۱۳۹۰ آبان ۲۳, دوشنبه

بوکسر بزرگ درگذشت







شماره 91/یکشنبه 22 عقرب 1390/13 اکتوبر 2011
گرد آورنده: کاووس سیاووش
جو فریزر در خانه ‌اش واقع در شهر فیلادلفیا در ایالت پنسیلوانیا دار فانی را وداع گفت. این بوکسور به دلیل مبارزه با محمد علی کلی، بوکسور افسانه ‌ای جهان مشهور شد. این دو، سه بار با یکدیگر مبارزه کردند که یکی از آنها دیدار معروف مانیل در سال ۱۹۷۵ بود.
فریزر که به “اسموکین جو” معروف بود در دوران حرفه ‌ای مبارزات خود به استفاده از هوک ‌های ویران کننده دست چپش مشهور بود. فریزر در سال ۱۹۷۶ از دنیای بوکس خدا حافظی کرد هرچند که در سال ۱۹۸۱ برای آخرین بار روی رینگ ظاهر شد. فریزر در سال ۱۹۷۱ در مبارزه‌ای که به “نبرد قرن” شهرت پیدا کرد موفق شد محمد علی کلی را در روند پانزدهم در “اسکوئیر گاردن” شکست دهد. وی در حالی میدان مبارزه را ترک می کرد که اولین شکست زندگی کلی را به وی تحمیل کرده بود. محمد علی کلی در سال ۱۹۷۴ در مبارزه‌ی که ۱۲ روند به طول انجامید و در پایتخت فیلیپین برگزار شد، فریزر را شکست داد. کلی پس از آن در خودنوشت نامه ‌اش عنوان کرد که چیزی نمانده بود در آن دیدار بمیرد. جو فریزر دو بار به عنوان قهرمان سنگین وزن جهان دست پیدا کرد تا اینکه در سال ۱۹۷۳ به جورج فورمن باخت. فریزر در فیلادلفیا زندگی می کرد و در آنجا برای سال‌های بسیاری یک باشگاه مشت زنی راه انداخته بود.
فریزر در سال ۲۰۰۹ به سی ان ان گفته بود: ” مشکلی با کار کردن با بچه‌ ها ندارم. این بچه ‌ها فردای ما هستند. چنانچه ما به آنها اهمیتی ندهیم چطور انتظار داریم که کاری از پیش ببرند.
از فریزر پرسیدند که آیا به “راکی بالبوآ” شباهت داشته است؛ وی در پاسخ اظهار داشت: بی تردید. من در کشتارگاه کار کرده‌ام و همان کسی هستم که در خیابان ‌‎های فیلادلفیا می دوید.

