۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۵, چهارشنبه

سفر بی پایان پرندگان


شماره 123/ چهارشنبه 25 ثور 1392/ 15 می 2013
به بهانه روز جهانی پرندگان مهاجر

پیشینه
روز جهانی پرندگان مهاجر در سال 2006 میلادی- در طول کمپین آگاهی رسانی سالانه ای آغاز شد که تلاش داشت اهمیت حفاظت از پرندگان مهاجر و زیستگاه آنها را برای عموم برجسته کند. روز جهانی پرندگان مهاجر به طور مشترک توسط چندین نهاد وابسته به سازمان ملل متحد و همچنین شماری از سازمان های تخصصی مردم نهاد در سطحی بین المللی سازماندهی و مدیریت میشود. در این راستا، نقش دبیران کنوانسیون های حفاظت از گونه های وحشی مهاجر موسوم به (CMS) و پیمان حفاظت از پرندگان آبزی آفریقا- اوراسیا(AEWA) بسیار مهم است. این دو پیمان بین المللی حیات وحش توسط برنامه محیط زیست سازمان ملل متحد اداره میشود. گفتنی است هزینه مالی برنامه های آگاهی رسانی و فعالیت های مرتبط به برگزاری مراسم روز جهانی پرندگان مهاجر در سال جاری توسط وزارت فدرال آلمان برای محیط زیست، حفاظت از طبیعت و ایمنی هسته ای (BMU) تامین میشود.
شبکه های زیست محیطی برای پرندگان مهاجر
پرندگان مهاجر در مسیر سفر های سالانه خود مسافت هایی طولانی را که گاهی ده ها هزار کیلومتر را در بر میگیرد در می نوردند. محور اصلی موضوع تمرکز امسال روز پرندگان مهاجر ” ایجاد شبکه برای پرندگان مهاجر” است. این موضوع اهمیت ایجاد شبکه های متصل را در امتداد مسیرهای مهاجرت این پرندگان برجسته میسازد. این لانه ها یا شبکه های متصل درست مانند سنگ هایی هستند که طول پلکان را به هم متصل میکند و پرندگان مهاجر برای استراحت، تغذیه، تولید مثل و سپری کردن زمستان به آن نیازمندند. بسیاری از آشیانه هایی که پرندگان مهاجر در امتداد سفر خود به آنها اتکاء دارند، توسط فعالیت های انسانی مختل شده اند. این اختلال خطری جدی برای حیات گونه های وحشی پرندگان مهاجر محسوب میشود. فعالیت های های مستقیم انسان مانند اختصاص زمین به فعالیتهای کشاورزی ، خانه سازی و یا جنگل زدایی، و همچنین تأثیرات غیر مستقیم انسانی مانند تغییرات آب و هوایی، آشیانه ها و شبکه های پرندگان مهاجر را تخریب میکند. تا کنون شمار زیادی از این آشیانه ها یا آسیب دیده و یا به طور کامل نابود شده است. بنابر این، حفاظت از این شبکه ها برای ادامه حیات و سلامت گونه های پرندگان مهاجر بسیار مهم است.

همکاری با یکدیگر برای حفاظت از پرندگان مهاجر
مضمون فعالیتهای بین المللی امسال پیرامون روز جهانی پرندگان مهاجر بر مبنای اهمیت ایجاد ارتباط و همکاری های نزدیک میان دولت های جهان، سازمانهای طرفدار حفاظت از محیط زیست و شهروندان علاقه مند به حفاظت از گونه های وحشی پرندگان مهاجر سازماندهی شده است. تلاشهای مشترک بین المللی و میان-کشوری از این لحاظ اهمیت می یابد که برنامه های حفاظت از محیط زیست در یک کشور خاص می تواند به طور کامل با از دست رفتن تنها یک شبکه در منطقه و یا کشوری دیگر دچار مخاطره شود. برگزاری روز جهانی پرندگان مهاجر همچنین با هدف تشویق جامعه بین المللی در سهیم دانستن خود در این تلاشها صورت می گیرد.
پرسش واقعی این است که حفاظت از گونه های وحشی پرندگان مهاجر از چه منظری اهمیت می یابد؟ پرندگان در حقیقت نقش دما سنج زیست محیطی را برای ما و طبیعت ایفا می کنند. سلامت، شادابی، و تحرک پرندگان در فضای آبی آسمانها تا حد زیادی بیان گر سلامت و تمیزی آب و هوا، کیفیت زمین های حاصل خیز، و وفور منابع طبیعی است. به مخاطره افتادن سلامت پرندگان میتواند نشانگر مشکلات زیست محیطی باشد که همه ما باید آنها را جدی بگیریم و برای حل آنها تلاش کنیم. همچنین زیبایی و گونه گونی پرندگان، گستره تنوع زیستی را غنی تر ساخته و بن مایه بسیاری از نمادهای تاریخی کشورها را فراهم آورده است.Ÿ انترنت

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۸, چهارشنبه

به بهانه روز جهانی مطبوعات

شماره 123/ چهارشنبه 18 ثور 1392/ 8 می 2013


۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۱, چهارشنبه

اخ بار!


شماره 122/ چهارشنبه 1 ثور 1392/ 1 می 2013
کوه بچه
بی خبر شو که خبرهاست در این بی خبری
سفیر فرانسه پایش را از گلیم دیپلوماسی پیشتر دراز کرد
در حالیکه پس از یازده سپتمبر فرانسه حمله بر امریکا را حمله بر دولت فرانسه خوانده نیروهایش را به افغانستان در ائتلاف ضد ترور فرستاد، برنارد بژولی سفیر فرانسه در کابل اخیراً اظهارات عجیب و غریب در رابطه به افغانستان نمود.
بژولی پروژه ی افغانستان را یک پارچه ی نازکی از یخ خوانده در مورد امکان عادی شدن اوضاع در افغانستان پس از سال 2014 تصویر تیره یی ترسیم کرد.
آژانس خبری فرانسه از قول بژولی نوشت که حکومت افغانستان و جامعه ی بین المللی چرا فکر میکنند که در سال 2014 همه چیز در افغانستان خوب خواهد بود.
جالبترین بخش سخنان بژولی ابراز نظر در مورد استقلال افغانستان است که گفت: اگر صاف و پوست کنده بگویم کشوری که برای دادن معاش پولیس و اردوی خود و حتا برای دادن معاشات بعضی ادارات ملکی اش به کمک های خارجی نیاز دارد در واقعیت نمیتواند مستقل باشد.
مردم افغانستان از این آقای سفیر سوال دارند که اگر قضیه از این قرار باشد شما قوای تان را به چه عنوان به افغانستان فرستادید؟
فرانسه که در مالی روحیه ی جسور مبارزه با تروریزم دارد و خواهان کمک های بین المللی در مبارزه با تندروی و تروریزم است، به نظر میرسد با اظهارات جبونانه ی سفیرش در افغانستان میخواهد ارزش های مدنی و حقوق بشری افغانستان را در معامله با تندروان قربانی کند. مردم میپرسند چه شد آنروزی که جهان عصر حاضر را از انقلاب کبیر فرانسه حساب می کرد و کجا شد آن روح القوانین منتسکیو و قرار داد های اجتماعی ژان ژاک روسو که دولت فرانسه سالها بخاطر آن بر مردم جهان فخر می فروخت؟ و حالا ارزش های مدنی را دیپلوماتش با تندروان معامله می کند، نزد مردم افغانستان جسارت فرانسه در مالی و ترس آنکشور در افغانستان سوال بر انگیز است و در شگفتی و تعجب اند که چگونه یک سفیر هنگام وداع به خود حق میدهد این چنین روحیه ی ترس و وحشت را در یک کشوری که با آن حتا قرار داد استراتیژیک امضاء کرده دامن بزند.Ÿ
***
امنیت بلند منزل های نقاط مرکزی شهر را کی تأمین میکند؟
از نظر کارشناسان ساختمانی و امنیتی اعمار بلند منزل های چندین طبقه یی در چارراهی پل مکروریان، مکروریان سوم، مکروریان چهارم، فروشگاه، چارراهی ملک اصغر و سایر نقاط اطراف مراکز استراتیژیک کشور این نگرانی را به وجود آورده که با توجه به تجربه ی تلخ حمله از بلند منزل چارراهی مکروریان به ادارات دولتی مسأله ی تأمین امنیت این بناهای چند طبقه یی چگونه حل خواهد شد؟
در گذشته بلند ترین ساختمان در شهر کابل 18 منزل داشت که به اختیار وزارت مخابرات گذاشته شده بود. با توجه به وضعیت کنونی هر گاه این بلند منزل ها به اختیار نیروهای امنیتی قرار داده نشوند، خطرات بزرگی شهر را تهدید میکند چنانکه حادثه ی شیرپور و پل مکروریان را میتوان مثال آورد.
کارشناسان ساختمانی میگویند در پایتخت کشور اعمار هر نوع تأسیسات باید مطابق ماسترپلان باشد، در غیر آن کمبود و نبود کانالیزاسیون، ساحه ی سبز، پارک وسایط و غیره باعث آلودگی محیط زیست و مشکلات بزرگی برای شهروندان خواهد شد.Ÿ

