۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

مد و جذرهای کتابخوانی در افغانستان دیروز و امروز

مه 19, 2015
شماره « 227» چهارشنبه «30» ثور «1394» / «20» می «2015»
نوشته: محمد داود سیاووش
نسل جوان امروز که از مطالعه کتاب گریزان و به موبایل و انترنت و آی پد و آی پاد و آیفون و… از بام تا شام آونگان و آویزان است فراموش نموده که در قرن اعجاز دنیای مجازی میتوان با استفاده از پیشرفت های حیرت انگیز این دنیا با یک کلیک آخرین دستآورد های علمی، هنری، ادبی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی… را بدست آورد و از آن استفاده نمود. این نسل با جنبه های روزمرۀ دنیای مجازی چون اس ام اس، چت، فیسبوک های جعلی و غیره چنان مسحور و مجذوب شده که عده یی را این دستآورد عالی تمدن بشری از جنبه منفی حتا تا سرحد اعتیاد کشانیده است.
نگاهی به پسمنظر فراز و فرود مطالعه از آریانای قدیم تا افغانستان معاصر:
دورۀ سامانی ها
در دورۀ سامانی ها تفسیر طبری و کلیله و دمنه به زبان دری ترجمه شد و عجایب البلدان ابوالمؤید بلخی، شاهنامه منثور منصوری، شاهنامه منظوم مسعودی، حدود العالم جوزجانی و کتاب الابنیه فی الحقایق ادویه هروی تألیف گردید و شعرایی چون شهید بلخی، رودکی، دقیقی و رابعه بلخی ظهور نموده از بلخ و جوزجان و هرات و سیستان تا چغانیان و خوارزم و بخارا کتابفروشی هایی بود که در روزگار آن زمان نظیر نداشت و کتابخانۀ سلطنتی مرکز علمی آسیای وسطی به شمار میرفت.
دورۀ غزنوی
در دورۀ غزنوی بزرگانی چون فردوسی و ابوریحان در غزنه زندگی میکردند و غزنه پایتخت ادبی آسیای وسطی بود. شعرایی چون عنصری، فرخی، اسدی، مسعود سعد، سنایی و دیگران در دربار غزنه با عزت و احترام زیست مینمودند. شاهنامه فردوسی به تقاضای سلطان محمود غزنوی تدوین شد و حتا سلطان غزنه میخواست ابن سینا و ابوسهل به دربارش بیایند که نپذیرفتند.
در دربار غزنوی به علم و ادب تا آن حد توجه میشد که در تعلیم اولادۀ اشراف سه نفر مربی یکی به عنوان مؤدب، دومی به عنوان رقیب و سومی به عنوان وکیل مشغول بودند. در یک نگاه گذرا می بینیم که وجود دانشمندان، علما و فضلای بزرگی چون ذکریای رازی، فارابی، ابن سینا، ناصرخسرو و دیگران در این دوره ها تا هجوم چنگیز فصل زرین فضای عطر آگین علم و ادب فرهنگ آریانا بود و آثار این نویسندگان و شعرا و فرهنگیان بزرگ بالطبع در هر حلقه و هسته فرهنگی شعاع و دایره خوانندگان و مخاطبان اهل مطالعه را به بدور خود داشت.
دورۀ تیموری
در این دوره مکتب ادبی فرهنگی هرات زبدگان و قلم بدستانی چون کاشفی، جامی و امیر علی شیر نوایی داشت که با نوشتن آثار ارزشمندی چون هفت اورنگ، یوسف زلیخا، لیلی و مجنون، نفحات الانس، سلامان و ابسال و غیره صفحات رنگین و وزین مطالعه و خوانش و تتبع و نگارش را به یادگار گذاشته و تاریخ نویسانی چون میرخوند و خوندمیر، روضه الصفا و حبیب السیر را آفریده اند.
با کار و زحمات خستگی ناپذیر این دانشمندان صدها کتاب و هزارها نسخۀ خطی از پایتخت افغانستان به اطراف و اکناف منتشر شد و کتابخانه های بزرگی در هرات به وجود آمده دایرۀ پرتو فشانی مکتب ادبی هرات و کارهای کمال الدین بهزاد تا و هند و استانبول گسترش یافت.
دورۀ امانی
دولت امانی در نظر گرفت دو کتابخانه بزرگ در پایتخت تأسیس کند و روشنفکران جدا از دولت به رهبری یک هیئت مدیره بیست نفری با اهدای کتب شخصی کتابخانه یی بنام کتابخانه ملی تأسیس کردند که دولت با مساعدت عمارت و کتابخانه غنی و نفیس نایب السلطنه (به شمول نسخ قیمت دار خطی) به این کتابخانه ملی کمک شایان نمود و با تأسیس سینما در کابل، تیاتر در پغمان و سیزده جریده و مجله در مرکز و ولایات به مصرف دولت به نام های ارشاد النسوان، اتحاد مشرقی، افغان، معرف معارف (بعداً آیینه عرفان)، امان افغان، مجله اردو، اتفاق اسلام، اتحاد، ابلاغ، بیدار، حقیقت، ستاره افغان، طلوع افغان زمینه مطالعه را در کشور پهن نموده به جراید آزاد انیس، نسیم سحر و نوروز در وجود نویسندگان و مشترکین آن اجازه نشرات داده شد.
قبل از این تحولات در عرصه فرهنگ کتابخوانی و مطالعه در دوره امیر حبیب ا لله سراج الاخبار به مدیریت محمود بیگ طرزی اساس تشکل قشر روشنفکر را بدور کتاب و مطالعه بنیادگذاشته بود. عبدالهادی داوی که از روشنفکران برجستۀ دوره امانی میباشد در یک شعر حتا از نشریه های برون مرزی و بین المللی نام میبرد که در کابل و یا در خارج به مطالعه روشنفکران آن زمان میرسید. استاد داوی از اخبار آیینه (سمرقند)، همدرد (دهلی)، عام (لاهور)، آزاد (کانپور)، چهره نما (مصر)، رفیق (دهلی)، وطن (لاهور)، ملت (لاهور)، مدینه (بنجور)، المشیر (مرادآباد)، مخبرعالم (مرادآباد)، نیراعظم (مرادآباد)، نوبهار (ایران)، توران (بخارا)، صحیفه (بنجور)، وقت (اورونیوروغ)، ارشاد (تهران)، حکمت (مصر)، مشرق (گورکیپور)، صباح (استانبول)، مسلمان (لاهور)، افغان (پیشاور)، زمیندار (لاهور)، تاجر (مرته)، عزیز (هند)، اتحاد (هند)، معارف (پتنه)، الوعظ (هند)، افضل اخبار (هند) یادآور میشود که معلوم نیست این اخبار را در کابل بدست می آورد و یا در سفرها آن را از نظر گذرانده، اما آنچه مسلمست اینکه قشر روشنفکر و اهل مطالعه افغانستان در آنزمان از نشرات بین المللی به هر حال استفاده مینمود و آنرا مطالعه میکرد.
تأسیس انجمن ادبی کابل
با تأسیس انجمن ادبی کابل شعرا، ادبا، نویسندگان و پژوهشگران مانند پروانه بدور آن شمع معرفت حلقه زدند و آنرا به کانون مطالعه و پژوهش و کاوش در آثار علمی، ادبی، اجتماعی، فرهنگی و… مبدل کردند. قاری عبدا لله، استاد بیتاب، عبدالعلی مستغنی، انور بسمل، میرغلام محمد غبار، سرور گویا، سرور پویا، محمد اکبر، عبدالغفور، غلام جان، امین ا لله، باقی لطیفی، جیلانی اعظمی و شهزاده احمد علی خان از بنیان گذاران این کانون گرانسنگ ادبی بودند.
انجمن کتابخانه کوچکی با کتابهای علمی، تاریخی، ادبی به زبان های دری، پشتو، عربی، انگلیسی و فرانسه داشت و از نخستین تألیفات آن انجمن میتوان از اخلاق عسکری، قرائت فارسی برای صنف چهارم و پنجم، تاریخ افغانستان و تاریخ ادبیات افغانستان نامبرد که توسط غلام جیلانی اعظمی، انور بسمل، سرور گویا، میرغلام محمد غبار تألیف گردیده بود.
انجمن با نشر دوازده شماره مجله کابل همزمان به نشر سالنامه و تدوین دایره المعارف نیز مبادرت ورزید که به مرکز مطالعه و آمد و شد روشنفکران و اهل کتاب مبدل شد و هر یک از تألیفات و نشرات مخاطب خود را داشت.
کانونهای مطالعه در احزاب
