۱۳۹۴ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

بیشـــــعوری

 

اوت 4, 2015
شماره (238) چهارشنبه (14) اسد (1394) / (5) اگست (2015)
beshori
نوشته: دکتر خاویر کرمنت
ترجمه: محمود فرجامی
مقدمه ی مترجم
آیا از اینکه همسایه تان زباله هایش را در جوی آب می ریزد عصبانی هستید؟ آیا تا به حال پیش آمده که در اداره ای برای گرفتن یک امضا روزها و ساعت ها در آمد و شد باشید؟ آیا احساس می کنید برخوردهای رییس تان با شما توهین آمیز است؟ تا به حال دلتان می خواسته که یک چوکی را بر فرق پزشکی بکوبید که وقتی بعد از ساعت ها انتظار و پرداخت حق ویزیت کلان موفق به دیدارش شده اید، بدون آنکه اجازه بدهد شما در مورد بیماری تان توضیحی بدهید شروع به نوشتن نسخه کرده است؟ آیا از دیدن مجری های تلویزیون عصبی می شوید؟ آیا با شنیدن حرف های سیاستمداران دچار رعشه و ناسزاگویی می شوید؟ آیا وسوسه خفه کردن بزرگتر های فامیلی که دایما مشغول فضولی و نصیحت و بزرگتری هستند زیاد به سراغتان می آید ؟ با همکاران از زیر کار دررو و زیر آب زن زیاد دست به یقه می شوید؟ آیا هر هفته دوستانی به سراغتان می آیند که بخواهند شمار ا به فعالیت تجاری دعوت یا دست کم چاکرایتان را باز کنند؟ رابطه تان با همسر تان چطور است؟ به فکر جدا شدن از او هستید یا آنقدر شرور است که حتی جرات جدا شدن از اورا هم ندارید؟ بچه های تحس و شروری که دایما باعث سرافکندگی تان می شوند هم دارید؟
***
اگر پاسخ تان به این پرسش ها مثبت است، این کتاب برای شماست. چرا که شما با بیشعورها سرو کار دارید و کتابی در باب پدید ه حماقت و بیشعوری در جوامع کنونی به عنوان راهنمای عملی شناخت و درمان خطرناک ترین تاریخ بشریت؛ راهنمای ارزشمندی برای شناخت و در مان عارضه ی بیشعوری و نحوه ی رفتار با مبتلایان به این بیماری است. اما اگر پاسخ تان به پرسش های بالا منفی است، احتمالا خطر جدی تری شما را تهدید می کند!
شاید بیشعوری یک « بیماری» است و مثل تمام بیماری ها، برای پیشگیری و درمانش ، باید آن را درست شناخت.
هرچقدر که یک بیماری خطرناک و شایع تر باشد، شناخت و مقابله با آن ضروری تر است، اما بیشعوری مهلک ترین عارضه ی کل تاریخ بشریت است که تاکنون راهکاری علمی برای مقابله با آن ارائه نشده است. بیشعوری حماقت نیست و بیشتر بیشعورها نه تنها احمق نیستند که نسبت به مردم عادی از هوش و استعداد بالاتری برخوردارند. خود خواهی، وقاحت وتعرض آگاهانه به حقوق دیگران بن مایه های بیشعوری هستند و بیشتر از سوی کسانی اعمال می شوند که از نظر هوش، معلومات، موقعیت اجتماعی وسیاسی ووضع مالی اگر بهتر از عموم مردم نباشند بدتر نیستند.
پزشکی که حق اظهار نظر به بیمار خود یا همراهان او نمی دهد یا سیاستمداری که با زیرکی از جهل وزیاده خواهی مردم با دادن وعده های توخالی و ارائه آمار مضحک از آنها سوء استفاده می کند؛ هیچکدام به خاطر حماقت مرتکب چنین اعمالی نمی شوند. همینطور شهروندی که زباله های خود را در چند قدمی سطل زباله ی عمومی محله در جوی آب خالی می کند به خاطر نا آگاهی از کارکرد جوی و سطل زباله چنین کاری نمی کند.
واقعیت دردناک آنست که در طول تاریخ، مسببان بیشترین آسیب هایی که بشریت متحمل شده است آدم های بیشعور بوده اند و نه آدم های نادان . جنایت کاران بزرگ تاریخ همگی آدم هایی باهوش و سخت کوش بوده اند که حاصل ضرب استعداد های شخصی متعدد مثبت آنها با خودخواهی ، تعرض به حقوق دیگران و رذالت های منفی شان، از آنها بیشعوری های عظیم و مخوفی ساخته که دنیایی را به آتش کشیده اند.
در دنیای مدرن و با بالا رفتن سطح آموزش، در سایه ی این تفکر نادرست که سواد و آگاهی، الزاما رفاه و فرهنگ عمومی را در پی خواهد داشت، بیشعورهای بسیار بیشتری تولید و به بهره برداری رسیده اند. تنها کافیست نگاهی گذرا به ایدئولوگ ها و نظریه پردازان و حتی آدمکشهایی که از بطن دانشگاه های معتبر جهان رشد یافته اند و آمار قربانیان آنها بیندازیم تا صدق این مدعا ثابت شود. بله … دنیا به کام بیشعورهاست و گویی سالهاست که بیشعورهای جهان متحد شده اند!
خاویر کرمنت این اقعیت دردناک را موضوع کتاب طنز آمیز خودش قرار داده است.
همان طور که خود نویسنده هم در ابتدای کتاب خاطر نشان ساخته ، هیچکدام از وقایع و نام های مذکور در متن کتاب واقعی نیستند اما وجود ما به ازاهای فراوان در میان جامعه برای توصیفاتی که در هر بخش از بیشعور های خاص شده است می تواند تامل بر انگیز ، اثر گذار و البته نا امید کنند ه باشد.
به عنوان یک طنز نویس ( یاکسی که فکر می کند طنز نویس است) این کتاب را در ابتدا صرفا به خاطر (( طنز آمیز بودن ))آن خواندم ، اما اعتراف می کنم که محتوای عمیق آن تاثیر زیادی بر روی منش شخصی خودم و درک و تحلیل ام از رفتارهای اجتماعی دیگران داشته است.
در ترجمه این کتاب سعی شده لحن شبه علمی اما طنز آمیز نویسنده-که ناگاه در بعضی جاها به نثر محاوره ای و حتی ادبیات لمپنی نزدیک می شود- حفظ شود. همچنین با توجه به اشاره ها و کنایات متعدد نویسنده به وقایع و شخصیت های تاریخی، سعی کردم تا با توضیحاتی که در پانویس ها آورده ام، ضمن حفظ محتوا و ریتم متن اصلی ، خواننده فارسی زبانی که نزدیک به دو دهه بعد از نوشته شدن کتاب آن را می خواند را با مرجع اشاره ها و کنایه هایی که آورده شده آشنا کنم…Ÿ
بقیه در آینده