سعدی و بوکاچیو، دو روایت گر یک قصه شیرین


شماره 122/ چهارشنبه 1 ثور 1392/ 1 می 2013
2


نوشته: رهَ نَورد زریاب
قصة نُهُم روز پنج دكامرون، باز شكاري نام دارد. در اين قصه، مي خوانيم: در ولايت توسكاني، نجيب زادة دل آوري، به نام فرديگو زنده گي مي كرد. فدريگو، دل باختة بانوي شوهر داري بودي كه موناجيووانا نام داشت و در سراسر فلورانس، زيباتر از او زني پيدا نمي شد.
فدريگو، براي به دست آوردن دل اين زن، به هر كاري دست مي يازيد و بي دريغ پول خرج مي كرد؛ اما، بانو جيووانا –كه زني پاك دامن بود- هيچ توجهي به او نشان نمي داد.
بدين گونه، فدريگوي دل شده دارايي اش را، يك سره، از دست داد و به جز يك مِلك روستايي مُحَقَّره، ديگر چيزي برايش نماند و او، نا گزير شد كه شهر را ترك گويد و به خانة روستايي اش پناه ببرد تا با تنگ دستي و بي نوايي، روزگارش را سپري كند.
فدريگو، يك باز شكاري داشت كه مانند آن، در جهان كم تر ديده شده بود. او كه در روستا به كسي رفت و آمد نداشت، روز ها، با باز شكاري اش، به شكار پرنده گان مي پرداخت و از اين راه، خوراك خودش را فراهم مي ساخت.
پس از مدتي، شوهر بانو جيووانا درگذشت و بانو، با يگانه پسر خُردسالش، تنها ماند. در تابستان آن سال، بانو جيووانا با پسرش به روستا رفت. از قضاء، مِلك روستايي آنان، نزديك خانة فدريگو بود. پسر بانو جيووانا، با فدريگو آشنا شد و سخت دل بستة باز شكاري او گشت. پسرك، مي ديد كه فدريگو، باز خودش را بسيار دوست دارد. از همين رو، هيچ دل نمي كرد كه باز را از او بخواهد.
اين پسر، يك روز بيمار شد و بر بستر افتاد. بانو جيووانا كه پسرش را سخت دوست داشت، بسيار نگران گشت؛ چنان كه لحظه يي هم، از كنار بستر او دور نمي شد.
روزي، پسرك بيمار، به مادرش گفت: «اگر كاري بكنيد كه آقاي فدريگو، باز شكاري خودش را به من بدهد، به گمانم، به زودي شفا خواهم يافت!»
بانو، در برابر اين خواستة پسرش، در مي ماند و نمي داند كه چي كار كند. سر انجام، پس از انديشة بسيار، بر اين مي شود كه خود به نزد فدريگو برود و باز شكاري را از او بخواهد.
روز ديگر –به هم راهي زني از دوستانش- به خانة محقر فدريگو رفت و او را دَمِ در خواست. فدريگو، شگفتي زده شد و شتابان به پيش واز او رفت. بانو، به او گفت: «فدريگو، من آمدم تا زيان هايي را كه تو در راه عشق بي پايانت به من، متحمل شده اي، جبران كنم و جبران آن، بدين گونه است كه من و دوستم آمده ايم تا در نان چاشت با تو شريك شويم!»
فدريگو، شادمانه، گفت: «بانوي عزيز، من هيچ به ياد ندارم كه از جانب شما، متحمل زياني شده باشم، شما، بر عكس، آن قدر به من نيكي كرده ايد كه اگر گاهي ارج و عزتي داشته ام، آن را مديون عشق و علاقه يي مي دانم كه به شما داشته ام!»
فدريگو، آن دو زن را به خانه برد و اما، هر چه جست و جو كرد، چيزي نيافت كه با آن از مهمان عزيزش، پذيرايي كند. به ناچار، باز شكاري اش را كه فربه و پر گوشت بود، بكشت و به زني كه در خانه اش كار مي كرد، داد كه كباب كند.
سر انجام، چاشت آماده شد و فدريگو آن دو بانو را بر سر ميز دعوت كرد. هر دو زن –بي آن كه بدانند چيزي را كه مي خورند چي است- از پذيرايي هاي گرم فدريگو لذت بردند.
پس از غذا، بانو جيوواني، تقاضايش را با فدريگو در ميان گذاشت و باز شكاري اش را ازاو طلب كرد. فدريگو، همين كه تقاضاي زني را كه سخت شيفته و شيدايش بود و همه چيزش را در راه عشق او بردبار داده بود، شنيد، بي آن كه سخني بگويد، زار زار گريستن را گرفت. بانو، پنداشت كه گرية مرد، از بهر از دست دادن باز شكاري محبوبش است.
از اين رو، بسيار ناراحت شد؛ اما فدريگو، در ميان آه و ناله، گفت: «اي بانوي عزيز، چرا اين خواست ناچيز و كوچك را، در اول بر زبان نياورديد؟ من، چه شور بختم كه ديگر نمي توانم اين خواهش شما را بر آورده سازم. آخر، بانوي گرامي، غذايي كه خورديد، همان باز شكاري بي نظير بود. گرية من از آن است كه نمي توانم آن باز را، هم چون هدية نا چيزي، به شما تقديم كنم!» و براي اثبات گفته هايش، پرها، پا ها و منقار باز شكاري را، پيش پاي بانو انداخت.
چنان كه ديده مي شود، بنياد و ساختار داستاني اين دو قصه –يكي از سعدي، و ديگري از بوكاچيو- هم رنگ و هم گون هستند:
الف. آدم قصه، حيواني را كه سخت دوست دارد و برايش بسيار گرامي است، فداي مهمان يا مهمانانش مي سازد؛
ب. مهمان يا مهمانان براي به دست آوردن حيواني آمده اند كه خوراك شان شده است.
و اما، با وجود اين هم گوني و هم مانندي بنياد و ساختار داستاني از يك ديدگاه ديگر –از ديدگاه ارزش شناسي اجتماعي- قصة سعدي و قصة بوكاچيو از هم ديگر فاصله دارند و هر يك، پيام جداگانه يي را مي رساند. بدين معني كه، انگيزة آدم قصة سعدي –حاتِم- در فداكردن حيوان دوست داشته اش، ارزش هاي يك سره معنوي، چون سخا، كَرَم، مهمان نوازي و نگه داشت نام است. همين ارزش هاي معنوي، آدم داستاني را وا مي دارند تا یکباره گي اسپ محبوب و بي مانندش را، از بهر مهمانان نا خوانده و ناشناس، سر ببرد و خوراك آنان سازد؛ و اما، انگيزة قصة آدم بوكاچيو، در كشتن باز شكاري كم ياب و عزيزش، چيزي ديگري است: عشق يك زن!
شايد بتوان گفت كه در اين دو حكايت، بخشي از ارزش گذاري ها و جهان نگري هاي خاورزميني و باخترزميني، تبلور و بازتاب يافته اند و در برابر يك ديگر ايستاده اند: ارزش هاي ارج اومند غير مادي و عشق زميني و جسماني به يك زن.
به همين گونه، در قصة سعدي، جانوري كه فدا مي شود، يك اسپ است. اسپ، در جامعة عرب، از ارج و بهاي بسيار برخوردار بود و نيز، مي توانست ماية سرفرازي و باليدن مالكش باشد؛ و اما، در داستان بوكاچيو، اسپ جايش را به باز شكاري داده است كه در بسياري از سرزمين هاي باختر، به ويژه در ميان لايه هاي بالاي جامعه، ورجاوند و گرامي پنداشته مي شد.
اين هم گوني و هم مانندي، در بنياد و ساختار داستاني اين دو قصه –يكي خاورزميني و ديگري باخترزميني- از كجا آمده است؟ آيا اين هم گوني و هم مانندي، تصادفي و گونه از توارد است؟ آيا بوكاچيو –كه صد سال پس از سعدي مي زيست- بنياد و ساختار قصه اش را، از شيخ شيرازي گرفته است؟ آيا سرچشمه هاي قصه هاي سعدي و بوكاچيو، در جاي ديگري بوده اند؟
در بارة قصه هاي دكامرون، گفته شده است كه داستان هاي اين كتاب، در مجموع، ساختة تخيل و ذهن خود نويسنده نيستند. اين داستان ها، بيش تر، از روايت هاي شفاهي و عاميانه، گرفته شده اند و نيز، برخي از اين داستان ها، منابع ادبي نبشته شده داشته اند؛ به گونة مثال، داستان دوم روز هفتم، بي گمان، از آپوله (نويسندة سدة دوم ميلادي كه كتار خر زرين از اوست) اقتباس شده است. به همين گونه، سر چشمه هاي ادبي قصه هاي خوراك دل و انتقام ملكه، نيز شناخته شده هستند.
درياي روم كه در ميان خشكه هاي آسيا، اروپا و افريقا جاي گرفته است، براي سده هاي دراز، فرهنگ ها و تمدن هاي گونه گون را، با هم پيوند مي داد. سرزمين هاي گرد و پيش اين دريا، با هم دگر، داد و گرفت هاي فرهنگي و بازرگاني فراوان داشتند.
خاك ايتاليا، به شكل يك موزه، در اين دريا افتاده است و بسياري از شهر هاي آن، شهر هاي ساحلي و بندرهاي دريايي هستند. بر اين بنياد، مي شود گفت كه اين شهر ها، از فراورده هاي فرهنگي سرزمين هاي گرد و پيش اين دريا، برخوردار بودند و اين شهر ها نيز، به سرزمين هاي ديگر كرانه هاي اين دريا، وام هاي فرهنگي مي دادند. با نظر داشت همين اصل، مي شود گفت كه شايد سعدي، در سفرهايش به شام و لبنان –كه هر دو در كرانة خاوري اين دريا جا گرفت اند- اين حكايت را شنيده بود و بوكاچيو نيز، هنگامي كه در ناپل –يك شهر بندري- زنده گي مي كرد. مي توانست به اين قصه دست يافته باشد.
از سوي ديگر، محمد قاضي –مترجم زبردست دكامرون در پايان داستان باز شكاري، در حاشية كتاب، آورده است: «اين داستان، بي شباهت به داستان حاتِم طايي و امير عرب نيست كه خواهان اسپ او بودو حاتِم به سبب عدم دست رسي به گوسفند، ناچار اسپ را براي پذيرايي از او گشت.»
اين حاشية مترجم كتاب دكامرون، نشان مي دهد كه محمد قاضي، شايد روايت ديگري از اين قصه را نيز، در جايي ديده است كه در اين روايت، به جاي شاه روم، يك امير عرب، خواهان اسپ حاتِم طايي بوده است.
اين اشارة محمد قاضي مي رساند كه از اين داستان، شايد چندين روايت وجود داشته بود. مردم، اين روايت ها را مي دانستند و به هم ديگر باز مي گفتند و سعدي هم، شايد، اين قصه را از زبان مردم شنيده بود.
و اما، خاست گاه نخستين اين داستان، كجا بوده است؟ پاسخ دادن به اين پرسش، دشوار است و شايد هم، نا ممكن باشد. با اين هم اگر جلو بودن صد سالة سعدي را از بوكاچيو و نيز وجود چندين روايت را، از اين حكايت –در حوزة خاوري- در نظر گيريم، شايد بتوانيم گفت كه زادگاه اين قصه سرزمين هاي عرب بوده است.Ÿ
پایان