با تشکیل احزاب ویش زلمیان، وطن و ندای خلق و ضرورت طرح نظریات این احزاب در چوکات یک برنامه و تبلیغ آن به مردم کانون های مطالعه به دور ارگانهای نشراتی این احزاب انسجام یافت. رهبران و کدرها و فعالین این احزاب بخاطر آنکه پیرامون مسایل مطروحه در برنامه ها معلومات داشته باشند و آنرا به مردم تبلیغ کرده بتوانند هر حزب متناسب به برنامه خود مواد مطالعه به فعالین مربوطه در وجود ارگانهای نشراتی شان تهیه نمود که پیامد آنرا در دوره های 7 و 8 شورا به وضاحت میتوان در میان مردم دید.
در دهه چهل خورشیدی با انفاذ قانون اساسی زمینه فراخ آزادی بیان و مطالعه در میان روشنفکران مساعد شد و با تشکیل احزاب قبل از انفاذ قانون احزاب طرفداران خطوط چپ و راست سیاسی کتابهایی را از طریق نشرات حزب توده و سایر سازمان های چپ ایران و مراکز احزاب راست وارد کشور کردند. در این سالها گفتگو ها و بحث و جدل های محصلین در پوهنتون ها یا دانشگاه ها و لیلیه ها ضرورت مطالعه را نزد روشنفکران به حد اعلی آن رساند. احزاب کتابهای حاوی دیدگاه هایشان را به طرفداران و اعضای مربوطه توزیع میکردند تا در گفتگوهای داغ و بحث و جدل های متشنج شب نشینی های لیلیه ها و محیط دانشگاه ها از آن استفاده نمایند. در حالیکه در دوره های هفتم و هشتم شورا مطالعه پیرامون مشروطیت مورد توجه روشنفکران قرار داشت در دهه چهل در جناح چپ مطالعه پیرامون مفاهیمی چون دموکراسی ملی، راه رشد غیر سرمایه داری، تقویه سکتور دولتی، تشکیل جبهه متحد ملی و غیره و در جناح راست کتابهای سید قطب، حسن البنا، محمد عبد، مودودی و دیگران مورد مطالعه قرار میگرفت و اصلاً در این دوره مطالعه به فرهنگ جاری روشنفکران چپ و راست مبدل شده بود.
در ارگان های نشراتی احزاب نویسندگان، شعرا و ادبای هر حزب تشکل یافته و برای مخاطبین خود چیزهایی می نوشتند. در این سالها شعر نو و داستان کوتاه جذابیت بیشتر داشت اما خوانندگان جدی رُمان مطالعه میکردند که آثار جک لندن، ویکتور هوگو، ماکسیم گورکی، صادق هدایت، صادق چوبک، عزیز نسین، کافکا، کامو، برشت و… دست بدست در میان روشنفکران بخاطر مطالعه می گشت.
کتابخوانی و کتابداری به کار مُد روز و جیغه به رخ کشیدن معلومات به رخ رقیبان به حساب می آمد. کتابهای انسان چگونه غول شد، سیر حکمت در اروپا، ضرورت هنر در روند تکامل اجتماعی، هنر چیست و… به کتاب روی میز و جعبه الماری هر محصل تبدیل شده بود و از اینکه کتاب ارزشمند افغانستان در مسیر تاریخ توقیف بود روشنفکران عمیقاً ناراحت بودند. چنان هم واقع میشد که در صنوف دانشگاه ها محصلین در اختلاف با تشریح و توضیح استادان بحث و جدل های داغی را راه می انداختند که آنهمه از اثر مطالعات آفاقی منشأ میگرفت.
این روند به مثابه یک جریان مسلط جدلی بخاطر آمادگی گفتگو و بحث با مخالفان تا بیست و شش سرطان 1352 ادامه یافت. با کودتای 26 سرطان فضای سیاسی کاملاً دگرگون شد، احزاب چپ با توجه به قوتمندی کار در ارتش تمرکز شان را به جلب و جذب نظامیان بیشتر ساختند و احزاب راست با قیام های مسلحانه وارد درگیری با جمهوری نوبنیاد شدند که فضای مطالعه سرد گردید و جایش را به کار در میان نیروهای مسلح و ارتقای توانایی های رزمی و قدرت سوق اداره و امسال آن داد.
آنچه مسلمست اینکه متأسفانه در جناح های راست و چپ افغانستان نظریه پردازان مستقلی که بتوانند افکار تازه و بکر متناسب به شرایط ارایه کنند وجود نداشت و روشنفکران افغانستان افکار جویده شده نظریه پردازان حزب توده و مراکز دیوبند، قم و الازهر را تکرار می کردند که این مسأله باعث ایجاد فاصله میان واقعیت های قانونمند جامعه افغانستان آنروز و نظریات از بالا تحمیل شده گردیده به فاجعه انجامید. پس از 7 ثور با آنکه اتحادیه های شعرا، نویسندگان، ژورنالیستان، هنرمندان و غیره به مثابه کانونهای تجمع اهل مطالعه تأسیس شد اما هیچ یک نتوانست آن حال و هوا و جوش و خروشی را که در کتابفروشی پل باغ عمومی و بده و بستان های طبیعی را که میان روشنفکران به عنوان تبادله به اصطلاح مواد مطالعه در دهه چهل جریان داشت احیا کند و اصلاً پس از 7 ثور مطالعه کاملاً جایش را به کار عملی و شیوه های پراگماتیستی داد. در این دوره کتاب چندان به دل ها چنگ نمیزد شاید یکی از دلایل آن بود که حزب حاکم بطور فرمایشی مضمون مطالعه و کتاب را وارد بازار می ساخت که آن رکود و بحران در فضای مطالعه در افغانستان تا کنون ادامه دارد.
در سالهای جنگ داخلی حتا دیده شد که از همان کتابهای گدام ها به صفت مواد محروقاتی و پخت و پز غذا استفاده شد. در دوره طالبان به طور کاملاً مضحک در مکروریانهای کابل دوره گردان صدا میکردند (انیس به نان قاق بگیرید!). پس از تشکیل اداره مؤقت توقع همگان آن بود که در صفحه جدیدی سیاسی و با آمدن ایدئولوگ های دارای دیدگاه های غربی شاید انقلابی در عرصه فرهنگ صورت گیرد اما بطور شگفت انگیز و برخلاف انتظار دیده شد که آن کادر هایی که تصور میشد ایدئولوگ های نظام سرمایه داری بوده، چرخ اقتصاد و ماشین دستگاه دولت را بر مبنای اقتصاد بازار آزاد، دموکراسی، آزادی بیان، مردمسالاری، جامعه مدنی و حقوق بشر بچرخانند، یا خودشان با این مفاهیم کمتر آشنا بودند و یا این از غرب برگشته ها روحیه ضد بازار آزاد و آزادی بیان و دموکراسی داشتند و حتا در آخرین سالهای حکومت آقای کرزی و تا اکنون در حکومت وحدت ملی این کدرهای از غرب برگشته بیشتر از هر کس دیگر از مفکوره های دموکراسی وحشت دارند و در پی جدا کردن دانشگاه های دختران از پسران و بستن لنگُته و آراستن قبای قبایلی استند و به کارهای روشنفکرانه دوره امانی و دهه دموکراسی به دیده انتقاد می نگرند.
در این دوره که مطالعه کاملاً ورشکست شده کسانی بعضاً در رأس سازمان های اجتماعی قرار میگیرند که در گذشته ضد نهضت های کارگری، جوانان و زنان بودند، کسانی در رأس یک نهاد مدنی قرار میگیرند که اصلاً در یک مکتب ضد جامعه مدنی پرورش یافته و با ارزشهای آن در تضاد اند، کسانی در رأس ارگانهای قوای ثلاثه قرار میگیرند که به انتخابات شفاف معتقد نیستند و حکومت ماورای قانون را بر شانه های مردم تحمیل میکنند.
در حالیکه بهترین و عالیترین فرصت ها در طی چهارده سال گذشته در زمینه ایجاد و گسترش شبکه کتابخانه ها، کلوپ های مطالعه و چاپ کتابهایی از آخرین دستآورد های شعر، داستان، تاریخ، جامعه شناسی و فلسفه وجود داشت در تمام کشور حتا یک تالار معیاری و با شکوه برای نمایشگاه کتاب در افغانستان احداث نشد و حداقل در این چهارده سال چهارده نمایشگاه بین المللی کتاب به معیار نمایشگاه های جهانی تدویر نیافت، حتا باری نمایشگاه کتاب در شرایط وفور کمک های جهان در زیر خیمه هایی که باران شدید می بارید دایر شد.
در شرایطی که جهان 104 میلیارد دالر در افغانستان مصرف نموده اکنون در تمام افغانستان صد جلد کتاب پیرامون جامعه مدنی یافته نمیتوانید که به حمایت دولت و مؤسسات جهانی به چاپ رسیده و برای تمام مردم افغانستان توزیع شده باشد.Ÿ

