۱۳۹۳ خرداد ۲۷, سه‌شنبه

به جشن تولد ارمغان خوش آمدید!


ژوئن 18, 2014
شماره(180) چهارشنبه 28 جوزا 1393/ 18 جون 2014
armaghan shekwaha
armaghan weblog
armmmm
بامداد 27 جوزا 1384 که نیزه های خورشید از کوه پایه های تنگی غارو و ابریشم بر قله های کوه های شکردره و پغمان تا چهاردهی و للندر و دشت های سقاوه و بگرام میتابید برای خانواده مطبوعات و رسانه های افغانستان نوید داد که ستاره یی در آسمان مطبوعات ظاهر میگردد.
هوا گرم و فضا پیام آور و الهام بخش بود. من با بابک سیاووش که هنوز در مرحلۀ قبل از مراهق حیات بود و با دوسیۀ مواد راهی مطبعه شدیم. ما به حدی در رفتن به مطبعه آن روز عجله داشتیم که قبل از باز شدن دفتر و رسیدن عمله و فعله مطبعه به محل موعود رسیدیم و از اینکه صبحانه نیز نخورده بودیم در فاصلۀ تا رسیدن عمله مطبعه به یکی از کافی های درجه سوم کوچه قصابی شهر نو رفتیم، دم گرفتیم و چای نوشیدیم.
پس از صرف چای بازهم هی میدان و طی میدان با عجله خود را به مطبعه رساندیم. در آن سالها کمپیوتر تازه به کار رسانه ها راه یافته بود و از توانایی و حافظۀ کمتری برخوردار بود. به اتاقی که مجبور بودیم بوت هایمان را دم دروازه از پا بکشیم، در حالی پا گذاشتیم که چند کمپیوتر که به مقیاس کمپیوتر های کنونی پیر و زهیر به حساب می آیند با کمپیوتر کارانی که همه مصروف کار بودند توجه ما را جلب کرد. کمپیوتر ها در آن سالها به دلایل نا معلوم هرچند بار کار انجام یافته را از حافظه میبردند و کمپیوتر کار مجبور میشد آن کار را دوباره انجام دهد. هنوز یادم هست که شمارۀ هشت صفحه یی ارمغان را سه بار صفحه آرایی نمودیم و سه بار از حافظه کمپیوتر رفت.
به هر حال روز بعدی یعنی 28 جوزا ساعت یک بعد از ظهر نخستین شمارۀ ارمغان ملی را در حالی از مطبعه تسلیم شدیم که صفحات آن قات نشده بود. در اپارتمان جوار ما همسایه یی بنام «حامد جان» زیست مینمود. حامد که موتر تاکسی داشت اظهار آمادگی نموده بود که شمارۀ نخست ارمغان را داوطلبانه توزیع خواهد کرد، بنابران با حامد تماس تیلفونی گرفتم و حامد جان قبل از ساعت یک به مطبعه آمد. ارمغان را به موتر گذاشتیم و در حالیکه من و بابک اخبار را قات می نمودیم، حامد علاوه بر رانندگی در رساندن آن به دفاتر رسانه ها با بابک کمک میکرد. ارمغان تا ساعت 4 بعد از ظهر به دفاتر رسانه ها، ادارات دولتی و دفاتری که با رسانه ها کار مینمودند، رسید.
رادیوی بی بی سی، تلویزیون آیینه، نشریه کلید و شمار دیگری از رسانه های صوتی، چاپی و تصویر خبر نشر نخستین شمارۀ ارمغان را منتشر کردند.
این داستان که چگونه ارمغان پس از نشر نخستین شماره بنابر عدم امکانات پولی متوقف ماند و چگونه شماره های دوم، سوم و چهارم به کمک دوستان به چاپ رسید در سالروز های قبلی ارمغان یادآور شده ام و بطور ایجاز یادآور میشوم که از 28 جوزا 1384 تا 18 ثور 1385 فقط 4 شمارۀ ارمغان را با مساعدت داوطلبانۀ همکاران به چاپ رساندیم و با این حال پس از آن در سال 1385 شش شماره، در سال 1386 هفده شماره، در سال 1387 چهارده شماره، در سال 1388 شانزده شماره، در سال 1389 بیست شماره، در سال 1390 شانزده شماره، در سال 1391 بیست و یک شماره، در سال 1392 پنجاه و یک شماره و در سال 1393 تا نشر این شماره 12 شماره ارمغان به نشر رسیده است.
