۱۳۸۸ خرداد ۶, چهارشنبه

فستیوال کن در انتظار نخل طلا


شماره 45 سال پنچم 6 جوزای 1388 ---- 27 می 2009

به قلم : شهلارستمی
در انتظار نخل طلا، شهر "کن" کم کم جو همیشگی خود را، با رفتن شمار زیادی از کسانی که از صبح زود، با کوله پشتی و بندی همراه با کارت ورودی فستیوال بر گردن، پیاده روهای شهر را به سرعت می پیمودند، تا حدودی باز یافت.
با این حال هنوز تعدادی باقی مانده اند که آخرین لحظات فستیوال و جوایز را اعلام کنند. شماری هم که دیر به فستیوال رسیده اند در حال دیدن همه فیلم های بخش مسابقه ای هستند که یکی پس از دیگری در حال نمایش هستند.
پیش از انجام یک جمع بندی کلی از فستیوال امسال شاید بد نباشد کمی به فیلم مراسم اختتامیه امشب و سپس به جوایز دیگر شصت و دومین فستیوال "کن" که از دیشب به این سو اعطاء شد، اشاره ای بکنم.
"کوکو شانل و ایگور استراوینسکی"، ساختۀ "یان کونن"، کارگردان هلندی تبار و ساکن فرانسه، به داستان عشق این دو شخصیت سرکش در زمان خود، یعنی سالهائی بین جنگ اول و دوم یا سالهای به اصطلاح "دیوانگی" می پردازد. "گابریل شانل"، خیاط ، که با پشتکار و زیرکی تبدیل به یکی از مهمترین مدلیست های فرانسه و دنیا شد، در آن سال ها زنان را، با پیراهن های بسیار مواج، ساده و کوتاه شده، از قید کرست های تنگ رها کرد. او خود نیز تابع هیچ یک از موازین دست و پاگیر جامعه نبود و به آزادی شخصی اش اهمیت بسیاری می داد.
"استراوینسکی" هم که از انقلاب روسیه گریخته با زن و فرزندهای متعدد به فرانسه پناه آورده بود، موسیقی ای را می آفرید که بسیار انقلابی بود و پذیرفتنش برای افکار محافظه کار آن زمان دشواربود. ملاقات این دو و کمک "گابریل شانل" معروف به "کوکو شانل" نمی توانست بی اثر باقی بماند، به ویژه این که "کوکو شانل" صاحب عطر معروف "شانل شماره 5" ، او و خانواده اش را در خانه بسیار باشکوه خود جای داد و همه مخارجشان را می پرداخت.
گر چه در این فیلم، موسیقی "استراوینسکی"، به روی صحنه آوردن اولین "تقدیس بهار" توسط گروه باله "دیاگیلف" با موسیقی استراوینسکی و برخورد مردم با آن بسیار جالب است اما نمی تواند بازی بد هنرپیشۀ اصلی "آنا موگلالیس"، دیالوگ های ضعیف و گاه اغراق آمیز آن ها را جبران کند.
یک ماجرای جالب دیگر نمایش ارزانترین فیلم فرانسوی به نام "لیزا" ساختۀ "تییری اوبادیا"، ترانه سرا و آهنگساز بود که تنها 15000 یورو خرج برداشته. او که آرزوی ساختن یک فیلم را در سر می پروراند با سختی های بسیار این کمدی موزیکال 90 دقیقه ای را ساخت که در سالنی پر از جمعیت به نمایش در آمد. "تییری اوبادیا" که برای انجام "تراولینگ" هایش پول نداشته، از "اسکیت" استفاده کرده است ... او قرار است با این فیلم خود که گفته می شود از موفقیت خوبی برخوردار خواهد شد، به سراسر فرانسه سفر کند. این درس خوبی است برای همۀ کسانی که میخواهند فیلم بسازند، سناریو دارند اما پول ندارند...
حال برویم سراغ جوایز دیگر
شب گذشته، جوایز "نوعی نگاه"، "فیپرسکی" و " کلیسای کاتولیک" اعطاء شد. جایزۀ بزرگ بخش "نوعی نگاه به فیلم "دندان نیش"، ساخته بسیار خاص کارگردان یونانی " یورگوس لانتیموس" تعلق گرفت. در این فیلم هم، به سان فیلم "روبان سفید" که بستر ظهور انسانهای فاشیست را مورد نظر قرار میداد، از ورای یک خانواده که اعضایش توسط پدر خانواده از دنیا جدا نگه داشته شده اند و رفتارهای غریبی پیدا می کنند و همچون سگی تربیت می شوند که بی چون و چرا همل فرامین اربابش را اجرا می کند، به حکومت های دیکتاتوری و نحوه بستن و دور نگهد اشتن افراد این کشورها از تأثیرات بیرونی اشاره دارد. کارگردان می رساند که هیچ وقت نمی توان در حبابی بسته ماند و سرانجام نسیم آزادی به یک نحوی وارد می شود. فیلمی در خور تعمق اما طولانی و تا حدی کسل کننده.