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۲, سه‌شنبه

راه دشوار آزادی – 12

فرهنگی  |  Leave a Comment »

 

مه 12, 2015
شماره (226)چهارشنبه ( 23) ثور ( 1394) / (13) می ( 2015)
nelsonmandela2
خاطرات نلسون ماندلا
12
ترجمه: مهوش غلامی
بزودي خود را با زندگي در كلارك بري وفق دادم. بويژه در ورزشها و بازيها تا حد امكان شركت مي كردم. اما بازي من از حد متوسط بالاتر نمي رفت . من به خاطر عشق به ورزش بازي مي كردم، نه براي اسم و افتخار، چون از اين كار افتخاري نصيب من نمي شد. ما با راكت هاي چوبي دست ساز تنيس بازي مي كرديم وپاي برهنه روي زمين بازي خاكي فوتبال بازي مي كرديم.
براي نخستين بار از وجود معلم هايي بهره مند شدم كه خودشان تحصيلكرده بودند. چندتن از آنها مدارك دانشگاهي داشتند كه در آن روز ها بسيار نادر بود. يك روز ضمن درس خواندن با (ماتونا ) ترس خود را از اينكه در امتحان انگليسي وتاريخ در آخر سال قبول نشوم با او در ميان گذاشتم.اوبه من گفت نگران نباشم چون گرترود نتلاباتي نخستين زن آفريقايي است كه ليسانس دارد وباهوشتر از آن است كه اجازه دهد ما در امتحان رد شويم. من هنوز ياد نگرفته بودم كه وقتي چيزي را نمي دانم چگونه نظاهر به دانستن آن كنم ودر زمان اصلا نمي دانستم كه ليسانس يعني چه ، بنابر اين از ماتونا پرسيدم. او پاسخ داد: ( بله ، ليسانس يك كتاب بسيار قطور ومشكل است) من ترديدي در صحت پاسخ او نداشتم.
يكي ديگر از معلم هاي آفريقايي كه مدرك ليسانس داشت ( بن ماهلا سلا) بود. ما همه او را تحسين مي كرديم اما علت تحسين ما از او به دليل مدرك دانشگاهي اش نبود، بلكه به اين دليل بود كه او از كشيش هريس باكي نداشت. حتي اعضاي سفيد پوست كادرمعليمن رفتار چاپلوسانه با كشيش هريس داشتند، اما آقاي ماهلاسلا بدون ترس وارد دفتر كشيش مي شد و گاهي اوقات حتي كلاه خود نيز بر نمي داشت ! او خود را با كشيش برابر مي دانست وحتي در مواقعي كه ديگران از روي نا چاري با نظر كشيش موافقت مي كردند، او مخالفت خود را اعلام مي كرد. من به كشيش هريس احترام مي گذاشتم ، اما اين واقعيت را نيز مي ستودم كه آقاي ماهلاسلا از او نمي ترسيد . در آن روزها هر سياه پوستي حتي با مدرك ليسانس بايد در مقابل سفيدپوستي كه فقط ديپلم داشت سرخم مي كرد واهميتي نداشت كه تا چه اندازه از تحصيلات عالي برخوردار است، چون با وجود همه امتيازات خود پايين تر ازحقير ترين سفيد پوست ها در نظر گرفته مي شد.
***
كشيش هريس با سختگيري توأم با عدالتي كامل كلارك بري را اداره مي كرد. كلارك بري بيشتر مثل مدرسه نظامی عمل مي كرد. تا كالج تربيت معلم .با كوچك ترين خطا، بشدت وبسرعت مجازات مي شديم. كشيش هريس در گردهمايي ها هميشه ظاهري خشن به خود مي گرفت وبه هيچوجه سبك سري در او راه نداشت . وقتي وارد اتاقي مي شد ، اعضاي كادر كاركنان مدرسه ، شامل مديران سفيد پوست دبيرستان وكالج و مداير سيا هيوست هنرستان صنعتي از جاي خود بلند مي شدند وبه نشانه احترام مي ايستادند.
دانش آموزان بشتر از او مي ترسيدند و دوستش نداشتند. اما در باغ ، كشيش هريس ديگري را متفاوت از سرپرست موسسه مي ديدیم . كار كردن در باغ كشيش هريس يك فايده دوجانبه داشت: عشق هميشگي من به با غداري وسبزيكاري را در من شكوفا مي كرد، واز طرف ديگر كمك مي كرد تا كشيش و خانواده اش – كه نخستين خانواده سفيد پوستي بودند كه من رابطه نزديك با آن داشتم – بهتر بشناسم به اين ترتيب من مشاهده كردم كه كشيش هريس در ملا عام ودر زندگي خصوصي دو چهره كاملا متفاوت دارد.
كشيش در همه جا ماسك سختگيري به صورت داشت، اما در واقع فردي آرام و مهربان ورشنفكر بود كه به اهميت تحصيل جوانان آفريقايي بشدت معتقد بود . اغلب او را در باغ اش غرق در تفكر مي ديدم. من مزاحم او نمي شدم و بندرت با او حرف مي زدم، اما كشيش هريس به عنوان نمونه اي از مردي كه اخلاصي صادقانه به يك آ رمان خوب داشت ، براي من الگوي مهمي بود.
هر قدر كشيش كم حرف مي زد ، همسرش پر حرف بود . او زني زيبا بود كه اغلب براي گپ زدن با من به باغ مي آمد. من اصلا به خاطر ندارم كه درباره چه چيزهايي حرف مي زديم، اما هنوز مزه كلوچه هاي داغ و خوشمزه اي كه بعد از ظهر ها براي من مي آورد زير دندانم باقي مانده است.
***
بعد از شروعي كند ونه چندان خوب، موفق شدم سر رشته امور را در دست بگيرم و برنامه هاي خود را سرعت بيشتري بخشم و دوره مقدماتي راكه معمولا در سه سال گذارنده مي شد، در طول دو سال به پايان برسانم. من به داشتن حافظه اي خوب مشهور شده بودم ، اما در واقع فقط كارگر كوشا وساعي بودم. وقتي كلارك بري را ترك كردم، ارتباطم با ماتونا نيز قطع شد. او از دانش آموزان روزانه بود كه چون والدينش پول كافي نداشتند نتوانست تحصيلات خود را ادامه دهد. او بسيار با هوش وبا استعداد بود ، ولي بي پولي خانواده اش موجب محدود شدن توانايي بالقوه او گرديد. اين ماجرا در آفريقايي جنوبي فراوان بود وآنچه كه مردم مرا محدود مي كرد، ناتواني وبي استعدادي آنها نبود ، بلكه محروميت از فرصت ها بود.
دوران تحصيل در كلارك بري افق ديد مرا وسيع تر كرد، اما نمي توانم بگويم كه در زمان ترك اين محل جواني كاملا روشنفكر وخالي از تعصب بودم. من با دانش آموزاني از تمامي نقاط ترانسكي و همچنين تني چند از ژوهانسبورگ و باسوتولند ، كه نام آن روز (لسوتو) بود ملاقات كرده بودم وبرخي از آنها در زمينه هايي عالم ودانا وماهر بودند كه من خود را نادان وابتدايي مي دانستم. هرچند من سعي داشتم خود را به آنها بر سانم اما هميشه فكر مي كردم براي يك پسردهاتي ناممكن است كه بتواند در اجتماعي بودن با آنها رقابت كند. با وجود اين نسبت به آنها هيچ حسادتي احساس نمي كردم. حتي زمان ترك كلارك بري هنوز در قلب خود همان پسر تمبوي اوليه بودم واز اينكه مثل يك تمبو فكر وعمل كنم به خود مي باليدم . ريشه هاي حيات من همان سرنوشت مرا رقم مي زد ومعتقد بودم همان گونه كه قيم من مي خواهد، روزي مشاور شاه تمبو خواهم شد. افق ديدگاه من از تمبولند فراتر نمي رفت وفكر مي كردم تمبو بودن باارزشترين چيز در دنياست وتنها چيزي است كه بايد حسرت آن را خورد.Ÿ
بقیه در آینده