۱۳۹۰ آبان ۲۲, یکشنبه

فریاد گرسنگان

شماره 91/یکشنبه 22 عقرب 1390/13 اکتوبر 2011
فاصله میان فقیر و غنی در کشورهای رو به توسعه و توسعه یافته روز به روز بیشتر می شودجمعیت کره زمین به هفت میلیارد تن رسید. این درحالی است که میزان فقر در جهان رو به افزایش است و شکاف میان فقیر و غنی روز به روز افزایش می یابد. به باور کارشناس دویچه وله، فقر کنونی اساساً یک مشکل سیاسی است.
روز دو شنبه، 31 اکتوبر، در فلیپین کودکی به دنیا آمد که به طور نمادین هفت ملیاردمین انسان روی زمین خوانده می شود. درست دو دقیقه از نیمه شب نگذشته بود که “دنیکا کاماچو” دیده به جهان گشود. در این وقت در سالون شفاخانه ای در مانیلا که این کودک به دنیا آمد، نماینده سازمان ملل متحد نیز حضور داشت. همچنان “لوریسه گویفارا”، شش ملیاردمین کودک جهان که اکنون دوازده ساله است نیز در آنجا حضور داشت. این کودک یک بورسیه برای تحصیلات نهایی دریافت کرده است و مادر و پدرش کمک مالی جهت به راه انداختن مغازه ای به دست آورده اند. این کودک یکی از چندین کودک جهان است که به صورت نمادین به نام هفت ملیاردمین کودک جهان یاد می شوند. اما رابطه فقر با این جمعیت فزاینده جهان از چه قرار است؟
اوته شیفر، کارشناس دویچه وله به این باور است که هرچند بیشتر از میزان کافی غذا برای جمعیت رو به افزایش جهان وجود دارد، اما نظام اقتصادی ای که به سود کشورهای صنعتی است، منجر به فقر در کشورهای رو به توسعه می شود. او در مورد فقر، چنین تبصره می کند:
سیاره زمین مقدار کافی غذا تولید می کند. گرسنگی مشکلی نیست که صرفاً در اثر بحران های طبیعی به وجود آید. این چیزی است که قبول شده است، اما با توجه به آن مسایل مهم تری وجود دارند. به طور مثال خواست های مصرف کنندگان و کشاورزان اروپایی از وزنه بیشتری برخوردار است. هرگاه همه حرف های زیبایی را که در مورد همبستگی گفته می شوند جدی بگیریم، در آن صورت یارانه ها لغو خواهند شد، مناسبات تجارتی دستخوش انقلاب می گردند و قیمت مواد غذایی افزایش خواهد یافت.
فریاد گرسنگان وزنه کمتری دارد، زیرا آن ها “لابی” یعنی کسی را ندارند که این فریاد را برحکومت ها بقبولاند. بنابراین در همه مناطق زراعتی که مواد غذایی تولید می شود، دهقانان خرده پا و مردم غافلانه به طرف فقر می روند. این مردم کسی را ندارند تا از آنها در نهادهای چندین جانبه بین المللی نمایندگی کند.
هنگامی که توافقنامه های تجارت آزاد مورد مذاکره قرار می گیرد، با وجودی که فقیران جهان پرشمار اند، کسی صدای شان را نمی شنود. این در حالی است که کمتر از نصف جمعیت جهان یا مستقیماً و یا به صورت غیرمستقیم از راه زراعت زندگی می کنند. یک اکثریت بزرگ و غیر قابل تخمین در کشورهای رو به توسعه بهای نظام اقتصادی غرب را می پردازند. یک ملیارد انسان گرسنه و دچار کمبود مواد غذایی اند.
سیاستمداران اروپایی همواره چنان وانمود کرده اند که از قناعت دادن رای دهندگان شان برای تغییر ساختار مالیات به سود فقیرترین مردم جهان، ناتوان هستند. این کاری است که چندان دشوار نخواهد بود. مقام های انتخابی صرفاً نیاز دارند تا به مناطفی که از آنجاها رای می گیرند، به مردم بفهمانند که مبارزه با گرسنگی به سود رفاه خود شان می باشد. اروپا با 150 ملیون مهاجر بالقوه ای که در سال 2020 از ترس گرسنگی از صحرای سفلی افریقا به عزم قاره اروپا فرار خواهند کرد، چه می کند؟
هفت ملیاردمین انسان در فلیپین دیده به جهان گشود سیاستمداران باید به رای دهندگان روشن سازند که نبایست آنها دو برابر مالیه بپردازند. هرگاه ما به یارانه های عبثی که هزینهء سکتور زراعتی ناپایدار در نیم کره شمالی می شود نپردازیم، آنچه ما با کمک ها و پروژه های توسعه یی مان انجام می دهیم، خود مان با سیاست های اقتصادی مان نظم تجارتی جهانی را برهم می زنیم. آنچه در فرجام به وجود می آوریم چیزی نیست جز وابستگی بین جهان رو به توسعه و جهان توسعه یافته.
از پیامدهای رقت انگیز انسانی گرسنگی غالباً گزارش داده می شود، اما از این که چه کسی بیشتر از این گرسنگی سود می برد، به مردم چیزی گفته نمی شود. باید با شفافیت گفته شود که کسانی وجود دارند که از نظام فقرآفرین کنونی سود می برند.
ما مصرف کنندگان هم از این نظام سود می بریم. ما به تناسب بیست سال پیشتر پول کمتری برای غذا می پردازیم. ما یک قرص نان را یک یورو و یک کیلو شیر را هفت سنت می خریم. صد سال پیش در آلمان دو سوم درآمد مصرف کنندگان برای غذا هزینه می شد. امروز بیست درصد درآمد صرف غذا می شود.