۱۳۹۴ مرداد ۶, سه‌شنبه

گریه بر فابریکه های ویران افغانستان

 

ژوئیه 28, 2015
شمار ه (237) چهارشنبه ( 7) اسد ( 1394) / (29) جولای ( 2015)
17032011255
هر شهروند وقتی میخواند، در روزگاری نه چندان دور، چند سرمایه دار با احساس افغانستان فقط با سرمایه گذاری 1100 میلیون افغانی در سه مؤسسه صنعتی نساجی توانستند در بالا ترین رقم دستاورد شان در سال 1356 برای 7712 نفر جای کار پیدا نموده و 65.870 میلیون متر تکه نخی و سندی تولید کنند درحالیکه رهبران پس از تشکیل اداره مؤقت تا سال 2015 با مصرف 104 میلیارد دالر نتوانسته اند حداقل همان فابریکات را (پس از ویرانی) دوباره بازسازی کنند این خبر حتا اشک را ازچشمان یک شهروند با احساس میخشکاند.
اینست بی کفایتی، اینست بی صلاحیتی، اینست نمونۀ برجسته یک اداره فرورفته در فساد و اینست واقعه شرم آور و آبروریزی بزرگ این دولتمردان در مقیاس ملی و بین المللی. برای اینکه واقعاً به کنه این فاجعه پی ببرید توجه خوانندگان را به گذشته پر افتخار دیروز و تراژیدی در حال احتضار امروز صنایع افغانستان جلب میکنیم:
***
در رسالۀ جغرافیای صنعتی افغانستان میخوانیم که:
اولین فابریکه نساجی افغانستان که در اوایل مصنوعات دستی تولید مینمود در جبل السراج به فعالیت آغاز نمود اگر چه این فابریکه قبلا در دوره امیر حبییب ا لله با چند پایه ماشین دستی در ساحه 25 جریب زمین تهداب گذاری و به فعالیت آغاز نموده بود امور ساختمانی آن باداشتن ماشین های عصری و اتومات در سال 1312 آغاز و در سال 1316 تکمیل گردید اما از آنجاییکه واردات منسوجات نخی از خارج روز افزون بوده و ارزش آن در سال 1316 بر 90 ملیون افغانی بالغ میگردید ایجاب مینمود تا این صنعت هنوز هم در داخل مملکت توسعه داده شود از این جهت به تاسیس شرکت سهامی نساجی بسرمایه 51ملیون افغانی در ماه ثور اقدام بعمل آمد و فابریکه جبل السراج نیز در سال 1316 در بدل مبلغ 8/1 ملیون افغانی با 72 پایه ماشین دستی آن از طرف دولت بالای شرکت به فروش رسید که البته بعداً به تعداد 50 پایه ماشین اتومات نیز بران افزود گردید و باین ترتیب ظرفیت تولیدی فابریکه که دارای شعب مختلف حلاجی، ندافی نختابی، بافندگی ورنگریری بود با مصرف 200 خروار پنبه به 275 هزار متر تکه نخی که ضروریات را تاحدی مرفوع میداشت افزایش یافت باید گفت که حدود 300 کیلوات برق مورد ضرورت فابریکه (240 کیلوات برای تدویر و 60 کیلوات برای سایر امور فابریکه) توسط فابریکه برق جبل السراج در مجاورت ان تهیه میشد. تعداد مجموعی مامورین و کارگران این فابریکه در سال 1318 به 224 نفر میرسید بهر صورت درحال حاضر فابریکه جبل السراج که در 80 کیلومتری شمال کابل موقعیت دارد دارای 2004 دوک نختابی ، 50 پایه ماشین بافت اتومات و 72 پایه ماشین بافت دستی بوده و از زمان تاسیس الی اخیر سال 1355 در حدود 18280866 متر منسوجات کوره 34927378متر منسوجات رنگه، 839134 دانه روپاک و دستمال 1235415 گده نخ ده پونده را تولید نموده است تعداد پرسونل و کارگران فابریکه به 242 نفر میرسد باین ترتیب چنانچه ملاحظه میشود این فابریکه در جریان دوره فعالیت بصورت وسطی سالانه 1478006 متر منسوجات کوره و رنگه (در اعدد ارایه شده تولیدات منسوجات ساده در دستگاه بافندگی و همچنان دستگاه رنگریزی بصورت جداگانه در نظرگرفته شده اند) و همچنان 34217 گده نخ را بر علاوه بعضی تولیدات دیگر تهیه نموده است.
از آنجاییکه تولیدات فابریکه جبل السراج تمام ضروریات کشور را مرفوع نمیتوانست لذا شرکت نساجی در نظر گرفت تا فابریکه نسبتاً بزرگ نساجی را با در نظر گرفتن امکانات حصول برق آبی و موجودیت مزارع پنبه در منطقه پلخمری تاسیس نماید. بتأسی از ین مفکوره اساس فابریکه نساجی پلخمری در سال 1315 گذاشته شد و در نظر بود تا در سال 1320 به فعالیت آغاز نماید اما در اثر ادامه جنگ جهانی نرسیدن ماشین آلات از طریق اتحاد شوروی، عدم موجودیت متخصصین و کارگران ماهر مورد ضرورت و پترول به تعویق افتاد تا آنکه در اثر قرار داد جدید باکمپنی سکودای چکوسلواکیه بعد از یک وقفه، ماشین های نختابی آن در اواسط میزان سال 1321 و قسمت بافندگی آن در 17 دلو 1321 به فعالیت آغاز نمود و در سال های بعد از جنگ که بحران اقتصادی در جهان وجود داشت یک قسمت احتیاجات مبرم مردم را رفع نمود. این فابریکه در ابتدا با داشتن 15 هزار دوک نختابی و 550 پایه دستگاه غیر اتومات که با استخدام 1600 نفر کارگر و با شانزده ساعت کار روزانه 31500 متر تکه را تولید و سالانه در حدود دو هزارتن پنبه را مصرف مینمود به فعالیت آغاز نمود در حالیکه در سالهای اول از ظرفیت اعظمی آن استفاده به عمل آمده نتوانست و ضمنا پلان انکشافی پیش بینی شده آن که برای نصب 2200 دستگاه بافت و 60 هزار دوک نختابی در جریان ده سال در نظر گرفته شده بود عملی نگردید بعباره دیگر این فابریکه در سال 1322با فعالیت 190دستگاه بافندگی و استخدام 770 نفر کارگر جمعا 7/1 ملیون متر تکه نخی و 81861بندل نخ و در سال 1323 با استفاده از 480 پایه ماشین بافت در حدود چهار ملیون متر تکه و 87803 بندل نخ را تولید کرده بود. در سال 1331 قسمت نختابی وشعبات متممه آن با بکار انداختن 15 هزار دوک نختابی جدید انکشاف نمود، با وجود آنهم فابریکه های پلخمری و جبل السراج حتا در حوالی سال 1335 یعنی آغاز پلان پنج ساله انکشافی نمی توانستند ضروریات کشور را در قسمت منسوجات نخی مرفوع دارند چه در مقابل528/ 17 