ژوری این بخش تصمیم گرفت جایزۀ ویژۀ خود را مشترکأ به بهمن قبادی برای فیلمش " کسی از گربه های ایرانی خبری ندارد" و "میاهانسن-لوو" کارگردان فرانسوی برای فیلم "پدر فرزندانم" بدهد.
جایزۀ هیات داوران که ریاستش با "پائولو سورنتینو"، کارگردان خوب ایتالیائی بود به فیلم "پلیس، صفت" ساخته "کرنلیو پرومبویو" گارگردان رومانیائی تعلق گرفت که درسال 2007 در "کن از او فیلم پر طنز سیاسی "در ساعت 12 و 8 دقیقه در شرق بخارست" را دیده بودیم که جایزۀ دوربین طلائی آن سال را برای این اولین فیلم بلندش ربود.
جایزۀ بزرگ "فیپرسکی" برای بخش مسابقه ای به فیلم " روبان سفید" ساخته "مایکل هانه که" کار گردان اتریشی اعطاء شد. "کرنلیو پرومبویو" گارگردان با استعداد رومانیائی باز هم جایزه "فیپرسکی" بهترین فیلم بخش نوعی نگاه را برای فیلم "پلیس، صفت" ربود و جایزۀ فیپرسکی فیلم های بخش "هفتۀ منتقدین" به "آمریکا" ساخته "شریان دابیس" کارگردان فلسطینی تبار آمریکائی داده شد.
جایزۀ کلیسای کاتولیک یا "اکومنیک" به فیلم "در جستجوی اریک" ساخته "کن لوچ"، در میان کف زدنهای طولانی، اعطاء گردید.
فیلم "روبان سفید" ساختۀ "مایکل هانه که" نیز تقدیر نامه دریافت کرد
هیات داوران این جایزه در عین حال یک "ضد جایزه" را به "دجال" فیلم جنجال برانگیز "لارس فون تریر"، کارگردان دانمارکی دادند. آنها برای توجیه این جایزۀ خود گفتند که "لارس فون تریر" در این فیلم بسیار زن ستیز بوده، میخواسته بگوید که زنان گناهکار در آتش جهنم می سوزند و تنها با مرگ آنان است که، به طور نمادین، مردها از جا بر می خیزند و حرکت میکنند... به باور بسیاری با نگاه کردن به وضع زنان در جهان می توان گفت که این از زن ستیزی ناشی نمی شود بکه برعکس "لارس فون تریر" در مورد آن هشدار می دهد چون این باور در ناخود آگاه بسیاری از مردان و ملت ها حضور دارد.
خبری حاشیه ای
ژیل ژاکوب، رئیس فسیتوال کن که دیروز با ماشینی تصادف کرد که آهسته حرکت می کرد اما او را به زمین انداخت و ظاهرأ در این تصادف شانه اش صدمه دیده، با دست باند پیچی شده از میهمانانش در بالای پله های کاخ فستیوال استقبال کرد.
جمع بندی کوچکی از فستیوال
از نظر کیفیت فیلم ها، به ویژه در بخش مسابقه ای می توان به طور کلی از فیلم هائی با کیفیتی نه چندان بالا صحبت کرد. این در حالی است که خبرنگاران فرانسوی جای بزرگی به "ژاک آودیار" برای فیلم "پیامبر" ، به "پدرو آلمو دووار" برای فیلم "آغوش شکسته" ، "آلن رنه" برای فیلم "علف های وحشی" می دهند، همکاران خارجی آن ها سخت گیرانه تر بر خورد می کنند. حال باید دید که آیا به گفتۀ "ایزابل هوپر" رئیس هیأت داوران "نخل طلای" غافلگیر کننده ای داده خواهد شد یا نه.
در مورد جشن و پارتی ها، خبرها حکایت از مصرف کمتر... و شمار کمتر جشن ها دارند. شبهای بسیار شلوغ و پر تلاطم "کن" هم ظاهرأ امسال به رونق سالهای گذشته نبوده و بحران اقتصادی به این شهر نیز رخنه کرده است. دیگر این که از آتش بازیهای خصوصی خبری نبود و به گفتۀ یکی از کارشناسان رویدادهای "کن"، درآمد دست اندر کاران برگزاری جشن ها 30 در صد نسبت به سال گذشته کاهش یافته است.
جشن بنیاد "آمافار" که به منظور جمع آوری پول برای کمک به تحقیقات در زمینۀ بیماری ایدز همه ساله برگزار می شود و " شارون استون" هنرپیشه آمریکائی معاونتش را بر عهده دارد، علیرغم تلاش های او و حضور "بیل کلینتون" رئیس جمهوری پیشین آمریکا، نتوانست به نسبت گذشته مبلغ مناسبی جمع آوری کند و در واقع حتا کمتر از یک دوم آن چه در سال گذشته نصیبشان شد، یعنی 3 میلیون دلار، به دست آورد.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