۱۳۹۲ اردیبهشت ۴, چهارشنبه

به فریاد کتابفروشان برسید!


شماره 121/ چهارشنیه 4 ثور 1392/ 24 اپریل 2013

IMG_4924
داوران جایزه جهانی هانس کریستین اندرسن 2014
هیات مدیره دفتر بین المللی کتاب برای نسل جوان (IBBY)در 23 مارچ 2013 در بلونیا داوران جایزه جهانی هانس کریستین اندرسن را انتخاب کردند. هیات داوران با ریاست ماریا جسوس گیل (اسپانیا) پس از بررسی آثار در 15و16 مارچ 2014 در کتابخانه بین المللی مونیخ به قضاوت و انتخاب بهترین نویسنده و تصویرگر ادبیات کودک و نوجوان خواهند پرداخت. اسامی هیات داوران بین المللی به شرح زیر است:
آناستازیا آرکیپووا (روسیه) رئیس انجمن تصویرگران و طراحان کتاب کودک ، سحر ترهنده (ایران) منتقد و پژوهشگر ادبیات کودکان ، اریک تیتوسون (سوئد) ناشر و مدیر سابق آلما (ALMA)، فنوئل حنان دیاز (ونزوئلا) ویراستار و پژوهشگر ادبیات کودک، سابینه فوچز (اتریش) استاد رشته ادبیات کودکان ، سنگ-ووک کیم (کره) پروفسور ادبیات کودکان، انریکو پرز دیاز (کوبا) ناشر و نویسنده ، دبورا سوریا (ایتالیا) مروج ادبیات کودکان ، سوزان م. استن (ایالات متحده آمریکا) پروفسور ادبیات کودک ، آیفر گوردال اونال (ترکیه) منتقد و نویسنده ادبیات کودکان.
شعار و پیام روز جهانی کتاب کودک 2013/1392
دوم اپریل /13 حمل، روز جهانی کتاب کودک بود. به این مناسبت هر سال یکی از شعبه های ملی دفتر بین المللی کتاب برای نسل جوان IBBY، مسئولیت برگزاری روز جهانی کتاب کودک را برای تهیه شعار و پیام یک نویسنده و پوستر یک تصویرگر از کشور خود پذیرفت و برای دیگر شعبه های ملی فرستاد . ایالات متحده آمریکا این مسئولیت را برای سال 2013 پذیرفت . شعار و پیام را پت مورا نوشت و اشلی بریان پوستر آن را تهیه کرد . متن زیر ترجمه خانم زهره قایینی از شعار و پیام روز جهانی کتاب کودک 2013 است :
سرخوش از کتاب ،‌ گرد جهان!
می‌توانیم بخوانیم،‌ من و تو!
نگاه کن که چگونه حرف‌ها واژه‌ها را می‌سازند،‌
و واژه‌ها کتاب را
و ما آن را در دستان خود جای می‌دهیم
و به زمزمه‌هایش گوش می‌سپاریم‌،
به رودخانه‌های خروشان که در برگ‌های آن جاریست
به نوای شگفت‌آور خرس‌هایی که برای ماه می‌خوانند.
آن‌گاه به دژهای وهمناک خاکستری‌رنگ راه می‌یابیم‌،
و در دست‌های‌مان‌، درختانی به سوی ابرها شاخ و برگ می‌گشایند‌،
دخترهای بی‌پروا به پرواز درمی‌آیند
و پسرها برای ستاره‌های درخشان ماهی می‌گیرند‌!
من و تو می‌خوانیم‌، این‌سو آن‌سو
سرخوش از کتاب ،‌ گرد جهان!
در کشور ما که هنوز رویداد های روز جهانی کتاب حتا برای کتابفروشان و دست اندرکاران کتابداری و مطالعه غریب است، جا دارد بخاطر رنگ پریدگی این رویداد بزرگ در کشور مان، به شکایات و حکایات کتابفروشان روی جاده و خیابان ها گوش دهیم که چگونه در شرایط طاقت فرسای ریزش برف و باران و تابش آفتاب سوزان و با حد اقل آگاهی از ابعاد جهانی این روز در خدمت هموطنان قرار دارند؛ توجه خوانندگان را به سخنان کتابفروشان روی جاده ها و خیابان های شهر کابل جلب میکنم:
???????????????????????????????
لطفاً خود را معرفی نموده و بگویید که در مورد روز جهانی کتاب چه میدانید؟
اسم من عبدلواسع یکی از کتابفروشان پل باغ عمومی میباشم، کتاب روز ندارد، هر روزی که کتاب را بخوانی روز کتاب است.
مشکلات شما به صفت یک کتابفروش چیست؟
مشکلات ما همین است که ما باید یک دکان داشته باشیم و در دکان خود بنشینیم و کتابفروشی کنیم.
توقع ما از مسوولین همین است که برای ما یک جای مناسب را تعین کنند که عبور و مرور مردم باشد و مردم از ما کتاب خریداری کنند، در پس کوچه ها نباشد.
***
???????????????????????????????
لطفاً خود را معرفی کرده بگویید که در باره ی روز کتاب چه میدانید؟
نامم غلام حیدر کتابفروش پل باغ عمومی میباشم، در مورد روز کتاب چیزی نمیدانم.
شما چه مشکلات دارید؟
مشکلات زیاد است، کدامش را زودتر بگوییم. مشکل ما همین است که برای کتاب ها جای خوب نداریم تا کتاب ها را به فروش برسانیم، بعضی اوقات ما را عسکر میدواند و همین مشکلات است. پیشنهاد من اینست که مسوولین ما مردم را آزار ندهند، ما غریب ها را بگذارند آزاد باشیم که کار و غریبی کنیم.
روزانه چند کتاب میفروشید؟
روزانه 30، 20، 10 جلد، برابری دارد که چقدر میفروشیم.
***
???????????????????????????????
لطفاً خود را معرفی نموده بگویید که آیا از روز جهانی کتاب خبر دارید؟
اسم من شفیع ا لله است یکتن از کتابفروشان پل باغ عمومی شهر کابل میباشم. در مورد روز کتاب برای ما چیزی گفته نشده.
در کتابفروشی چی مشکل دارید؟
مشکلات ما زیاد است، اینجا جای نیست چون لب سرک است جای ما تنگ است، وقتیکه که برف و باران می شود مشکلات ما زیاد میشود. پیشنهاد ما اینست که یک مارکیت کتابفروشی ساخته شود تمام کتابفروشان یک جا جمع شوند.
***
???????????????????????????????
لطفا خود را معرفی کرده بگویید که در باره روز کتاب چه معلومات دارید؟
اسم من ظریف است یکی از کتابفروشان پل باغ عمومی میباشم. مشکلات ما مشکلات جای است، پیشنهاد من اینست که برای کتابفروش ها مسوولین یک جای مناسب را مدنظر گیرند، مثلاً پارک تیمورشاهی جای مناسبی برای کتابفروشی هاست، چوکات دکان گونه دارد و محل مناسبی برای فروش کتابهاست، اگر همین گرده را برای کتابفروش ها بدهند یک جای خوب و مناسب است و یا هم همین زیر زمینی که در مرکز است، اگر همین برای کتابفروشی ها تخصیص داده شود یک جای بسیار مناسب و یک جای بسیار خوب است و ما حاضریم در بدل آن برای دولت کرایه هم بدهیم.