فرهنگ کتابخوانی در میان کشورها چگونه است؟

 

مه 12, 2015
شماره (226)چهارشنبه ( 23) ثور ( 1394) / (13) می ( 2015)
شایان طالع
ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ جاپانی ﻫﺎ ﻭ ﻓﻨﻼﻧﺪﯼ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 47 ﻋﺪﺩ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪ، ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﯼ ﯾﮏ ﻋﺪﺩ . ﺍﺯ ﻫﺮ 10 ﺍﯾﺴﻠﻨﺪﯼ ﻧﯿﺰ 1 ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﯾﮏ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﺪ . ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺘﺎﺏ «Q84مور اکامی» در جاپان منتشر شد ﮐﺘﺎﺏ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻫﺎ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﺯ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﺬﮐﻮﺭ ﺭﺍ ﺗﻬﯿﻪ ﮐﻨﻨﺪ، ﺟﺎﻟﺐ ﺍﺳﺖ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﻓﺮﻭﺵ ﮐﺘﺎﺏ ﺟﻨﮕﻞ ﻧﺮﻭﮊﯼ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ جاپان ﺑﯿﺶ ﺍﺯ 10 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻧﺴﺨﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﯾﺎ ﺩﺭ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺗﺮ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1880 ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﯿﻞ ﺯﻭﻻ ﺭﻣﺎﻥ « ﻧﺎﻧﺎ» ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺖ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯾﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻬﯿﻪ ﺭﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﮐﺘﺎﺏ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻫﺎ ﺻﻒ ﺑﺴﺘﻪ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺯﻧﺎﻥ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﻫﻤﺴﺮﺍﻧﺸﺎﻥ ﮐﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩﻩ، ﺁﻧﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﺭﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﻬﯿﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ .
ﺍﻣﺎ ﺻﺮفاً ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﮑﻮﻓﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ، ﻭ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺷﻮﭘﻨﻬﺎﻭﺭ ﺗﻮﺍﻥ ﺧﻮﺩﺍﻧﺪﯾﺸﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﻫﯿﻢ ﻧﯿﺰ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ .
ﻣﯽ ﺑﺎﯾﺴﺖ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ، ﺣﺘﻤﺎ ﺑﻪ ﺗﻔﮑﺮ ﻭ ﺗﺎﻣﻞ ﻧﯿﺰ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ . ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﻃﺮﻓﯽ ﺗﺎﻣﻼﺕ ﻭ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ، ﺑﯽ ﻣﺎﯾﻪ ﻭ ﭘﺎﯾﻪ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﺿﻌﯽ ﻣﯽ ﺍﻧﺠﺎﻣﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻤﺎﻝ ﺗﺎﺳﻒ ﮔﻮﯾﺎﯼ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﮐﻨﻮﻧﯽ ﻣﺎﺳﺖ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺁﺛﺎﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﻭ ﺍﺑﮋﻩ ﻫﺎﯼ ﻓﮑﺮﯼ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺳﻄﺤﯽ، ﭘﻮﭘﻮﻟﯿﺴﺘﯽ ﻭ ﮐﻢ ﻣﺎﯾﻪ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺤﺚ ﻫﺎﯼ ﺍﺩﯾﺒﺎﻧﻪ ﻭ ﺧﻮﺵ ﻓﺮﻡ ﻭ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻫﯿﭻ ﻧﻮﻉ ﮔﺸﻮﺩﮔﯽ ﻭ ﭘﻮﯾﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻣﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ .
ﻣﻨﻈﻮﺭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ، ﻫﺮ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ، ﺯﯾﺮﺍ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺘﯽ، ﻭﺍﯾﺒﺮﯼ، ﺟﻮﮎ، ﺍﺳﺘﺎﺗﻮﺱ ﻭ… ﻧﯿﺰ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺍﺳﺖ، ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ، ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻧﻪ ﻫﺮ ﮐﺘﺎﺑﯽ، ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺫﻫﻦ ﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ، ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﻭ ﭘﺨﺘﻪ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ، ﺫﻫﻦ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﺳﻌﺘﯽ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ، ﺍﻓﮑﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﭼﮑﯿﺪﻩ ﭘﺴﺘﯽ ﻭ ﺑﻠﻨﺪﯼ ﻫﺎﯼ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﻧﺪ . ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺮفاً ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﻓﻼﻥ ﮐﺘﺎﺏ ﺗﻮﺟﻪ ﺍﮐﺜﺮﯾﺖ ﻋﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺟﻠﺐ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺁﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ، ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﺎﺯﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﻋﻮﺍﻡ ﺭﺍ ﺟﻠﺐ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺣﺘﯽ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺗﺠﺪﯾﺪ ﭼﺎﭖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ، ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﺿﻌﯽ ﻣﯽ ﺍﻧﺠﺎﻣﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩﻡ، ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺤﺚ ﻫﺎﯼ ﭘﻮﭺ، ﺳﻄﺤﯽ، ﭘﻮﭘﻮﻟﯿﺴﺘﯽ ﻭ ﮐﻢ ﻣﺎﯾﻪ، ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺭﺩﯼ ﺧﻮﺵ ﻓﺮﻡ ﻭ ﺧﻮﺵ ﺧﻮﺍﻥ (ﺍﺩﯾﺒﺎﻧﻪ ) . ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﺑﺪ ﺫﻫﻦ ﺭﺍ ﻣﺴﻤﻮﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺍﺯ ﺩﺭﮎ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺩﺭ ﮐﻤﺎﻝ ﺗﺎﺳﻒ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﻣﮑﺎﻥ ﮐﻨﻮﻧﯽ ﺣﺘﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﺳﺨﯿﻒ ﻭ ﻟﻮﺱ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻧﺪﺭﺕ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﺗﺎ ﭼﻪ ﺭﺳﺪ ﺑﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﺟﺪﯼ ﺗﺮ.Ÿ

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

آزادی بیان در افغانستان کاهش یافته است

 

