وطنۍ کي هم خپل هنري کارونه پرې نه ښوول. هغه يوازي او د خپلې مېرمني پرستو سره يو ځای 12 البومونه ثبت کړي ول. Ÿ

زيارمل/ سهيلا حسرت نظيمي


کتونکی. ضياالحق فضلي

۱۳۸۹ فروردین ۱۶, دوشنبه

دمی با یک هنرمند تیاتر گدی



گفت وگو از بابک سیاووش
از چندی به این طرف تیم هنری گدی پرواز به حمایت گویته انستیوت در بنیاد فرهنگ وجامعه مدی مصروف تمرین نمایشنامه های تیاتری بودند که اخیرا نمایشات شان روی صحنه آمد. توجه خوانندگان را به مصاحبه با عبدالمحفوظ نجرابی یکتن ازاعضای این تیم جلب می کنم:
س- درقدم نخست خود را معرفی نموده ودر مورد فعالیت های تیم تیاتری تان معلومات دهید؟
ج- عبدالمحفوظ نجرابی هستم فارغ التحصیل پوهنحی هنر های زیبا پوهنتون کابل، دیپارتمنت تیاتر وسینما وهمچنان عضو تیاتر گدی پرواز.فعالیت های ما ازسال 2007ادامه دارد تاحال ما به مکاتب نمایش دادیم یک سفر به هندوستان داشتیم به یک فستیوال بین المللی دعوت شده بودیم. از هشت کشور هنرمندان ازطرف (LSD) دعوت شده بود.


س- تاحال چند نمایشنامه اجرا کرده اید؟
ج- نمایش های زیادی اجرا کردیم زمانیکه محصل بودیم نمایش های ما به محصلین بود ، وقتی ازپوهنحی فارغ شدیم در تیم تیاتری ما یک نمایش نامه به نام خرگوش وخارپشت داریم که درچندین محل آن را نمایش دادیم ،در لیسه امانی ، لیسه جمهوریت ، عایشه درانی ونمایش دوم ما به نام بزک چینی است این نمایشنامه درولایت هرات نمایش داده شد ،دریک کودکستان به نام سمیه ، سه مکتب و پوهنتون هرات ، ودرکابل در 15 - 20 مکتب این نمایشنامه را اجراکردیم ، و یک نمایشنامه به نام نوروزی بود که در مراد خانی آن را نمایش دادیم به مناسبت سال نو بود واز طرف فیروز کوه راه اندازی شده بود، یک نمایش دیگر که تقریبا کار هایش تمام است نمایشی است به نام چتلک تمام کار هایش تمام است فقط ما یک پروگرام داشتیم همراه با یونسیف که قرار داد کردیم، عنقریب این نمایش آغاز میشود که در 5 ولایت می باشد ودر کابل نیز نمایش داده خواهد شد .
س- در اجرای نمایشات وفعالیت های هنری تان کدام موسسات شمارا کمک می کند؟
ج- در فعالیت های هنری ما در قدم نخست گویته انستتیوت یا مرکز فرهنگی آلمان مارا کمک کرده مصارف این نمایشات را آنها میدهند ، درضمن بنیاد فرهنگ وجامعه مدنی اتاق را لطف کردند در خدمت ما گذاشتند ،پوهنتون کابل نیز با ما همکاری کرده است.
س- چی مشکل دارید؟
ج- مشکل زیاداست درقدم اول باید از هنرمند این این تقاضا است که خلاقیت داشته باشد این درصورتی برآورده میشود که امکانات میسر باشد. خوب ما آن قدر تقاضای بلند نداریم مثل دیگر کشور ها که هم زمینه ها مساعد باشد . مشکلات زیاد است مثلا دولت همکاری نمی کند به هنر، خصوصا به تیاتر گدی، همچنان نبود جای، نبود بودجه کافی ، ترانسپورت وغیره
س- توقع تان از دولت ، موسساتی که شمارا همکاری می کنند واز مردم چیست؟
ج- توقع ما درقدم نخست اینست که قسمی کمک کنند و به کسی کمک کنند که اهل هنر است ، هنر رامیتواند یک جای برساند هنر واقعی داشته باشد، هنری نه که از هر جا آمده باشد . امروز درافغانستان هنر خوش آیند نیست ، حتا ما در بعضی مکاتب میرویم میگوییم که یک نمایش داریم مدیر مکتب به چشم حقارت می بیند ، هنر را درک نکرده ، درک هنری ندارند و اگردارند هم بسیار کم . باز هم مشکلات است ، خوب خیر باشد توقع ما این است ، ما یک جای به نمایش میرویم باید مفهوم همین نمایشی را که عرضه می کنیم ، بفهمند که کار های که ما انجام میدهیم چیست ؟ پیام که ما دراین داریم چیست ؟ باید درک درست داشته باشند توقع ما اینست که تشویق کنند جوانان را تا بتوانند دست آورده های خوب تر وخوب تر داشته باشند ، هنرمند یک توقع دارد که تشویق خوب است.
س- درآینده چه برنامه های نمایشی دارید؟
ج- خوب آینده به خدا معلوم ماکوشش خود را می کنیم که از این کرده چون هرروز که میگذرد آدم یک تجربه نو پیدا می کند هنر چیزی است که خود هنرمند خلق می کند خلاق است وقتی که هر قدر دراجتماع باشد، از اجتماع برداشت میکند و آن را در هنر پیدا می کند وامیدواریم کارهای بهتر کنیم ودست آورد های خوب داشته باشیم ودر فستوال ها شرکت کنیم
س- تاحال درچند فستیوال شرکت کرده اید؟
ج- فستیوال های مختلف که در دوره اول اشتراک کردیم دردوره دوم هم درفستیوال افغانستان از سال دوم تا سال ششم اشتراک کردیم دست آورد هم داریم نمایش ها داریم که به حساب درجه گذاشته شده بود مقام اول را گرفتیم ، یک نمایش داشتیم به نام( که پو چی) یک فستیوال که درجنوری سال2010بود درهندوستان دعوت شدیم وچندین فستیوال دیگر را ارتباط داریم اما تاهنوز معلوم نیست فعلا یک فستیوال خارجی شرکت کردیم ودیگر فستوال های بوده که در داخل افغانستان شرکت کردیم.

