۱۳۹۰ خرداد ۳۱, سه‌شنبه

شیر شعر در شکر آواز


شماره 80 و 81/شنبه 28 جوزای 1390/18 جون 2011

نوشته: فاخته

استاد رهی معیری در آن لحظاتی سهمگین وسنگین آخرین رمق حیات که از وعده خلافی های دهر ناپایدار به گلرخ معیری آخرین شکوه هایش را در قالب شعر دیکته میکرد، شابد در تخیلش هم نمیگنجید که روزی جوانی به نام احمد ظاهر آن ترانه ها را در باغستان های شمالی وپغمان آنچنان هنرمندانه وجاودانه سر دهد که ورد زبان جوانان منطقه گردد. حقا که احمد ظاهر ترانه های رهی را چنان عاشقانه و مستانه فریاد کشید که طنین پژواک دلنشینش سه دهه پس از مرگ آن جوانمرگ هنوز در کوی وبزن وبیشه و مأمن افغانستان زنده است ونسلی را که نه رهی را دیده ونه احمد ظاهر را اکنون از لابلا ی این آهنگ ها به دنبال خود میکشد. برخی از صاحبنظران از این زاویه احمد ظاهر را هنرمند بین المللی میدانند او از طریق انتخاب اشعار آهنگ هایش افغانستان را با شعرایی چون رهی معیری ، سیمین بهبهانی ، فروغ فرخزاد ، ابوالقاسم لاهوتی وسایر بزرگان متقدم ومتأخر حوزه زبان فارسی ایران وتاجکستان پیوند داد و کاپی هایش ازهنرمندان شبه قاره وایران کشور را با منطقه و جهان تا آن حد نزدیک ساخت که لقب الویس پریسلی را کمایی کرد. احمد ظاهر که در زندگی مادی احتیاجی نداشت در عالم روانی گرسنه بود و هر کجا به دنبال ناله وشعر وترانه میگشت . گاهی از صدای پنیر فروش حاشاوه بی خود می شد، زمانی در خیابان های مرکز و ولایات داخل کشور و سرزمین هند با هارمونیه میبرامد، وشبها با یاران و همراهانی چون استاد نینواز، توریالی شفق و دیگران ناله های مستانه سر میداد.
تا آنجا که به همسویی و هم خویی هنری احمد ظاهر و رهی ارتباط میگیردوقتی می خواند که استاد رهی در آخرین لحظه حیات دیکته میکند که:
صبا از من پیامی ده به آن صیاد سنگین دل
که تا گل در چمن باقیست آزادم کند یانه؟
اوراق دیگر آن دیوان را میشوراند و از متن آن ناله جانانه سر میداد که:
نداند رسم یاری بیوفا یاری که من دارم
به آزار دلم کوشد دل آزاری که من دارم
وگر دل را به صد خواری رهانم از گرفتاری
دل آزاری دگر جوید دل آزاری که من دارم
گهی خاری کشم از پای ، گهی دستی زنم برسر
به کوی دلفریبان این بود کاری که من دارم
رهی آن مه به سوی من به چشم دیگران بیند
نداند قیمت یوسف خریداری که من دارم
میگویند رهی تا آخر تنها زیست وهر گز به آنکه به یادش نجوا میکرد نرسید واین داغ نرسیدن به عشق را به گور برد. چنانکه بر سنگ مزارش نوشت:
زسوز سینه با ما همرهی کن
چو بینی عاشقی یاد رهی کن