مه 6, 2015
de_standaard_charlie_hebdo_jpg_size_xxlarge_letterbox
شماره (225) چهاررشنبه(( 16) ثور (1394) – (6) می (2015)
به بهانه روز جهانی آزادی مطبوعات
موسسۀ فریدم هاوس گزارش تازه اش را پیرامون آزادی بیان در جهان به نشر سپرده است که طبق آن، در بیش از ده سال اخیر، شرایط کاری برای رسانه های خبری در افغانستان و بسیاری از کشور های جهان به پایین ترین سطح خود کاهش یافته است.
گزارش فریدم هاوس یا خانه آزادی که یک نهاد مستقل نظارتی است، نشان میدهد که وضع آزادی مطبوعات در افغانستان نسبت به سال گذشته وخیمتر شده است.
براساس این گزارش، افغانستان که سال گذشته از لحاظ آزادی مطبوعات به سطح جهان در ردۀ ٦٦ قرار داشت، به ردۀ ٦٧ تنزیل یافته که دلیل آن نیز، تزیید خشونت ها در برابر خبرنگاران و افراد ملکی خوانده شده است.
این گزارش پاکستان را از لحاظ آزادی مطبوعات در جهان، در ردۀ ٦٥، هند را در ردۀ ۴٠، و ایران را در ردۀ ٩٠ قرار میدهد.
مطالعات و بررسی های اخیر بیانگر آن است که خبرنگاران با محدودیت بیشتری از سوی دولت ها، شورشیان، جنایتکاران و صاحبان رسانه ها روبرو اند.
ونیسا تکر معاون موسسۀ فریدم هاوس میگوید که آزادی مطبوعات در سال ۲۰۱۴ در سطح جهان تقلیل یافت که در یک دهه سابقه نداشته است.
معاون فریدم هاوس ابراز میدارد که یکی از نکاتی که یک مشکل واقعی در سطح جهانی و منطقه یی ایجاد کرده، عبارت از تاثیر منفی بازیگرانی مانند چین بر همسایگان اش مثل هانگ کانگ، تایوان و برخی دیگر از کشور ها است.
بررسی کشور به کشور
گزارش موسسۀ فریدم هاوس که تحت عنوان آزادی مطبوعات در سال ۲۰۱۵ نشر شده ، بیان میکند که مکسیکو خبرنگاران را تهدید و یک قانون مطبوعاتی جنجال برانگیز را تصویب کرده است. این در حالی است که بسیاری از نقاط شمال قارۀ امریکا از امتیاز آزادی مطبوعات برخوردارند، اما اکثربخش های امریکای لاتین، یا قسماً این آزادی را داشته اند و یا هیچ ندارند.
ایالات متحده به خاطر رفتار تند پولیس در برابر خبرنگاران درجریان اعتراضات شهر فرگوسن ایالت میزوری مورد انتقاد قرار گرفته است. از سوی دیگر گفته شده که در مناطق آسیا و اقیانوس آرام تنها پنج در صد از جمعیت به رسانه های آزاد دسترسی داشته اند اما بقیه یا در این بخش آزادی قسمی داشته اند و یا بالکل از آزادی مطبوعات محروم بوده اند.
چین از نگاه آزادی مطبوعات، در پایین ترین رده قرار گرفته که از سالهای نود میلادی تا کنون سابقه نداشته است و دلیل آن زندانی شدن خبرنگاران و کنترول شدید رسانه ها خوانده شده است.
در سوریه، جنگ داخلی خشونت بار، خطرات بزرگی برای خبر نگاران ایجاد کرده است و این گزارش می گوید تنها دو در صد از مردم در شرق میانه و شمال افریقا درمحیط رسانه های آزاد زندگی می کنند، در حالی که اکثریت قاطع آنان در کشور های زندگی میکنند که آزادی بیان در آن ها دیده نمیشود.
منطقه یورایشیا به طور اوسط بدترین امتیاز را از نگاه آزادی بیان در سطح جهان دارد، و بیش از هشتاد در صد رسانه ها آزاد نیستند و در کمتر از بیست در صد آنها، تا حدودی آزادی بیان در نظر گرفته میشود. در روسیه، سرکوب صداهای مستقل در داخل آنکشور و در کشور های همسایه آن وجود دارد و به گفته معاون فریدم هاوس یکی از نکات بزرگی که جهان شاهد تاثیر ناراحت کنندۀ آن بوده ، تبلیغات است. و آنهم تبلیغات کاملاً جعلی. مردم در داخل روسیه اساسا هیچ خبرندارند که در درگیری های مثل جنگ های اوکراین چه میگذرد و چه جریان دارد. موسسۀ فریدم هاوس می گوید تهدید در حال رشدی که متوجه رسانه هاست، ارزش های دموکراتیک را در سراسر جهان به آزمون میکشاند.Ÿ
انترنت

۱۳۹۴ اردیبهشت ۸, سه‌شنبه

بدروزی کتـــــــاب در افغانســــتان

 

آوریل 29, 2015
شماره ( 224) چهارشنبه ( 9) ثور ( 1394) / ( 29 ) اپریل ( 2015)
کوه بچه
با آنکه روز 3 ثور را به مثابه روز جهانی کتاب وحق مؤلف سازمان ملل به رسمیت شناخته شده اما این روز در سالنمای رسمی افغانستان درج نگردیده و از روز 2 اپریل مطابق 13 حمل به عنوان روز کتاب کودک در آن یادآوری نشده بلکه هفته آخر ماه ثور به عنوان هفته کتاب که یک مفهوم کلی می باشد مسجل گردیده است. در افغانستان از روز جهانی کتاب و حق مؤلف تجلیل رسمی به عمل نمی آید و توجه چندانی به وضعیت کتاب و کتاب خوانی صورت نمی گیرد. نویسنده با خواننده و بنگاه نشراتی ارتباط ندارد. آنکه می نویسد هزینه چاپ ندارد و آنکه پول دارد به نویسنده گی و ترویج فرهنگ کتاب خوانی کمتر علاقه می گیرد کتاب فروشان روی بازار آواره گان کتاب به دوشی اند که گاهی به بهانه اعمار گلبهار سنتر در گردو خاک گم می شوند و زمانی به خاطر احداث مجتمع بزرگ داود زی از این نقطه به آن نقطه شهر رانده و کوچ داده می شوند. کتاب خانه مرکزی پایتخت در یک عمارت کهنه و از شرایطی به میراث مانده که شهر کابل چند صد هزار نفر نفوس داشت در حالیکه اکنون نفوس شهر به چند میلیون می رسد. در نواحی شهر کابل کتاب فروشی های بزرگ وجود ندارد و کتاب فروشان شهر در دکان های کانتینری در جوی شیر با شرایط دشوار قرار دارند. کارته، جاده و خیابانی به نام کتاب در شهر کابل مسمی نشده و کتابفروشی قدیم در حال فروریختن است و مهمتر از همه به حق مؤلف احترام گذاشته نمیشود و هر روز ده ها اثر بدون اجازه مؤلف و یا دارندگان حق چاپ در جوی شیر تجدید چاپ می شوند، در تازه ترین مورد آقای حشمت خلیل غبار فرزند مؤرخ شهیر کشور میر غلام محمد غبار به خاطر تجدید چاپ بی مجوز کتاب افغانستان در مسیر تاریخ توسط آقای کاظم کاظمی شکایت نمود. دولت باید بخاطر ترویج فرهنگ مطالعه، احترام به حق مؤلف و کمک به نویسنده گان در زمینه های ذیل توجه کند :
1- کتاب خانه مرکزی پایتخت باید به معیار کتابخانه های مرکزی پایتخت کشور های همسایه در یکی از نقاط خوش آب و هوای شهر کابل احداث گردد و با عالی ترین امکانات عصری مجهز شود .
2- در هر ناحیه یک کتاب خانه بزرگ تاسیس شود که با امکانات عصری مجهز باشد .
3- کلوپ های مطالعه با فضای آرام در نقاط مختلف شهر کابل ایجاد گردد.
4- در تمام ولایات افغانستان کتاب خانه های بزرگ با نقشه معیاری واحد و مجهز با وسایل و امکانات عصری احداث گردد .
5- غرفه های کتاب فروشی در تمام خیابان های شهر گذاشته شود.
6- به نویسندگانی که توان چاپ آثار شان را ندارند سهولت چاپ فراهم شود.
7- به چاپ کتابها و مجلات اطفال به شکل رنگه و در کاغذ عالی توجه شود و این کتابها و مجلات حداکثر به قیمت (10) افغانی به فروش برسد .
8- به رشد و انکشاف کتاب خانه های شخصی توجه شود و مساعدت های ممکن با کتاب داران شخصی صورت گیرد .
9- یک جاده یا خیابان بزرگ به نام جاده یا خیابان کتاب در نقاط مرکز شهر کابل ایجاد گردد و کتاب فروشان بزرگ در آن به فعالیت آغاز نمایند .
10- قانون کاپی رایت مرعی الاجرا گردد و با کسانیکه خودسرانه و بدون اجازه آثار دیگران را چاپ می نمایند برخورد قانونی صورت گیرد.
برای گذار از فرهنگ خشونت و بربریت به فرهنگ مدنیت ترویج فرهنگ مطالعه و تشویق نسل جوان به عادت گرفتن با کتاب از اهمیت بزرگ برخوردار می باشد. جوامعی به اوج رشد و ترقی رسیده اند که نسل جوان را با کتاب و مطالعه انس داده اند .
هر گاه دولت سرمایه داران خصوصی و شایقین فرهنگ و معنویت را در این عرصه به فعالیت سود مند تشویق و حمایت نماید، شاید بسیاری فروشگاه های اموال تقلبی جاده ها و فروشگاه ها جای شان را به فروشگاه های پرمنفعت و سودمند کتاب خالی نمایند که در آن جوانان با اشتیاق و علاقه فراوان به جستجوی کتاب های مورد علاقه ایشان مصروف گردیده مفکوره ساختمان ، انکشاف، بازسازی، ترقی، صلح، دوستی، برادری و همبسته گی منبعث از این فضا نسل برومند آینده را آماده همدیگر پذیری و اعتلا عمران و طن سازد .Ÿ

