۱۳۹۰ مهر ۲۲, جمعه

نابغۀ قرن درگذشت



شماره 89/چهارشنبه 20 میزان 1390/12 اکتوبر 2011
استیو جابز بنیانگذار و مدیر شرکت اپل درگذشت.
به گزارش ایتنا، شرکت اپل در اعلامیه کوتاهی که به همین مناسبت منتشر کرده گفته است: اپل یک نابغه رویایی و خلاق، و جهان یک انسان خارق العاده را از دست داد.
در بخش دیگری از این اعلامیه آمده است: استیو شرکتی را رها کرده که فقط خود او میتوانست آن را ایجاد کند. روح او برای همیشه در موسسه اپل حضور خواهد داشت.
استیو جابز پس از یک دوره طولانی ابتلا به بیماری، روز چهارشنبه پنج اکتبر در پالو آلتو کالیفرنیا درگذشت.
وی که به هنگام مرگ ۵۶ ساله بود، با نوع نادری از بیماری سرطان لوزالمعده دست و پنجه نرم میکرد.
جابز در سال ۲۰۰۹ تحت جراحی پیوند کبد قرار گرفته بود.
نابغه اپل چند هفته پیش از سمت مدیر عاملی این شرکت کناره گرفت و به دنبال آن، «تیم کوک» از مدیران ارشد اپل جایگزین وی شد.
تاثیر آقای جابز و اندیشه های بلندپروازانه او در بسیاری از ابعاد زندگی مردم جهان و به ویژه کاربران محصولات اپل مشهود است.
توانایی های شگفت انگیز آقای جابز در بازاریابی، نیازسنجی مشتریان و پیشبینی آینده باعث شد شرکت اپل در دوران مدیریت وی به رشد و درآمدزایی خیره کننده ای برسد.
مکینتاش، آیفون، آیپد و آیپاد جزو محصولات مشهور اپل به شمار میرود.
به گزارش ایتنا، شخصیتهای مهم جهانی نسبت به مرگ جابز واکنش نشان داده اند.
بیل گیتس با ابراز تاسف از این ضایعه، از طرف خود و همسرش به خانواده و دوستان جابز و به همه کسانی که به نوعی با تولیدات این انسان خلاق سروکار دارند، تسلیت گفته است.
آقای گیتس با اشاره به این که او و جابز نخستین بار در سی سال پیش یکدیگر را ملاقات کرده اند، گفته ما دو نفر در بیش از نیمی از عمر خود، با یکدیگر همکار، رقیب و دوست بوده ایم.
مارک زوکربرگ مدیر فیسبوک نیز گفته است: استیو! از تو به عنوان یک آموزگار و دوست متشکرم… دلم برای تو تنگ خواهد شد.Ÿ