بازگل بدخشی پژواک کوهساران

شماره 44 سه شنبه 22 ثور سال 1388/12 می 2009
بابک سیاووش
آدینه مشهور به باز گل بدخشی در روستایی فیض آباد ولایت بدخشان زاده شده است . بازگل بدخشی کار های هنری خود را از سال (1336) با رادیو کابل آغاز کرد ودر مدت کوتاه هنرش به اوج خود رسید وعلاقه مندان بی شماری پیدا کرد. بازگل بدخشی درموسیقی افغانستان یک سبک خاصی را به میان آورد که به نام “ساز قطغن زمین” مشهور است و علاقه مندان زیادی درمیان مردم افغانستان دارد. بازگل بدخشی با امکانات اندک یعنی به کمک دنبوره و غچک آهنگی های را می ساخت که به دل علاقمندان چنگ میزد آهنگ های بازگل بدخشی بازگو کننده موسیقی کهن و کلاسیک افغانستان است وبیشتر آهنگ های او درمقام های “چهار گاه ” و “شور” اجرا شدند . بازگل بدخشی علاوه بر ترانه های شاد و آهنگ های عاشقانه، سروده های را که به نام “فلک” یاد می شوند ونمایانگر قدیمی ترین نوع موسیقی توام با رباعیات عارفانه اند نیز بسیار زیبا می خواند.یکی از ویژه گی های دیگر این هنرمند محبوب این بود که خواندن ونوشتن را نمی دانست اما در شعر، تصنیف سازی، نوازندگی وآهنگ سازی آهنگها دست بالا داشت و اکثر کمپوز ها از خودش بود. بسیاری از آهنگ های بازگل بدخشی را هنرمندان دیگر نیز خوانده اند اما مردم آن آهنگ ها را، به نام آهنگ های باز گل می شناسند و بیشتر به سبک و سیاقی که او خوانده می پسندند. از جمله این آهنگ های او را:
ای شوخ سرزلف ترا تاب کی داده
چشم عسل مست ترا خواب کی داده
یا آهنگ مشهور:
آمدی ای یار وفادارم ای
دسته گل، شوخ ستمگارم ای
وحید قاسمی هنرمند معروف افغان می گوید: بزرگترین ویژه گی کار بازگل بدخشی در موسیقی این بود که نگذاشت آهنگ های ناب محلی فراموش شوند، بلکه بدخشی این آهنگ ها را با سادگی روستایی، آواز منحصر به فرد خود و به کمک دنبوره و غیچک و به سبک و سیاق مخصوص به خودش جاودانه کرد. این هنرمند نامدار کشورهشت بار ازدواج نموده و ثمره ازدواج هایش همراه با اولاد هاو نواسه هایش به (46) تن میرسد. این آوازخوان محبوب که حد اقل سه نسل از خوانندگان افغان با آواز و هنر او آشنا هستند، روز نهم حمل سال روان در اثر بیماری طولانی، در روستای چنارگنجشکان در ولایت بدخشان جان سپرد . روحش شاد و بهشت برین جایش باد.