روال کار نشر ارمغان طوری تا کنون ادامه یافته که همکاران از مراحل طفلی تا مراهق و جوانی و بالاخره رسیدن به مدارج استقلالیت کاری پیش رفته اند. عنصری که در این روند توقف ناپذیری و سیر پیش روندۀ ارمغان را تضمین نموده فضای پر از شور و شوق عشق به روزنامه نگاری میباشد که داوطلبان و همکاران، عدم امکانات و کار شاقۀ توزیع و کشیدن بندل های کلکسیون ارمغان را به شانه به نحوی مایۀ غرور و فخر و مباهات میدانند، نه عامل شرمنده گی.
گردانندگان و دست اندرکاران ارمغان ملی به این باور اند، همانطور که از میان آن همه جلال و جبروت سلطان غزنه اکنون مردم شاهنامه فردوسی را در ویرانه های قصر غزنه می پالند، همانطوریکه از بارگاه و قصر و ایوان علاءالدین کیقباد، غیاث الدین کیخسرو و معین الدین پروانه اکنون مثنوی معنوی را در امپراطوری سلجوقی های آسیای صغیر به یاد دارند، همانطوریکه از دربار پر از عیش و عشرت امیر شیر علی خان اکنون فقط نام عبدالعلی مهتمم شمس النهار را به زبان می آورند، همانطوریکه از کاخ های مرمرین امان ا لله اکنون فقط انیس و نوروز و نسیم سحر را به یاد دارند، همانطوریکه از دربار و شکوه و دبدبه محمد هاشم خان، شاه محمود خان و داودخان فقط نشریه وطن، انگار و ندای خلق را و از دورۀ دموکراسی فقط جراید آزاد را به یاد می آورند، این بار هم اگر طول، عرض و ضخامت دستآوردهای رهبری پس از تشکیل ادارۀ مؤقت را تاریخ روزی بررسی کند، به غیر از همین چند صدای مستقل شهروندی چیز دیگری بنام دستآورد مورد بحث نخواهد بود، بنابران دست اندرکاران ارمغان مصروفیت در این نشریه را در دو بُعد مطالعه میکنند: یکی به مثابۀ تختۀ مشق رُشد استعداد شان و دیگری به عنوان قلم زدن در صفحۀ زوال ناپذیر روزگار و با همین روحیه اکنون این دست اندرکاران خورد سال (2285) عنوان مطلب ارمغان را به بال رعد آشنای فضای مجازی سپرده اند که از جاپان تا برازیل و از ناروی تا لندن، پاریس، واشنگتن و اوتاوا هرروز خوانندگان آن را مرور میکنند.
دست اندرکاران ارمغان با مشاهدۀ ارقام خواننده در وبلاگ ها و وبسایت که آنرا روزانه مردم از اقصای خاور تا کرانه های باختر و تا آنسوی اقیانوس ها در پنج قاره مطالعه مینمایند به خود می بالند و به سازندگان و گردانندگان فضای مجازی صدقنا می گویند که روزنامه نگاری و قلم و زبان و بیان را از ساطور سانسور، به کمک اعجاز تکنالوژی معاصر نجات داده اند و از همین زاویه آنان اکنون ارمغان را در ابعاد وبلاگ ارمغان ملی، وبسایت ارمغان ملی، ارمغان اطفال، ارمغان جوانان، شکوه ها و فیسبوک به بال فلک نورد کهکشان ها می سپارند و از این فعالیت شان که یک نشریۀ شهروندی از یک کشور فقیر و از یک شرایط خانوادگی و بدون امکانات میتواند تا قصر خانۀ ملل، جنگلات آمازاون، صحرای افریقا، نیوزیلند و آسترالیا برسد به خود میبالند و در دهمین سالروز ارمغان این روز را به همۀ کسانی که در بال و پر گشایی به این فضا کمک کرده اند، تبریک میگویند.Ÿ

