۱۳۸۹ اسفند ۱۳, جمعه
۱۳۸۹ بهمن ۱۲, سهشنبه
وبلاگ صد در صد مفید است
گفتگوی بابک سیاووش با رویا زمانی خبرنگار رادیو آشای صدای امریکا:
رویا زمانی: آقای بابک سیاووش شما اگر در باره اهمیت وبلاگ برای ما معلومات بدهید؟
بابک سیاووش: وبلاگ نویسی درحقیقت یاداشت فردی به روی وب است هرفرد درصورت داشتن انترنت میتوانند یک صفحه ی شخصی رابرای خود رایگان ایجاد کند. ودیدگاه های خود را در قالب وبلاگ بیان کند اما درافغانستان با توجه به سطح پائین سواد وعدم دسترسی جوانان به انترنت و نبود پدیده وبلاگ نویسی در امکان کس های است که در سطح نخبه هستند، یعنی در سطح تمام جوانان نیست به خاطر رشد این پدیده باید دولت وموسساتی که دراین راستا کار میکنند بیشتر کاربکنند تا این پدیده را بشناسانند به جوانان تا جوانان بتوانند از این پدیده به شکل درست استفاده کنند.
دراین اواخر ما درافغانستان شاهد سانسور انترنتی هستیم که چندی پیش شماری از باشگاه های انترنتی که درآن مردم میتوانستند به انترنت دسترسی پیدا کنند از سوی وزارت اطلاعات وفرهنگ افغانستان ووزارت مخابرات افغانستان بسته شد ودلیلش را مراجعه جوانان به سایت های غیر اخلاقی گفتند اگر این باشگاه ها نباشند جوانان نمی توانند به انترنت دسترسی پیدا بکنند ودیدگاه های خود را بیان بکنند آنچه دارند ابراز بکنند کس های از انترنت درافغانستان استفاده میکنند که سطح سواد شان بالا است به زبان انگلیسی آشنا هستند اما کسانیکه دسترسی به انترنت ندارند وسطح سواد شان پائین است وبلاگ را نمی شناسند . تقاضای من از موسسات وسرویس های وبلاگ دهی اینست که موسسات وسرویس های وبلاگ دهی بیشتر دراین زمینه کار کنند وبه جوانان وبلاگ دهند تا جوانان افغانستان به این پدیده آشنا شوند قسمیکه درایران سرویس های وبلاگ دهی”پرشین بلاگ” و “بلاگفا” است ودر کشور های دیگر نیز این سرویس ها وجود دارد، سرویس های” بلاگ اسپات” ” ورد پرس” وغیره اگر دولت بیشتر کاربکند وسرویس های وبلاگ دهی را درخدمت جوانان قرار دهد بهتر خواهد بود با سهولت های انترنتی چیزیکه بیشتر و باید دولت انجام دهد که به این وسیله سطح آگاهی جوانان بالا برود و بفهمند بشناسند وبلاگ را، باید باشگاه های انترنتی ساخته شود از طرف دولت رایگان، تاجوانان مراجعه کنند به آنجا و به انترنت دسترسی پیدا کنند به پدیده های وبلاگ وفیس بوک .
رویا زمانی: آقای سیاووش به نظر شما چقدر وبلاگ ها مفید است؟
بابک سیاووش: صد درصد مفیداست وقتی یک جوان به یک وبلاگ وارد می شود اگر آن وبلاگ وبلاگ هنری است آنچه از هنر میخواهد بگیرد میتوانند استفاده بکنند. اگر آن وبلاگ وبلاگ سیاسی است تمام مسایل سیاست روز در آن باز تاب داده می شود واگر وبلاگ اقتصادی باشد میتواند برای بلند بردند معلومات اقتصادی خود ازآن استفاده کند وصددرصد در رشد ظرفیت جوانان و بلند بردن معلومات شان بسیار مؤثر وکارا است.
رویا زمانی: درباره ی وبلاگ خود بگوئید آقای سیاووش؟
بابک سیاووش: وبلاگ من یک وبلاگ هنری است به نام “وبلاگ گذرگاه هنر” که من بیشتر مسایل هنری را در وبلاگ خود مطرح می سازم، همان هفت شهر را وبلاگ من در خود دارد و بیشتر مسایل را که من در وبلاگ خود بیان می کنم در باره هنر موسیقی , سینما, تیاتر, خط ,رسم ,عکس وغیره است در وبلاگ من بیشتر بخش هایش را درباره ی هنرمندان موسیقی افغانستان اختصاص دادیم در باره ی زندگی وکار های هنری شان است.