زلاند زمزمه ماندگار موسیقی

بابک سیاووش
شماره 44 سه شنبه 22 ثور سال1388/12می2009
استاد جلیل زلاند هنرمند اصیل و بی بدیل موسیقی افغانستان پس از سالها ناله شیدایی و ترنم روح افزای موسیقی از جهان رفت.
استاد زلاند که با جاذبه نوای سایگل به دنیای موسیقی وارد شده و از محضر استادان بزرگی چون استاد فرخ افندی و استاد غلام حسین اساسات موسیقی را فراگرفت. با استعداد بزرگی که داشت در ایجاد ارکستر بزرگ رادیو افغانستان با استاد سلیم سرمست و استاد ننگیالی همت گماشت و به هدایت و رهنمایی استاد عبدالغفور برشنا به جمع آوری آهنگ های فلکلوریک افغانستان پرداخت. آوازه و شهرت استاد زلاند از مرز های کشور فراتر رفته در کشور همسایه ایران آهنگ «من آمده ام ترا ببینم بروم» استاد زلاند که توسط هنرمند بلند آوازه موسیقی پاپ ایران گوگوش خوانده شد هنگامه برپا کرد.
استاد زلاند با اجرای آهنگ «ای ساربان آهسته ران» که بر اساس شعر حضرت سعدی شیرازی ساخته شده و با اجرای آهنگ «من آمده ام که عشق فریاد کنم» که بر اساس یک ترانه محلی شمالی افغانستان ساخته شده در میان شنوندگان ایرانی محبوبیت فراوان کسب کرد.


استاد زلاند در سفرش به ایران و در ملاقات با مادر فروغ فرخزاد در طی کمتر از یک ساعت آهنگی به شعر مشهور «دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت» فروغ فرخزاد ساخت که خیلی جذاب و شنیدنی بوده و به شهرت استاد در ایران افزود. در سالهای بعد «هایده» آواز خوان مشهور ایران یکی از تصنیف های استاد زلاند را با مطلع «وقتی عاشق شوی راز دلته گفته نتانی» به اجازه استاد خواند که واقعاً به دلها چنگ زد . این آهنگ را استاد زلاند به دخترش سهیلا زلاند ساخته بود.
استاد زلاند سرود ملی افغانستان را در دوره های محمد ظاهر شاه، جمهوری محمد داود و پس از (7) ثور ساخت.
استاد زلاند یک خانواده هنرمند را رهبری میکرد، همسرش سارا زلاند سالها در رادیو افغانستان آواز خواند، سهیلا زلاند دخترش و فرید زلاند وحید زلاند پسرانش آواز خوانان و آهنگسازان موفقی میباشند.
فرید زلاند پسر استاد زلاند که در ایران تحصیل نموده در معرفی آهنگهای افغانی و آهنگسازی برای آوازخوانان ایرانی سهم برازنده ایفا نموده است.
استاد زلاند با استعداد بزرگی که در آوازخوانی و آهنگسازی داشت ترانه های گیرایی را در موسیقی افغانستان اجرا نمود که برایش لقب هنرمند حنجره طلایی را به ارمغان آورد.
با دریغ و درد که این هنرمند محبوب به سن (74) سالگی و در پی یک بیماری مزمن در شهر تارزانا در کالیفرنیای ایالات متحده چشم از جهان پوشید.
روحش شاد و فردوس برین جایش باد

۱۳۸۸ فروردین ۲۰, پنجشنبه

فارغان مکاتب به سپاه بیکاران پیوستند!