۱۳۹۳ خرداد ۲۰, سه‌شنبه

سیاستمداران ! از احمد ظاهر بیاموزید


ژوئن 11, 2014
شماره(179) چهارشنبه 21جوزا 1393 / 11 جنوری 2014
به بهانه 24 جوزا سالروز زاد و مرگ احمد ظاهر
با شنیدن صدای دلربا و گیرای احمد ظاهر هیچکس نمی پرسد که این هنرمند از کجاست؟ به کدام قوم تعلق داشت؟ و زبان و منطقه اش کدامست؟ برعکس بنابر نبوغ هنری که داشت طوری در دلهای علاقمندان آوازش چنگ زد که در تاجکستان مجسمه اش را ساخته اند، با هنرمندان ایرانی و از جمله گوگوش کنسرت های مشترک و کاپی برداری ها از همدیگر داشته اند، در صدایش آهنگ های مکیش را رنگ افغانی بخشیده یکی از پنجاه صدای برتر جهان شناخته میشود و به الویس پریسلی و هنری کمسیس افغانستان شهرت یافته. بطور عموم در اکثریت خانه ها، خانواده ها، موتر ها و محافل خوشی صدا یا کاپی صدای احمد ظاهر پس از سه دهه و اندی از وفاتش هنوز طنین انداز است. اگر سیاستمداران هم چنان شیوه هایی را که بدور از تعصب و تحجر و عصبیت باشد در پیش گیرند شاید از کران تا کران افغانستان همچنان جاذبۀ شان به قلب ها وارد گردد. جالب آنست که 24 جوزا سال روان دومین دور انتخابات ریاست جمهوری افغانستان مصادف است به زادروز و روز مرگ احمد ظاهر.
روحش شاد و فردوس برین جایش باد!
ahmad zahir

۱۳۹۳ خرداد ۱۳, سه‌شنبه


تولســی وزیر شــد

ژوئن 4, 2014
شماره(178) چهارشنبه 14 جوزا 1393 / 4 جون 2014
tolsi1
نارندرا مودی، نخست وزیر جدید هند کابینه خود را معرفی کرد.
در این میان با شمرده شدن شمار وزرای کابینه جدید هند، بار دیگر نام یک شخصیت ایرانی تبار توجه وسائل ارتباط جمعی را به خود جلب کرد.
خانم اسمرتی ایرانی(در افغانستان مشهور به تولسی)، از تبار زرتشتیان ایران است. او به گزارش منابع خبری با سی و هشت سال سن جوانترین عضو کابینه مودی است.
خانم اسمرتی ایرانی، در کابینه جدید، پست وزارت توسعه منابع انسانی و همسر زوبین ایرانی از شهروندان زرتشتی هند است.
کابینه ی ناراندرا مودی دارای سی و سه وزیر، یعنی سه وزیر کمتر از کابینه قبلی دارد.
خانم اسمرتی ایرانی در انتخابات پیشین در مقابل رائول گاندی فرزند راجیوگاندی نخست وزیرمقتول هند به مبارزات انتخاباتی پرداخت و در پایان شکست خورد.
با پیروزی حزب بهاراتیا جاناتا، درانتخابات پارلمانی کنونی، ناراندرا مودی، نخست وزیرجدید روزسه شنبه خانم ایرانی را به عنوان عضوکابینه خود به پارلمان معرفی کرد.
به محض اعلام نام خانم اسمرتی ایرانی اعضای حزب بهاراتیا جاناتا در منطقه «امتی» هند که به خانم ایرانی رای داده بودند با شادی و توزیع کیک و شیرینی میان مردم منطقه جشن گرفتند.Ÿ
rfi

مایا آنجلو نویسنده و شاعر سرشناس آمریکایی روز 28 می در گذشت

ژوئن 4, 2014
شماره(178) چهارشنبه 14 جوزا 1393 / 4 جون 2014
maia
ما از هر آسمان جدا می شویم
در روشنایی سراسیمه ی عشق
شهامت پیدا می کنیم
و ناگهان می بینیم
که عشق تمام هستی مان را هزینه کرده است
و تا همیشه خواهد ماند
هنوز فقط عشق است
که ما را رها می سازد…!
We are weaned from our timidity
In the flush of love’s light
we dare be brave
And suddenly we see
that love costs all we are
and will ever be.
Yet it is only love
which sets us free
برگرفته از شعر «تحت تاثیر یک فرشته» مايا آنجلو
مترجم:نسترن وثوقی
مایا آنجلو یکی از سرشناس ترین صداهای ادبی در ۵۰ سال گذشته در آمریکا بود، بیش از هر چیز با کتاب خاطراتش «می دانم چرا پرنده قفسی می خواند» چاپ ۱۹۶۹ به شهرت رسید.