رویا زمانی: جهان سپاس وتشکر ازشما؟
بابک سیاووش: سپاس از شما هم.
۱۳۸۹ بهمن ۵, سهشنبه
ستاره ایکه در آسمان مطبوعات کشور نیکو درخشید و حایز جایزه شد
یاد آوری:تحت عنوان فوق در گرامیداشت از در یافت تقدیر نامه در جه سوم صفحه ی مبارزه با ایدز ارمغان ملی که متصدی آن بابک سیاووش میباشد مجله بلی ار گان نشراتی معینیت جوانان وزارت اطلاعات وفرهنگ مصاحبه با بابک سیاووش انجام داده که به توجه خوانندگان میرسد:
بابک سیاووش چهره ممتاز و خبرنگار جوان مستعدیکه با کار شایسته مطبوعات اش در آسمان مطبوعات کشور درخشید بتاریخ 4 عقرب از سوی موسسه فیوچرز گروپ، وزارت اطلاعات و فرهنگ، صحت عامه تقدیر نامه مقام سوم را در میان دیگر نشرات چاپی کشور بخاطر انعکاس مطالب آگاهی از ایدز و اچ آی وی به نشریه آزاد و ملی (ارمغان ملی) مطالب داغ روز را به شیوه خاص رسانیده و بالاثر تلاش آن اقبال چاپ میفت و در محراق توجه قرار گرفت ما این موفقیت را به جناب محترم داود سیاووش شخصیت مدبر و مدیر مسوول و صاحب امتیاز ارمغان ملی و دست اندرکاران شان، خاصتاً به جوان عزیز و پر کار بابک سیاووش تبریک میگویم.
جهت آگاهی عزیز خوانندگان برسانیم که بابک سیاووش کار مطبوعاتی اش را از صنف هفتم با ارسال مطالب برای اطفال آغاز کرده، آرام، آرام رشد نمود و طی پرسش اظهار میدارد: من با سعی و تلاش و علاقمندی که به مطبوعات دارم، آرزومندم، ژورنالیست باشم که داغ ترین مطالب روز را جمع آوری و جالب ترین آنرا بشکل بهتر آن انعکاس دهم و در ردیف ژورنالیستان مبتکر قرار گیرم و ضمناً یک همکار قلمی خوب برای مجله (بلی) ارگان نشراتی معینیت امور جوانان باشم.
۱۳۸۹ دی ۲۵, شنبه
ناسا 2012 را چرندترین فلم علمی تاریخی لقب داد
شماره 78/یکشنبه 26 جدی 1389/ 16 جنوری 2011در جريان كنفرانسي كه اخيرا در كاليفرنيا برگزار شد، گروهي از دانشمندان سازمان ناسا در آمريكا فيلم علمي خيالي «۲۰۱۲» ساخته رولند امريك را از نظر علمي چرندترين فيلم تاريخ سينما معرفي كردند.
به نوشته روزنامه بريتانيايي گاردين، فيلم ۲۰۱۲ كه فيلمي تخيلي درباره حوادث طبيعي و ويراني كره زمين است از نظر فروش در گيشه نسبتا موفق بود. بودجه ساخت اين فيلم كه در سال ۲۰۰۹ به روي پرده رفت حدود ۲۰۰ ميليون دلار بود، ولي از محل فروش تکت بالغ بر ۸۰۰ ميليون دلار درآمد از آن كسب شد.
حوادث اين فيلم كه در روز بيست و يكم دسامبر سال ۲۰۱۲ اتفاق ميافتد بازگويي احيا رابطه زناشويي يك زوج است و در شرايطي اتفاق ميافتد كه كره زمين در معرض خطر نابودي كامل قرار ميگيرد. دليل نابودي كره زمين انتشار مواد سمي ناشناخته در جو كره زمين عنوان ميشود كه اولين بار در يك منطقه تفريحي كه محل اقامت اين زوج است مشاهده ميشوند.