کشاورزان اروپایی نیز در جمله کسانی اند که سود می برند. آنها بنا بر یارانه های بلند اقتصادی و حمایت های وسیع سیاسی تضمین شده، بیشتر از ضرورت بازار، تولید می کنند. دهقانان در کشورهای رو به توسعه تنها خواب چنین چیزی را می بینند. مجتمع بزرگ کشاروزی – تجارتی که سیلاب تخم های بذری و کود کیمیاوی را در بازارها سرازیر می کنند، از شمار سود برندگان می باشند.
تامین مواد غذایی در کشورهای فقیر به یکی از معضلات اساسی تبدیل شده است این امر به سود نخبگان در جنوب هم می باشد که تصمیم های سیاسی شان برای مباشران خاص و رای دهندگان در شهرها گرفته می شود. این ها تصمیم می گیرند که چه مقدار کمک های توسعه یی در مناطق روستایی توزیع گردند. در عین زمان همین ها فکر می کنند کار عقب مانده یی می باشد که برای توسعه روستاها و زراعت سرمایه گذاری شود. آن کشورهایی که برای تامین معیشت شان 80 درصد متکی به زراعت اند، معتقد اند که به تدوین مشی سیاسی در بخش زراعت نیاز ندارند. بدترین نمونه آن را در موزامبیک، یکی از حاصل خیزترین کشورهای افریقای جنوبی، می بینیم که با وجود داشتن توانایی صدور محصولات زراعتی، صرف به دلیل آن که نخبگان سیاسی علاقمند این کار نیستند، مردم وابسته به واردات مواد غذایی به قیمت های بسیار گران می باشند.
این موردی است که ایجاب می کند تا کارهای زیاد اقناعی صورت گیرد که کشورها طرز عمل و فکر شان را در مذاکرات و کنفرانس های بین المللی تغییر دهند. کشورهای صنعتی هنگامی می توانند به این کار موفق شوند که که به کشورهای رو به توسعه توضح بدهند که از ناحیه محصولات زراعتی چه اندازه درآمد خواهند داشت، نسبت به امروز فرصت های بیشتری برای صادرات آن ها در چشمرس قرار دهند، امکان دسترسی بیشتر به بازارهای اروپایی به آنها بدهند و برای تولیدات زراعتی آنها قیمت منصفانه یی در بازار جهانی تعیین کنند.
\در بازار مواد غذایی کسانی وجود دارند که دست به احتکار می زنند. در نیمه دوم سال 2010 قیمت مواد غذایی اصلی 30 درصد بلند رفت. این یک اهرم تجارتی برای سرمایه گذاران و محتکران است. اما با چنین افزایش قیمت ها، این مردم “پورت او پرنس”، ” داکه” و “اگا دیز” بودند که در دام افتادند و از عهده پرداختن قیمت مواد غذایی بر نمی آمدند.
بگذار به دروغ جامعهء سخاوتگر ما پایان دهیم. قحطی ها فقط قسماً بر اثر جنگ ها و فاجعه های طبیعی به وجود می آید و نادراً مشکل فقرای شهری است. گرسنگی نتیجه محرومیت اجتماعی بخش های بزرگ جمعیت است که از لحاظ سیاسی تحمل می گردد. کسانی که سود می برند نیازها و مصایب آنها را به کناری می گذارند و فراموش می کنند.
فریاد گرسنگان وزنه کمتری دارد، زیرا آن ها “لابی” یعنی کسی را ندارند که این فریاد را برحکومت ها بقبولاند در دهه هشتاد، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، کشورهای افریقایی را بعد از ده ها سال وابستگی و استثمار توسط قدرت های استعماری، مجبور می گردانید تا تغییرات ساختاری در اقتصاد شان به وجود آورند. شعار آن ها “آزاد سازی”، “خصوصی سازی” و “قانون زدایی” در کشورهایی بود که زیرساخت های اقتصادی، دانش فنی، اقتصاد کارساز و سرمایه گذاران داخلی نداشتند. نتیجه این کار نه تنها برای زراعت، بلکه همچنان برای تعلیم و تربیت و مراقبت های صحی نیز فاجعه بار بود.
جامعه جهانی به بی علاقگی و نادیده گرفتن افتضاح فقر در قرن بیست و یکم ادامه می دهد. این یک اشتباه ویرانگر است، البته نه تنها به دلایل اخلاقی. ما نباید قدرت انفجار گرسنگی را کم بها دهیم. قبلاً در سال 2008 با بلند رفتن قیمت مواد غذایی، شورش های ناشی از گرسنگی از کامرون تا مصر دیده شد. برنامه های امدادی در دهه آینده سر به ملیاردها دالر می کشند. گرسنگی هم در کشورهای رو به توسعه وهم اروپا به عین ترتیب، ثبات سیاسی را از میان می برد.
وقتی که شما به بستر جهانی گرسنگی پی بردید، پس از آن باید به این نتیجه برسید که به یک تغییر سیاسی ریشه یی نیاز است.
هیچ پروژه ساختمانی، هیچ بسته عاجل امدادی و هیچ وعدهء دو دلانه در کنفرانس های سران دولت ها که به زودی فراموش می گردند، نمی تواند جلو آن انحطاط اجتماعی و اقتصادی را بگیرند که بر اثر گرسنگی و فقر به وجود می آید.
همان طوری که کشاروز نیم کره جنوبی به قوانینی در مورد تجارت مساوی و قیمت ها در نیم کره شمالی وابسته است، جوامع ثروتمند در نیم کره شمالی نیز وابسته به ثبات سیاسی و اقتصادی در کشورهای سریعاً روبه رشد جنوب می باشند. ما باید از علایق زودگذر مان برای رشد و رفاه بیشتر به ترتیبی درگذریم که دیگر کسی از گرسنگی نمیرد. قریب 40 سال پیش بود که هنری کیسنجر، وزیر خارجه ایالات متحده امریکا در کنفرانس غذایی جهان وعدهء بلندپروازنه یی داد که «تا ده سال دیگر طفلی گرسنه به بستر نخواهد رفت». اکنون این هدف بیشتر از هر وقت دیگر دورترشده است.Ÿ
اوته شیفر/ رسول رحیم

۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

به یاد قهرمان حقوق مدنی

شماره 90/چهارشنبه 4 عقرب 1390/26 اکتوبر 2011
در یک صبح خنک و دلپذیر ماه اکتبر، بنای یادبود مارتین لوتر کینگ جونیور در نشنال مال در واشنگتن افتتاح گردید. این رویداد، که در ابتدا برای روز 28 اگست همزمان با چهل و هشتمین سالگرد سخنرانی کینگ “من رویایی دارم” در نزدیکی محل یادبود لینکلن برنامه ریزی شده بود، به دلیل خطر توفان آیرین به تعویق افتاد.
مدت کوتاهی پس از آغاز برنامه در ساعت 8 صبح، تعداد جمعیت از ظرفیت 10.000 چوکی که در پارک غربی پوتومک فراهم شده بود پیشی گرفت. بسیاری از خانواده ها با چوکی های قابل حمل و پتوهای مخصوص گردش خود آمده بودند؛ اکثر پدر و مادرها جوانتر از آن بودند که در زمان کینگ زندگی کرده باشند، و تعداد زیادی از کودکان آنقدر کم سن و سال بودند که به درس های مدرسه خود در مورد میراث رهبری حقوق مدنی برسند. دیگران ارتباط شخصی بیشتری با کینگ داشتند. امیلی هیکس، 81 ساله، از منطقه هوپ ول در ویرجنیا که تلاش می کرد که با وجود سر و صدای هلیکوپتر پلیس پارک ملی، صدای خود را برساند گفت: “من نخستین بار درباره او در سال 1953 یا 1954 آگاهی یافتم. او با اشاره به سخنرانی “من رویایی دارم” گفت: “من در این جا هنگامی که او در سال 1963 سخنرانی می کرد حضور داشتم، و از آن زمان به بعد از تمامی اقدامات او حمایت کرده ام.”
جو تاونز جونیور، نماینده ایالتی از تنسی، که گروه بزرگی را از ممفیس همراهی می کرد، داستان خود را بیان کرد. تانز گفت: “صدای شلیکی که او را به قتل رساند مرا که در آن زمان که یک نوجوان 12-13 ساله بودم از خواب بیدار کرد. مادر بزرگ من از جا پرید و گفت: “شرط می بندم که به دکتر کینگ شلیک کردند.” هتل [خیلی نزدیک] به محلی که من در آن زمان در آنجا زندگی می کردم، و به عنوان یک بچه بازی می کردم بود. آیا تاثیر کینگ باعث ایجاد تفاوت در شیوه زندگی او به عنوان یک فرد آفریقایی-آمریکایی شده است؟ «این کشور نسبت به آنچه در گذشته بود، تفاوت کرده است. آمدن به اینجا، و سوار اتوبوس شدن در دهه 1940 و 1950 کاری خطرناک بود، و یا توقف در هر رستورانی. هر بخش از ساختار این کشور به خاطر جنبش حقوق مدنی بهبود یافته است. و نه فقط این کشور. ساختار جهانی به دلیل آنچه این مرد انجام داده است بهبود یافته است. آمریکا از این رو به آن رو شده است. اکنون، مردمان بسیاری قادر هستند تا از موهبت زندگی در این کشور بدون هیچ ترسی بهره مند گردند.»
کسانی که زود به این مراسم آمده بودند، شاهد اظهارات مقام های عالی رتبه و نیز اجرای هنرمندان از محل چوکی های تاشوی خود نزدیک صحنه بودند، در حالی که بقیه جمعیت از فراز دریایی از جمعیت که کلاه های سفید اهداء شده را به سر داشتند به تماشای صفحه های نمایش بزرگ مشغول بودند. سه نفر از افراد خانواده کینگ سخنرانی کردند. کریستین کینگ فاریس، 84 ساله، خواهر کوچکتر کینگ، گفت: «در زندگیم، شاهد کودکی بودم که تبدیل به قهرمانی برای بشریت شد.»
دختر دوم کینگ، برنیس کینگ، از جمعیت خواست تا از نقش مادرش، کورتا اسکات کینگ، در انجام فعالیت پدر خود تقدیر کنند. او همچنین بر این باور بود که اگر پدرش امروز در قید حیات بود، در جهت برطرف ساختن فقر جهانی تلاش می کرد، و برنیس از کسانی که در مراسم گرامیداشت حضور داشتند خواست «فراتر از رویا پیش روند و به آن تحقق بخشند.»
فرزند بزرگتر کینگ، مارتین لوتر کینگ، همچنین تاکید کرد که اقدام علیه بی عدالتی اقتصادی، چیزی است که بیشتر از هر کار دیگری باعث سربلندی پدر او خواهد بود. او گفت:«مردم، خود را در نام پدر من محدود می کنند بدون این که عقاید او را پاس دارند.»
این مراسم گرامیداشت با سخنان پرزیدنت به اوباما به اوج خود رسید، که گفت، «به چهره های دور و بر خود نگاه کنید، و شما کشور آمریکایی را می بینید که از عدالت و آزادی بیشتری برخوردار است و تعدادی بیشتر از یک دکتر کینگ در این روز سخنرانی کردند. ما حق داریم که از پیشرفت آهسته اما مطمئن خرسند باشیم – پیشرفتی که خود را به یک میلیون شیوه گوناگون ابراز می دارد، بزرگ و کوچک، هر روز و در سرتاسر کشور.»
دیگر شرکت کنندگان در این مراسم گرامیداشت شامل نیکی جیووانی، شاعر، فعال مدنی و معلم، فعالین حقوق مدنی که از یاران کینگ بودند شامل کشیش جسی جکسون، جولین باند، نماینده جان لوئیس، و اندرو یانگ سفیرسابق. قبل از اعلام حضور پرزیدنت اوباما، خواننده ریتم و بلوز، آریتا فرنکلین، آوازی را خواند که از آن به عنوان قطعه مورد علاقه کینگ یاد می کرد، «دستم را بگیر، خدای بزرگ من»
کیث پیتی در مورد بنای یادبود گفت:«این کار زیبایی است.» ولی دیر انجام گرفت. این کار باید سال ها پیش انجام می شد. ولی انجام گرفت. او در حالی که در مقابل جمعیت ایستاده بود گفت: «همه این مردم از نژادهای گوناگون، مردمی با سنین مختلف برای آنچه این مرد به خاطر آن به پاخاست به اینجا آمده اند. او به خاطر برابری تمامی مردم به پاخاست، نه فقط برای مردم خودش.»
مارک ترینر