ملیون متر تکه تولید شده از این دو فابریکه در سال 1334 با ز هم در حدود 11.700 ملیون کیلو منسوجات نخی به ارزش بیش از 544 ملیون افغانی که رقم درشتی را در واردات کشور نشان میداد از خارج وارد شده بود. بتأسی از این واقعیت در نظر گرفته شد تا با مصارف مجموعی 48.8 ملیون افغانی که از آن جمله 28 ملیون آن بعداً در جریان پلان اول انکشافی به مصرف رسید ظرفیت تولید ی فابریکه پلخمری توسعه یابد باین ترتیب بانصب 304 پایه ماشین بافت اتومات تولیدات سالانه این دستگاه که به طور متوسط به 14 ملیون متر تکه و 120 هزار گده نخ میرسید با نصب ماشین های جدید به 22 ملیون متر افزایش یافت که موازی با آن تعداد کارگران این فابریکه نیز در سال 1336 به 2690 نفر رسید البته در مقابل این انکشاف فعالیت تاسیسات نختابی و بعضی دستگاه های بافت دستی فابریکه جبل السراج متوقف گردید فابریکه نساجی پلخمری در حال حاضر دارای 30 هزار دوک نختابی و 1018 پایه ماشین بافت میباشد و از آغاز فعالیت الی اخیر سال 1355 جمعا در حدود 928/ 511 ملیون متر منسوجات کوره و 448/ 2 ملیون گده نخ را تولید نموده بود که حد وسطی تولیدات سالانه آن به 056/ 15 ملیون متر کوره و 71995 گده نخ میرسید تعداد مجموعی پرسونل و کارگران فابریکه بر 3014 نفر بالغ میگردد.
موفقیت این دو فابریکه و ضروریات روز افزون کشور باعث شد تا فابریکه نسبتا بزرگ و دیگری که دارای تمام تسهیلات لازم ازقبیل نختابی ، بافندگی و رنگ آمیزی بود در گلبهار تاسیس گردد. امور ساختمانی فابریکه نساجی گلبهار که نقشه آن توسط یکی از کمپنی های مشورتی سویس ترتیب گردیده بود بواسطه کمپنی هوختیف آلمان بتاریخ 2 ثور 1332 آغاز بتاریخ 2 سرطان 1339 افتتاخ شد. فابریکه گلبهار که موجودیت اراضی بایر، اقلیم گوارا، امکان تولید برق در مجاورت آن، موجودیت تعداد زیاد کارگران و آشنایی آنها به صنعت نساجی بشمول مسافه نسبتاً ناچیز آن با مرکز عوامل عمده تمرکز آنرا در گلبهار تشکیل میدادند اصلا در نظر بود که بانصب 60 هزار دوک نختابی که به 75 هزار نیز توسعه یافته بتواند و دوهزار دستگاه بافت می بایست با دو وقت کار 35 ملیون متر و باکار 24 ساعته 50 ملیون متر پارچه را تولید نماید حالآنکه در ابتدا با 47724دوک تختابی (بشمول 2124 دوک در قسمت کمپل بافی) و 1422 پایه ماشین بافت به فعالیت آغاز نموده بود علاوه بر آن این مرکز صنعتی دارای یک دستگاه مجهز رنگ آمیزی، دستگاه برق و بخار به ظرفیت نهایی 35 تن بخارفی ساعت بافشار 40 اتموسفیر و 2800 کیلوات ساعت برق با دستگاه آب رسانی به به ظرفیت 1200متر مکعب آب فلتر شده و 120 متر مکعب آب نل بشمول ورکشاپ های مجهز ترمیم ماشین آلات وغیره نیز بوده ظرفیت تولیدی فابریکه به بیش ا ز 50 ملیون متر تکه در سال میرسید که از آنجمله 35 ملیون متر آنرا منسوجات ساده و 16 ملیون متر آنرا پارچه رنگه تشکیل میداد مصارف مجموعی احداث این فابریکه به 800 ملیون افغانی معادل 25ملیون دالر میرسید که از آنجمله در حدود6/6 ملیون افغانی ان در جریان پلان اول انکشافی و متباقی در سالهای قبلی به مصرف رسیده بود. بهر صورت با فعال شدن این فابریکه در مرحله اول برای پنجهزار نفر زمینه کار مساعد گردید. بعداً بمنظور توسعه این مرکز در سال 1347 به تعداد 310 پایه ماشین بافت دیگر نیز از اتحاد شوروی خریداری و نصب گردید همچنان خریداری 276 پایه ماشین بافت از اتحاد شوروی دستگاه ندافی وپروسس الیاف مصنوعی به ظرفیت 335 کیلو گرام فی ساعت از آلمان و یک دستگاه جدید نختابی با 7056 دوک از سویس در این اواخر صورت گرفته است.
بهر صورت فابریکه نساجی گلبهار که در حال حاضر دارای 2008 پایه ماشین بافت و 54780 دوک نختابی میباشد از آغاز فعالیت الی اخیر سال 1355 در حدود 692.236 ملیون متر تکه و 1049.7 هزار گده نخ ده پونده را تولید کرده بود که باین ترتیب اندازه وسطی تولیدات سالانه آن به 365/ 43 ملیون متر تکه و 65606 گده نخ میرسد.
البته ناگفته نباید گذاشت که ظرفیت تولیدی سالانه هر سه فابریکه که مربوط نساجی افغان میباشد به 80 ملیون متر تکه رسیده و 6500 نفر کار گر در آنها مصروفیت داشت اندازه مجموعی تولیدات موسسات مربوط این شرکت که سرمایه آن در حال حاضر بیش از 1100 ملیون افغانی می باشد در سال 1353 به 57.360 در سال 1354 به 517/ 57 و در سال 1355 به 60.858 ملیون متر تکه میرسید همچنان در همین موسسات در سالهای فوق بالترتیب 1238، 80402 و 78995 بندل نخ نیز تولید شده بود. سه موسسه صنعتی فوق در سال 1356 با داشتن 7712 نفر کارگردر حدود 65.870 ملیون متر تکه نخی و سندی را بشمول 440 تن نخ تولید نموده بودند. در ین مورد باید اظهار داشت که از ظرفیت تولید ی این موسسات که به سکتور خصوصی ارتباط میگیرند در اکثر سالها استفاده اعظمی بعمل نیامده است بطوریکه تولیدات سالانه آنها حتی درین اواخر معمولا بین70.50 ملیون متر بوده است عدم حمایت دولت از آنها هم چنین تجارت غیر مجاز اموال مشابه از کشورهای خارجی را میتوان در ین رکود موثر دانست با وجود آنهم اندازه مجموعی فروشات نساجی افغان که در سال 1351 به 962.95 ملیون افغانی میرسید در سال 1352 به 1198.82 ملیون افغانی افزایش یافته بود.
درزمره تاسیسات صنعتی فوق فابریکه گلبهار بزرگترین فابریکه بوده در سال 1352 در حدود 48.99 فیصد منسوجات نخی ، صد فیصد منسوجات 68.87 فیصد نخ و 50 /23 فیصد برق تولید شده در هر سه موسسه را تولید نموده بود.Ÿ
بقیه در آینده