مديران بخش مطالعات جوي ناسا در اين كنفرانس اعلام كردند: «اين فيلم يكي از نمونه هاي بارز بي توجهي به علم و ارائه نادرست مفاهيم علمي در هاليوود است. تهيه كنندگان اين فيلم در حقيقت از نگراني افكار عمومي در مورد «احتمال پايان حيات» بر روي كره زمين بهره برداري كرده اند.»
بنا بر تقويم تمدن ماياها كه ساكنان باستاني منطقه مركزي قاره آمريكا بودند حيات بر روي كره زمين در تاريخ ۲۱ دسامبر سال ۲۰۱۲ بالكل از ميان ميرود.
روزنامه گاردين يادآوري ميكند كه يكي از دلايل تمركز ناسا روي كاستيهاي اين فيلم از نظر علمي و صحت و سقم آن ظاهرا انبوه نامه هايي است كه اين موسسه از مردم در همين زمينه دريافت كرده است.
به گفته مسئولان ناسا، در يك سال اخير كه از زمان پخش اين فيلم ميگذرد اين سازمان تعداد زيادي نامه از سوي مردم كه نگران پايان حيات كره زمين هستند دريافت كرده است. به همين خاطر مسئولان ناسا ناگزير شده اند كه وبسايتي جداگانه براي روشنگري در مورد اين شايعات و خرافات راه بيندازند. ناسا در گذشته هيچ گاه مجبور نشده بود كه به «يك چنين شكل سازمانيافته اي» با خرافات به ظاهر علمي مبارزه كند.
به نوشته روزنامه گاردين، در اين كنفرانس دانشمندان ناسا همچنين تعداد ديگري از فيلم هاي علمي خيالي را به خاطر كاستيها و ضعفشان از نظر علمي مورد انتقاد قرار داده اند، از جمله «پسفردا»، «روز ششم»، «واكنش زنجيرهاي» و «آتشفشان».
كارشناسان ناسا همچنين گرچه پيشتر به نوعي مضمون فيلم «آخرالزمان» يا آرماگدون با بازي بروس ويليس را تاييد كرده بودند، در اين كنفرانس علمي نام اين فيلم را هم در فهرست توليدات بي پايه و اساس هاليوود قرار دادند.
به نوشته روزنامه بريتانيايي گاردين، فيلم ۲۰۱۲ كه فيلمي تخيلي درباره حوادث طبيعي و ويراني كره زمين است از نظر فروش در گيشه نسبتا موفق بود. بودجه ساخت اين فيلم كه در سال ۲۰۰۹ به روي پرده رفت حدود ۲۰۰ ميليون دلار بود، ولي از محل فروش تکت بالغ بر ۸۰۰ ميليون دلار درآمد از آن كسب شد.
حوادث اين فيلم كه در روز بيست و يكم دسامبر سال ۲۰۱۲ اتفاق ميافتد بازگويي احيا رابطه زناشويي يك زوج است و در شرايطي اتفاق ميافتد كه كره زمين در معرض خطر نابودي كامل قرار ميگيرد. دليل نابودي كره زمين انتشار مواد سمي ناشناخته در جو كره زمين عنوان ميشود كه اولين بار در يك منطقه تفريحي كه محل اقامت اين زوج است مشاهده ميشوند.
مديران بخش مطالعات جوي ناسا در اين كنفرانس اعلام كردند: «اين فيلم يكي از نمونه هاي بارز بي توجهي به علم و ارائه نادرست مفاهيم علمي در هاليوود است. تهيه كنندگان اين فيلم در حقيقت از نگراني افكار عمومي در مورد «احتمال پايان حيات» بر روي كره زمين بهره برداري كرده اند.»
بنا بر تقويم تمدن ماياها كه ساكنان باستاني منطقه مركزي قاره آمريكا بودند حيات بر روي كره زمين در تاريخ ۲۱ دسامبر سال ۲۰۱۲ بالكل از ميان ميرود.
روزنامه گاردين يادآوري ميكند كه يكي از دلايل تمركز ناسا روي كاستيهاي اين فيلم از نظر علمي و صحت و سقم آن ظاهرا انبوه نامه هايي است كه اين موسسه از مردم در همين زمينه دريافت كرده است.