۱۳۹۰ مهر ۵, سه‌شنبه

بیتل ها از حقوق مدنی در آمریکا حمایت میکردند

شماره 88/چهارشنبه 6 میزان 1390/28 سپتمبر 2011
قراردادی که مربوط به یکی از کنسرتهای گروه بیتلها در آمریکاست، نشان میدهد که بیتلها در حمایت از جنبش حقوق مدنی آمریکا، حاضر نشده بودند در مقابل تماشاچیانی که بر اساس رنگ پوستشان از یکدیگر جدا شده بودند، کنسرت اجرا کنند.
این سند، که قرار است هفته آینده به حراج گذاشته شود، مربوط به کنسرت بیتلها در سال ۱۹۶۵ در کالیفرنیاست.
مطالب مرتبط دست نوشته ترانه بیتلها یک میلیون و ۲۰۰ هزار دلار فروش رفت نمایشگاه در این سند، که به امضای برایان اپستاین، مدیر گروه رسیده است، تاکید شده که “نیازی نیست که بیتلها در مقابل جمعیت تفکیک شده کنسرت اجرا کنند.”
دستمزد بیتلها هم در این قرارداد، ۴۰ هزار دلار تعیین شده است.
از نکات دیگری که در قرارداد لحاظ شده تعبیه سکوی مخصوصی برای رینگو استار، نوازنده جاز گروه است. در این قرارداد همچنین خواسته شده که ۱۵۰ مامور لباس شخصی، به منظور حفاظت از اعضای گروه، به محل کنسرت اعزام شوند.
اما تدابیر امنیتی به آن شکلی که انتظار میرفت، اجرا نشد.
گروه بیتلها در روز ۳۱ ماه اگست سال ۱۹۶۵ میلادی، دو کنسرت در Cow Palace اجرا کرد؛ یکی در بعد از ظهر و یکی هم در عصر همان روز. در نوبت دوم کنسرت، از میان ۱۷ هزار تماشاچی، عده ای موفق شدند که از موانع امنیتی عبور کرده و خود را به صحنه برسانند.
نمایش متوقف شد، و به بیتلها گفته شد که به پشت صحنه بروند و تا زمانی که آرامش به محل باز نگشته، در آنجا بمانند.
آنها سرانجام کنسرت خود را که شامل ۱۲ آهنگ بود، با آهنگ Help و پس از آن با I’m Down به پایان بردند.
بیتلها یک بار دیگر هم در سال ۱۹۶۴، حمایت خود را از جنبش مدنی به نمایش گذاشته بودند. در آن سال هم بیتلها حاضر نشدند که در محلی کنسرت اجرا کنند که تماشاچیان سفید پوست و سیاه پوست آن از یکدیگر جدا شده باشند.
مقامات شهر جکسونویل در فلوریدا، محل برگزاری کنسرت، سرانجام راضی شدند که همه تماشاچیان در یک محل جمع شوند، و بیتلها هم راضی شدند که کنسرت خود را اجرا کنند.
جان لنون گفت: “ما هرگز در مقابل مردمی که تفکیک شده باشند کنسرت اجرا نکرده ایم و خیال نداریم این بار هم چنین کاری کنیم. من ترجیح میدهم که پول اجرای کنسرت را نگیرم.”
انتظار میرود سندی که هفته آینده در لوس آنجلس به حراج گذاشته میشود، در حدود ۵ هزار دلار به فروش برسد.Ÿ