***
???????????????????????????????
لطفاً خود را معرفی نموده بگویید که در باره روز کتاب و کتابداری چه میدانید؟
اسم من ننگیالی است کتابفروش پل باغ عمومی کابل استم. تا به حال در باره روز کتاب ما خبر نداریم این اولین بار است که از طریق شما در مورد این روز با خبر می شویم که روز کتاب تجلیل می شود.
مشکلات ما بسیار زیاد است چون ما در سر سرک کتابفروشی می کنیم این کتابها اکثراً توسط باد و هوا و خاک و خاکباد خراب می شود. پیشنهاد من اینست که یک جاییکه در بین شهر باشد در محضر عام باشد برای ما یک کتابفروشی داده شود تا کتابهای ما آسیب نبیند. تا به حال ما با بزرگان مقابل نشدیم که این مشکلات خود را مطرح بسازیم و اگر گاهی موقع هم مساعد شود مطرح میسازیم. باید به عرض برسانم که برای ما در پیش شاه دو شمشیره ولی صاحب جایی را مدنظر گرفته اند اما توسط ترافیک ممانعت شد و نشد که ما در آنجا کتابفروشی های خود را انتقال دهیم. کتابفروشی کاریست که باید در محضر عام باشد در غیر آن در کوچه و پس کوچه فروش نمیشود. و اگر مسوولان بخواهند، همین ساحه ی فعلی را هم می توانند غرفه های یک متره بسازند بسیار جای مناسبیست.
***
???????????????????????????????
لطفاً خود را معرفی کرده در مورد مشکلات تان در کار کتابفروشی بگویید؟
اسمم حیات ا لله کتابفروش جوی شیر میباشم. یگانه مشکلی که ما داریم مشکل جای است وقتی که این جای را برای ما دادند در دو سال تا سه سال اول اصلاً مردم بلد نبودند و ما فروشات نداشتیم.
اینجا اصلاً عمده فروشی است و در پهلویش پرچون هم فروخته می شود، روزی 15 یا 20 جلد کتاب میفروشم. مشکل ما فقط مشکل جای است اگر همین جای را برای ما بدهند و همین جای را ما اساسی جور کنیم برای ما بهتر خواهد بود یعنی بگذارند این جا بلند منزل اعمار گردد و همین ساحه برای ما داده شود.
***
لطفاً خود را معرفی کرده بگویید در مورد روز کتاب چه میدانید و در کتابفروشی چه مشکلاتی دارید؟
نام من احمد احمدی یکتن از کتابفروشان شهر کابل میباشم که فعلاً جای ندارم و در سر سرک استم. مشکلات ما همین است که من برای کتابفروشی جای ندارم و در سر سرک ها همینطور بر سر بایسکل روان استم، سر سرک هم که شاروالی نمی ماند مجبور استم که سر بایسکل بگردم، مشکلات ما همین است، اگر ما جای داشته باشیم از این سر گردانی می برآییم، اگر ما بتوانیم فرهنگ کتابخوانی را در افغانستان خود و خصوصاً در شهر هایی که فرهنگی استند رواج دهیم مطمئن باشید که مردم بسیار پیشرفت میکنند و وطن پیشرفت می کند. من روزانه در حدود چهار پنج جای را با همین بایسکل میگردم و بعضی وقت ها 5 کتاب، 10 کتاب، 15 کتاب میفروشیم و بعضی وقت هیچ سودا نمیشود.
عواید فروش کتاب مصارف زندگی من را تکافو کرده نمیتواند بخاطریکه من پنج فرزند مکتبی دارم که یکیش دانشگاه میرود، خانه ندارم و کرایه خانه میدهم حالا من مجبور استم که با این عاید کم کتابفروشی بسازم، مشکلات اقتصادی ما بسیار زیاد است.
در مورد روز کتاب اصلاً کسی به ما مراجعه و مشورتی نکرده در حالیکه در روز های جهانی کتاب باید سالون هایی در دسترس ما کتابفروشان قرار گیرد تا ما بتوانیم کتاب های خود را در دسترس مردم قرار دهیم و در هر گوشه و کنار شهر که نمایشگاه هایی دایر میشود باید برای ما یک سهمی بدهند در حالیکه تا به حال از ما کسی دعوت نکرده چون ما سیار استیم.
من که علاقه بسیار زیاد به کتابفروشی دارم باید زمینه مساعد شود تا بتوانم که از این طریق مصارف و خرچ خانه ی خود را تأمین کنم و هم بتوانم که مصدر خدمت به مردم و جامعه خود شوم. در ضمن من با ده، دوازده هزار افغانی کتابفروشی را آغاز کرده ام.
کتاب3
این کتابها را من در خانه نگاه میکنم و از خانه می آورم و در بازار به فروش می رسانم و این تنها شغل من است. به خوانندگان یگانه توصیه من اینست که واقعاً جامعه ما نیاز شدید به سواد دارد باید مردم ما به کتابخوانی روی بیاورند و یگانه راه پیشرفت ما فرهنگ کتابخوانی است.
به بزرگان و دولتمردان ما پیشنهاد من اینست که واقعاً اگر میخواهند کشور ما، ملت ما، مردم ما آرام زندگی کنند برای اینها خدمت بکنند، زمینه های را مساعد سازند در زمینه های مختلف تنها کسانی که چشم امید ما برایشان بسته است همین بزرگان استند که باید اینها زمینه هایی را فراهم کنند که مردم ما بتوانند راحت تر از مشکلات رهایی یابند.
به موسساتی که برای کتاب کار میکنند یگانه پیشنهاد ما اینست که کشور افغانستان یک کشوریست که تازه سر پای شده، توصیه من اینست که آنها باید بیشتر در بخش فرهنگی و کتاب کمک کنند، زمینه گشایش نمایشگاه ها را بیشتر فراهم بکنند تا فرهنگیان ما چیزی بتوانند از آن استفاده کنند، یگانه نظر ما اینست که باید کمیته جهانی کتاب در افغانستان باید تلاش بیشتر بکند. یعنی باید این کتابفروش هایی را که واقعاً علاقه به کتابفروشی دارند و میتوانند فرهنگ کتابخوانی را در کشور رایج سازند باید با اینها کمک کنند من خودم مثلاً با ده یا دوازده هزار افغانی این کار را شروع کرده ام، اگر برای من مثلاً جای بدهند و سرمایه در اختیارم قرار دهند، نمیگویم که سرمایه را برای خودم بدهند سرمایه را باید اختصاص بدهند برای همین کار ما، من میتوانم رشد کنم و خوبتر شوم.Ÿ