لحظه هیجانی کاخ سفید در ساعت کوبیدن طیارات دهشت افگنان به برج های تجارت جهانی


 

ژوئیه 28, 2015
شمار ه (237) چهارشنبه ( 7) اسد ( 1394) / (29) جولای ( 2015)
عکس هایی که پس از 14 سال اولین بار منتشر شد
b
b2
b3
b4
b5
b7
b8
b9
b10
b11
b12
b13
b14
b15
b18
b20
b22

۱۳۹۴ تیر ۳۰, سه‌شنبه

رهبر گروه بیتــــــل های افغانستان به جاودانـــگی پیوست

 

ژوئیه 21, 2015
شماره ( 236 ) چهارشنبه ( 31) سرطان ( 1394) / ( 22 ) جولای ( 2015 )
bital
دکتر اسدا لله شعور
با کمال تأسف آگاهی یافتیم که فرید راستا اساسگذار و رهبر نخستین گروه هنری مدرن کشور هفته ی گذشته در ایالت کالیفرنیای امریگا دیده از جهان فرو بست.
فرید راستا و برادرانش بصیر راستا، همایون راستا و فرهاد راستا در ۱۳۴۷ش که گروه بیتل های انگلستان به اوج شهرت رسیده، حتی در میان قشر ممتار جامعه ی ما در شهرهای بزرگ افغانستان علاقمندانی پیدا کرده بود؛ برآن شدند تا گروه مماثل بیتل هارا در کابل اساس بگذارند و پس از تلاش زیاد موفق شدند تا یک سال بعد گروه «فور برادرز» یا چهار برادر را تشکیل داده، در برنامه های جشن استقلال ۱۳۴۸ش موجودیت خودرا اعلان نمایند. آنها در روزهای پایانی ماه اسد همانسال طی کنسرتی که انانسری آن را مسعود خلیلی بر عهده داشت، در رستوران خیبر گشایش گروه خویش را به آگاهی حلقه های فرهنگی کابل رساندند و سپس در برنامه های جشن شرکت جسته مورد استقبال بی سابقه ی مردم روبرو گردیدند.
ظهور این گروه به زودی توسط جوانان دیگر را به پیروی بر انگیخته، گروه های ستاره ها توسط سیدهاشم بها، اعظم پرونتا و سایر همکاران شان، گروه پیام توسط عظیم عارف (عارف کیهان)، تمیم انوریار و نورا لله، گروه علی بابا توسط اعظم عبرت و همکاران، گروه لاله ها توسط نعیم پوپل و رفقایش به روی صحنه آمده، با بخشیدن روح نوین به محافل مردم کابل، سلطه ی خرابات بر مارکیت موسیقی را شکستاندند.
گرچی گروه های موسیقی بعدی به بیراهه رفتند، ولی دسته های یادشده تأثیر عمیقی بر موسیقی همان برهه ی زمانی کشور گذاشت که بررسی آن را برای بعد می گذاریم.
فرید راستا پس از فروپاشی گروه چهار برادر از بیتلیزم روی گشتانده به خواندن غزل روی آورد و این ژنر موسیقی را به استادی به اجرا می گرفت، وی در پهلوی آن آهنگ های زیبایی برای هنرمندان دیگر می ساخت که آهنگ زیبای آواره گی به آواز خانم مهرانگیز، آهنگ نازنین عاشق به آواز هنرمند ایرانی خانم نوش آفرین و آهنگ امشب ای ماه به درد دل من تسکینی به آواز خود او از بهترین نمونه های کمپوز اوست.
فرید راستا که از شهرت طلبی گریزان بود و شکسته نفسی یی در حد اعلا داشت؛ با وجود استعداد و دانش خویش در موسیقی، زیاد شناخته نشد ولی کارهایی را که خاموشانه انجام می داد، میراث جاودانه و گرانبهایی برای موسیقی کشورست.
این یادداشت عاجل که صرف حکم خبر سفر آنجهانی او را دارد به هیچ وجه بازگوینده ی خدمات او برای موسیقی کشور نیست. ازین سبب در شماره های بعدی کابل ناتهـ در مورد او و کارهایش به تفصیل خواهیم نوشت.Ÿ
یاد راستا گرامی باد

پیشقراولان موسیقی آماتور

 