۱۳۹۰ مهر ۲۲, جمعه

نابغۀ قرن درگذشت



شماره 89/چهارشنبه 20 میزان 1390/12 اکتوبر 2011
استیو جابز بنیانگذار و مدیر شرکت اپل درگذشت.
به گزارش ایتنا، شرکت اپل در اعلامیه کوتاهی که به همین مناسبت منتشر کرده گفته است: اپل یک نابغه رویایی و خلاق، و جهان یک انسان خارق العاده را از دست داد.
در بخش دیگری از این اعلامیه آمده است: استیو شرکتی را رها کرده که فقط خود او میتوانست آن را ایجاد کند. روح او برای همیشه در موسسه اپل حضور خواهد داشت.
استیو جابز پس از یک دوره طولانی ابتلا به بیماری، روز چهارشنبه پنج اکتبر در پالو آلتو کالیفرنیا درگذشت.
وی که به هنگام مرگ ۵۶ ساله بود، با نوع نادری از بیماری سرطان لوزالمعده دست و پنجه نرم میکرد.
جابز در سال ۲۰۰۹ تحت جراحی پیوند کبد قرار گرفته بود.
نابغه اپل چند هفته پیش از سمت مدیر عاملی این شرکت کناره گرفت و به دنبال آن، «تیم کوک» از مدیران ارشد اپل جایگزین وی شد.
تاثیر آقای جابز و اندیشه های بلندپروازانه او در بسیاری از ابعاد زندگی مردم جهان و به ویژه کاربران محصولات اپل مشهود است.
توانایی های شگفت انگیز آقای جابز در بازاریابی، نیازسنجی مشتریان و پیشبینی آینده باعث شد شرکت اپل در دوران مدیریت وی به رشد و درآمدزایی خیره کننده ای برسد.
مکینتاش، آیفون، آیپد و آیپاد جزو محصولات مشهور اپل به شمار میرود.
به گزارش ایتنا، شخصیتهای مهم جهانی نسبت به مرگ جابز واکنش نشان داده اند.
بیل گیتس با ابراز تاسف از این ضایعه، از طرف خود و همسرش به خانواده و دوستان جابز و به همه کسانی که به نوعی با تولیدات این انسان خلاق سروکار دارند، تسلیت گفته است.
آقای گیتس با اشاره به این که او و جابز نخستین بار در سی سال پیش یکدیگر را ملاقات کرده اند، گفته ما دو نفر در بیش از نیمی از عمر خود، با یکدیگر همکار، رقیب و دوست بوده ایم.
مارک زوکربرگ مدیر فیسبوک نیز گفته است: استیو! از تو به عنوان یک آموزگار و دوست متشکرم… دلم برای تو تنگ خواهد شد.Ÿ