و در همنوایی با همین سوز سینه رهی سالها بعد احمد ظاهر دیوانش را میشوراند ودر پرده های ساز میخواند:
دور از تو هر شب تا سحر، گریان چو شمع محفلم
تا خود چه باشد حاصلی ،از گریه یی بی حاصلم
چون سایه دور از روی تو، افتاده ام در کوی تو
چشم امیدم سوی تو، وای از امیدی باطلم
از بسکه با جان ودلم، ای جان ودل آمیختی
چون نگهت از آغوش گل، بوی تو خیزد از دلم
لبریز اشکم جام کو ، آن آب آتش فام کو
وآن مایه آرام کو؟ تا چاره سازد مشکلم
در کار عشقم یار دل،آگاهم از اسرار دل
غافل نیم از کار دل،وزکار دنیا غافلم
در عشق ومستی داده ام، بود ونبود خویشتن
ای ساقی مستان بگو، دیوانه ام یا عاقلم
چون اشک میلرزد دلم ،از موج گیسویی رهی
با آنکه در طوفان غم ،دریا دلم دریا دلم
اگر رهی از وعده خلافی ها و گوش به فریاد نکردن های یارش مینالد که:
رهی از ناله ام خون میچکد اما نمیدانم
که آن بیدادگر گوشی به فریادم کند یانه
احمد ظاهر از آزادگی ووارستگی دیوان رهی الهام میگیرد که :
برخاطر آزاده غباری زکسم نیست
سروی چمنم شکوه یی از خار وخسم نیست
از کوی تو بی ناله وفریاد گذ شتم
چون قافله عمر نوایی جرسم نیست
افسرده ترم ازنفس باد خزانی
کان نوگل خندان نفسی همنفسم نیست
صیاد زپیش آید وگرگ اجل از پی
آن صید ضعیفم که ره پیش وپسم نیست
بیحاصلی وخواری من بین که در این باغ
چون خار به دامان گلی دسترسم نیست
امشب رهی از میکده بیرون ننهم پای
آزرده دردم دوسه پیمانه بسم نیست
احمد ظاهر با الهام از اوراق دیوان رهی ازجفای خاروگل چمن، رخت ازدمن همچون نسیم چمن کشیده از قول رهی روایت میکند که:
بسکه جفا زخار وگل، دید دلی رمیده ام
همچون نسیم از این چمن، پای برون کشیده ام
شمع طرب زبخت ما، آتش خانه سوز شد
گشت بلای جان من ،عشق به جان خریده ام
حاصل دور زندگی، صحبت آشنا بود
تاتو زمن بریده ای، من زجهان بریده ام
تا به کنار من بودی ،بود به جا قرار دل
رفتی ورفت راحت از خاطر آرمیده ام
تا تو مراد من دهی ،کشته مرا فراق تو
تاتو به داد من رسی ،من به خدا رسیده ام
چون به بهار سر کند ،لاله زخاک من برون
ای گل تازه یاد کن ،از دل داغدیده ام
یازره وفا بیا، یازدل رهی برو
سوخت در انتظار تو، جان به لب رسیده ام
تاثیر کلام رهی را بر احمد ظاهر از این زاویه به خوبی میتوان درک کرد که فضای روحی احمد ظاهر مانند یک پیانوی در انتظار ریختن ترانه جانانه وعاشقانه بود که حقا استاد رهی معیری ازطبع وقاد وقریحه شادش در آن تصنیف هایی را ریخت که پژواک سرمدی آن از حنجره طلایی احمد ظاهر اکنون از نسلی به نسلی آن را حکایت و روایت میکند.Ÿ

