۱۳۹۲ اسفند ۲۵, یکشنبه

حکومت به خواست بکتاش سیاووش توافق کرد بنابرآن بکتاش سیاووش به تحصن پایان داد

 

مارس 16, 2014
شماره 167 /یکشنبه 25 حوت 1392 /16 مارچ 2014be111
baktash siawash
بعد از آنکه رییس جمهور با فرستادن عبدالروف ابراهیمی رییس مجلس نمایندگان یا ولسی جرگه، محمد عمر داودزی وزیر داخله، صالح محمد سلجوقی معاون مجلس نمایندگان و سترپاسوال محمد ایوب سالنگی معین ارشد امنیتی وزارت داخله به خیمه تحصن، پیشنهادات الحاج بکتاش سیاووش نماینده مردم در پارلمان را پذیرفت. الحاج بکتاش سیاووش و کسانی که در حمایت از وی تحصن مدنی نموده بودند پس از اهدای خون به سربازان و افسران مجروح به تحصن مدنی شان پایان دادند.Ÿ

خالکوبی فارسی دری روی دست آنجلینا جولی سفیر حسن نیت سازمان ملل وبازیگر هالیوود

 

مارس 16, 2014
شماره 167 /یکشنبه 25 حوت 1392 /16 مارچ 2014
iqi76aphxx5rapasfof
v49nflqjgh5heejy8br
در یکی از تصاویر منتشر شده رسانه ها ، خالکوبی دست راست آنجلینا جولی دیده می شود که جمله دو سطری به زبان فارسی است اما در این تصویر تنها سطر اول قابل خواندن است.
در بیست و نهمین مراسم جوایز ایندیپندنت، آنجلینا جولی، سفیر حسن نیت سازمان ملل متحد و بازیگر هالیوودی به همراه همسر خود براد پیت حضور داشت.” ماورای باورهای ما ماورای بودن و نبودن های ما …” .این جمله فارسی، هدیه افغان ها به اوست.
این بازیگر پس از سفر به افغانستان و بازدید از مدارس دخترانه این کشور، این جمله فارسی را برگزید.Ÿ
مجله مد و سلامت

۱۳۹۲ اسفند ۱۷, شنبه

در رثای ظاهر هویدا

 

مارس 9, 2014
شماره 166/ یکشنبه 18 حوت1392 / 9 مارچ 2014
شنیدم از اینجا سفر میکنی
ظاهرهویدا

۱۳۹۲ اسفند ۱۰, شنبه

خواست ما!

 

مارس 2, 2014
شماره 165/ یکشنبه /11 حوت 1392 /2 مارچ 2014
bbk

۱۳۹۲ اسفند ۳, شنبه

آقای رییس جمهور! اطفال یتیم سربازان وافسران شهید را نوازش کن

 

فوریه 23, 2014
شماره 164/ یکشنبه 4 حوت 1392/ 23 فبروری 2014
bak33
خیمه ی حمایت از نیروهای ملی امنیتی افغانستان!
هموطنان عزیز: طوریکه می دانید درست ده روز پیش نامه ی به حامد کرزی رییس جمهوری افغانستان فرستادم و در آن از سمت نمایندگی مردم به رییس جمهوری پیشنهاد کردم که برای ارج گزاری به قربانی های نیروهای ملی امنیتی افغانستان که مالکان اصلی این سرزمین هستند جمعی از خانواده های این ایثارگران را به ارگ دعوت نموده مورد دلجویی قرار دهد و از رنج و درد شان آگاه شود وچند سخنی از زبان آنان بشنود.
خواست شخصی از رییس جمهوری نداشته ام جز اینکه در واپسین روز های کاری اش به آنچه در ۱۲ سال گذشته متوجه نگشته است را انجام دهد و از جان فشانی های نیروهای ملی امنیتی ما چشم پوشی نکند.
تا این لحظه جواب مثبتی از نهاد ریاست جمهوری درین پیوند نگرفتم. بر اساس وعده ی که برای پیگیری این خواست به خانواده های شهیدان سپرده بودم از ساعت۱۲ امروز پنج شنبه (اول حوت ۱۳۹۲ ) خیمه ی دفاع از نیروهای ملی امنیتی افغانستان را به رسم تحصن در برابر (ریاست ۵) شورای ملی بر پا می کنم و تا برآورده شدن این خواست به آن دوام خواهم داد.
با من همراه شوید تا از حقوق نیروهای مسلح کشور ما حمایت کنیم
بکتاش سیاووش نماینده مردم در پارلمان