۱۳۹۰ مهر ۵, سه‌شنبه

بیتل ها از حقوق مدنی در آمریکا حمایت میکردند

شماره 88/چهارشنبه 6 میزان 1390/28 سپتمبر 2011
قراردادی که مربوط به یکی از کنسرتهای گروه بیتلها در آمریکاست، نشان میدهد که بیتلها در حمایت از جنبش حقوق مدنی آمریکا، حاضر نشده بودند در مقابل تماشاچیانی که بر اساس رنگ پوستشان از یکدیگر جدا شده بودند، کنسرت اجرا کنند.
این سند، که قرار است هفته آینده به حراج گذاشته شود، مربوط به کنسرت بیتلها در سال ۱۹۶۵ در کالیفرنیاست.
مطالب مرتبط دست نوشته ترانه بیتلها یک میلیون و ۲۰۰ هزار دلار فروش رفت نمایشگاه در این سند، که به امضای برایان اپستاین، مدیر گروه رسیده است، تاکید شده که “نیازی نیست که بیتلها در مقابل جمعیت تفکیک شده کنسرت اجرا کنند.”
دستمزد بیتلها هم در این قرارداد، ۴۰ هزار دلار تعیین شده است.
از نکات دیگری که در قرارداد لحاظ شده تعبیه سکوی مخصوصی برای رینگو استار، نوازنده جاز گروه است. در این قرارداد همچنین خواسته شده که ۱۵۰ مامور لباس شخصی، به منظور حفاظت از اعضای گروه، به محل کنسرت اعزام شوند.
اما تدابیر امنیتی به آن شکلی که انتظار میرفت، اجرا نشد.
گروه بیتلها در روز ۳۱ ماه اگست سال ۱۹۶۵ میلادی، دو کنسرت در Cow Palace اجرا کرد؛ یکی در بعد از ظهر و یکی هم در عصر همان روز. در نوبت دوم کنسرت، از میان ۱۷ هزار تماشاچی، عده ای موفق شدند که از موانع امنیتی عبور کرده و خود را به صحنه برسانند.
نمایش متوقف شد، و به بیتلها گفته شد که به پشت صحنه بروند و تا زمانی که آرامش به محل باز نگشته، در آنجا بمانند.
آنها سرانجام کنسرت خود را که شامل ۱۲ آهنگ بود، با آهنگ Help و پس از آن با I’m Down به پایان بردند.
بیتلها یک بار دیگر هم در سال ۱۹۶۴، حمایت خود را از جنبش مدنی به نمایش گذاشته بودند. در آن سال هم بیتلها حاضر نشدند که در محلی کنسرت اجرا کنند که تماشاچیان سفید پوست و سیاه پوست آن از یکدیگر جدا شده باشند.
مقامات شهر جکسونویل در فلوریدا، محل برگزاری کنسرت، سرانجام راضی شدند که همه تماشاچیان در یک محل جمع شوند، و بیتلها هم راضی شدند که کنسرت خود را اجرا کنند.
جان لنون گفت: “ما هرگز در مقابل مردمی که تفکیک شده باشند کنسرت اجرا نکرده ایم و خیال نداریم این بار هم چنین کاری کنیم. من ترجیح میدهم که پول اجرای کنسرت را نگیرم.”
انتظار میرود سندی که هفته آینده در لوس آنجلس به حراج گذاشته میشود، در حدود ۵ هزار دلار به فروش برسد.Ÿ