۱۳۹۲ فروردین ۲۸, چهارشنبه

بروس لی اژدهای قرن بیست


شماره 120/ چهارشنبه 28 حمل 1392/ 17 اپریل 2013
تهیه کننده: محمود کریمی
منبع: راسخون
2

در سريال « چينگ فن شا» (زنبور سبز) به عنوان يک قهرمان و حامي، ايفاي نقش کرد و توانست قدرت ونيروي ووشو (کونگ فوي چيني) را به خوبي نشان دهد . بعد از اينکه ووشو در سراسر جهان يک دگرگوني همچون موج بوجود آورد ، در يکي از مجلات و انتشارات فيلم آمريکا چنين نوشته بود : بروسلي از کشوري کهن ، با فرهنگ غني وباستاني و پهناور آمده، مردم چين آداب ورسوم غني دارند ، ودر چشم غربيها اين کشور پر از رمز وراز است .
اجراي حرکات وتکنيک هاي کونگ فوي چيني توسط بروس لي واقعاً براي مردم شگفت انگيز بود .در سال 1967 او در هنگ کنگ در فيلم برادر بزرگ ( تانگ شان) نقش داشت و بار ديگر کونگ فو را به مردم جهان نشان داد. بسیاری از بازیگران مشهور هالیوود میخواستند از او فنون کونگ فو یاد بگیرند. استیو مککویین، جیمز کوبارن، لی ماروین از جمله کسانی بودند که با بروس آشنا شدند و از او مهارتهایی آموختند.
بروس لی بعد از بازی در چند سریال و فیلم مانند زنبور سبز٬ مارلو٬ لانگ استریت و .... در آمریکا تصمیم گرفت به هنگ گنگ بازگردد و برای هم میهنانش نیز چند فیلم بازی کند که بلافاصله با استقبال شرکتهای فیلم سازی روبه رو شد اول فیلم راهب کوهتانگ و توسط استدیو گلدن هاروست و کارگردانی «لو وی» کارگردان معروف چینی به ایفای نقش در فیلمهای رئیس بزرگ و مشت خشم پرداخت که این فیلمها رکورد فروش تمامی فیلمهای هنگ کنگی را شکست.
بروس در هالي وود آمريکا در سال 1971 با موفّقيّت عالي در فيلم خشم اژدها بازي کرد که در اين فيلم او خشن ترين و جدي ترين هنر پيشه ها بود . او با تکنيک هاي عالي و مبارزة شگفت انگيزش ، بار ديگر جيت کان دو را به نمايش گذاشت . علي الخصوص در اجراي ضربات وفنون نانچکو و نمايش دادن سه تکنيک برتر پا موفق بود و مردم از بازي او لذّت بردند .
او بعداز بازگشت از هنگ کنگ کتابی در زمینه مهارتهای کاراته نوشته بود. حرکاتی که او انجام میداد امروزه از آن حرکات الهام گرفته اند و در برنامه ریزی رباتها برای ساخت فیلمهای اکشن به کار میبرند. هیکلی مانند آرنولد شوارزینگر نداشت او با قدی متوسط و جثه ای استخوانی اما قوی و ورزشکار میتوانست مانند پروانه جست بزند و از سویی به سوی دیگر رود و در یک چشم به هم زدن رقیب خود را شکست دهد. او محبوب مردم بود و در آن زمان پیر و جوان در محافل از مهارتهای بروس صحبت میکردند. نوجوانان و جوانان لباسهایی با تصاویر بروس و اژدها به تن میکردند و در دعواهایشان از فنون او که در فیلمهای سینمایی دیده بودند به کار میبردند.
بعد از موفقیت بروس لی در هنگ کنگ هالیوود به سراغ بروس لی آمد و کمپانی برادران وارنر از وی خواست در فیلم «اژدها وارد میشود» به ایفای نقش بپردازد به همین دلیل بروس لی «بازی مرگ» را رها کرده و در «اژدها وارد میشود» که اولین فیلم جهانی وی به شمار میرفت به ایفای نقش پرداخت.
بعد از این فیلمها همه به این نتیجه رسیدند که بدون شک بروس لی برترین رزمی کار دنیاست. سپس بروس لی خود تصمیم گرفت فیلم بسازد بدین منظور در سال ۱۹۷۲ شرکت فیلمسازی خود به نام «کنکورد» را دایر کرد .بعد ها خودش نمايش نامه مي نوشت و خودش هم بازي ميکرد . خود کارگردانی فیلم «راه اژدها» یا <<بازگشت اژدها>> را به عهده گرفت.
به اين ترتيب فيلم راه اژدها را ساخت و بار ديگر قدرت نانچکو را به مردم نشان داد .
بروس لی در فیلم ورود اژدها لباس سنتی چینیها را به تن کرده بود و ۲۰۰ میلیون دلار به دست آورد.
او در اين فيلم با قهرمان کاراته جهان (چاک نوريس) مبارزه کرد که اين يک مبارزة شگفت انگيز بود . در سال 1973 وي با شرکت فيلم سازي برادران وارنر (حوانا هالي وود) همکاري نمود و در هنگ کنگ فيلم اژدها وارد مي شود را ساختند. اين آرزوي او که چند سال پيش قصد داشت فوق ستاره فيلم هاي هالي وود باشد با ساختن اين فيلم به حقيقت پيوست و او به بازيگر درجه يک جهان تبديل شد. این فیلم در هنگ کنگ مجدداً رکورد فروش فیلمهای قبلی بروس را شکست.
فيلم بازي با مرگ از شرکت توليد فيلم سکواويا (شي خو) آخرين فيلم بروس مي باشد(سال ۱۹۷۳). وي در هنگ کنگ براي ساختن ابن فيلم از تکنيک ها ، ضربات و صحنه هاي جالب و بسيار ديدني فيلم برداري مي کرد . البته قبلاً تصميم گرفته بود که بعضي از صحنه ها را در مناظر کرة جنوبي فيلم برداري کند ، امّا به علّت خستگي بيش از حد او اين تصميم اجرا نشد. وقتي که او دوباره سعي کرد تصميمش را عملي کرده و اين فيلم را تمام نمايد ناگهان اتّفاق ناگواري موجب مرگ او شد . براي احترام گذاشتن به وي و ياد بود اين ستارة بزرگ کونگ فوي چيني ـ بروسلي ـ در سال 1993 سازمانها و دانشکده هاي هنري شرکت فيلم سازي هالي وود آمريکا تابلويي درخشان و پر نور از پنج ستارة طلا و نقّاشي فيلمي که بروس در آن بازي کرده بود را در هالي وود نصب کردند.
ابداع سبک جیت کان دو
نامواره جیت کان دو. نویسه های چینی گرداگرد نماد تایجیتو میگوید: «از هیچ راه به عنوان راه استفاده نکن، هیچ محدودیتی را محدودیت ندان». پیکانها نمادگر جنبش بیپایان کیهان است.
جیت کان دو (به چینی: 截拳道) یکی از ورزشهای رزمی سرزمین چین است که توسط بروس لی پایه گذاری شد. بیشتر تکنیکهای جیت کان دو براساس هنر رزمی وینگ چون كونگفو طراحی شده است، چرا که بروس لی تمرینات کلاسیک رزمی خود را در هنگ کنگ زیر نظر استاد ییپ من استاد بزرگ این سبک انجام داده بود. فنون وینگ چون در جیت کان دو به شکلی تغییر یافته اند که کاربردی تر باشند و استفاده از سلاح های سرد نیز در آن بسیار گسترده تر است. بسیاری از ضربات و حركات سایر هنرهای رزمی به آن افزوده شده اند، به طوریكه برخی جیت كاندو را اولین رشته و الگوی ابتدايی هنرهای رزمی تركیبی میدانند.روش استفاده از سلاحهای سرد در جیت کان دو بر پایه هنرهای رزمی کالی و اسکریما است از همين رو این رشته جیت كان دو كالی اسكریما نیز نامیده میشود.
این رشته گاهی جان فان کونگ فو نیز نامیده میشود. جان فان حروف اول نام بروس لی در زبان چینی است. به همین جهت در سال ۲۰۰۴ بنیاد بروس لی نام رسمی این هنر رزمی را به جان فان جیت کان دو تغییر داد. بروسلي ،جيت کان دو را بر اساس تکنيک هاي ووشو و برخي سبک هاي خارجي بوجود آورد وبعد آن را به يک سبک مبارزه اي تبديل کرد . بنيان گذاشتن جيت کان دو روح انقلابي بروسلي را ظاهر مي کرد. او حرکات و تکنيک هايي را که در کونگ فوي چيني ( ووشو) برتر بود ، انتخاب مي کرد. وي از نظريات محافل ووشوي سنّتي تخطّي مي کرد واز تکنيکها وضربات متعلّق به رشته هاي ديگر که کاربرد خوبي داشت نيز استفاده مي نمود. حرکات اين سبک ، ساده وضربات آن کاربردي وتکنيک هايش خيلي شديد وخشن مي باشد. نتيجة کار بروسلي ، در جمع آوري سبک هاي ووشو در جيت کان دو ظاهر مي باشد . بروسلي مي گفت : از بي قانوني تا قانون ، از بي محدوديتي تا محدوديت که اين عالي ترين گوهر ايدئولوژي جيت کان دو است. در جيت کان دو، تکنيک وحرکات مخصوصي براي دست وپا وجود ندارد. جيت کان دوکار بايد در مبارزه ، با توجّه به حرکت وتکنيک هاي اجرايي حريف، حرکت وتکنيک خود را عوض کند ، تا بتواند حريفش را شکست دهد. مبارز ميتواند از هر محيط وشرايطي عبور کند و هيچ شرايط محيطي نمي تواند او را محدود کند . بنابراين کسي که جيت کان دو را به طور کامل آموزش ديده و با موفّقيّت تمام فنون اين سبک را ياد گرفته باشد ، مي تواند حريفش را به راحتي شکست دهد. اين حقيقت کاربرد و خلاصه ومعناي جيت کان دو است .