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱, سه‌شنبه

یک زن و هـــــــزار سودا –

7

آوریل 21, 2015
شماره ( 223) چهارشنبه (2) ثور ( 1394) / ( 22 ) اپریل ( 2015)
Barbara Walters Honored With A Star On The Walk Of Fame
نوشته : باربارا والترز
مترجم : محمود طلوعی
سراب خوشبختي
سرگذشت و سرنوشت غم انگيز دو زن نامدار
من در دوران طولاني گزارشگر ي و برنامه سازي براي تلويزيون، براي مصاحبه با دو زن بيش از هريك از رؤساي جمهور آمريكا و رهبران كشورهاي مختلف جهان تلاش كردم. ملاقات و مصاحبه با گريس كلي ستاره زيباي سابق سينماي آمريكا و ملكه موناكو پس از قريب شش سال تلاش و پيگيري عملي نشد، كه تنها مصاحبه اين دو زن زيبا و محبوب و نامدار در برابر دوربين تلويزيون بود، ولي با وجود ملاقات و گفتگوي خصوصي با پرنسس دايانا موفق به انجام مصاحبه تلويزيوني با او نشدم . در واقع قول اين مصاحبه را از او گرقته بودم كه پرنسس در يك سانحه اتومبيل در پاريس در گذشت و امكان انجام اين مصاحبه كه مي توانست بسيار جالب و هيجان انگيز باشد فراهم نيامد .
گريس كلي ، كه مي توان از او به عنوان تنها پرنسس آمريكا نام برد ، در سال 1956 هنگامي كه در اوج شهرت خود به عنوان يك ستاره سينما بود، در يك مجلس مهماني با پرنس راينر وارث تاج و تخت موناكو آشنا شد. پرنس جوان به اين ستاره زيبا و مشهور هاليوود كه دوسال قبل از آن به دريافت جايزه «اسكار» به عنوان بهترين هنرپيشه زن نايل شده بود، دل باخت و از او تقاضاي ازدواج كرد. گريس كلي تقاضاي پرنس را پذيرفت و مراسم عروسي آنها كه يكي از باشكوه ترين عروسي هاي قرن بود، در سال 1956 برگزار گرديد.
موناكو اميرنشين كوچكي در قلب اروپا و جنوب فرانسه در ساحل مديترانه است، كه مساحت آن از دو كيلومتر مربع تجاوز نمي كند.
شهرت اين كشور بيشتر به خاطر كازينو معروف آن و منبع اصلي در آمد مردم آْن توريسم مي باشد . موناكو هر سال پذيراي ميليون ها توريست از سراسر جهان است، كه بيشترين آنها را ميليارد ها و ميليونر ها تشكيل مي دهند كه به اصطلاح « مثل ريگ پول خرج ميكنند» و در آمد سرانه مردم موناكو، از بالاترين سطح در آمد سرانه در جهان به شمار مي آيد.
گريس كلي پيش از ازدواج با پرنس راينر دلباختگان زيادي درميان هنر پيشگان معروف هاليوود داشت كه ازآن جمله مي توان از « ويليام هولدن » و « كلارك گيبل» و « بينگ كراسبي» و «ري ميلاند» نام برد، واگر ازدواج او با پرنس راينر سر نمي گرفت بدون شك همسر يكي از مشهور ترين هنر پيشگان سينمامي شد. پس از ازدواج با پرنس راينر هم گريس كلي همچنان در رسانه هاي جهان مطرح بود و تولد هر يك از سه فرزند او ( دو دختر و يك پسر) در صدر اخبار خبرگزاري هاي بين المللي قرار گرفت .باوجود اين گريس پس از آن كه عنوان ملكه موناكو را به دست آوزد زندگي اجتماعي بسته اي داشت و شايد برخلاف ميل خود از تماس و گفتگو با رسانه ها پرهيز مي كرد . من از اپریل دهه 1960 كه چهره سرشناس در شبكه هاي تلويزيونني آمريكا بودم ُ، براي انجام يك مصاجبه تلويزيوني با پرنسس گريس تلاش مي كردم و نامه هاي متعددي براي جلب موافقت وي با اين مصاحبه به نشاني او در موناكو مي نوشتم. دفتر ملكه موناكو با يك پاسخ كوتاه انجام اين مصاحبه را به فرصت مناسب تري موكول مي كرد و در واقع مودبانه با تقاضاي من پاسخ منفي مي داد. ولي من هر سال تقاضاي خود را تكرار مي كردم تا اين كه سرانجام در ماه اگست سال 1966 ده سال پس از ازدواج گريس كلي ، در حالي كه او صاحب سه فرزند شده بودو يكي از آنها وليعهد ووارث تاج و تخت موناكو به شمار مي ُآمد ، ار دفتر پر نسس به من اطلاع دادند كه با تقاضاي من موافقت شده است و مي توانم براي انجام مصاحبه به موناكو بروم . اين اولين مصاحبه تلويزيوني گريس كلي پس از از دواج به شما مي آمد و با محبوبيت او در ميان مردم آمريكا موفقيت بزرگي برای من به شما مي آمد .
مصاحبه من با پرنسس گريس، همانطور كه پش بيني مي شد، از موفق ترين برنامه هاي تلويزيوني من بود. نوار اين مصاحبه را براي نوشتن خاطر اتم مرور كردم و قسمتي از پرسش هاي خود و پاسخ هاي پرنسس گريس را عينا در اينجا نقل مي كنم:
باربارا: خيلي از مردم تصور مي كنند كه يك پرنسس روزها تاظهر مي خوابد. صبحانه اش را در رختخواب صرف مي كند . نديمه ها و خدمتگاران متعددي در اختيار او هستند و پرنسس در تمام روز و شب دست به سياه و سفيد نمي زند . آيا زندگي شما واقعا همين طور است كه من توصيف كردم؟
گريس : مردم غالبا در مورد زندگي من خيالپردازي مي كنند. واقعيت اين است كه زندگي روزانه من تفاوت زيادي با زنان ديگر ندارد. من هم وظايف و مسوليت هايي دارم و هرروز بايد كارهايي انجام بدهم و علاوه بر آن باید از فرزندانم مراقبت كنم.
باربارا:آيا زندگي شما ، با روزگار قبل از ازدواج با پرنس راينر ، هنگامي كه ستاره سينما بوديد تفاوت زيادي كرده است؟ آيا فكر نمي كنيد اگر در هاليوود مي مانديد و با يكي از هنرپيشگان سينما ياكسي در صنعت سينما ازدواج مي كرديد، شيوه متفاوتي در زندگي داشتيد؟
گريس : بلي. فكر مي كنم زندگي من خيلي با امروز فرق مي كرد. در آن زمان زندگي خصوصي من مربوط به خودم بود و آزادي هاي بيشتري داشتم. ولي امروز زنده گي خصوصي من هم تابع مقرراتي است و بيشتر در معرض ديد عموم قرار دارم .