۱۳۹۰ شهریور ۲۳, چهارشنبه

نمايش فیلم مستندي ازفعاليت هاي خبري و سربريدن اجمل نقشبندي دربرلين



شماره 87/چهارشنبه 23 سنبله 1390/14 سپتمبر 2011

محمود منجم زاده

فیلم مستند اجمل نقشبند، خبرنگار 24 ساله، دربرلين روي پرده سينما درآمد.در اين فيلم بخشي از کارهاي اجمل نقشبندي که خبرنگار، رهنما و ترجمان خبرنگاران خارجي، به نمايش گذاشته شده است.
نقشبندي که منطقه را خوب بلد و ازبسياري مسايل درآن جا با خبربود، خبرنگاران خارجي را که براي تهيه گزارش به مناطق جنوبي سفرمي کردند، راهنمايي مي کرد.
آقاي “توماس شمالسريد”، ازسازمان خلق هاي تحت ستم که درآلمان فعال مي باشد و با تهيه گنندگان اين فيلم ارتباط نزديک دارد، در باره انگيزه تهيه اين فيلم گفت: آقاي “کرستيان پارنيتي” خبرنگار امريکايي که دوست نزديک آقاي اجمل نقشبندي بود سرنوشت مرگ و کاراين خبرنگار را به عنوان تحفه اي براي مردم افغانستان و خانواده وي ، ساخته است.”
اوگفت: “نقشبتدي اخباري را جمع آوري نموده بود که بسيار خطرناک بود.او خود را به خطر انداخته بود تا اين فيلم را تهيه نمايد.”
توماس شمالسريد که زمينه ي نمايش اين فيلم دربرلين را فراهم کرده بود، گفت: “يکي از مشکلات ديگر افغانستان طوري که دراين فيلم نشان داده شده، قوماندانان محلي است. که هزاران افراد مسلح را دراختيار دارند. اين قوماندانان بخشي از افغانستان را زيرکنترول دارند و مردم را تحت فشار قرار مي دهند که بعضي از اين افراد با مخالفان دولت همکاري مي کنند. طوري که در ماه هاي گذشته حملات مخالفان دولت در مناطقي بيشتر شده که قبلاً طالبان درآن مناطق حضور نداشتند.”
اين فيلم مستند تلخ ترين و آزار دهنده ترين نقطه قتل و حشيانه اجمل نقشبتدي را توسط طالبان به تصوير مي کشد و ديدن صحنه هاي هولناک اين فيلم روي پرده سينما موي براندام بيننده راست مي کند و او را تا مرز جنون و نفرت مي رساند .
دربخشي ازاين فيلم آمده است که خبرنگاران در افغانستان، عملکرد ملا دادالله را در مورد اجمل نقشبندي به شدت محکوم کرده و ازاو به عنوان “قاتل خونخوار” ياد کردند.
آقاي نقشبندي هنگام همراهي با “دانيل ماستروجياکومو”،خبرنگار ايتاليايي و سيد آقا راننده ي اين دو خبرنگار، روز5 مارچ 2007 توسط افراد ملادادالله ازفرماندهان ارشد طالبان، به گروگان گرفته شدند. طالبان درابتدا راننده آنها سيد آقا را به قتل رساندند وسپس پيغام دادند که حاضرند در ازاي آزادي اعضاي گروه طالبان از زندان هاي افغانستان دو گروگان را که اجمل نقشبندي وخبرنگار ايتاليايي بود، آزاد کنند.
پس از يک ماه کشمکش بين طالبان و حکومت افغانستان بالاخره روز نامه نگار ايتاليايي درمقابل رهايي پنج نفراز طالبان آزاد شد، ولي اجمل نقشبندي همچنان دراسارت طالبان باقي ماند.
طالبان اعلام کردند، حاضرند در مقابل آزادي يکي ديگر از افراد شان نقشبندي را نيزرها سازند، اما دولت افغانستان به دلايل خاصي به درخواست طالبان جواب درستي نداد. سرانجام در8 اپريل2007 يکي ازسخنگويان طالبان ضمن انتقاد ازدولت افغانستان خبر بريدن سر اجمل نقشبندي را اعلام کرد .
رسانه ها در افغانستان، همچنين اخبار و گزارشهاي مربوط به طالبان را براي يک هفته پس از قتل اجمل نقشبندي، تحريم کردند و روزنامه هاي چاپ کابل نيز يکي از صفحات خود را به رنگ سياه منتشر کردند.
اما ملا دادالله که يکي ازخشن ترين فرماندهان طالبان لقب گرفت، حدود يک ماه پس از آن که نفرات تحت فرمانش اجمل نقشبندي را سر زدند، در يک عمليات نظامي در ولايت هلمند کشته شد و مسوولان امنيتي، جسد خونينش را در برابر دوربين خبرنگاران قرار دادند.
پدر اجمل در اين فيلم مي گفت دولت افغانستان در مقابل يک خبرنگار ايتاليايي پنج طالب جنايت کار را آزاد کرد، ولي در مقابل رهايي اجمل که افغان بود حتي حاضر نشدند يک طالب را آزاد کند و يا از طريق ديگر براي آزادي او تلاش کنند.
يکي ديگر از صحنه هاي غمگين اين فيلم آن بود که اجمل نقشبندي خطاب به پدرومادرخود مي گويد: ” هراس نداشته باشيد من نزد برادران طالب و برادران مسلمان خود هستم که به زودي رها خواهم شد.”
بيشتربينندگان اين فيلم آلماني وبه خصوص بانوان بودند. نمايش اعمال وحشيانه وکشتار ومظلوميت يک خبرنگار دراين فيلم درپايان فضاي سينما را تراژيدي ساخته بود چنان که پس ازپايان فيلم بسيار ناراحتي و اندوه دررخسار تماشاچيان آشکارا ديده مي شد.Ÿ