۱۳۹۰ شهریور ۲۳, چهارشنبه

نمايش فیلم مستندي ازفعاليت هاي خبري و سربريدن اجمل نقشبندي دربرلين



شماره 87/چهارشنبه 23 سنبله 1390/14 سپتمبر 2011

محمود منجم زاده

فیلم مستند اجمل نقشبند، خبرنگار 24 ساله، دربرلين روي پرده سينما درآمد.در اين فيلم بخشي از کارهاي اجمل نقشبندي که خبرنگار، رهنما و ترجمان خبرنگاران خارجي، به نمايش گذاشته شده است.
نقشبندي که منطقه را خوب بلد و ازبسياري مسايل درآن جا با خبربود، خبرنگاران خارجي را که براي تهيه گزارش به مناطق جنوبي سفرمي کردند، راهنمايي مي کرد.
آقاي “توماس شمالسريد”، ازسازمان خلق هاي تحت ستم که درآلمان فعال مي باشد و با تهيه گنندگان اين فيلم ارتباط نزديک دارد، در باره انگيزه تهيه اين فيلم گفت: آقاي “کرستيان پارنيتي” خبرنگار امريکايي که دوست نزديک آقاي اجمل نقشبندي بود سرنوشت مرگ و کاراين خبرنگار را به عنوان تحفه اي براي مردم افغانستان و خانواده وي ، ساخته است.”
اوگفت: “نقشبتدي اخباري را جمع آوري نموده بود که بسيار خطرناک بود.او خود را به خطر انداخته بود تا اين فيلم را تهيه نمايد.”
توماس شمالسريد که زمينه ي نمايش اين فيلم دربرلين را فراهم کرده بود، گفت: “يکي از مشکلات ديگر افغانستان طوري که دراين فيلم نشان داده شده، قوماندانان محلي است. که هزاران افراد مسلح را دراختيار دارند. اين قوماندانان بخشي از افغانستان را زيرکنترول دارند و مردم را تحت فشار قرار مي دهند که بعضي از اين افراد با مخالفان دولت همکاري مي کنند. طوري که در ماه هاي گذشته حملات مخالفان دولت در مناطقي بيشتر شده که قبلاً طالبان درآن مناطق حضور نداشتند.”
اين فيلم مستند تلخ ترين و آزار دهنده ترين نقطه قتل و حشيانه اجمل نقشبتدي را توسط طالبان به تصوير مي کشد و ديدن صحنه هاي هولناک اين فيلم روي پرده سينما موي براندام بيننده راست مي کند و او را تا مرز جنون و نفرت مي رساند .
دربخشي ازاين فيلم آمده است که خبرنگاران در افغانستان، عملکرد ملا دادالله را در مورد اجمل نقشبندي به شدت محکوم کرده و ازاو به عنوان “قاتل خونخوار” ياد کردند.
آقاي نقشبندي هنگام همراهي با “دانيل ماستروجياکومو”،خبرنگار ايتاليايي و سيد آقا راننده ي اين دو خبرنگار، روز5 مارچ 2007 توسط افراد ملادادالله ازفرماندهان ارشد طالبان، به گروگان گرفته شدند. طالبان درابتدا راننده آنها سيد آقا را به قتل رساندند وسپس پيغام دادند که حاضرند در ازاي آزادي اعضاي گروه طالبان از زندان هاي افغانستان دو گروگان را که اجمل نقشبندي وخبرنگار ايتاليايي بود، آزاد کنند.
پس از يک ماه کشمکش بين طالبان و حکومت افغانستان بالاخره روز نامه نگار ايتاليايي درمقابل رهايي پنج نفراز طالبان آزاد شد، ولي اجمل نقشبندي همچنان دراسارت طالبان باقي ماند.
طالبان اعلام کردند، حاضرند در مقابل آزادي يکي ديگر از افراد شان نقشبندي را نيزرها سازند، اما دولت افغانستان به دلايل خاصي به درخواست طالبان جواب درستي نداد. سرانجام در8 اپريل2007 يکي ازسخنگويان طالبان ضمن انتقاد ازدولت افغانستان خبر بريدن سر اجمل نقشبندي را اعلام کرد .
رسانه ها در افغانستان، همچنين اخبار و گزارشهاي مربوط به طالبان را براي يک هفته پس از قتل اجمل نقشبندي، تحريم کردند و روزنامه هاي چاپ کابل نيز يکي از صفحات خود را به رنگ سياه منتشر کردند.
اما ملا دادالله که يکي ازخشن ترين فرماندهان طالبان لقب گرفت، حدود يک ماه پس از آن که نفرات تحت فرمانش اجمل نقشبندي را سر زدند، در يک عمليات نظامي در ولايت هلمند کشته شد و مسوولان امنيتي، جسد خونينش را در برابر دوربين خبرنگاران قرار دادند.
پدر اجمل در اين فيلم مي گفت دولت افغانستان در مقابل يک خبرنگار ايتاليايي پنج طالب جنايت کار را آزاد کرد، ولي در مقابل رهايي اجمل که افغان بود حتي حاضر نشدند يک طالب را آزاد کند و يا از طريق ديگر براي آزادي او تلاش کنند.
يکي ديگر از صحنه هاي غمگين اين فيلم آن بود که اجمل نقشبندي خطاب به پدرومادرخود مي گويد: ” هراس نداشته باشيد من نزد برادران طالب و برادران مسلمان خود هستم که به زودي رها خواهم شد.”
بيشتربينندگان اين فيلم آلماني وبه خصوص بانوان بودند. نمايش اعمال وحشيانه وکشتار ومظلوميت يک خبرنگار دراين فيلم درپايان فضاي سينما را تراژيدي ساخته بود چنان که پس ازپايان فيلم بسيار ناراحتي و اندوه دررخسار تماشاچيان آشکارا ديده مي شد.Ÿ