معرفی کتاب



با آنکه حرف های زیادی در مورد زندگی و سرود های هنرمند نامدار موسیقی افغانستان احمد ظاهر از زمان مرگش تا امروز گفته شده و هر کس از دید خود به او نگاه کرده است، در این اواخر کتابی تحت عنوان صدای قرن از چاپ بر آمد. کتاب صدای قرن که تدوین آن توسط محمد هارون خراسانی گرد آوری شده، جوانی که همیش کوشیده تا از هواداران هنرمند نامی افغانستان احمد ظاهر باشد و به نوبه خود تا آخرین لحظه در خدمت احمد ظاهر باشد.
نسخه سوم کتاب صدای قرن، با طرح پشتی زیبا و ویرایش و اضافات جدید است که سروده های مکمل هنرمند نامدار موسیقی افغانستان احمد ظاهر میباشد.
و به گفته تدوین گر کتاب صدای قرن:
«در این چاپ و ویرایش اشعار تازه و آهنگ هایی که تازه به دستم رسیده همراه است از سوی دیگر نظر تمامی خوانندگانی را که در چاپ قبلی ایراد داشتند در نظر گرفته ام.»
همچنان تدوین گر به این اشاره کرده که کوشش زیاد شده تا تمام آهنگ های احمد ظاهر در این جا جمع شود اما جمع آوری کامل ترانه های احمد ظاهر کاری دشوار است. بسا از آهنگ های او هنوز نزد اشخاصی موجود است، اما دسترسی بدان ها زمان می خواهد.
به امید آنکه در چاپ بعدی صدای قرن شاهد سروده های تازه که تا هنوز در این مجموعه به چاپ نرسیده، باشیم.Ÿ