رابطه مسالمت آمیز انسان با حیوانات

ژوئن 4, 2014
شماره(178) چهارشنبه 14 جوزا 1393 / 4 جون 2014
article-2639040-1E318B0A00000578-40_964x300
Living-with-Tigers

۱۳۹۳ خرداد ۶, سه‌شنبه

شهکاری از فقیر ترین رییس جمهور جهان


مه 28, 2014
شماره(177) چهارشنبه 7 جوزا 1393/ 28 می 2014
ریس جمهور اوروگوی
کمیساریای عالی امور پناهندگان سازمان ملل متحد روز شنبه ۲۴ می ۲۰۱۴ اعلام کرد که رئيس جمهور اروگوئه در خانه خود ۱۰۰ کودک یتیم سوری را که در پی جنگ سوریه خانه و خانواده خود را از دست داده اند، استقبال خواهد کرد. کمیساریای عالی امور پناهندگان سازمان ملل گفته که هر کودک به همراه یکی از نزدیکانش حضور خواهد داشت. گفتنی است که رئیس جمهور اوروگوئه با دریافت ۱۲هزار دالر در ماه تنها ۱۰٪ از این مبلغ را برای خود حفظ مي‌کند.
وی با پرداخت ۱۱هزار از حقوق ۱۲ هزار دالری خود به فقرا، دانشجویان نیازمند و امور خیریه، لقب فقیرترین رئیس جمهور جهان را از آن خود کرده است. خوزه موجیتا همچنین حاضر نیست که در قصر ریاست جمهوری «رزیدنسیا دی سئوارز» که دارای 42 خدمه و کارمند است، زندگی کند. بلکه ترجیح مي‌دهد در مزرعه کوچک متعلق به همسرش در حومه شهر مونته ویدیو، پایتخت اوروگوئه زندگی کند. از سوی دیگر همسر رئيس جمهور اوروگوئه گفته که این اقدام در جهت تشویق جامعه جهانی به توجه به فاجعه سوریه است.
وی افزوده که رئیس جمهور اوروگوئه در ابتدا مي‌خواست برای دست زدن به این اقدام از پارلمان کشورش اجازه بگیرد، اما در پایان این تصمیم را به تنهایی گرفت. مشهورترین عبارت رئيس جمهور اروگوئه این است که گفته است: « کسی که ثروت را دوست دارد، جایی در جهان سیاست ندارد.» او در همان منزل و در همان منطقه و با همان شیوه ای زندگی مي‌کند که پیش از تصدی پست ریاست جمهوری اروگوئه زندگی مي‌کرد.Ÿ
انترنت

شکوه کهنسالی


مه 28, 2014
شماره(177) چهارشنبه 7 جوزا 1393/ 28 می 2014
شکوه کهنسالی
زیبایی یک چهره کهنسال
همچون شمع سپیدی است
که در حریمی مقدس نهاده اند
و آن زن که نقش هستی خویش را با سرفرازي به پایان صحنه برده است
به درخش رنگ پریده خورشید زمستان در کنار افق می ماند
چهره نازنینش از گره تشویش ها و سوداها گشاده است
و اندیشه های زلالش، آرام و خاموش
در زیر آسیای مخروبه تن همچنان جاری است.
“The old woman”
As a white candle
In holy place,
So is the beauty
Of an aged face.
As the spend radiance
Of the winter sun,
So is a woman
With her travail done,
Her brood gone from her,
And her thoughts as still
As the waters
Under a ruined mill.
Joseph Campbell
ژوزف كمپ بل از برجسته ترين اسطوره شناسان قرن بيستم به شمار می رود. كتاب چهار جلدى از معروف ترين آثار اوست. انديشه هاى او تركيبى از هندى و افلاطونى است و مهمترين حكمتش اين است كه در جستجوى سعادت انسانى و سرشت الهى خويش باشيد تا بنگريد چگونه جهانى كه سراسر ديوار و حجاب و حائل است به در و دروازه و پنجره بدل مى شود. كمپ بل همچنين شعرهاى ژرف و لطيفى دارد كه چون جويبار مى گذرد و لطافت و طراوت مى بخشد.
شعر فوق يكى از آنهاست كه آدميان را از سن و سال بيرون مى برد و هر انسانى را زائرى مى بيند كه به سوى ابديت در سير است. آن زائر برتر از كودكى و جوانى و كهنسالى است بلكه اين مراتب را يك يك تجربه مى كند اما پيوسته چه در طلوع و چه در غروب همان خورشيد است و در هر مقام زيبايى خاص خود را داراست.
شعر از ژوزف کمپ بل
ترجمه و توضیحات از حسین الهی قمشه ای
تصویر از:Francesco Romoli