باربارا : وقتي از آمريكا به اينجا آمديد چطور توانستيد خود را با شرايط جديدي زندگي به عنوان يك پرنسس تطبيق بدهيد ؟
گريس : خيلي هم آسان نبود. تغييرات بزرگي رخ داد. يك فرهنگ متفاوت، آداب ورسوم متفاوت و يك زبان متفاوت . من كمي فرانسه مي دانستم ، ولي نه زياد. مي توانستم به زبان فرانسه سوالاتي بكنم ، ولي غالبا جوابي را كه مي شنيدم درست نمي فهميدم.
باربارا : آيا يك شوهر اروپايي بايك شوهر آمريكا يي فرق زيادي دارد؟ يا يك مرد اروپايي با يك مرد آمريكايي متفاوت است و به طور مثال فرق پرنس راينر با برادران شما چيست؟
گريس: فكر مي كنم تفاوت زيادي وجود دارد. يك شوهر اروپايي مطلقا رييس خانواده است ، ولي در آمريكا زن و مرد سهم مساوي در زندگي زناشويي دارند. يك زن آمريكايي خيلي راحت مي تواند نظري مخالف نظر شوهرش در برابر ديگران ابراز كند، ولي من هرگز نديده ام كه در اين جا زني نظري مخالف شوهرش در انظار عموم ابراز نمايد.
باربارا: آيا در اوايل ازدواج ، شما به خودتان اجازه مي داديد كه نظري مخالف شوهرتان ابراز كنيد؟
گريس: من مشكل زيادي در رابطه با شوهرم نداشتم و فكر مي كنم آنچه بيشتر به تفاهم متقابل ما كمك كرد معتقدات مذهبي مشترك ما بود. من تصور مي كنم همين پيوند مشترك مذهبي به ما كمك كرد تا بر مشكلات ناشي از نفاوت دو فرهنگ فايق شويم .
نكته ظريفي كه در اين بخش از گفتگوي ما و قسمت هاي بعدي بايد به آن توجه كنيم. اين است كه پرنسس گريس هرگز واژه « عشق» را بر زبان نمي آورد. او مي توانست بگويد ، اين عشق و علاقه ما به يكديگر بود كه بر مشكلات ناشي از تفاوت دوفرهنگ فايق آمد ، ولي او فقط به اعتقادات مشترك مذهبي در رفع مشكلات ناشي از تفاوت دو فرهنگ اشاره مي كند . به بخش ديگري از گفتگوهاي خود با پرنسس مي پردازم:
باربارا: من از وسعت كاخي كه شمادر آن زندگي مي كنيد شگفت زده شدم . اين كاخ چند اطاق دارد؟
گريس : من هنوز نمي دانم. فكر مي كنم بيش از دو صد اطاق داشته باشد، درست نمي دانم اين را در جايي خوانده ام. من خودم هنوز تمام قسمتهاي اين كاخ را نديده ام.
اين هم نكته شگفت آوري است كه پرنسس گريس پس از ده سال زندگي موناكو علاقه اي به اين كه كاخي كه در آن زندگي مي كند چند اطاق دارد نشان نداده و رقم دقيق آن را از شوهر ش يا كس ديگري نپرسيده است!. در ادامه گفتگويمان از او پرسيدم رابطه او با مردم اين اميرنشين چگونه است و به عبارت ديگر مردم موناكو درباره او چه نظري دار ند؟ پرنسس گفت كه به نظر او بسياري از مردم موناكو هنوز به او به چشم يك خارجي نگاه مي كنند . او سپس گفت كه همواره خود ر ا يك آمريكايي مي داند. وقتي از او پرسيدم اگر روزي به عالم سينما بازگردد دوست دارد چه نقشي را بازي كند. پرنسس گفت رول « هدا گابلر» را در نمايشنامه « ايبسن» خيلي دوست دارد . نكته ظريف اين كه هدا گابلر قهرمان اين داستان در پرده چهارم آن خودكشي مي كند!…
حال به چند پرسش و پاسخ ديگر از اين مصاحبه توجه كنيد :
باربارا: اگر يكي از دخترهاي شما بخواهد هنرپيشه سينما بشود ، شما مخالفت مي كنيد؟
گريس : فكر مي كنم بلي.
باربارا : چرا؟
گريس: فكر نمي كنيم هيچ مادري بخواهد چنين شغلي را براي دخترش انتخاب كند.
باربارا: ولي شما خودتان اين شغل را انتخاب كرديد. اگر دخترتان ازشما بپرسد « مادر شما اين شغل را براي خودتان انتخاب كرديد، چرامن نكنم؟» چه جواب مي دهيد ؟
گريس: اگر روزي چنين مسله اي پيش بيايد، آنوقت درباره اش فكر مي كنم.
باربارا: پرنسس گريس ، اين آخرين سوال من است و اين سوالي است كه بسياري از آمريكاييان مي خواهند پاسخ آن را از زبان شما ‍بشنوند . آيا شما خوشبخت هستيد؟
گريس: بلي… من در اين جا تا حدودي آسودگي خيال دارم . با وجود فرزندانم احساس خوشبختي و آرامش مي كنم … اززندگي در اينجا از خيلي جهات راضي هستم.
روزي كه اين مصاحبه از تلويزيون پخش شد ، من شگفتي خود را از پاسخ گريس كلي به بعضي از سوالاتم ابراز نكردم ، زيرا نظر خود را ابراز مي كردم قطعا او را ناراحت مي كرد، ولي حالا كه سالها از مرگ پرنسس گريس در يك تصادف اتومبيل گذشته است ، مي توانم بگويم كه من او را زن خوشبختي نديدم. به جواب او به آخرين سوال من دقت كنيد . او در پاسخ اين سوال ساده من كه آيا خوشبخت هستيد ، به جاي جواب ساده « آري» و اشاره اي به اين كه شوهرش را دوست دارد و در كنار او احساس خوشبختي مي كند ، مي گويد« من در اين جا تا حدودي آسودگي خيال دارم » و بعد بدون اين كه اشاره اي به شوهرش بكند ، مي گويد « با وجود فرزندانم احساس خوشبختي مي كنم».
من تصور مي كنم پرنسس گريس بدون اين كه بخواهد تظاهر به خوشبختي در زندگي زنا شويي و عنوان ملكه موناكو بكند ، با صداقت پاسخ مرا داد و وقتي با من خداحافظي مي كرد چشمانش اشك آلود بود . من پاسخ سوال خود را گرفته بودم و نمي خواستم با سوال ديگر ي او را ناراحت كنم.
پرنسس گريس در سال 1982 هنگامي كه همراه دختر هفده ساله اش « استفاني » رانندگي مي كرد در يك سراشيبي تند کنترول اتومبيل را از دست دادو با جراحات عميقي كه پس از سرنگون شدن اتومبيل براداشته بود در گذشت. دخترش استفاني زنده ماند و با رانندگي دچا سكته مغزي شده و كنترول اتومبيل را از دست داد. گريس كلي هنگام مرگ 52 سال داشت…Ÿ
بقيه در آينده