۱۳۹۰ شهریور ۷, دوشنبه

«پل سوخته»، پایتخت معتادان افغانستان

شماره 86/یکشنبه 6 سنبله 1390/28 اگست 2011

زیر «پل سوخته» در غرب کابل به مامنی برای معتادان مواد مخدر تبدیل شده است. این منطقه اقامتگاه معتادانی است که از ایران، پاکستان و ولایات مختلف افغانستان برای دسترسی آسان به مواد مخدر در این جا تجمع کرده اند.
دود تریاک و سایر مواد مخدر که توسط معتادان در زیر پل استفاده می شود به هوا بلند می شود. صدها معتاد در زیر پل و در بین لای و لوش دریا جمع شده اند و مصروف کشیدن تریاک و انوع مواد مخدر هستند.
دکانداران و کسبه کاران در پل سوخته می گویند در هفته های اخیر زنان و دخترانی را دیده اند که در زیر این پل برای خرید و فروش و یا استفاده مواد مخدر در رفت و آمد بوده اند.
علی محمد، در سر همین پل بساطی فرش کرده و چاقو فروشی می کند. او می گوید خود شاهد حضور زنان در زیر این پل بوده است: «زنان خود شان می آیند. آنها می آیند پودر می خرند. زنان پودری شده اند. هرکاری که بگویی در بین این مردم وجود دارد». این باشنده کابل می گوید زنان اکثرا شبانه در این جا رفت و آمد می کنند.
مصطفی یکی دیگر از شاهدان عینی می گوید خود دخترانی را دیده که برای استفاده از مواد مخدر، در زیر پل آمده اند: «پنج بجه صبح دختران می آیند. دختران می آیند و پودر می زنند. من خودم یک روز صبح دیدم که دختران پودر می زدند.»
رمضان از معتادانی است که در زیر پل سوخته بود و باش دارد. او می گوید در ایران معتاد شده و تلاش هایش برای ترک اعتیاد نتیجه ای نداده است. بخشی از حدود یک و نیم میلیون فرد معتاد در افغانستان، از کشورهای همسایه برگشته اند.
رمضان می گوید خرید و فروش مواد مخدر در زیر پل سوخته آزاد است: «پودر فروشی آزاد است. دولت چرا از ریشه قطع نمی کند که همگی جور و تیار شوند؟»
دزدی و آزار مردم
کسانی که در نزدیکی پل سوخته دکان دارند و یا دست فروشی می کنند، می گویند معتادان در این منطقه دست به دزدی می زنند. عوض، یک تن از کفاشان در پل سوخته می گوید بوی ناشی از دود تریاک، هیرویین و سایر مواد مخدر به حدی آزار دهنده است که نشستن در این منطقه را برای مردم مشکل کرده است: «خودت ببین، دوهزار نفر که دود کنند چه می شود؟»
باشندگان محل نگران هستند که این معتادان در صورتی که مواد مخدر را تامین کرده نتوانند، ممکن است به کارهای خلاف دست بزنند. علی محمد می گوید: «یک باند فساد جور می شود. آدم کشی از همین جا می برآید. دزدی کردن نفر از همین جا می برآید. گرسنه شد هر کاری را می کند.»
شمار رو به گسترش
دولت افغانستان گفته است که شمار معتادان در سراسر این کشور به حدود یک و نیم میلیون نفر خواهد رسید. کسبه کاران در منطقه پل سوخته می گویند دوسال پیش تعداد مجموعی معتادن در زیر این پل به پنجاه نفر می رسید اما هر روز به تعداد آنها افزوده می شود و اکنون حدود 2000 معتاد در زیر این پل بود و باش دارند.
صفر محمد کسی که همه روزه کسب و کارش در پل سوخته است می گوید کودکانی را دیده که توسط معتادان به کشیدن تریاک تشویق می شوند: «کودکان خردسالی را دیده ام که در این جا آمده اند. این جوانان نادان هستند و این ها هم روزی آغشته می شوند.»
در چند مورد مسوولان حکومتی تلاش کرده اند این منطقه را از وجود معتادان مواد مخدر تخلیه کنند، اما این تلاش ها به نتیجه نرسیده است. در افغانستان شمار شفاخانه های صحت روانی برای ترک اعتیاد زیاد نیست تا بتواند اکثر آن ها را تداوی کند.
ایستگاه مرگ
معتادانی که در زیر پل سوخته تجمع کرده اند می گویند شاهد جان دادن ده ها تن از همقطاران شان در زیر این پل بوده اند.
معتادان می گویند پل سوخته به مکان معروفی برای آن ها تبدیل شده و هر معتادی که اعتیادش پیشرفته می شود در زیر این پل می آید و به همین دلیل میزان مرگ معتادان در این جا بالا است.
به گفته یکی از آن ها، میزان مرگ و میر معتادان در فصل زمستان نسبت به فصل های دیگر بیشتر است به این دلیل که اکثر معتادان از گرسنگی و سرما جان شان را از دست می دهند.Ÿ
حسین سیرت