شیران خراسان زخم چشم خوردند


مه 28, 2014
شماره(177) چهارشنبه 7 جوزا 1393/ 28 می 2014
fotbalist
کاووس سیاووش
در حالیکه تیم ملی فوتبال افغانستان موسوم به شیران خراسان در مسابقات چلنج کپ آسیا با برد 3-1 مقابل ترکمنستان و دو تساوی بدون گل مقابل لاووس و فیلیپین به نیمه نهایی این جام صعود کرد و حریف فلسطین شد، موتر حامل بازیکنان این تیم در حالیکه از میدان ورزشی بطرف هوتل در مالدیف محل برگزاری مسابقات در حرکت بود دچار حادثه ترافیکی شده مصدومیت جزئی برای اسلام الدین امیری، مصطفی آزادزوی و فیصل سخی زاده به بار آورد که طبق آخرین اظهارات آقای محمد یوسف کارگر سرمربی تیم ملی فوتبال افغانستان ایشان خوشبختانه به بازی مقابل فلسطین در ترکیب ثابت به میدان خواهند رفت.
به نظر کارشناسان ورزش در چنین وضعیت مقامات دولت افغانستان باید به طور رسمی هیئتی را بخاطر بررسی دلایل حادثه ترافیکی به مالدیف بفرستد.Ÿ

۱۳۹۳ اردیبهشت ۳۱, چهارشنبه

نجوایی از آنسوی دریاها

خوانندگان ارمغان ملی به کرات از ما خواستند در باره شهلا لطیفی شاعری که در دنیای مجازی بیش از همه اشعارش منتشر میشود به آنان معلومات ارایه کنیم،  ما آسان ترین راه رسیدن به این مأمول را انجام مصاحبه با ایشان یافتیم که توجه تان را به آن جلب میکنیم:

س: لطفا خود را معرفی نمایید؟
ج: اسمم: شهلا لطیفی است که در ایالت فلوریدای آمریکا با دو پسرم، فرهاد و بکتاش زندگی داریم.
س: آثار کدام شعرای  کلا سیک  و امروز را مطالعه نموده اید؟
ج: از نوباوگی علاقه مند هر اثر ادبی بودم، اما رفته رفته احساساتم شیفته گلستان و بوستان حضرت سعدی شد. و اکنون میکوشم گسترده تر مطالعه کنم که از اشعار سهراب سپهری، بیشتر حظ میبرم.
س: چه تعریفی به شعر قایل استید؟
ج: شعر تراوش روحست که با جسارت مغز و احساس، در قالب واژه ها رنگ میگیرد بدون قید و شرط به یک روش مختص.
س: پیشینه وسیر تکاملی  شعر کلاسیک، شعر امروز وشعر آزاد را چگونه ارزیابی میکنید؟
ج: به نظرم شعر کلاسیک تحول به ویژه ی نکرده است  فقط آن سیستم ساختاری عروضی اش پیروی شده است.
اما شعر آزاد با تحولات همراه بوده است. از سرودن یک پارچه شعر با فقط آغوش دهي چند واژه و یا شعری بلند به درازای صفحات رنگ رنگ. و هم اشعاری بدون ساز و آهنگی بامعنی تا سروده های ملیح باموزون.
س: مخاطب تان در شعر   کیست؟
ج: مخاطبم، فرد نیست. عشق است. و گستردگی بالهای فراخش بروی شفق صبح تا بوسه گرم پسرکم، یا خفتن بالهای عشق در آغوش تخیلاتم و یا هم پرواز عشق بسوی دیار خاطره ها، پدیده ها و دیدنی های روزمره چه در کنار و اطرافم و یا هم چه از شنیدن و خواندن دردها و پدیده های طبیعی دیگران از فاصله های دوری دور.
س: در چه حالت شعر به سراغ تان می آید؟
ج: الهام شعر مرا در حالات مختلف دستگیر میکند. از آرامش ذهنم با یک مژده، با شنیدن و یا دیدن یک واقعه و بعضأ هم در لابلای مصروفیت های منزل و در داخل اتومبیل با پسرانم نشسته.
س: چقدر با وزن درشعر موافقید ؟
ج: وزن مرزیست بین نثر و نظم. با حفاظت وزن در شعر تا حدی مؤافقم که آن ظرافت مرزیی ادبی را از دست ندهیم.
س: باکدام چوکات های  اوزان عروض طبع آزمایی کرده اید؟
ج: از اسلوبهای مختلف وزن با تکنیک های وزن هجایی و آهنگی استفاده کرده ام و چون اکثرأ شعر سپید میسرایم، پس بیشتر مقید به وزن عروضی نیستم.
س: آیا گاهی اشعار تان نقد شده؟
ج: بله، مجموعه نخستم پرستوها سراپا، با قلم عالمانهء دکتور بیژن باران، در چهار بخش با تفصیل و وضاحت نقد گردید.
س: اگر قرار باشد قاعده ها را بشکنید برای اینکار چقدر خودرا ساخته واز درون خود برون آمده اید؟
ج: دوست دارم قاعده را ارج بگذارم، چون افغانم. لیکن هم دوست دارم با شجاعت، زیبایی و کرامت بیان، ازهر چیز و همه چیز پرده بگشایم. از نیات و ضعف انسان تا لذت در عمق بیخودی دو انسان.
س: از میان محتوای فکری، بدیعی وفنی  شعر در کدامیک خودرا مسلط می بینید؟
ج: به حیث یک دانشجو هنوز هم در تلاش رشد مثبت ام. گرچه از رونق و بداعت در کارم راضی هستم چون همه اش با ارادت و تسلط فردی ام پایه ریزی شده و نمو کرده اند، پس تا حدی کافی خود را مسلط به قوه تفکر، پرده های خیال و نیروی طبیعی ذهنم میدانم از برای ترکیب واژه ها و شعر سرایی.
س: در اشعار تان رابطه شکل ومحتوا را چگونه می بینید؟
ج: نخست با یک الهام و نقش بندي افکارم بدور آن الهام، به محتوا می اندیشم. بعد از ریختن افکارم در صفحه، رنگش میدهم با شکل گیری واژه ها با تریتب تکاملی- دسته دسته. لهذا برای من هردو مهم است- معنی سوژه در یک سروده و شکل گیری آن سروده با یک لطافت موزون واژه ها.
س: میان عناصر اندیشه ، احساس، تخیل وآهنگ درشعر تان  آیا توازن وجود دارد؟
ج: از سروده تا سروده است. در بعضی همه عناصر مافوق سهیم اند. و در برخی یک- دو عنصر بیشتر از عناصر دیگر بهتر میدرخشند.
اما کوشیده ام توازن هر چهار رکن مهم شعری را مراعات کنم. چون شعر، زنجیره پرپیچی از احساسات، تخیل،اندیشه و آهنگ است که همه با هم پیونداند و ناگسستنی.
س: زاویه دید تان در شعرکدام یک میباشد:
1- نگرنده
2- جوینده
3-کوشنده
ج: مقصد از ارائه ای افکار و تخیلم در چهار چوکات هر سروده، لمس قلب هر خواننده است که احساسات خفته و مبهم شانرا قوت تجسسی ببخشم تا خود بکوشند برای رهایی احساس شان از قید و از برای جذب بیان من با یک تبسم امیدوارانه. پس زاویه دید من گسترده است با ابعاد و کناره ها.
س: عصیانی که در شعر شما زبانه میکشد از کجا ناشی میشود .تشنگی روحی یا جسارت؟
ج: عصیان پرهیاهو با نوای رسا از خزینه دل سرمیکشند که با احساسات من آمیخته و بالاخره در ذهن شکل میگیرند. شاید هم جسارت تفکری ام از حد عادی بیشتر است چون دوست دارم پیوسته صادقانه بگویم ولو که بعضأ یک سوژه چقدر زننده باشد و ثقیل.
س: کدام شاعر ازجنس شما قبل از شما در این راه گام برداشته؟
ج: چون من با اصالت خود مینویسم پس نمیتوانم شاعر دیگری را در این بحبوحه بکشانم. بنظرم هرکه خیلی متفاوت از دیگریست. اما از دیگران درباره ام شنیده ام که روش، بیان و طرز تفکرم را صادقانه پنداشته اند با شباهت زیادی به شاعره زنده نام، فروغ فرخزاد.
س: اگر در افغانستان  می بودید آیاشاهین روح تان با همین عصیان پرواز میکرد؟
ج: متیقنم که بله. چون پخته گی مغز من با سنم یکجا، قواعد کهن و کم جرأتی را در قید خود کرد با یک پخته گي عزمم که باید صدا بلند کنم از شگفتی ها، ناگفتنی ها، رازها، نارسایی ها و درد ها با یک شهامت.Ÿ