ژوئیه 21, 2015
شماره ( 236 ) چهارشنبه ( 31) سرطان ( 1394) / ( 22 ) جولای ( 2015 )
asad saifi
asad saifi2
لیلا مستان
موسيقي افغاني سبک‌ها و شیوه‌های گوناگون خاص خود را در طول تاريخ داشته است. ٥٣ سال قبل استادان و هنرمندان عرصه موسيقي افغاني دست به إيجاد اركستر آماتور افغاني زده بودند كه داشته هاي اركستر آماتور آنزمان كشور تا امروز آرامبخش روح و روان نسل به نسل ماست. تا امروز آهـنگ هاي آنزمان جايگاه خاص خود را نزد مردم هنر پرور افغانستان دارد. حتي در هشت سال خاموشي هنر ها در كشور همان آهـنگ ها بيشتر از پيش شنيده شد. از هنرمندان اركستر آماتور سراغ محترم اسد سيفي را گرفتيم كه در آنزمان جوانترين عضو اركستر آماتور بودن و بنام أسد كوچك معروف بودند. محترم اسد سيفي مرحوم استاد نينواز را استاد خود معرفی میکند.
محترم اسد سیفی (آنزمان اسد كوچك) اولین آهنگ را برای روز مادر با آرکستر آماتور اجرا کرد، که مردم با همان آغاز زرین آوازش اسد سیفی را پذیرفتند و بعد ها آهنگ (هی برو بابا مه کتیت نیستم…) را به همراهی خانم رخشانه ومزیده سرور اجرا کرد كه تا امروز ثبت آرشیف رادیو افغانستان است و هنوز هم شنوندگان خود را دارد.
محترم اسد سیفی وقتی با سوالات در مورد اركستر آماتور ٥٣ سال قبل مقابل میشود گویی سفری به گذ شته دارد و بعد از یکروز مهلت سوالاتم را برای نشریه وزین ارمغان ملی پاسخ ميدهد که:
تا سالهای 1340 موسیقی افغانی بطور پراگنده فعالیت داشت، بهترین ها یکبار میخواندند و بعد ش از نبودن امکانات از عرصه موسیقی دوری میکردند. تا اینکه در سال 1341 اولین آرکستر آماتور رادیو افغانستان با معرفی چهره های نخبه مکاتب شهر کابل و هنرمندان رادیو افغانستان به رهبری محترم عزیز آشنا، و همكاري کبیر هویدا ، مرحوم ظاهر هویدا و چیترام با مساعدت مرحوم استاد زلاند کار خود را در استدیو های پل باغ عمومی رادیو افغانستان آغاز کرد. آرکستر آماتور با اجرای یکی دو کنسرت توانست راه خود را در میان هنر دوستان بگشاید و مورد پذیرش مردم قرار بگیرد. و این آرکستر بنیان گذار ریاست هنر های زیبا در چوکات وزارت مطبوعات آنزمان گردید که محترم فیض محمد خیرزاده ریاست آنرا به عهده داشتند. و آرکستر آماتور از همانروز فعاليت اش را بشکل رسمی در دوبخش آغاز کرد . آرکستر شرقی به رهبری محترم استاد هاشم و آرکستر غربی یا پاپ به رهبری محترم نینوازفعاليت ميكرد و (فری من) موزيسين امريكايي كه به دعوت شاه به كابل آمده بود برايم مدتي آهـنگ هاي آركستر آماتور را ارمونيزه ميكرد.
قوانین و شرایط آرکستر آماتور چگونه بود؟
تمام کمپوز های تهیه شده و خوانده شده توسط یک هنرمند بنام همان هنرمند ثبت میشد و بیشترین آهنگ ها توسط محترم نینواز ،استاد هاشم و محترم كبير هويدا کمپوز و تهیه میشد و هنرمندان یک اهنگ را یکی بعد دیگر اجرا میکردند هر کی زیبا می خواند و مقبول ادا میکرد آهنگ بنام او ثبت میشد. انتخاب اشعار توسط هیات رهبری آرکستر از دیوان های مختلف شعرا صورت میگرفت و آنچه خیلی مهم بود کاپی نخواندن بود. با آنکه هنرمندان مختلف در فعالیت های انفرادی شان قبل از پیوستن در آرکستر آماتور کاپی میخواندند چون محترم ناشناس، محترم زلاند ، استاد خیال، محترم پیکان ، محترم ارمان و محترم پرانات .ارکستر آماتور هنرمندان را کمک میکرد تا بیشتر به فعاليت های هنری بپردازند. شاید بیشتر دوستان اطلاع نداشته باشند که اهنگ اجرا شده توسط محترم یونس (من امسال بی او بهاری ندارم== نوازشگر و غمگساری ندارم …) از ساخته های احمد ظاهر است که توسط هیت رهبری آرکستر برای آواز یونس انتخاب شده بود و آن آهنگ تا امروز بنام محترم یونس ثبت است. آرکستر آماتور در طول چار سال فعاليت های هنری اش بهترین آهنگ ها را به تاریخ موسیقی افغانستان یاد گار گذاشت و بهترین و نخبه ترین نوازنده گان را به موسیقی افغانستان هدیه داد.
كمپوز هاي ناب استاد نينواز:
ستا دسترگو بلا واخلم….
ناز پرور مهر گستر مادر من…
ياد آن سرو روان آيد همي…
اي كه از كلك هنر نقش دل انگيز خدايي…
اي برو بابا مه كتيت نيستم …
بيا بريم به سنگران جمله خوبان هموجه اس…
از پيش من برو كه دل آزارم…
و ده ها اهـنگ ديگر.
كمپوز هاي محترم استاد هاشم:
شب كه طوفان جوشي چشم ترم آمد بياد…
در آن نفس كه بميرم در آرزوي تو باشم…
حوري حوري حوري تو كاكه و مغروري… و …
كمپوز هاي محترم كبير هويدا:
تو در چشم من همچو موجي…
اشكم ولي به پاي عزيزان چكيده ام…
به كي گويم كه برد نامه من … و ده ها اهـنگ ديگر.
محترم پرانات هم بهترين كمپوز هايش را براي آركستر آماتور هديه كرده بود مانند:
آن سلسله مو آيد اگر برسر بازار…
بسيار پريشانم در گوشه يي تنهايي… و…
اولین آهنگ کاپی در آرکستر آماتور را کی اجرا کرد؟
احمد ظاهر هنرمند نامدار کشور برای فرا گرفتن موسیقی به کشور هند سفری داشت که بعد از برگشت اش بوطن با خود آ له موسیقی بنام آرگن را برای اولین بار به موسیقی افغانی هدیه کرد و در همان روز آهنگ از فلم میرانام جوکر را که بفارسی کاپی خوانده بود با همان ارگن که امروز بنام کیبورد مشهور است اجرا کرد(بسکه جفا زخار و گل دید و دلی غمیده ام…) انگاه صدای احمد ظاهر کمپوز از شنکر جی کیشن و همراهی با ارگن همه را حیرت زده ساخت و بعد از آنروز بهترین و نابترین آهنگ های مختلف بفارسی یا پشتو کاپی شدند و از آرکستر آماتور اجرا شده نشر میشد. اعضای برجسته آرکستر آماتور استاد نينواز محترم كبير هويدا، استاد زلاند ،خانم زلیخا نگاه ، داود فارانی ،فتاح روشنگر ،خانم سارا زلاند و استاد هاشم… بودند که خستگی ناپذیر برای این آرکستر زحمت میکشیدند .
اعضای گروپ شرقی آرکستر آماتور کی ها بودند؟
اعضای گروپ شرقی عبارت بودند از:
استاد هاشم رهبر آرکستر
استاد اصف تبله نواز
استاد عارف تبله نواز
استاد مجید تنبور نواز
استاد نیک محمد تنبور نواز
استاد کبیر دلربا نواز
استاد قیامی آرمونیه نواز
استاد ندا ماندولین نواز
آواز خوانان گروپ شرق کی ها بودند؟
از جمله آوازخوانان گروپ شرق میتوان از اینها نام برد:
محترم سرور
محترمه مزیده سرور
محترمه زلیخا نگاه
محترمه سارا زلاند
استاد جلیل زلاند
محترم قیومی
و دیگر هنرمندان
در گروپ غربی آرکستر آماتور کی ها عضویت داشتند؟
در گروپ غربی به رهبری استاد نینواز اینها عضویت داشتند:
محترم عزیز آشنا آوازخوان و ماندولین نواز
محترم ظاهر هویدا آوازخوان و اکوردیون نواز
محترم رحیم جهانی آوازخوان و بانگو نواز
محترم استاد زلاند
محترمه سارا زلاند
محترم یونس
محترم مسحور جمال آوازخوان و آرمونیه نواز
محترم استاد کارگر فلوت نواز
محترم کبیر هویدا کمپوزیتور و پیانو نواز
محترم هاشم قیومی ویلن نواز
محترم احمد شاکر آوازخوان و ویلن نواز
محترم چیترام تبله نواز و چاز نواز
آوازخوانان گروپ غربی کی ها بودند؟
آوازخوانان گروپ غربی عبارت بودند از:
اسد سیفی
ظاهر قیامی
حشمت صدیقی
خانم رخشانه
خان اقا سرور
زلیخا نگاه ،سارا زلاند ،مزیده سرور .
فعالیت آرکستر آماتور چند سال دوام کرد؟
ارکستر آماتور در کنار فعاليت های هنری اش کورس های فرا گیری موسیقی را هم دایر کرده بود و هنرمندان چون سید حبیب علوی اکوردیون تدریس میکرد، محترم شور انگیز پدر آوازخوان مشهور کشور خانم هنگامه ماندولین تدریس میکرد، محترم سنا پتی برادر استاد پرانات اکوردیون تدریس میکرد و از جمله نوازنده گان آرکستر آماتور بودند.ارکستر آماتور بطور متواتر چهار سال خستگی ناپذیر فعالیت کرد. و بعد از معرفی هنرمندان به بورس های تحصلی موسیقی آرکستر کم کم به پایان عمرش رفت و هنرمندان که در رخصتی ها بوطن برمیگشتند جسته و گریخته به ضبط و آواز خوانی میپرداختند. آرکستر آماتور توانست به جامعه بگوید که موسیقی هم علم است مانند علم طبابت و جایگاهش را در میان نسل جوان و روشنفکر ثابت ساخت و دستاورد آن تا امروز نوازشگر روح و روان هنردوستان است .Ÿ