درباره اینکه چه کمک های ازطرف بنیاد فرهنگ وجامعه مدنی به تیم نمایشات تیاتری صورت گرفته آقای تیمورشاه حکیمیار چنین گفت:
بنیاد فرهنگ وجامعه مدنی به اساس استراتیژی خود که دارد کوشش می کند که نهاد های فرهنگی منجمله گروپ های تیاتر را مورد حمایت قراردهد وخوشبختانه از چند سال آغاز شده ، بعد از تاسیس بنیاد نه تنها درمرکز بلکه درولایات هم این مساله بسیار رایج است ومابا حمایت از توزیع وسایل وامکانات وحتا لایت ها و وسایل همیشه همین نهاد های تیاتری را مورد حمایت قرار دادیم و زمینه سازی به این کردیم که آنها گروپ های را تشکیل بدهند وبه خاطر رشد وهمکاری شان اگر ستیژ نبوده ما این ها رابه گونه مبایل چاتر ها حمایت کردیم واین ها نمایشات خود را به گونه مبایل چاتر به قرا وقصبات اجرا کردند وما اکثر پروژه ها را مورد حمایت مالی قرارداده و اسباب ولوازمی برای شان دادیم که بعضی از آنهارا به فستیوال ها دعوت کردیم که زمینه ساز رشد کار های فرهنگی باشد وآن چه که ارتباط میگرد به گروپی که شما سرآن صحبت کردید تیاتر اطفال یا گدی ، در بنیاد فرهنگ وجامعه مدنی ما شرایط را برایشان مساعد سا ختیم که به آنها اتاق بدهیم جای بدهیم واینها تقریبا از چندین ماه به این طرف تمرینات خود را ادامه میدهند یگانه مشکلی را که اکثر نهاد های تیاتر ما دارد موضوع جای مناسب برای شان است که خوشبختانه ما این جا را به اختیار شان قرار دادیم که تمرینات خود را اینجا می کنند والبته حمایت ما ازاین پروسه این بوده که ما جای را برای شان به گونه رایگان دادیم واز همین نهاد به گونه رایگان استفاده میکنند.

۱۳۸۹ فروردین ۱۰, سه‌شنبه

آرش هویدا




نام : آرش هویدا
پیشه: هنرمند
سال تولد:1980 (کوهستان)افغانستان
اقامت فعلی: هامبورگ آلمان
آرش هویدا از هنرمندانی است که تازه به آوز خوانی روی آورده است آرش هویدا فرزند هنرمند نامی افغانستان ظاهر هویدا است آرش هویدا درشهرستان (کوهستان) استان (کاپیسا) چشم به جهان گشوده است در سال های جنگ با پدرش به خارج از کشور رفت وحالا درشهر هامبورگ آلمان زندگی میکند آرش هویدا راه پدر را تعقیب کردو به آواز خوانی روی آورد آرش هویدا باآهنگ (لیلا) که به سه زبان سروده شده بود فارسی جرمنی وعربی درافغانستان شهرت زیاد پیدا کرد این هنرمند که به سبک هیپ پاپ آواز می خواند در بین تمام مردم به خصوص نسل جوان افغانستان مورد توجه زیادی قرار گرفته است همچنان آهنگ (هلا هلا) یکی از آهنگ دلنشین این هنرمند است که در قالب هیپ پاپ خوانده شده و مورد توجه علاقه مندان هویدا قرار گرفته است. آرش هویدا مصروف کار های هنری خود در خارج از کشور است وکنسرت های مختلف در خارج از کشور داشته است هویدا تا هنوز به کابل سفر نه کرده است به امید اینکه آرش یک سفر هنری به کابل هم داشته باشد تا علاقه مندانش به توانند آرش را ازنزدیک ببیند وبرای شان کنسرت دهد.