سیمای سینمایی احمد ظاهر

شماره 80 و 81/شنبه 28 جوزای 1390/18 جون 2011

نوشته: موسی رادمنش هنرپیشه، کارگردان و سناریست

ستاره پر درخشش و عندلیب خوش خوان با شور و شوق، عشق و محبت که در آوان جوانی داشت که با صدای گیرا و دلنشینش طرب می آفرید و چنگ به دل ها میزد، احمد ظاهر، در محافل مکتب و گروه جوانان ظاهر میشد، او هر باریکه ظاهر میشد، دسته جمعی آوازش نعره میکردند، احمد ظاهر، بلبل حبیبیه چه خوش و دلنشین میخواند و از خود خاطره هایی به ماندگار میماند। جوانان مکتبی و لیسه ها او را، بنام بلبل حبیبیه صدا زده گرامی اش میداشتند.
احمد ظاهر بلبل حبیبیه خوش درخشید، آرام، آرام بال و پر گشود و با اجرای آهنگهایش راه به دل ها باز کرد.
بعد از فراغت از لیسه حبیبیه با استفاده از یک بورس تحصیلی راهی کشور هندوستان، سرزمین رقص و موسیقی گردید. احمد ظاهر جوان با ذوق و سرشار از استعداد خدا داد در رشته آواز خوانی که خداوند (ج) برای او یک حنجره طلایی داده بود، با تماس هنرمندان موسیقی هندوستان خواهش آموزش موسیقی را نمود.
احمد ظاهر با جمعی جوانان افغان، خاصتاً همنوایی با استاد توریالی شفق شخصیت ارزشمند سینمای کشور، در روزگار تحصیل در هندوستان که آقای شفق در پونه انستیتوت به تحصیل مصروف بود، این دو جوان مبتکر با ذهنیت اینکه احمد ظاهر در زمینه هنر موسیقی و آقای شفق در رشته سینما (هنر مونتاژ) را میآموختند، با موسیقیدانهای هند و آواخوان های هند آشنایی حاصل کرده شب ها به آواز خوانی میپرداختند، هنرمندان موسیقی هندوستان از استعداد سرشار احمد ظاهر به توصیف پرداخته، آینده درخشان را به احمد ظاهر نوید میدادند.
سپس احمد ظاهر پس از برگشت به وطن مأمور در ریاست افغان فلم گردیده در شعبه سوند یا صدا گذاری مصدر خدمت گردید و در همان زمان به همدستی فلمبرداران ریاست افغان فلم وقت، چند جلوه تصویر را از حرکات زیبا و جذاب و همه پسند احمد ظاهر تصویر برداری نمودند که در استاک افغان فلم موجود و در چند آهنگ احمد ظاهر از آن تصاویر، استفاده گردیده است.
این هنرمند و شخصیت صمیمی در عالم موسیقی که از زمان جوانی به آواز خوانی پرداخت و از آهنگ های پر شور که نهایتاً از استعداد خود جوش برخوردار بوده برای نسل نو و راهیان هنر موسیقی در کشور ما و کشور های ایران، تاجکستان، هندوستان و پاکستان لوگو و سمبول آموزش و خلاقیت شد، اکثراً آواز خوانان در کنسرت های خود مشتاقانه و عاشقانه از شخصیت، استعداد خلاق و صمیمی و پر توان و توانمند احمد ظاهر یاددهانی کرده بقول هارون راعون شاعر افغان مقیم تاجکستان:
احمد ظاهر یکی از نماد هایی است که وحدت فرهنگی و هنری ما را به نمایش گذاشته است.
فرقت سعید آواز خوان تاجک می گوید:
«هنر احمد ظاهر در سبک آواز خوانی بیشتر هنرمندان تاجک محسوس است. من چون هنرمند در مکتب استاد احمد ظاهر آواز خوانی کردم، بدین منوال محبوبیت هنر و شخصیت صمیمی احمد ظاهر از مرزها گذشته، ترانه ها و آهنگ های قشنگ و والای او روی زبان، نُقل مجلس مردم، خانواده ها و جوانان گشته است.
پس احمد ظاهر هنرمند خود جوش، مستعد، استوار، با آواز گیرا و با سر، شهرت ملی و جهانی کسب نموده است که سرتاج موسیقی آماتور افغانستان بوده و به باور من هر آهنگ و صدای دلکش او طنین گوش های شنوا بوده و هر شنونده آواز دایماً بر احمد ظاهر مرحبا میفرستد که این حالت تا هنوز هم تازه گی خود را دارد» احمد ظاهر با هنر آواز خوانی خود جاودانه در قلوب مردم، حضور گرم داشته تا نسل های بعد نیز فراموش نمیشود و در کشور تا هنوز بدیل نیافته است.
افسوس و دریغ که احمد ظاهر در میان ما نیست اما خاطره و آهنگ های او جاودانه گی داشته و تمامش به شایستگی همچو آقتاب درخشش دارد.Ÿ
روحش شاد باد!
و یادش گرامی باد!