۱۳۹۰ شهریور ۷, دوشنبه

«پل سوخته»، پایتخت معتادان افغانستان

شماره 86/یکشنبه 6 سنبله 1390/28 اگست 2011

زیر «پل سوخته» در غرب کابل به مامنی برای معتادان مواد مخدر تبدیل شده است. این منطقه اقامتگاه معتادانی است که از ایران، پاکستان و ولایات مختلف افغانستان برای دسترسی آسان به مواد مخدر در این جا تجمع کرده اند.
دود تریاک و سایر مواد مخدر که توسط معتادان در زیر پل استفاده می شود به هوا بلند می شود. صدها معتاد در زیر پل و در بین لای و لوش دریا جمع شده اند و مصروف کشیدن تریاک و انوع مواد مخدر هستند.
دکانداران و کسبه کاران در پل سوخته می گویند در هفته های اخیر زنان و دخترانی را دیده اند که در زیر این پل برای خرید و فروش و یا استفاده مواد مخدر در رفت و آمد بوده اند.
علی محمد، در سر همین پل بساطی فرش کرده و چاقو فروشی می کند. او می گوید خود شاهد حضور زنان در زیر این پل بوده است: «زنان خود شان می آیند. آنها می آیند پودر می خرند. زنان پودری شده اند. هرکاری که بگویی در بین این مردم وجود دارد». این باشنده کابل می گوید زنان اکثرا شبانه در این جا رفت و آمد می کنند.
مصطفی یکی دیگر از شاهدان عینی می گوید خود دخترانی را دیده که برای استفاده از مواد مخدر، در زیر پل آمده اند: «پنج بجه صبح دختران می آیند. دختران می آیند و پودر می زنند. من خودم یک روز صبح دیدم که دختران پودر می زدند.»
رمضان از معتادانی است که در زیر پل سوخته بود و باش دارد. او می گوید در ایران معتاد شده و تلاش هایش برای ترک اعتیاد نتیجه ای نداده است. بخشی از حدود یک و نیم میلیون فرد معتاد در افغانستان، از کشورهای همسایه برگشته اند.
رمضان می گوید خرید و فروش مواد مخدر در زیر پل سوخته آزاد است: «پودر فروشی آزاد است. دولت چرا از ریشه قطع نمی کند که همگی جور و تیار شوند؟»
دزدی و آزار مردم
کسانی که در نزدیکی پل سوخته دکان دارند و یا دست فروشی می کنند، می گویند معتادان در این منطقه دست به دزدی می زنند. عوض، یک تن از کفاشان در پل سوخته می گوید بوی ناشی از دود تریاک، هیرویین و سایر مواد مخدر به حدی آزار دهنده است که نشستن در این منطقه را برای مردم مشکل کرده است: «خودت ببین، دوهزار نفر که دود کنند چه می شود؟»
باشندگان محل نگران هستند که این معتادان در صورتی که مواد مخدر را تامین کرده نتوانند، ممکن است به کارهای خلاف دست بزنند. علی محمد می گوید: «یک باند فساد جور می شود. آدم کشی از همین جا می برآید. دزدی کردن نفر از همین جا می برآید. گرسنه شد هر کاری را می کند.»
شمار رو به گسترش
دولت افغانستان گفته است که شمار معتادان در سراسر این کشور به حدود یک و نیم میلیون نفر خواهد رسید. کسبه کاران در منطقه پل سوخته می گویند دوسال پیش تعداد مجموعی معتادن در زیر این پل به پنجاه نفر می رسید اما هر روز به تعداد آنها افزوده می شود و اکنون حدود 2000 معتاد در زیر این پل بود و باش دارند.
صفر محمد کسی که همه روزه کسب و کارش در پل سوخته است می گوید کودکانی را دیده که توسط معتادان به کشیدن تریاک تشویق می شوند: «کودکان خردسالی را دیده ام که در این جا آمده اند. این جوانان نادان هستند و این ها هم روزی آغشته می شوند.»
در چند مورد مسوولان حکومتی تلاش کرده اند این منطقه را از وجود معتادان مواد مخدر تخلیه کنند، اما این تلاش ها به نتیجه نرسیده است. در افغانستان شمار شفاخانه های صحت روانی برای ترک اعتیاد زیاد نیست تا بتواند اکثر آن ها را تداوی کند.
ایستگاه مرگ
معتادانی که در زیر پل سوخته تجمع کرده اند می گویند شاهد جان دادن ده ها تن از همقطاران شان در زیر این پل بوده اند.
معتادان می گویند پل سوخته به مکان معروفی برای آن ها تبدیل شده و هر معتادی که اعتیادش پیشرفته می شود در زیر این پل می آید و به همین دلیل میزان مرگ معتادان در این جا بالا است.
به گفته یکی از آن ها، میزان مرگ و میر معتادان در فصل زمستان نسبت به فصل های دیگر بیشتر است به این دلیل که اکثر معتادان از گرسنگی و سرما جان شان را از دست می دهند.Ÿ
حسین سیرت