۱۳۹۲ بهمن ۲۶, شنبه

یاد رادیوگک ما به خیر

 

فوریه 16, 2014
شماره 163/ یکشنبه 27 دلو 1392/ 16 فبروری 2014
در گرامیداشت از 13 فبروری روز جهانی رادیو
r4
r5
r6
?????????????????????????????????????????????????
?????????????????????????????????????????????????
?????????????????????????????????????????????????
r10
?????????????????????????????????????????????????
?????????????????????????????????????????????????
?????????????????????????????????????????????????
r14
?????????????????????????????????????????????????
r17
r3
r
کوه بچه
روزی که اولین بار در ده ما یا بهتر بگویم در خانه ما رادیو آمد در واقع روز جشن و سرور و شادمانی مردم قریه بود. در این روز اکثر باشندگان قلعه های اطراف به خانه ما آمده با اظهارتعجب از صندوقچه یی صدای انسان را میشنیدند، هنوز به یاد دارم که کاکایم مرا در کنار رادیو و در صدر مجلس جا داده بود و با افتخار و غرور زاید الوصفی در صدر مجلس نشسته به رادیو گوش میدادم، بیروبار عجیبی بخاطر شنیدن صدای رادیو در خانه ما برپا بود. روزیکه حاکم محل به زیر چنار ما مهمان شد بخاطر شنیدن بهتر رادیو در فضای آزاد آنتن جالیدار را به شاخ چنار و آنتن دیگر را که مرکب از قوطی پر از ذغال بود در زمین زیر خاک کرده لین های آنرا به رادیو وصل نمودند تا رادیو کابل از آن جعبه جادویی بهتر شنیده شود. هیچ از یادم نمیرود که رادیو را مقابل حاکم محل در صدر مجلس گذاشته بودند و بخاطر غرش امواج دریا و شرشره جوی آسیاب هیچ کس به جز حاکم و فرزندش صدای رادیو را به درستی شنیده نمیتوانست. فرزند حاکم با گستاخی امواج رادیو را ته و بالا میکرد و من که آن رادیو را خیلی دوست داشتم از دست بازی بیجای فرزند حاکم خیلی ناراحت بودم که مبادا رادیوی ما خراب شود. بزرگان و محاسن سفیدان قریه میگفتند که سالها قبل در زمان امان ا لله خان نشرات رادیو در کابل آغاز شد که فقط آنرا در اطراف ارگ بزرگان کشور میشنیدند و بعد از یک تعمیر کهنه بنام کوتی لندنی رادیو کابل به نشرات آغاز
کرد که باز هم فقط در شهر کابل قابل شنیدن بود، اما حالا که حد اقل در چند کیلومتری پایتخت مردم صدای رادیو را میشنیدند بیشتر آنرا به دیده یک قطی جادویی نگاه میکردند، چنانکه شاعری در وصف رادیو گفته بود:
بود زاختراعات بی گفتگو
عجب تر به چشم بشر رادیو
بزرگان میگفتند که در اروپا نیز وقتی اولین بار رادیو اختراع شد شخصی به مخترع رادیو نامه نوشته او را تهدید کرد ازین که امواج رادیو با عث حمله قلبی بر وی شده او را خواهد کشت. به هر حال از زبان محاسن سفیدان و بزرگان میشنیدیم که فلیپس و سیرا اصلا دو خواهر و برادری هستند که مالک فابریکات رادیو سازی میباشند. در روزگاری که ماهواره، انترنت، تبلت، مبایل، تلویزیون، نشرات امواج اف ام تا سرحد اعجاز مردم را سر به افلاک نموده و جهان را به دهکده کوچکی مبدل ساخته، هنوز لذت صدای آن رادیو گک چهار موجه ما (که با بطری بزرگی در کنارش آنرا با اعزاز و اکرام در بالای میزی در زیر دستمال گل سیب پیچانده گذاشته بودند و مارا یارا و جرئت رفتن به طرف آن نبود و حتی در تبدیلی موج رادیو بزرگان به ما اخطار داده بودند که اولاً باید رادیو را خاموش کنیم و بعد موج آنرا تغیر دهیم) از ذهنم نمیرود. آن رادیویی که صبح را با صدای قرآن و زمزمه های صبح هنگام ناله نی آن آغاز میکردیم و شب ها با شنیدن پاچایی سلام آن به خواب میرفتیم.
در سالگرد روز جهانی رادیو یاد آن رادیو گک ما به خیر.Ÿ