۱۳۹۰ خرداد ۴, چهارشنبه

توزیع جوایز کن؛ جشنواره سینمایی در سایه سیاست

جشنواره کن، مهمترین رویداد سینمایی جهان روز یکشنبه 22 می پس از یازده روز به کار خود پایان داد. نشان «نخل طلایی» که مهترین جایزه این جشنواره است، به یک فلم آمریکایی به نام «درخت زندگی» به کارگردانی ترنس مالیک تعلق گرفت.

امسال جشنواره کن زیر سایه دو رسوایی بزرگ به پایان رسید: اول دستگیری دومنیک استراوس کان، رییس صندوق بین المللی پول و نامزد حزب سوسیالها در انتخابات آینده فرانسه به اتهام تعرض جنسی بر یک خدمه هوتل در نیویارک، دوم اظهارات لارس فون تریه، کارگردان دنمارکی که در یک نشست خبری در کن گفت: «من نازی هستم»؛ هر چند آقای فون تریه بعداً عذرخواهی کرد ولی سخنان او برای یک هفته تمام حوادث دیگر فستیوال را تحت الشعاع قرار داد.
روزی که دومنیک استراوس کان بازداشت شد چهارمین روز فستیوال بود. خبر بازداشت او مثل یک بمب در رسانههای فرانسوی انفجار کرد و رسانهها توجه شان را از کن به نویارک معطوف کردند و حتا تا هنوز اکثر روزنامههای اصلی فرانسه سرخط اخبار شان این رسوایی بزرگ، یعنی اتهام تجاوز جنسی است.
جنجال استراوس کان هنوز فروکش نکرده بود که کارگردان عجیب دنمارکی در روز 19 می با سخنانش درباره این که او هیتلر را درک میکند و به نازیها تعلق دارد، آتش به خیمه فستیوال زد. در غرب اظهارات ضدیهودی جرم بزرگی است و حتا به قصد شوخی هم نمیتوان به قربانیان هلوکاست توهین کرد. مسوولین فستیوال طی بیانیهای لارسن فون تریه را «عنصر ناخوشایند جشنواره کن» خواندند و او را از جشنواره امسال اخراج کردند، هرچند فلم او «مالیخولیا» همچنان در بخش مسابقه جشنواره به نمایش درآمد.
رابرت دو نیرو، بازیگر بزرگ آمریکایی امسال ریاست هیات داوران جشنواره کن را به عهده داشت. او با عجله نام برنده نخل طلایی جشنواره را اعلام کرد ولی چون ترینس مالیک کارگردان فلم «درخت زندگی» بسیار آدم شرمگین است، در فستیوال حضور نداشت و جین فوندا، بازیگر کهنه کار آمریکایی به نمایندگی از او جایزه اش را دریافت کرد.
کریستین دانست، بازیگر اصلی فلم «مالیخولیا» جایزه بهترین بازیگر زن را دریافت کرد و ژان دوژاردین، بازیگر فلم «هنرمند» جایزه بهترین بازیگر مرد امسال را به خانه برد. فلم «هنرمند» به کارگردانی میشل هزاناویشیز به سیاق فلمهای دوران صامت سینما بدون دیالوگ و به شکل سیاه و سفید ساخته شده است.
دومین جایزه مهم فستیوال به نام «جایزه بزرگ» به طور مشترک به دو فلم یکی «روزی روزگاری در آناتولیا» (نوری بیلگ) از ترکیه و «طفلی با بایسکل» (برادران داردن) تعلق گرفت. جایزه بهترین کارگردانی را امسال یک دنمارکی دیگر به نام نیکولاس وندینگ رفن به خاطر فلم «رانندگی» از آن خود کرد.
جایزه ویژه هیات داوران امسال به «پولیس»، یک فلم جنایی به کارگردانی یک زن از فرانسه، تعلق گرفت. همیشه حضور زنان در کن مایه جنجال بوده است. در مهمترین بخش فستیوال که بخش مسابقه است، سال گذشته فقط یک زن کارگردان حضور داشت، اما امسال چهار زن راه یافته بودند. این جایزه احتمالاً تا حدودی به خاطر راضی نگهداشتن سینماگران زن اهدا شده است؛ چون بسیار کسانی که خود فلم را دیده اند، آن را تقلیدی از سریال آمریکایی «نظم و قانون» یافته اند.
از ایران، امسال فلم «به امید دیدار» از محمد رسولف در بخش «نوعی نگاه» جشنواره به نمایش درآمد و توانست جایزه کارگردانی را از آن خود کند. این فلم درباره یک زن وکیل است که میخواهد از ایران خارج شود. خود آقای رسولف به خاطر عقاید سیاسیاش ممنوع الخروج است و اجازه ترک ایران را ندارد. این جایزه را خانم رسولف در کن دریافت کرد.
پس از سال 2004 که فلم «خاک و خاکستر» از عتیق رحیمی به نمایندگی از افغانستان در جشنواره کن حضور یافت و توانست جایزهای هم دریافت کند، سینمای افغانستان حضور چشمگیری در این جشنواره نداشته است. فقط فلمهای تولید شده در آتلیه وران کابل، در بخش خارج از مسابقه کن در سال 2008 یکبار به نمایش در آمدند.
کن قبله سینماگران دنیا است. در دنیای سینما، جایزه آمریکایی اسکار برای به دست آوردن شهرت و پول در جایگاه بلندتری قرار دارد؛ ولی فلمسازان، جشنواره کن را به خاطر توجهاش به هنر و خلاقیت سینمایی بیشتر میپسندند. از همین روست که بسیاری از کارگردانهای سینما نخل طلای کن را با مجسمه طلایی اسکار بدل نمیکنند. نویسنده: علی کریمی