۱۳۹۰ مرداد ۹, یکشنبه

سیمای ماندگار نینواز

شماره 84/یکشنبه 9 اسد 1390/31 جولای 2011
زلمی رزمی
نينوازدرسال 1312 خورشيدی درشهرکابل در يک خانوادۀ سرشناس ديده به جهان گشود. وی دورۀ آموزش ابتدايی ومتوسطه را درليسۀ استقلال و تحصيلات عالی را دررشتۀ حقوق وعلوم سياسی دريگانه دانشگاه کشور( پوهنتون کابل) به انجام رسانيده ودروزارت خارجه مصروف کار بوطن گرديد.
نينواز، ازکودکی به موسيقی عشق وعلاقۀ بی پايان داشت. او درحاليکه درفراگيری هيچ يک اززمينه های موسيقی استادی نداشت، درسيزده سالگی آلات موسيقی شرقی غربی، بويژه اکورديون و تبله وهارمونيه را با مهارت می نواخت و ازفنون آهنگسازی و راز و رمزموسيقی بهرۀ فراوان داشت.
نينواز هنوزشاگرد مکتب بود که يکی از آهنگها يش با مطلع:
قوم افغان افتخار آسيا
عسکر سنگين وقار آسيا
در چهلمين سالگرد استرداد استقلال افغانستان ، بوسيلۀ گروپ ترانه خوانان آن ليسه درحضورمقامات بلند پايۀ دولتی آن زمان اجرا شد وسپس وی درميان گروههای هنری مکاتب و ليسه ها، مقام بالايی را از آن خود ساخت.
همينگونه يکی ازکمپوزهای ديگرش، غزلی بود با مطلع (بخوان غلتد شفق خدايا چرا گريبان دريده امشب) به آواز استاد شيدا که برای نخستين باراز راديو کابل آن وقت (راديوافغانستان) پخش وبا استقبال بی نظير دوستداران هنر و موسيقی روبرو گرديد و به ادامۀ آن کمپوزهای دلنشين ديگرش مانند: من نينوازم– ديشب بخدا خمار بودم – شد ابر پاره پاره – صبح کشورميوات – دردامن صحرا – ساربانا – خورشيد من کجايی – و... به آواز مرحوم ساربان ، بيا بريم قالين ببافيم سوی آقچه، به آواز حسيب دلنواز، نازپرورمهرگسترمادرمن – توکل بخدا – پريشانم –
بلا گيرتوگردم ، به آوازاحمد ولی وهنگامه ، اوبچه با تونرقصم چاچاچا- ای نی نوای جاودان ، به آوازاستاد مهوش – ستا دسترگوبلا واخلم، به آواز استاد اولمير ، مره مره می بده – شکايت دارم – بد دعايت کنم – زيم زيم – سرمه کدی – بوی موی جوليان آيد همی و... به آواز افسونکار احمدظاهر ودهها آهنگ بياد ماندنی ديگر به آوازهای سلما، اکبر رامش، سيما ترانه رحيم جهانی، ژيلا، رخشانه و ديگران؛ حضورش را بمثابۀ يک هنرمند خلاق وپرکار، ثبت اوراق زرين تاريخ هنربارور کشورمان نمود.
نينواز، دارای ذوق عالی وسبک کارويژه ومنحصربه خودش بود واز آهنگ ها واشعار بيمايه و مبتذل دوری می جست.
وی علاوه برآهنگسازی، ازآوازگيرايی نيزبرخوداربود؛ ولی هرگز روی صحنه نيامد ودرآمدی برای خودش دست وپا نکرد.
او آنچه می آفريد با بلندی طبع به هنرجويان و آوازخوانان مستعد کشور ارزانی می نمود.