در رثای فروغ فرخزاد

 

فوریه 16, 2014
شماره 163/ یکشنبه 27 دلو 1392/ 16 فبروری 2014
frogh
بيست و چهارم بهمن سالمرگ بانوی شعر، نو فـروغ فرخزاد میباشد شعری از ایشان را به عنوان وصیت نامه
که احمد ظاهر آنرا به ناله تبدیل کرده خدمت خوانندگان تقدیم میداریم، يادش گرامي باد!
مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید
در بهـــــاری روشن از امــواج نـــور
در زمستــــان غبــــار آلــــــود و دور
یـا خـزانی خـالی از فریــــــاد و شور
مرگ من روزی فــــرا خــواهد رسید
روزی از این تلـــخ و شیرین روزهـا
روز پـــوچی همچو روزان دگــــــــر
ســــایه ای ز امروزهـــا ، دیروزهــا
دیدگـــــانم همچو دالان هــــای تــــــار
گـــونه هـــایم همچو مرمر هـای سرد
ناگهــــان خـــوابی مرا خـــواهد ربود
من تهی خــــواهم شد از فریــــاد درد
خـاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره کـــه در خــــاکم نهند
آه … شـــــاید عــــاشقـــــانم نیمه شب
گــــل به روی گـــــور غمنــــاکم نهند
بعد من ، نـــــاگه به یک سو می روند
پـــرده هــــــای تیره ی دنیــــــــای من
چشمهـــــای ناشنـــــاسی می خـــــزند
روی کــــــاغذ هـــا و دفترهـــــای من
در اتــــــاق کــــــــوچکم پـــــا می نهد
بعد من ، بــــا یـــــاد من بیگــــــانه ای
در بـــر آئینه می مـــــاند به جــــــــای
تــــــــار موئی ، نقش دستی ، شانه ای
می رهم از خویش و می مانم ز خویش
هر چه بر جا مــــــانده ویران می شود
روح من چــــون بــادبــان قـــــــــایـقی
در افقهـــــا دور و پنهـــــــان می شود
می شتــــــابد از پـی هم بی شکـــــیب
روزهــــا و هفته هـــــــا و ماه هـــــــا
چشم تــــو در انتظــــــــار نــــــامه ای
خیره می مــــاند بــــه چشم راه هــــــا
لیک دیگــــر پیکـــــر سرد مــــــــــرا
می فشـــــارد خاک دامنگیر خــــاک !
بی تو ، دور از ضربه هـــــای قلب تو
قلب من می پوسد آنجــــــا زیر خــاک
بعد هـــــا نــــــام مرا بــــــاران و بــاد
نــــــرم می شویند از رخســــار سنگ
گور من گمنــــــام می مــــــــاند به راه
فارغ از افســـــانه هـــای نــــام و ننگ