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۰, سه‌شنبه

درخشش افغانستان در مسابقات جهانی تکواندو با مدال برنز نیکپا



مهدی رستم پور






در بیستمین دوره رقابت های جهانی تکواندو به میزبانی کره جنوبی، روح الله نیکپا از افغانستان مدال برنز وزن ۶۸ کیلوگرم را نصیب خود کرد।




این در حالی است که دیگر نمایندگان افغانستان نیز با کسب پیروزی های پی درپی مقابل رقبای خود، همگی در آستانه کسب مدال در مرحله یک چهارم نهایی از دور رقابت ها حذف شده اند.
موفقیت های تکواندوی افغانستان مقطعی نبوده است و با مدال های نثار احمد بهاوی از بازی های آسیایی دوحه تا مسابقات جهانی ۲۰۰۷ در چین، از المپیک پکن با مدال نیکپا تا رقابت های جهانی ۲۰۰۹ کپنهاگ با درخشش محمد حیدری و حسن رضایی، تا بازی های آسیایی گوانگجو و موفقیت مجدد نثار احمد بهاوی و سرانجام مسابقات جهانی ۲۰۱۱ کره جنوبی تداوم داشته است که حاکی از
در رقابت های امسال، روح الله نیکپا ابتدا ۱۳-۷ بر دوریان الکساندر از ترینیداد و توباگو غلبه کرد و سپس اریک اوسورنیو از مکزیک را ۸-۴ شکست داد.
این تکواندوکار با تجربه و عنوان دار، در مرحله یک هشتم نهایی نیز در دیداری نزدیک، بات سیزارتا از کانادا را ۷-۶ پشت سر گذاشت.
اما مهم ترین پیروزی او در یک چهارم نهایی رقم خورد که برای قطعی کردن مدال برنز، محمد ابو لیبده از اردن را با نتیجه ۷-۴ پشت سر گذاشت تا مدال برنز خود را مسجل کند.
ورزشکار ۲۴ ساله افغانستانی در مرحله نیمه نهایی با حساب ۱۲-۵ به محمد باقری معتمد قهرمان سال ۲۰۰۹ جهان در کپنهاگ باخت.
در فینال این وزن، ضروت تازه گل از ترکیه با نتیجه ۹-۸ از سد باقری معتمد گذشت و طلا گرفت. روح الله نیکپا از افغانستان و مارتین استامپر از انگلستان نیز به اتفاق، روی سکوی سوم رقابت ها ایستادند.
تاریخ ساز ورزش افغانستان
روح الله نیکپا نقشی تاریخی در ورزش کشورش دارد. او سه سال قبل در المپیک پکن و در وزن ۵۸ کیلوگرم یعنی ۱۰ کیلو کمتر از وزن کنونی اش، روی سکوی سوم ایستاد تا اولین مدال تاریخ ورزش افغانستان در بازی های المپیک را به گردن بیاویزد.
او در آن بازی ها ابتدا مقابل تونکات لونت از آلمان پیروز شد. اما در بازی بعدی مقابل گیلرمو پرز از مکزیک با نتیجه ۲-۱ شکست خورد.
نیکپا با همین نتیجه بر هاروی مایکل از انگلستان غلبه کرد و پیروزی بعدی اش مقابل خوان آنتونیو راموس از اسپانیا، وی را به سکوی سوم المپیک رهنمون کرد.
این اتفاق، بازتاب بی نظیری در افغانستان داشت و صدها نفر در فرودگاه کابل همراه با مقامات دولتی به استقبال او رفتند و جشن باشکوهی را برای قهرمان ملی شان رقم زدند.
به پاس مدال المپیک، هدایایی از حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان و برخی شرکت ها و سرمایه گذاران بخش خصوصی نصیب نیکپا شد.
در بازی های آسیایی گوانگجو، او پس از غلبه بر رقیب ازبکستانی اش در مرحله یک هشتم نهایی مغلوب نماینده تایوان شد و از دور مسابقات کنار رفت.
سایر نمایندگان افغانستان
در جریان مسابقات جهانی ۲۰۱۱ تکواندو، نثار احمد بهاوی دیگر نماینده سرشناس افغانستان در این رقابت ها در رقابت های وزن ۸۰ کیلوگرم، در آستانه کسب یک مدال جهانی دیگر متوقف شد.
او ابتدا از سد وینسنت داک از کنیا عبور کرد. مارلون آونیدو از قیلی پین نیز ۱۴-۶ مغلوب بهاوی شد. سباستین میچو از کانادا هم در گام بعدی به او باخت.
بهاوی در یک چهارم نهایی مقابل رامین عزیزوف از جمهوری آذربایجان قرار گرفت و با نتیجه ۰-۰ مغلوب رقیب خود شد. همین پیروزی خفیف، عزیزوف را به مدال برنز جهان رساند.
در وزن اول هم عبدالوهاب زازایی بخت زیادی برای کسب مدال داشت . او مقابل قهرمان این وزن به تساوی ۸-۸ رسید اما خودش نصیبی از مدال ها نبرد. عبدالوهاب زازایی ابتدا سمیر آیدینوف از آذربایجان را مغلوب کرد. سپس مقابل سزار مارتینز از دومنیکن به پیروزی رسید. فلاوین فوره از فرانسه هم در برابر زازایی تسلیم شد.
زازایی در نبرد برای راهیابی به نیمه نهایی، با نتیجه ۸-۸ مغلوب چوت چاوال تایلندی شد تا از دور مسابقات کنار برود. فرد پیروز در پایان رقابت ها مدال طلا را نصیب خود کرد.
در ۵۸ کیلو، محمود حیدری نایب قهرمان مسابقات جهانی ۲۰۰۹ دانمارک هم در آستانه کسب مدال متوقف شد. او ابتدا موسی سیسه از فرانسه را به زانو در آورد. سپس یارلونه استیپه از کرواسی را پشت سر گذاشت. مارسیو از برزیل نیز چاره ای جز تسلیم مقابل حیدری نداشت.
حیدری برای مسجل کردن مدال برنز به یک پیروزی دیگر احتیاج داشت اما با نتیجه ۴-۳ به ریو براگانچیا از پرتغال باخت. فرد پیروز، خود روی سکوی نایب قهرمانی رقابت ها ایستاد