۱۳۹۴ تیر ۲۳, سه‌شنبه

راه دشـــــوارآزادي – 16

16

ژوئیه 14, 2015
شماره ( 235) چهارشنبه ( 24) سرطان ( 1394) / ( 15) جولای ( 2015 )
mandela
خاطرات نلسون ماندلا
ترجمه: مهوش غلامی
16
من در سال اول ، انگليسي ، انسان شناسي ، مديريت بومي و حقوق رومي- هلندي مي خواندم . مديريت بومي درباره قوانين مربوط به آفريقايي ها بود و خواندن آن به افرادي توصيه مي شد كه قصد كار كردن در « اداره امور بوميان » را داشتند. هرچند كي . دي. به من توصيه مي كرددر رشته حقوق درس بخوانم، اما من به طور جدي تصميم داشتم يا در « اداره امور بوميان » منشي شوم ويا مترجم ديوان محلي باشم. در آن زمان داشتن شغلي به عنوان كارمند براي يك آفريقايي مقامي عالي محسوب مي شد ودر واقع عالي ترين مقامي بود كه يك آفريقايي مي توانست در آرزوي آن باشد . در مناطق روستايي مترجم دفتر ديوان محلي از نظر رتبه بعد از خود رييس ديوان محلي بود. وقتي در سال دوم تحصيل در فورت هير ،‌ درسي درباره ترجمه ارائه شد كه مدرس آن نيز تيامزاشه ، از مترجمان باز نشسته ومعتاز داد گستري بود ، من يكي از نخستين دانشجوياني بودم كه در اين كلاس ثبت نام كردند.
فورت هير محيطي نسبتا « نخبه گرا» بود ومانند بسياري از موسسات آموزش عالي در آنجا نيز دست انداختن پايين ترها امري عادي بود و شاگردان سالهاي آخر افرادي را كه در سالهاي اول تحصيل بودند مورد اهانت قرار مي دادند و رفتاري متكبرانه داشتند . وقتي نخستين بار وارد آنجا شدم در حياط اصلي دانشگاه «گامالي يل وابازا» را ديدم. او چند سالي از من بزرگتر بود ومن قبلا در كلارك بري با او آشنا شده بودم. به گرمي به او سلام كردم، اما پاسخ او بسيار سرد واز موضعي بالا بود. همچنين كلمات اهانت آميزي درباره اقامت من در خوابگاه دانشجويان سال اول گفت. سپس « وبازا» به من گفت با وجودي كه به عنوان يك دانشجوي سال چهارديگر در خوابگاه من اقامت ندارد، اما از اعضاي « كميته نگهداري ومحافظت » در خوابگاه من است. از نظر من چنين چيزي عجيب و خلاف دموكراسي بود، اما در آنجا رسمي مقبول بود.
مدت زيادي از اقامت من نگذشته بود كه يك شب گروهي از ما اين حقيقت را مورد بحث قرار داديم كه هيچيك از دانشجويان مقيم در خوابگاه ما در كميته نگهداري و محافظت عضو نيستند. ما تصميم گرفتيم كه بايدسنت شكني كنيم ويك كميته مخصوص خود كه از نماينده گان خود ما تشكيل شده باشد، انتخاب كنيم . براي نيل به اين منظور جلساتي ترتيب داديم و دانشجويان مقيم خوابگاه را تحت فشار قرار داديم و در طول چند هفته انتخاباتي براي بر گزيدن اعضاي كميته بر گزار كرديم و دانشجويان سالهاي بالاتر را شكست داديم.من يكي از افرادي بودم كه اين برنامه را ترتيب داد وبه عضويت كميته تازه تاسيس نيز انتخاب شدم.
اما رام كردن شاگرد هاي بالاتر چندان راحت نبود. آنها جلسه اي تشكيل دادند و در آن جلسه يكي از آنها به نام « ركس تاتان » كه به زبان انگليسي كاملا مسلط بود گفته بود: « اين رفتار سال اولي ها غير قابل قبول است. چگونه دهاتي عقب مانده اي مثل ماندلا كه حتي نمي تواند به زبان انگليسي حرف بزند اجازه ميدهد ما سال چهارمي ها را از خوابگاه بيرون بيندازد؟ » او در ادامه حرف خود به تمسخر اداي حرف زدن مرا در آورده و گفته بود به لهجه گالكايي سخن مي گويم و با اين حرف همه حاضران به خنده افتاده بودند. اين سخنراني تمسخر آميز تاتان عزم ما را راسخ تر كرد. حال ، ما سال اولي ها نيز رسما داراي كميته نگهداري و محافظت بوديم و سال آخري ها را مامور انجام نا خوشايند ترين كارهامي كرديم و اين تحقير ي براي آنها بود.
كشيش اي . جي . كوك، سرپرست كالج از اين مشاجره مطلع شد و ما را به دفترش احضار كرد. ما بر اين عقيده بوديم كه حق به جانب ماست و حاضر به تسليم نبوديم . تاتان از سرپرست كالج تقاضا كرد كه عليه ما راي دهد و حتي در وسط حرفهايش كنترل خود را از دست داد و شروع به گريه كرد. كشيش كوك از ما خواست رفتار خود را تغيير دهيم ، اما ما حاضر به اين كار نبوديم. تاتان مثل اكثر افرادي كه به ضعيف تر از خود زور مي گويند ظاهري خشن و قوي ، ولي در واقع شكننده و توخالي داشت. ما به سر پرست كالج گفتيم اگر عليه ما راي دهد همگي از كميته محافظت و نگهداري استعفا مي كنيم و كميته را از هرگونه اعتبار و مشروعيت محروم مي نماييم . در پايان او تصميم گرفت در اين مساله دخالت نكند . ما محكم سر حرف خود ايستاده بوديم و برنده شديم . اين يكي از نخستين در گيريهاي من با مقامات مسول بود و در جريان آن به احساس قدرت ناشي از برخورداري از عدالت و حق پي بردم، اما در نبردها و در گيريهاي آتي با مقامات كالج ديگر اين طور خوش شانس نبودم .Ÿ
بقيه در آينده