نينواز صرف نظرازموسيقی، دارای صفات عالی وخلق و خوی نجيبانه وبسيار لطيفی بود. اودوست همۀ هنرمندان ومحور اصلی گردهمايی های هنری، وسيلۀ ارتباط و پيوند صميمانه اهل موسيقی وقوت قلب برای همه هنرمندان وهنردوسان بود.
دوستان و تربيت يافتگان نينواز، چنان ازترانه هايش، ازاخلاق پسنديده اش ، ازرفتار گرم و صميمانه اش، ازتواضع وشکسته نفسی اش سخن ميگويند که گويی اوزنده است ودرمجلس حضوردارد.
نينواز هنرمند عاشق پيشه بود، عاشق موسيقی، عاشق خانواده، عاشق مردم و وطنش بود، که اين عشق او را ازلابلای ترانه هايش ميتوان با وضاحت کامل مشاهده واحساس نمود. اشعاری را که وی برای کمپوز هايش انتخاب می کرد، بوی وطن، عشق به مردم، پاکی وصداقت در کارهنری، تلاش وکوشش برای زندگی بهتر وخدمت به انسان آزاده وآزاد زيستن را نويد می داد.
اما با کمال تأسف که زندگی پربار وانديشه های آزادمنش اش غريق توفان رويدادهای خونين سال 1358 (دوران حاکميت سياه امين) گرديده، چراغ عمرش را نا باورانه خاموش نمود وازآن پس هيچ يک ازآنهايی که تا سپيده دم او را رها نمی کردند ودرپرتونورهنرش به شادمانی وعشرت می نشستند؛ حلقه بر در سرای او نزدند.
اينک سالهاست که نينواز درميان ما نيست. او که شخصيتی استثنايی درهنرموسيقی کشورما بود، با دريغ واندوه بی پايان که ازدست ما رفت وهرگزتکرار نخواهد شد. ولی آثاربرجای مانده وتأثيرفعاليتهای خلاقۀ هنری اش درامر رشد و تکامل موسيقی کشورمان بمثابۀ سرمايۀ زوال ناپذير جاودانه خواهد ماند و اين سخن حضرت حافظ را که فرموده اند:
هرگزنميرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است درجريدۀ عالم دوام ما
يکبارديگردرقلب همه هنرمندان وهنردوستانش مهرتاييد گذاشت.
ازنينواز، يک پسربنام حارث ويک دختربنام سحر باقی مانده، که ازسالها به اين طرف با مادرشان درايالات متحدۀ امريکا، درديارغربت بسرمی برند.
روحش شاد، اندوخته هايش تابناک وخاطراتش گرامی و جاودان باد!ŸŸ

اخ جانان می لاړو

شماره 84/یکشنبه 9 اسد 1390/31 جولای 2011
اخ جانان می لاړو اوس مزه نشته د کلی
ورکه جدایی شه ډیر په چیغو می ژړلی
اخ جانان می لاړو
***
اخ جانان می لاړو جدایی را باندې راغله
پاتی بی حصری شه تنهایی را باندې راغله
اخ جانان می لاړو
***
اخ جانان می لاړو د شیخانو مزدوری ته
وطن کی خو یخنی ده غریب لاړو کراچی ته
اخ جانان می لاړو
***
اخ جانان می لاړو نن می رنګ ځکه تغییر دی
له کلی نه وتلی بل وطن ته ګل نظیر دی
اخ جانان می لاړو

۱۳۹۰ تیر ۹, پنجشنبه

4خواننده معروف و محبوب که خیلی زود از دنیا رفتند

شماره 82/شنبه 9 سرطان 1390/30 جون 2011


احمد ظاهر
مایکل جکسون

نینواز




جان لنون