۱۳۸۹ بهمن ۱۲, سه‌شنبه

وبلاگ صد در صد مفید است

شماره 79/دوشنبه 11 دلو 1389/31 جنوری 2011
گفتگوی بابک سیاووش با رویا زمانی خبرنگار رادیو آشای صدای امریکا:
رویا زمانی: آقای بابک سیاووش شما اگر در باره اهمیت وبلاگ برای ما معلومات بدهید؟
بابک سیاووش: وبلاگ نویسی درحقیقت یاداشت فردی به روی وب است هرفرد درصورت داشتن انترنت میتوانند یک صفحه ی شخصی رابرای خود رایگان ایجاد کند. ودیدگاه های خود را در قالب وبلاگ بیان کند اما درافغانستان با توجه به سطح پائین سواد وعدم دسترسی جوانان به انترنت و نبود پدیده وبلاگ نویسی در امکان کس های است که در سطح نخبه هستند، یعنی در سطح تمام جوانان نیست به خاطر رشد این پدیده باید دولت وموسساتی که دراین راستا کار میکنند بیشتر کاربکنند تا این پدیده را بشناسانند به جوانان تا جوانان بتوانند از این پدیده به شکل درست استفاده کنند.
دراین اواخر ما درافغانستان شاهد سانسور انترنتی هستیم که چندی پیش شماری از باشگاه های انترنتی که درآن مردم میتوانستند به انترنت دسترسی پیدا کنند از سوی وزارت اطلاعات وفرهنگ افغانستان ووزارت مخابرات افغانستان بسته شد ودلیلش را مراجعه جوانان به سایت های غیر اخلاقی گفتند اگر این باشگاه ها نباشند جوانان نمی توانند به انترنت دسترسی پیدا بکنند ودیدگاه های خود را بیان بکنند آنچه دارند ابراز بکنند کس های از انترنت درافغانستان استفاده میکنند که سطح سواد شان بالا است به زبان انگلیسی آشنا هستند اما کسانیکه دسترسی به انترنت ندارند وسطح سواد شان پائین است وبلاگ را نمی شناسند . تقاضای من از موسسات وسرویس های وبلاگ دهی اینست که موسسات وسرویس های وبلاگ دهی بیشتر دراین زمینه کار کنند وبه جوانان وبلاگ دهند تا جوانان افغانستان به این پدیده آشنا شوند قسمیکه درایران سرویس های وبلاگ دهی”پرشین بلاگ” و “بلاگفا” است ودر کشور های دیگر نیز این سرویس ها وجود دارد، سرویس های” بلاگ اسپات” ” ورد پرس” وغیره اگر دولت بیشتر کاربکند وسرویس های وبلاگ دهی را درخدمت جوانان قرار دهد بهتر خواهد بود با سهولت های انترنتی چیزیکه بیشتر و باید دولت انجام دهد که به این وسیله سطح آگاهی جوانان بالا برود و بفهمند بشناسند وبلاگ را، باید باشگاه های انترنتی ساخته شود از طرف دولت رایگان، تاجوانان مراجعه کنند به آنجا و به انترنت دسترسی پیدا کنند به پدیده های وبلاگ وفیس بوک .
رویا زمانی: آقای سیاووش به نظر شما چقدر وبلاگ ها مفید است؟
بابک سیاووش: صد درصد مفیداست وقتی یک جوان به یک وبلاگ وارد می شود اگر آن وبلاگ وبلاگ هنری است آنچه از هنر میخواهد بگیرد میتوانند استفاده بکنند. اگر آن وبلاگ وبلاگ سیاسی است تمام مسایل سیاست روز در آن باز تاب داده می شود واگر وبلاگ اقتصادی باشد میتواند برای بلند بردند معلومات اقتصادی خود ازآن استفاده کند وصددرصد در رشد ظرفیت جوانان و بلند بردن معلومات شان بسیار مؤثر وکارا است.
رویا زمانی: درباره ی وبلاگ خود بگوئید آقای سیاووش؟
بابک سیاووش: وبلاگ من یک وبلاگ هنری است به نام “وبلاگ گذرگاه هنر” که من بیشتر مسایل هنری را در وبلاگ خود مطرح می سازم، همان هفت شهر را وبلاگ من در خود دارد و بیشتر مسایل را که من در وبلاگ خود بیان می کنم در باره هنر موسیقی , سینما, تیاتر, خط ,رسم ,عکس وغیره است در وبلاگ من بیشتر بخش هایش را درباره ی هنرمندان موسیقی افغانستان اختصاص دادیم در باره ی زندگی وکار های هنری شان است.
رویا زمانی: جهان سپاس وتشکر ازشما؟
بابک سیاووش: سپاس از شما هم.