به گفته مسئولان ناسا، در يك سال اخير كه از زمان پخش اين فيلم ميگذرد اين سازمان تعداد زيادي نامه از سوي مردم كه نگران پايان حيات كره زمين هستند دريافت كرده است. به همين خاطر مسئولان ناسا ناگزير شده اند كه وبسايتي جداگانه براي روشنگري در مورد اين شايعات و خرافات راه بيندازند. ناسا در گذشته هيچ گاه مجبور نشده بود كه به «يك چنين شكل سازمانيافته اي» با خرافات به ظاهر علمي مبارزه كند.
به نوشته روزنامه گاردين، در اين كنفرانس دانشمندان ناسا همچنين تعداد ديگري از فيلم هاي علمي خيالي را به خاطر كاستيها و ضعفشان از نظر علمي مورد انتقاد قرار داده اند، از جمله «پسفردا»، «روز ششم»، «واكنش زنجيرهاي» و «آتشفشان».
كارشناسان ناسا همچنين گرچه پيشتر به نوعي مضمون فيلم «آخرالزمان» يا آرماگدون با بازي بروس ويليس را تاييد كرده بودند، در اين كنفرانس علمي نام اين فيلم را هم در فهرست توليدات بي پايه و اساس هاليوود قرار دادند.
با هوش ترین فرد دنیا در چند قرن اخیر؟!
شماره 78/یکشنبه 26 جدی 1389/ 16 جنوری 2011از آنجا که ضریب هوشی انسان های معمولی بین ۸۵ تا ۱۱۵ است، فردی که ضریب هوشی ۲۵۰ داشته باشد، قطعا نابغه محسوب می شود.
ویلیام جیم سایدیس، باهوش ترین فرد تاریخ بود که توانست در یک سالگی بنویسد، در ۵ سالگی به ۵ زبان رایج دنیا صحبت کند و در ۱۱ سالگی استاد دانشگاه هاروارد شد. سایدیس در سال ۱۸۹۸ در آمریکا به دنیا آمد و در سن ۴۶ سالگی نیز از دنیا رفت.
او توانایی خارق العاده ای در یادگیری ریاضیات و زبان داشت. اولین بار به خاطر رشد مغزی زود هنگام نامش بر سر زبان ها افتاد و بعدها به خاطر تمرکز بر روی ذهنش به شهرت رسید اما در نهایت خود را از انظار عمومی دور کرد و از ریاضیات هم دلزده شد ریاضیات نیز عقب کشید و با چندین نام مستعار مطلب می نوشت. از دیگر ویژگی ها او این است که می توانست در ۱۸ ماهگی نیویورک تایمز بخواند و در ۸ سالگی به ۸ زبان صحبت کند. جالب اینکه بعدها خودش زبان دیگری را به وجود آورد که نامش را VENDERGOOD گذاشت.
ناگفته نماند، ضریب هوشی انسان های نابغه بین ۱۵۵ تا ۲۰۰ است ولی سایدس در این زمینه رکورد باهوش ترین های دنیا را شکسته است. برای نمونه بد نیست بدانید که ضریب هوشی گالیله را ۱۸۰ تخمین می زنند و ضریب هوشی بیل گیتس بنیان گذار شرکت نرم افزاری مایکروسافت نیز ۱۶۰ است.
انترنت
ویلیام جیم سایدیس، باهوش ترین فرد تاریخ بود که توانست در یک سالگی بنویسد، در ۵ سالگی به ۵ زبان رایج دنیا صحبت کند و در ۱۱ سالگی استاد دانشگاه هاروارد شد. سایدیس در سال ۱۸۹۸ در آمریکا به دنیا آمد و در سن ۴۶ سالگی نیز از دنیا رفت.
او توانایی خارق العاده ای در یادگیری ریاضیات و زبان داشت. اولین بار به خاطر رشد مغزی زود هنگام نامش بر سر زبان ها افتاد و بعدها به خاطر تمرکز بر روی ذهنش به شهرت رسید اما در نهایت خود را از انظار عمومی دور کرد و از ریاضیات هم دلزده شد ریاضیات نیز عقب کشید و با چندین نام مستعار مطلب می نوشت. از دیگر ویژگی ها او این است که می توانست در ۱۸ ماهگی نیویورک تایمز بخواند و در ۸ سالگی به ۸ زبان صحبت کند. جالب اینکه بعدها خودش زبان دیگری را به وجود آورد که نامش را VENDERGOOD گذاشت.