مراحل آموزشی
آموزش جیت کان دو در سه مرحله مقدماتی، متوسط و پیشرفته صورت میگیرد که هنرجویان آن را در ۱۰ مرحله طی میکنند تا به عنوان تکنسین ۱ که تقریباً شبیه دان ۱ است شناخته شوند.
در طول این مدت لباس آنها شامل شلوار سیاه و تی شرت است که رنگ تی شرت طی این مراحل تغییر میکند و با هر مرحله ای یک آرم «یین و یانگ» بر روی لباس او اضافه میشود. تعداد این آرمها درجه جیت کان دو کار را نشان میدهد. هنرجو پس از رسیدن به مرحله تکنسینی میتواند کت بروس لی را به تن کند.
تفاوتهای جیت کان دو و وینگ چون
یکی از تغییرهای اساسی که بروس لی در سیستم چی سائو وینگ چون انجام داد، شکل ایستادن هنگام انجام چی سائو بود. در وینگ چون پاها روبروی هم و به اندازه عرض شانه ها ازهم جدا میباشند، پاشنه ها به طرف بیرون و زانوها به طرف داخل قرار میگیرند. به نظر بروس لی این ایستادن باعث کندی و سنگینی حرکت بدن بود. برای همین در جیت کان دو، چی سائو با پای راست یا چپ جلو ایستاده و پاشنه پای عقب بالا انجام میشود. دیگر تغییر بروس لی روی فوک سائو بود که برخلاف وینگ چون تکنیکهای دست را با پشت دست، ساعد یا بند انگشتان که آنها را غیرطبیعی و موجب زخمی شدن فرد میدانست، انجام نمیداد و ضربات دست را به سبک بوکسورها اجرا میکرد.
ابداع سبک جیت کان دو
پس از سفر بروس لی از هنگ کنگ و عدم دسترسی به استاد ییپ من، او به فکر ایجاد روشی رزمی افتاد. ایده جیت کان دو در سال ۱۹۶۵ در ذهن بروس لی متولد شد.مبارزه با وان جک مان تأثیر بسزایی بر فلسفه مبارزه بروس لی گذاشت. با آن که بروس حریفش را به طرز فجیعی شکست داد، اما معتقد بود که آن مبارزه بیش تر از حد معمول طول کشیده و او نتوانسته است آنطور که انتظار دارد از تکنیکهای وینگ چون استفاده کند، بعلاوه او دیگر نمیتوانست به یادگیری و تکمیل هنر رزمی وینگ چون بپردازد چون فرسخها از استادش دور بود. او به سیستمی احتیاج داشت تا به شکوفایی هرچه بیشتر داشته هایش بپردازد. به همین خاطر با تاکید بر «کاربردی بودن، انعطاف پذیری، سرعت و کارآمدی» به توسعۀ سیستم جدیدی پرداخت. او شروع به استفاده از روشهای آموزشی متفاوتی کرد: بدنسازی برای افزایش قدرت، دویدن برای افزایش استقامت، تمرینات کششی برای انعطاف پذیری و بسیاری از روشهای دیگر که او دائماً در حال منطبق کردن با سیستمش بود.
لی بر آنچه که «روش بی روشی» مینامید بسیار تاکید داشت. ایدهای که بیانگر رهایی از روشهای فرمالیته -همان سبکهای سنتی- بود. بروس لی احساس میکرد سیستمی که او «جان فان کونگ فو» (آموخته های بروس لی از هنرهای رزمی) نامیده است، محدود کننده است و به همین خاطر آن را به آنچه که با نام جیت کان دو توصیفش کرد، تغییر شکل داد. نامی که بعدها از مطرح کردن آن اظهار پشیمانی کرد چون از نام جیت کان دو نیز ویژگیهای خاصی برداشت میشد که هر سبکی به نوبه خود ادعا میکند، درحالیکه ایدۀ هنر رزمی او خروج از هر گونه عوامل محدود کننده بود.
مرگ
بروس لی در در ۲۰ ژوئیه ۱۹۷۳ با مرگ ناگهانی و مشکوک در هنگ کنگ بدرود حیات گفت.
مرگ بروس لی رازی است که بر همگان پوشیده بود. هر کسی درباره مرگ بروس لی جوان عقیده ای داشت.
شایعات پیش از مرگ او
بروس لی در سال ۱۹۷۳ در سن ۳۳ سالگی از دنیا رفت. او ۳۲ سال داشت که شایعه شد در آپارتمانش در هنگکنگ خوابیده بوده و ناگهان مورد اصابت گلوله ای قرار میگیرد. بروس لی این طور اظهار داشت. یک روز از سوی معتبرترین روزنامه هنگکنگ به منزلم تلفن زده شد گوشی را برداشتم. خبرنگار روزنامه گفت میخواستم ببینم واقعاً بروس لی زنده است؟ من هم گفتم پس تو با چه کسی حرف میزنی؟ بله من زنده ام. من بروس لی هستم! اما وقتی بروس لی واقعاً مرد، شایعه ها این طور پخش شد که بروس لی در هنگ کنگ به باج گیرها پول نپرداخته و توسط آنان ترور شد. بسیاری از چینیها معتقد بودند که بروس هنگام تمرین یکی از فیلمهایش مورد سوء قصد قرار گرفته است. در صحنه ای که قرار بوده با یک اسلحه قلابی به سوی بروس لی شلیک شود، اسلحه پر از گلوله بوده و بروس لی مورد اصابت گلوله قرار گرفته و کشته شده است. عده ای میگفتند هنگام تمرین استادش عصبانی شده و ضربه ای به سرش زده و او ضربه مغزی شده است. اما حقیقت چنین نبود. حال به تفصیل موقعیت زمان قبل از مرگ بروس لی را بازگو میکنیم:
مرگ او
بروس لی به تومور مغزی دچار شده بود و هنگامیکه میخواسته برای تمرین فیلم بازی مرگ برود بیهوش شده و تلاش پزشکان بی نتیجه بود و تیم پزشکی بروس لی ۵ دلیل برای مرگ نابهنگام او ارائه دادند. یکی از دلایل اصلی مرگ زودرس بروس لی، تورم و رشد یک غده در مغز او بود. به گفته همسرش لیندا، بروس با تهیه کننده فیلم ریموندجو در ساعت ۲ بعدازظهر قرار داشت. آن دو در مورد ساخت فیلم بازی مرگ با یکدیگر مشورت کردند و تا ساعت ۴ بعدازظهر با هم صحبت کردند و بعد به خانه بتی تینگچی بازیگر تایوانی الاصل که نقش اصلی زن فیلم بازی مرگ را داشت رفتند. بعد از ساعتی چو آنجا را ترک میکند و بروس و بتی با هم شام میخورند. در آنجا بروس احساس سردرد میکند و بتی یک قرص Eguagesicآسپرین قوی) به او میدهد. حدود ساعت ۷ شب بروس به خواب میرود. چو به خانه بتی تلفن میزند تا با بروس حرف بزند اما بتی میگوید بروس به خواب عمیقی رفته و نمیتواند او را بیدار کند. بلافاصله او را به بیمارستان میرسانند. پزشکان به معاینه دقیق میپردازند. او به کما رفته بود بعد از مدت کوتاهی نیز حتی نفس هم نمیکشید. پزشکان متوجه شدند که مغزش تورم دارد. وزن مغز او از ۱۴۰۰ به ۱۵۷۵ گرم رسیده بود. هیچ یک از رگهای خونی بسته یا پاره نشده بود. تمام اعضا و جوارح بدن مورد معاینه قرار گرفته و کالبد شکافی شد. در معده اش همان قرص آسپرین قوی بود که بتی به او داده بود. علاوه بر این چند دانه شاهدانه در معده اش یافت شد که مشخص نشد این شاهدانه ها را از دست چه کسی خورده است. عده ای از پزشکان معتقد بودند که شاهدانه ها به زهر آغشته شده بود و همین امر سبب مرگ وی شده است. اما پزشک اصلی او معتقد بود که به دلیل خوردن آسپرین قوی، تومور فعال شده و مرگش فرا رسیده بود. در واقع چنین فردی با داشتن تومور مغزی نباید چنین آسپرینی مصرف میکرد. همسرش لیندا میگفت: او هیچ گاه دوست نداشت عمر طولانی داشته باشد. زیرا او نمیتوانست تحمل کند که قدرت بدنیش با کهولت سن روز به روز تحلیل رود. بروس لی میگفت اگر من باید فردا بمیرم هیچ شکایتی ندارم. من به آرزوهایم دست یافته ام و در دنیا آنچه را که میخواستم انجام داده ام. از زندگی انتظار بیشتری ندارم.
قبر او در سیاتل آمریکا در خیابان گارفیلد میباشد.
خانه بروس لی در هنگ کنگ
این خانه كه آخرین محل زندگی بروس لی است، یك ساختمان دو طبقه است كه حدود 460 مترمربع زیربنا دارد. مالك فعلی این خانه، آن را در دهه 60 میلادی به مبلغ 109 هزار دلار خریده، این درحالی است كه ارزش این خانه اكنون حدود یكصد میلیون دلار برآورد میشود.
تنديس «بروس لي»
دولت هنگكنگ به مناسبت شصت و پنحمين سالروز تولد «بروس لي»، قهرمان كونگفو و هنرپيشه سينماي هنگكنگ، از تنديس برنزي او پرده برداري كرد.
تنديس «بروس لي» توسط «كائو چونگن»، مجسمه ساز چيني و سازنده مجسمه «دنگ شيائوپينگ»، رهبر سابق چين ساخته شده است.
مجسمه بروس لی در هنگ کنگ
گفتني است: ساخت مجسمه «لي» حدود 154 هزار و 460 دلار هزينه در بر داشته استŸ.
پایان