۱۳۹۴ تیر ۱۶, سه‌شنبه

جامعه مدنی و دموکراسی

 

ژوئیه 7, 2015
شماره (234) چهارشنبه (17) سرطان ( 1394) / ( 8) جولای ( 2015)
cv.
جامعه مدنی چیست؟
«جامعه مدنی» چیست؟ من. تو. فعالان، جماعت های مذهبی، اتحادیه های کارگری و دیگر افرادی که به طور داوطلبانه با این هدف همکاری می کنند تا منافع مشترک را به اعمال و اقدامات تبدیل کنند که در جهت خیر عمومی و صلاح همگانی است. آنها طیف گسترده ای از عقاید مختلفی را نمایندگی می کنند و اهداف آنها می تواند شامل موارد بسیاری باشد، از جمله تصویب قوانین بهتر، وقوع جرم کمتر، هوای پاک تر، عدالت اجتماعی و دفاع از حقوق مصرف کننده.
لوازم جامعه مدنی چیست؟
جامعه مدنی، برای شکوفایی، نیازمند آزادی تفکر، آزادی بیان و آزادی تجمع، یا به عبارت دیگر، کلیه آزادی های تضمین شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر است. ولی در سال های اخیر، حدود 50 دولت در سراسر جهان محدودیت های جدیدی را برای فعالیت سازمان های غیر دولتی وضع کرده اند…
دلیل اهمیت جامعه مدنی چیست؟
جامعه مدنی – همراه با دولت نماینده مردم و بازار کارآمد – از عناصر ضروری هر کشور آزاد است. در ایالات متحده، جامعه مدنی در شناسایی و ریشه کن کردن بی عدالتی نقش دارد. برای مثال، جامعه مدنی خواستگاه گروه ها و جنبش های مختلفی بود که برخی از آنها عبارتند از طرفداران الغای بردگی در آمریکا، هواداران اعطای حق رأی که در دفاع از حقوق زن مبارزه کردند، رهپویان راه آزادی که خواستار برابری نژادی بودند، اتحادیه های کارگری که پرچمدار حقوق کارگری بودند، و طرفداران حفظ محیط زیست که در این راه فعالیت دارند.
ضرورت وجود جامعه مدنی بی پایان است
پیشرفت واقعی – اقتصادی، اجتماعی و سیاسی – از مردم سرچشمه می گیرد و فرایندی پیوسته و جاری است. «یک حقیقت اساسی در قرن بیست و یکم،» به گفته پرزیدنت اوباما، این است «که کشورهای قدرتمند و پویا دارای جوامع مدنی قدرتمند و پویا هستند.» این حقیقت، به گفته وی، شامل ایالات متحده نیز می شود. «حرکت ما به سوی کمال این کشور تا به امروز ادامه دارد
جامعه مدنی در هر شکل و اندازه است
جوامع مدنی، به مانند افرادی که آنها را تشکیل می دهند، متغیرند. برای مثال، در لهستان، لخ والسا، برقکار کارخانه کشتی سازی، جنبش همبستگی را تشکیل داد که اولین اتحادیه صنفی مستقل در بلوک شوروی بود. این اتحادیه، در اوج خود در حدود 10 میلیون عضو داشت و از عوامل مؤثر فروپاشی کمونیسم در آن کشور به شمار می رود. در کشور اردن، آیدا ابورس اولین سازمان غیر دولتی این کشور را در زمینه مبارزه با بهره کشی از کارگران مهاجر زن تشکیل داد. کمپینی که او در دفاع از حقوق کارگر به راه انداخت، 120 هزار پیامک به مشترکان تلفن همراه ارسال می کرد
سازگاری جامعه مدنی با جهان در حال تغییر
امروز، اینترنت و اشکال مختلف رسانه های اجتماعی ابزار مهمی هستند که اعضای جامعه مدنی از آنها برای جلسه با یکدیگر، تبادل اطلاعات و به گفتگو گذاشتن ایده ها بهره می گیرند. دولت اوباما، با توجه به نقش مهم رسانه های اجتماعی در حمایت و پشتیبانی از جامعه مدنی، طرحی را در سال 2009 معرفی کرد که هدف آن کمک به سازمان های مردمی سراسر جهان در به کار گیری مؤثر فناوری دیجیتالی بود…Ÿ
انترنت