ناگفته نماند، ضریب هوشی انسان های نابغه بین ۱۵۵ تا ۲۰۰ است ولی سایدس در این زمینه رکورد باهوش ترین های دنیا را شکسته است. برای نمونه بد نیست بدانید که ضریب هوشی گالیله را ۱۸۰ تخمین می زنند و ضریب هوشی بیل گیتس بنیان گذار شرکت نرم افزاری مایکروسافت نیز ۱۶۰ است.
انترنت
۱۳۸۹ دی ۵, یکشنبه
بیکاری جوانان دلیل عمده بلند رفتن گراف جرایم میباشد
شماره 77/یکشنبه 5 جدی 1389/26 دسمبر 2010
هر سال با فارغ شدن جوانان از صنف دوازدهم به لشکر بیکاران افزوده میشود و فارغان موسسات تحصیلات عالی نیز صد فیصد به کار جذب نمیشوند. این جوانان که پول ندارند در مقابل آرزو های بزرگ دارند، آنان میخواهند لباس مناسب بپوشند، غذای کافی بخورند، سپورت نمایند، وظیفه آبرومند داشته باشند، به لسان های خارجی بلدیت داشته باشند، کمپیوتر بیاموزند، تشکیل خانواده بدهند و در زندگی شخصی و اجتماعی دارای جایگاه لازم بوده، برخوردار از حقوق مدنی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی باشند. اما در مقابل با جیب خالی و در شرایط بیکاری مأیوسانه به مشکلات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و مدنی شان مینگرند. هیچ گزارش روی کاغذ اجراآت دولت، هیچ وعده به اصطلاح سر خرمن مسوولان مملکت و هیچ پلان و برنامه روی کاغذ آنان را مجاب نمیسازد و با این حال تفاوت فاحش سطح زندگی برخی جوانان پولدار با این جوانان بیکار باعث عقده های خطرناکی در اجتماع میشود. عدۀ از این جوانان را طالبان و القاعده با پرداخت پول جذب نموده به صفت هیزم جنگ مصرف میکنند. تعداد دیگر اطفال و جوانان را طالبان و القاعده از خانواده ها گرفته حتی با تلقین بیزاری از زندگی به عملیات انتحاری می کشانند. هیچ مادر و پدر آرزو ندارد فرزندش در جنگ کشته شود، اما فقر، گرسنه گی و آواره گی باعث رضایت خانواده ها در رفتن فرزندان شان به جنگ میشود، که تعداد زیاد اطفال در جنگ کنونی افغانستان سلاح به دست دارند.
تعدادی از جوانان افغانستان دچار تروما، گریف و اعراض و علایم ضربه های روانی ناشی از جنگ و فقر و افلاس اند و عدۀ از این جوانان به مواد مخدر روی آورده اند. در فضای نمناک و آلوده به کثافات در زیر پل شاه دو شمشیره ده ها جوان میان کثافات خوابیده و در گذشته این جوانان معتاد در ویرانه های خانه فرهنگ به دزدی و سرقت اموال مردم محل دست میزدند.
حکومت باید از خواب بیدار شود و پروژه های بزرگ و کوچک را به خاطر کاریابی به جوانان در مرکز و ولایات احداث کند. از توانایی این جوانان در کوتاه مدت در پروژه های کوچک مواد غذایی در مقابل کار در پاک کاری جوی ها، غرس نهال ها، پاک کاری جاده ها و خیابان ها، حفر چاه ها و غیره میتوان استفاده نمود.Ÿ
هر سال با فارغ شدن جوانان از صنف دوازدهم به لشکر بیکاران افزوده میشود و فارغان موسسات تحصیلات عالی نیز صد فیصد به کار جذب نمیشوند. این جوانان که پول ندارند در مقابل آرزو های بزرگ دارند، آنان میخواهند لباس مناسب بپوشند، غذای کافی بخورند، سپورت نمایند، وظیفه آبرومند داشته باشند، به لسان های خارجی بلدیت داشته باشند، کمپیوتر بیاموزند، تشکیل خانواده بدهند و در زندگی شخصی و اجتماعی دارای جایگاه لازم بوده، برخوردار از حقوق مدنی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی باشند. اما در مقابل با جیب خالی و در شرایط بیکاری مأیوسانه به مشکلات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و مدنی شان مینگرند. هیچ گزارش روی کاغذ اجراآت دولت، هیچ وعده به اصطلاح سر خرمن مسوولان مملکت و هیچ پلان و برنامه روی کاغذ آنان را مجاب نمیسازد و با این حال تفاوت فاحش سطح زندگی برخی جوانان پولدار با این جوانان بیکار باعث عقده های خطرناکی در اجتماع میشود. عدۀ از این جوانان را طالبان و القاعده با پرداخت پول جذب نموده به صفت هیزم جنگ مصرف میکنند. تعداد دیگر اطفال و جوانان را طالبان و القاعده از خانواده ها گرفته حتی با تلقین بیزاری از زندگی به عملیات انتحاری می کشانند. هیچ مادر و پدر آرزو ندارد فرزندش در جنگ کشته شود، اما فقر، گرسنه گی و آواره گی باعث رضایت خانواده ها در رفتن فرزندان شان به جنگ میشود، که تعداد زیاد اطفال در جنگ کنونی افغانستان سلاح به دست دارند.