۱۳۹۲ فروردین ۲۱, چهارشنبه

بروس لی اسطوره ی قرن بیست


شماره 119/ چهارشنبه 21 حمل 1392/ 10 اپریل 2013
تهیه کننده: محمود کریمی
منبع: راسخون

شاید جوانان و نوجوانان امروز تنها نامی از بروس لی شنیده اند. اما همه جوانان قدیمی حدود ۳۰ الی ۴۰ سال پیش بروس لی را میشناسند. در آن زمان تعداد اکشن منها و فیلمهای زد و خوردی مانند امروز زیاد و متعدد نبود. بروس لی یکی از کسانی بود که در آن زمان محبوبیت خاصی میان همه مردم داشت. فردی که دستهایش مانند تیغ عمل میکرد و در کاراته بازی شهرتی جهانی یافته بود. در آن دوران اکثر جوانان به ویژه پسرها اتاقهای خود را با عکسهایی از بروس لی تزئین میکردند. بروس لی (۲۷ نوامبر ۱۹۴۰، ۲۰ جولای ۱۹۷۳)استاد هنرهای رزمی، بازیگر فیلمهای رزمی، فیلسوف و بنیانگذار سبک جیت کوان دو (Jeet Kune Do) است. او به عنوان تاثیر گذار ترین رزمی کار قرن بیستم و نماد فرهنگی (cultural icon) شناخته شده است. او همچنین پدر دو بازیگر به نام های براندون لی (Brandon Lee) و شانون لی (Shannon Lee) بود.
لی در سانفرانسیسکو در کالیفرنیا به دنیا آمد و تا اواخر نوجوانی در هنگ کنگ بزرگ شد. فیلم های تولید هالیوود که او در هنگ کنگ موجب ارتقای سطح فیلم های رزمی هنگ کنگ شده بود و تحسین عامه را برانگیخت و موجی از علاقه مندی به فیلم های هنرهای رزمی چینی را در جهان غرب به وجود آورد. کارگردانی و جو فیلم های او ،هنر های رزمی را در هنگ کنگ و بقیه جهان تغییر داد.
لی به یک چهره نمادین تبدیل شد به خصوص برای چینی ها، زیرا در فیلم هایش به عنوان افتخار ملی برای چین و ملیگرایی چینی ظاهر شد. او در ابتدای امر به یادگیری هنر های رزمی چینی (کونگ فو) مخصوصا وینگ چون پرداخت.
اکنون میخواهیم زندگی کاراته باز چند دهه پیش را برایتان بازگو نماییم. هم چنین درباره مرگ مشکوک او مطالبی بیان کنیم.
تولد
بروس لی در ۲۷ نوامبر سال ۱۹۴۰ ساعت اژدها بین ساعت 7 تا 9 صبح در سال اژدها (Year of the Dragon) طبق تقویم طالعبینی چینی در یک بیمارستان چینی در چیناتون سانفرانسیسکو (San Francisco’s Chinatownبه دنیا آمد. پدرش لی هو چون (Lee Hoi-Chuen) (李海泉) چینی بود . پدرش خواننده اپرای چینیها بود. مادر کاتولیکش گریس هو (Grace Ho) یک چینی آلمانی تبار بود. نام اصلي فوق ستارة سينما « لي جون فان » بود. ولي بعد ها در ادارة ثبت احوال اسم بروسلي را به عنوان نام هنري براي خود انتخاب کرد . اعضاي خانوادة بروسلي هفت نفر بودند . نام خواهر بزرگ بروس «اگنس» ، خواهر کوچکش«فيبي»، برادر بزرگش «لي جون شن» و برادر کوچکش «لي جون خوي» مي باشد.
وقتی بروس لی سه ماه داشت والدینش به هنگ کنگ برگشتند. در مورد تابعیت او اختلاف وجود دارد شاید آمریکایی بود شاید چینی بود و شاید هم بریتیش سابجکت (British subject) بود (زیرا اهالی هنگ کنگ در زمان او بریتیش سابجکت بودند)
نام کوچک کانتونی (Cantonese) بروس لی، جان فان (Jun Fan) بود. وقتی بروس لی متولد شد، نام انگلیسی بروس (Bruce) به نظر میرسد توسط پزشک خدمتکار بیمارستان، دکتر ماری گلاور (Mary Gloverو بعضاً گفته می شود که پرستار بود) برروی بروس لی گذاشته شد. اگرچه خانم لی در بدایت امر چندان به فکر گذاشتن اسم انگلیسی روی نوزادش نبود ولی این نام را متناسب انگاشت و با نام دکتر گلاور موافقت کرد. به هر حال نام انگلیسی او هرگز به همراه نام فامیلی او استفاده نشد تا این که در یک دبستان که یکی از بخش های کالج لاسال (La Salle College) (یک دبیرستان در هنگ کنگ) بود در 10 یا 12 سالگی ثبت نام کرد. و بعدا در دبستانی دیگر. (کالج فرانسیس خاویر در کولون) (St. Francis Xavier’s College in Kowloon) که در آنجا لی به نماینده تیم بوکس در مسابقات بین مدارس می شود.
آغاز کار و ورود به هنرهای رزمی