۱۳۹۴ فروردین ۲۵, سه‌شنبه

کشاورزی در افغانســــتان – 3

 

آوریل 15, 2015
شماره ( 222) چهارشنبه ( 26) حمل ( 1394) / ( 15) اپریل (2015)
منبع: انترنت
چراگاه‌های طبیعی
چراگاه‌های طبیعی افغانستان حدود ۳۰ میلیون هکتار بوده که نصف ساحه این کشور را احتوا نموده‌است. است. چراگاه‌ها ثروت بزرگ ملی و تکیه گاه‌های اصلی رشد مالداری در افغانستان است. چرا گاهای کشورهای پیشرفته اول و انجام داردند؛ و در صورت نیاز تخم علوفه خوب خود پاش می‌دهند. چرا گاه‌ها باید نقشه برداری ساحه مجاز و ممنوعه داشته باشند. زمینهای للمی از چراگاه جدا شوند. کبفیت ساحهٔ نباتی و علفچرها در غذا و حاصل دهی حیوانات تأثیر مستقیم داشته و تابع شرایط جوی و اقلیمی و رشد نباتی همان چراه گاه می‌باشد و بعضی از چرا گاه‌ها بالخصوص در نواحی جنوبی کشور جهت خشکسالی‌ها و چراندن بیرویهٔ دیگران، ماهیت و کیفیت خود را از دست داده‌اند و باید توجه کرد که این چراگاها نباید به خاطر اضافه چراندن حیوانات ازبین بروند. چراگاه‌های پامیر و شمال و مناطق مرکزی از چراگاه‌های طبیعی و همیشگی افغانستان است. چراگاهای افغانستان عموماً در دامنهٔ کوه ها قرار داشته و شکل موسمی را دارا می‌باشند و در ایام بهار چراندن حیوانات در چراگاها شروع شده و نظربه موقعیت جغرافیای و اقلیمی الی ماه عقرب ادامه می‌داشته باشد. هکذا چرا گاه از ساحه بته ئی بلند و جنگل دور نگه داشته شوند. دامنه کوه ها جایگاه چرا گاو گوسفند کوههابرای بز ودشتهای خشک برای شتر مناسب است. گوسفند قره قل حیوان مقاوم در هرنوع شرایط توافق دارد.[۷]
مرغداری
در افغانستان ۵۵۰ نوع پرنده شناخته شده‌است؛ که در آینده ساختن فارمها تربیه ونگهداری این موجودات زیبا درزیبائی کشور می‌افزاید. افغانستان داری تفرجگاه و زیارتهای زیادمی‌باشد که این محلات محل خوب برای رشد و تربیه کبوتر مرغابی و قاز می‌باشد. درشهرکابل مارکیت بنام کاه فروشی است که دران جا پرندگان بشکل محلی تربیه می‌شودولی درافغانستان فارم بزرگ پرندگان وجود ندارد. تربیه کبوتران رنگه وفروش آن در مارکیتهای بزرگ جز اقتصاد آینده کشور خواهدبود. مرغداری: تربیه مرغ بشکل نیمه عصری درافغانستان از سالیان دراز است که مروج است. درین اواخرفارمهای کوچک مرغ درمناطق هرات بامیان کابل وشمالی مروج گردیده‌است. ازاینکه تربیه مرغداری درایران سابقه بیشتر داردافغانهااز وسایل وطرز تربیه ایرانی استفاده می‌کنند. وهکذا یکتعداد وسایل از اطریش نیز وارد می‌گردد. افغانستان دارای ۱۲ میلیون پرنده و مرغ خانگی می‌باشد._(fao 2003) فعلاً وارد کردن مرغهای یخچالی تحت نام بازار آزاداز خارج وارد می‌شود که بالای مرغداران تأثیر نموده‌است. افغانستان دارای مرغهای خانگی، مرغابی، قاز، کبک زری وفیل مرغ قوی اند. با ازدیاد ساختن این مرغان در فارمهای بزرگ امید است غرض بهبود شرایط اقتصادی آن.
گلداری
مردم افغانستان از زمانه‌های خیلی قدیم با گل آشنائی داشتن؛ که می‌توان نوعیت گلهارا درسکه ها، مجسمه ها، میناتوری، کندن کاری روی اجسام نقاشی دریافت. گلهای افغانستان به ۳ دسته یعنی درختی بته وعلف تقسیمات شده‌است؛ که درختی آن سنجد واکاسیا ونوع بته ئی آن ارغوان، گلاب و مرسل و فرشی آن پتونی فلاکس، همبری، امیری، آدم چیره وغیره نام برد. بیشتر از ۲۰۰ نوع گل درافغانستان موجود است. در آینده برای استحصال عطر و زنبورداری ورنگ درآمد خوبی برای افغانستان خواهد بود. فعلاً کدام کمپنی تولید گل وجود ندارد. سازمان ملل درین اواخر برای دهاقین هرات کشت زعفران را ترویج می‌نماید. مدتی کشور آلمان درصفحات شمال تربیه گل پتونی را ترویج می‌نمود. سایر گلها مارکیت ندارد در صورتیکه مارکیت خارجی وجود داشته باشد مردم به کشت گلها اقدام خواهند ورزید.[۸]
نباتات طبی
یکی از اقلام صادراتی افغانستان را نباتات طبی تشکیل می‌دهد؛ که سالانه ۲۰ -۲۲ میلیون دالربدست می‌آید. در جهان ۳۲۰۰۰۰ نوع نبات وجود دارداز جمله ۲۵۰۰۰ نوع نبات درافغانستان موجود اند. از جمله ۵۰۰ نوع آن شناسائی شده‌است.۳۰۰ نوع نبات طبی قابل استفاده می‌باشد. از جمله ۴۵ نوع آن ارزش تجارتی دارد. ۶ نوع آن عمدتاً صادرمی‌شود که عبارتند از هنگ، زیره، شرین بویه، ایارلنگ، اسپند، تخم کوکنار وهکذا گنده فیروزه، ترکیب موم لائی، چاسکو اسفرزه، زعفران، خاکشیر، ساکو دانه نیز از اقلیت صادرات این کشور می‌باشد. ازاینکه مردم درین ۳۰ سال طور غیر فنی این نباتات با ارزش را خودسران قطع نموده‌اند. محصولات این نباتات خیلی پائین آمده‌است. فعلاً دولت افغانستان در ده ولایت قطع یک تعداد نباتات طبی را ممنوع قرار داده‌است.[۹][۱۰]
تربیه ماهی
قبلاً پروژه‌ای بند برق درونته، سروبی، کجکی، کوکچه وغیره نه تنها بمنظوراستحصال برق بلکه به مقاصد مختلفه اعمار گردیده بود. از جمله تربیه ماهی نیز بوده‌است؛ ولی پس از جنگها بندها و حوضهای ماهی از بین رفته‌است و ضرورت به احیا دارد. درین اواخر دولت فرانسه در گلبهار کنار دریای پنچشیر به ارزش ۲۵۰۰۰۰ دالر فارم تربیوی ماهی را ایجاد و به بهره‌برداری سپرده‌است. فعلاً کدام پروژه بزرگ ماهی در دست نیست. دره‌های افغانستان دارای آبهای شیرین می‌باشد در صورت ساختن حوضهای بزرگ تربیه ماهی درکنار دریاها میلیونها دالر عواید بدست خواهد آمد. دوشرکت کانادای فعلاً در احیا وباز سازی کانالها کار می‌نماید.[۱۱][۱۲]
نباتات نشه آور
کشت تریاک در۳۴ ولایت افغانستان مروج است. در زمان ظاهر شاه کشت این ماده از ۱۲۰۰ تن زیاده تجاوز نمی‌کرد. در آن زمان ترافیک پاکستان بود. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی کشورهای آسیای میانه ترافیک این ماده گردید. این ماده مافیای دولتی را با خود داشته شبکه‌های آن تا اروپا و آمریکا رسیده‌است. قاچاقچیان فعلاً کشتی راه آهن هواپیما وکشتی زیر دریای را در اختیار دارند. فعلاً حاصلات تریاک الی ۴۰۰۰ تن می‌رسد که ازین مدرک ۴٫۴۹ بیلون دالر عواید بدست می‌آید. این نبات اب زیاد را درکار ندارد. حاصلات این نبات دریک هکتار۲۹٫۲کیلو می‌باشد.[۱۳][۱۴] چرس (کنه بیس). این نبات الی سالهای ۱۹۹۲ صرف در مزارشریف زرع می‌گردید. پس از ۱۹۹۲کشت این نبات ازدیاد پیدا نمود. فعلاً در۱۷ ولایت افغانستان زرع می‌شود. حاصلات آن دریک هکتار۱۴۵ کیلو دریک جریب ۱۴٫۵ کیلو است. تولیدات این نبات درسال ۲۰۱۰ ۱۵۰۰-۳۵۰۰ تن تولید گردید. قیمت تولید یک هکتاربه ۳۳۴۱ دالر آمریکائی می‌شود. درسال ۲۰۰۹ مجموع فروشات ۴۳۸ میلیون دالر تخمین گردیده‌است؛ که هرسال صدها هزار خانواده را به تباهی می‌کشاند. بخصوص نسل جوان کشورها را. در اروپا مافیا اولاً جوانان را به سگرت عادت می‌دهند بعداً به چرس بعداً به الکهول و هیروئین.[۱۵]
علوفه جات
علوفه جات منحیث یک بخش نباتات و اساس مواد غذائی حیوانات را تشکیل نموده برای تهیه انرژی بصورت مستقیم به حیوانات وبشکل غیرمستقیم بالای انسانها ضروری می‌باشد. علوفه جات بدوقسم اند یکساله مانند شبدر، رشقه، گلزرد شبدر، شبدر ایرانی شبدر دورگ وماشک گل خوشه وعلوفه جات دوساله مانند رشقه، اسپری، شبدرشیرین و شبدرقرمز می‌باشد. علوفه از برگ دانه و شاخه بسیاری نباتات ساخته می‌شود. ازبرگ و ساقه نخوداز ساقه ارزن از برگ جوار از رشقه وشبدر تمامی حصه نبات استفاه می‌شود.[۱۶]
نباتات اصلی افغانستان
در هرکشور که یک نبات بشکل خودروی وجود داشته باشد. آن کشور مادر اصلی نبات می‌باشد؛ که می‌توان از لوبیا یکنوع، زردک زرد، پسته سیب، بادام ۶۴ نوع انگور که سازمان غذائی ۹۶ نوع اعلان نموده، نخود، پنبه وسیرمی‌باشد. البته افغانستان مادر یکتعدادنباتات خودرو جشرات و حیوانات وحشی نیست مثلاً درخت جلغوزه در آسیا صرف درافغانستان است ولی این درخت در آمریکا جنوبی است. وهم نباتات دیگر هم مانند درانجا وجوددارد. (۱۵) ودلیل آن اینست که در زمین ۲۵۰ میلیون سال سابق یک خشکه وجود داشته‌است. باد، دریا و پرندگان درانتقال تخم نباتات از یک محل در محل دیگر دارای اهمیت است