تعدادی از جوانان افغانستان دچار تروما، گریف و اعراض و علایم ضربه های روانی ناشی از جنگ و فقر و افلاس اند و عدۀ از این جوانان به مواد مخدر روی آورده اند. در فضای نمناک و آلوده به کثافات در زیر پل شاه دو شمشیره ده ها جوان میان کثافات خوابیده و در گذشته این جوانان معتاد در ویرانه های خانه فرهنگ به دزدی و سرقت اموال مردم محل دست میزدند.
حکومت باید از خواب بیدار شود و پروژه های بزرگ و کوچک را به خاطر کاریابی به جوانان در مرکز و ولایات احداث کند. از توانایی این جوانان در کوتاه مدت در پروژه های کوچک مواد غذایی در مقابل کار در پاک کاری جوی ها، غرس نهال ها، پاک کاری جاده ها و خیابان ها، حفر چاه ها و غیره میتوان استفاده نمود.Ÿ
سفرهای مارکوپولو
ترجمه: صفیه تقی خانی
شماره 77/یکشنبه 5 جدی 1389/26 دسمبر 2010
در میان دریاهای جنوبی
سرنشینان کشتی ها تا جزیره «بی نی تان» را که اکنون در قلمرو سنگاپور قرار دارد، به سلامت رفتند؛ اما به علت تأخیر در حرکت کشتی آنها نتوانستند در فصل باد های موسمی به آنجا برسند تا به خلیج بنگال عزیمت نمایند. ناگزیر صلاح در این دیدند که تا فصل بعدی دریانوردی که پنج ماه دیگر آغاز می شد، در همانجا منتظر بمانند.
آنها نزدیک قسمت شمالی جزیره سوماترا که جایگاه کافور، پیله و میخک بود چادر های خود را بر پا داشتند.
مارکو در سوماترا دید که مردم چگونه مغز درخت خرما را با سوراخ کردن آن بیرون آورده و از آنها برای ساختن نیزه استفاده می کنند. این نیزه ها آنچنان سخت و تیز بودند که احتیاجی به اینکه نوک آنها را با فلز مسلح کنند و یا با تیغ تیز نمایند، نداشت.
مارکو برای آشنا شدن با ساخت این نیزه ها علاقه و توجه بسیار نشان داد، بدین جهت مردم سوماترا به آنان مشکوک شده و رفتار دوستانه ای با آنها نداشتند. بعضی اوقات به آنها غذا و مایحتاج می فروختند و گاه نیز از انجام معامله خودداری می کردند.
جهانگردان ونیزی با دیدن روش غیر دوستانه بومیان به این نتیجه رسیدند که لازم است پنج قلعه که اطرافش با سنگ سد چوبی احاطه شده باشد، در آنجا بسازند. با وجود این چندین نفر در جنگ با مهاجمین بومی کشته شدند و از همۀ اینها غمبار تر این بود که پس از متارکه، تعداد زیادی از افرادیکه زنده ماندند، گم شده بودند.
سرانجام وقتی که هوا برای مسافرت دریایی مساعد شد، گروه کمی از افراد سفر شان را به سمت سیلان –که امروزه سریلانکا خوانده میشود- ادامه دادند.
آنها همچنان از شمال تا سواحل غربی هند رفتند و ما رکو در پی یافتن این مسأله بود که چرا ستاره قطبی که در آسمان سوماترا دیده نمی شد، به تدریج بالا می آید و در آسمان ظاهر میگردد.