اولین آشنایی بروس با هنرهای رزمی توسط پدرش - لی هوی چون- صورت گرفت. او در ابتدا مهارتهای پایهای در سبک تای چی را از پدرش فرا گرفت. اما او قبل از این که نزد استاد برود خودش کاراته کار میکرد. ولی تحت نظر استادان با تجربه در کاراته بسیار خبره شد.سی فوی بروس لی یعنی استاد بزرگ وینگ چون - ییپ من - همکار و دوست پدر او بود. بروس از سن ۱۳ تا ۱۸ سالگی تحت تعلیم استاد هنگ کنگی خویش ییپ من بود. مانند اکثر مدارس هنرهای رزمی چینی در آن زمان، کلاسهای سی فو ییپ من توسط شاگردان ارشد و درجه بالا اداره میشد. یکی از شاگردان ارشد ییپ من «وانگ شون لئونگ» بود. بر طبق گفته ها او بیشترین تأثیر را بر کونگ فوی وینگ چونِ بروس لی داشته است. پس از اینکه تعدادی از شاگردان پپپ من به دلیل بعضی آداب و رسومات چینی از آموزش به بروس لی خودداری کردند، ییپ من به طور خصوصی شروع به آموزش بروس لی کرد. بروس همچنین بوکس غربی را نیز یاد گرفت و مسابقه فینال قهرمانی بوکس در سال ۱۹۵۸ را با ناک اوت کردن «گری الم» که قهرمان سه بارۀ مسابقات بود، در راند سوم به پایان رساند. قبل از مسابقۀ نهایی بروس سه حریف قبلی اش را مستقیماً در همان راند اول ناک اوت کرده بود. بعلاوه بروس تکنیکهای شمشیرزنی غربی را از برادرش «پیتر لی»- که قهرمان شمشیرزنی در زمان خودش بود- یاد گرفت.
ورود به آمریکا
بروس لی در سن ۱۹ سالگی به منظور ادامه تحصیل و تنها با ۱۰۰ دلار با کشتی وارد ایالات متحده آمریکا شده و در مدرسه فنی ادیسون ثبت نام کرد. سپس در دانشگاه واشنگتن در رشته فلسفه مشغول به تحصیل شد.
ازدواج
او در دانشگاه با لیندا آشنا شد و ازدواج کرد. حاصل ازدواجشان یک پسر بود که از لحاظ قیافه مانند چینیها شبیه پدرش و از لحاظ رنگ پوست و مو مانند غربیها که شبیه مادرش بود. نامش را براندون نهادند. در واقع ترکیبی از دو نژاد چینی و غربی بود.
آموزش کونگ فو به غیر چینیها
بروس لی در ابتدای ورودش به آمریکا و برای تامین هزینه تحصیلش ناگزیر در رستوران کار میکرد اما چون احساس میکرد این کار در شان وی نیست این کار را رها کرده و تصمیم به آموزش کونگ فو گرفت و با استقبال فراوان دوستانش مواجه شد. بسیاری از دانشجویان جاپانی در سیاتل سعی داشتند که با بروس مبارزه کنند و او را از پای در آورند. اما در بیشتر مبارزات بروس برنده نهایی بود.
جان فان کونگ فو
بروس لی آموزش هنرهای رزمی در آمریکا را از سال ۱۹۵۵ شروع کرد.در آغاز کار او وینگ چون آموزش میداد. هنری که بر پایه برداشتها و آموخته هایش در هنگ کنگ بود. جان فان کونگ فو (که معنای لغوی آن کونگ فوی بروس لی است.)در واقع نامی بود که بروس لی بر روی هنر رزمی خودش گذاشته بود، که اساساً روش تعدیل یافته او در وینگ چون بود. اولین شاگرد بروس یک جودو کار به نام «جس گلاور» بود که بعدها دستیار او شد. قبل از نقل مکان به کالیفرنیا، لی اولین مدرسهَ هنرهای رزمی اش را در سیاتل با نام «موسسۀ جان فان کونگ فوی لی»را افتتاح کرد. لی همچنین روش لگد زنی اش، که شامل لگد مستقیم وینگ چون و لگد قدرتی کونگ فوی شائولین شمالی میشد را ارتقا بخشید. اما بعد از مدتی با مخالفت چینیهای مقیم آمریکا مواجه گشت و آنها از وی خواستند دست از آموزش به خارجیها بر دارد اما بروس لی در تصمیمش مصمم بود و آنها برای تعطیل کردن باشگاه وی مبارزی ماهر به نام «وان جک مان» را به منظور مبارزه با بروس لی فرستادند که در این مبارزه وانگ به سختی شکست خورد و دندانهای جلویش را از دست داد.
اجرای چند حرکت نمایشی و مقدمه ای بر مطرح شدن بروس لی در ایالات متحده
بروس لی بعد از آموزش تصمیم به شرکت در مسابقات کاراته و نشان دادن تواناییهای خود در هنرهای رزمی گرفت. بدین منظور در سال ۱۹۶۴ در میدان ورزشی لانگ بیچ با اجرای چند حرکت نمایشی با سرعت و قدرتی خیره کننده نامش بر سر زبانها افتاد.
ورود به سینما
پدر بروس لی، هوی چون ،یک ستاره مشهور اپرای کانتونیایی بود. لذا بروس لی از طریق پدرش در سینما مطرح شد. او در همان دوران کودکی به بازیگری علاقه زیادی داشت و کاراته را در آن زمان آموخت. وقتی کودک بود در حالی که خیلی کوچک بود در چند فیلم سیاه و سفید کوتاه بازی کرد.
بروس نه فقط در کونگ فو عالي بود ، بلکه استعداد خيلي خوبي هم در نمايش داشت. او تقريباً در يک سالگي در فيلم « جينگ مانگ نيو»(دختر شهر دروازه طلايي)نقش داشت ودر شش سالگي در فيلم هاي « سرگذشت يک پسر بچه»و«اژدهاي کوچک» و در دوران جواني نيز در فيلم « ژن هاي گوهم » بازي نمود که مورد استقبال مردم واقع شد .او در اين فيلم، فنون و تکنيک هاي برتر زيادي از کونگ فوي چيني را به نمايش گذاشت و به همين علّت بود که وي در زمينة فيلم مشهور شد و ستارة کودکي نام گرفت. وقتی که او 18 سال داشت 12 فیلم بازی کرده بود.
در سال 1966 بعد از نمایش لانگ بیچ یک کارگردان که اتفاقاً در سالن حضور داشت به ملاقات بروس لی رفت و از وی خواست در سریال «زنبور سبز» به ایفای نقش بپردازد و بروس هم پذیرفت و این مقدمه ای شد برای ورود بروس لی به سینما.Ÿ
بقیه در آینده