الاخر به هرمز رسیدند، در آنجا خبری دریافت کردند که بسیار غیر منتظره و نا به هنگام بود، آنها دریافتند که ارغوان خان یعنی همان خانی که پرنسس کوکاجین میرفت با او ازدواج کند، در سال 1291، حتی بیش از اینکه پیک های او به پکن برسند، در گذشته است.
در این موقع رقبا بر سر اینکه کدام یک باید جانشین وی شوند، درگیر جنگ داخلی شده بودند و آخر الامر غازان خان فرزند ارغوان خان فرمانروایی خاور میانه را بدست گرفته بود و خوشحال بود که با پرنسسی از خویشاوندان سلطنتی ازدواج می کند.
در دربار غازان خان خوش آمد گرمی به این گروه گفته شد. از آنجا که غازان خان به نیکی و حسن شهرت معروف بود، کوکاچین از این پیشامد ناراضی نبود.
پرنسس که در این مدت با پولو ها مأنوس شده بود، آنها را بسیار دوست داشت. همین که زمان مراجعت به کشورشان فرا رسید، از غم دوری آنها گریست.
سر انجام در خانه
در بازگشت به ونیز آنها در سر راه خود نتوانستند به آکر بروند؛ چون اعراب بار دیگر آنجا را گرفته بودند، ولی غازان خان به آنها جواز عبوری داده بود تا بتوانند سفر شان را از طریق بندر طرابوازان در دریای سیاه ادامه بدهند.
از آنجا به بعد سفر دریایی ساده ای داشتند، اول به قسطنطنیه، بعد هم به ونیز رفتند.
در سال 1295 پولو ها وارد ونیز شدند. یکسال پیش از آن، خان بزرگ گوبلای قاآن در کاتی در گذشته بود (گرچه خبر مرگ وی خیلی زود تر به غرب رسیده بود).
با مرگ گوبلای قاآن، دوران طلایی امپراطوری تاتار نیز به پایان رسید.
بازگشت پولو ها به زاد گاه خویش، مانند بازگشت مسافرین عادی و معمولی نبود، چون هیچکس فکر نمیکرد، آنها بار دیگر به ونیز باز گردند. سالها پیش از بازگشت آنها، اموال و دارایی شان را بین بازماندگان شان تقسیم کرده بودند و اکنون این بازماندگان راضی نبودند اموالی را که تصاحب کرده بودند، به صاحبان اصلی باز گردانند.
پولو ها با لباسهای ژنده و آلوده، که بیشتر شباهت به تاتار ها داشت وارد ونیز شدند، مردم به آنها به چشم بیگانه ای فقیر و بی چیز نگاه می کردند.
پولو ها که وضع را چنین دیدند، ضیافت مجلل و با شکوهی ترتیب دادند و بسیاری از محترمین شهر را دعوت کرده بودند. آنگاه جواهرات قیمتی که در لابلای لباسهای ژنده و پاره خود مخفی کرده بودند، بیرون آوردند، قسمتی از آن را به فقرا و مستمندان دادند. ونیزی ها وقتی این صحنه را دیدند، از برخورد سرد خود پشیمان شدند و بدین ترتیب پولو ها دوباره در ونیز اقامت گزیدند و زندگی آرامی را آغاز کردند.
مارکو به جز طلا و جواهرات چیز های عجیب دیگری هم از این سفر طولانی به همراه آورده بود؛ از آن جمله یک تکه پنبۀ نسوز، یک نمونه از موهای گاو نر، یک تکه مغز خرمای هندی، مقداری تخم درخت سرخ –که در هوای سرد ونیز قابل رشد نبود- سر و پای خشک شدۀ آهوی ختن، میمون مومیایی شده –که بسیار مصنوعی به نظر میرسید مثل یک آدم کوتوله- و یک مشت خاک سرخ شفا بخش از معبد سنت توماس هند. اما مهمترین چیزی که او با خود آورد، یادداشتهایش بود، که مطالب جالب و تازه ای در باره مسافرت دور دنیا و مردمان گوناگون و شیوه زندگی آنها در آن ضبط گردیده بود. (که به توجه خوانندگان عزیز در چند بخش رسید)
پایان
اشتراک در:
پستها (Atom)