نوشته محمد داود سیاووش
یک نگاه گذرا به سیر جذب جوانان در موسسات تحصیلات عالی نشان میدهد که به دلایل مبهم جذ ب محصلان درموسسات تحصیلات عالی با گذشت هر سال پس از تشکیل اداره موقت سیر نزولی داشته ، چنانچه براساس آماری که توسط استاد حسن یارمنتشر شده جذ ب محصلان از( 98) فیصد درسال (1381) به (75) فیصد درسال (1382) وبه (41) فیصد درسال (1383) وبه (39) فیصد درسال (1384) وبه( 38) فیصد درسال(1385) تنزیل یافته است.
در مقابل فیصدی جوانانی که به موسسات تحصیلات عالی راه نیافته اند از(20) فیصد در سال (1381) به( 25 )فیصد در سال (1382) و به( 59 )فیصد در سال( 1383 )وبه (61) فیصد درسال (1384) و به (62) فیصد درسال( 1385) بلند رفته که نمایانگر بی سرنوشت ماندن هزاران جوان در طی این سالها میباشد ودر سال(1387)از مجموع (79975) داوطلب امتحان کانکور در سراسر کشور(35818) تن در موسسات عالی ونیمه عالی جذ ب گردیده وسایرین بی سر نوشت میباشند.
این جوانان که اکثرآ توان پرداخت فیس را در موسسات ظاهرآ تحصیلات عالی خصوصی کشور ندارند چه کنند؟
جای کاروجود ندارد ،جنگ جریان دارد، فقربیدادمیکند و خواسته های جوانی با دیدن زرق و برق بلند منزل ها و موترهای آخرین مدل و مود وفیشن خیره کننده شهرها زبانه میکشد.
جوانی که تحصیل ندارد و کارندارد طبعآ پول هم ندارد او چگونه خواسته های زندگی خود را برآورده سازد،چگونه و با چه امکاناتی تشکیل خانواده بدهد. اوکه غذای کافی نمگیرد، اوکه لباس مناسب خریده نمی تواند،او که با توجه به مخارج بزرگ زندگی با همسالانش نشست و برخاست کرده نمی تواند.
در این حال هرگاه کسی به گوشش زوزه بکشد که برایش پول میدهد شاید به هرکاری مبادرت بورزد.
متاسفانه در دولت ما اقدامات شکلی و نمایشی معمول میباشد و مسولان کمتر به عمق چنین قضایا متوجه میشوند.باری درحالیکه به مکاتب تا ماه اسد کتاب درسی نرسیده بود از تلویزیون ها گزارش کمپیوتری شدن برخی مکاتب به نشر میرسیدودراین روزها درحالیکه ده ها هزار جوان با استعداد به دلیل عدم ظرفیت جذ ب از تحصیل بازمانده به مدیران چند مکتب تحایف و تقدیرنامه ها اهدا میشود که در واقع نمک پاشی بر زخم رانده شده گان میباشد.
درحالیکه مشکل این نیست که فلان مدیرو فلان شاگرد خوب کارکرده و فلان مدیروفلان شاگرد کم کار نموده بلکه مشکل آنست که ظرفیت جذب وجودندارد. حالا اگر شما هرقدر شاگردان لایق داشته باشید وقتی قدرت جذب وجود نداشته باشد شاید با بلند بردن افریج نمرات جذب تعداد محدودی را جذب نموده سایرین را از دروازه تحصیلات عالی برانید که در این حالت اصلآ متعلمین لایق وکم لایق مطرح نیست .
دولت باید به عوض این اقدامات نمایشی پلان مشخص برای ارتقای ظرفیت موسسات تحصیلات عالی اتخاذ نموده ودردرجه دوم به خاطر ارتقای مهارت این فارغان بی سر نوشت تدابیر اتخاذ نماید. درحالیکه جای کاربرای این جوانان وجود ندارد هرگاه کورس های قصیر المدت لسان و کمپیوتر در جنب ریاست های معارف مرکز و ولایات از طرف دولت تدویر یابد و به رویت شهادت نامه صنف دوازده جوانان بدون اخذ فیس درآن شامل گردند شاید درآینده که همه ما به آن فکر میکنیم حداقل شایسته گی جذ ب درپروژه هارا به صفت کارمند عادی پیدا نمایند و از جانبی ازحالت بلاتکلیفی و بی سرنوشتی که باعث افسردگی روانی و اعراض و پیامد های منفی در جامعه میگردد جلوگیری شود.
در حالیکه ستودیوم های ورزشی ، سالون های کتابخوانی ،مراکز فرهنگی ،آموزشی وپرورشی و برنامه های تربیتی کافی برای این جوانان در کشور موجود نیست ،وحتی در پایتخت کشور یک ستودیوم ورزشی کهنه و یک کتابخانه عامه محدود با شعبات دایمآ مسدود آن در نواحی وجود دارد، این سوال مطرح میشود که این جوانان چه کنند؟ وکجا بروند؟ شاید به همان جاییکه (40)تن شان دریک کانتینر هلاک شدند ویا به طرف اعتیاد یاجرایم اخلاقی وحنایت .مسوول این فاجعه کیست؟
حکومت باید پروزه های عام المنفعه و اشتغال زا را برای مصروف نگهداشتن این جوانان ایجاد نماید، دینامیزم جوانان نیروی سیلاب گونه یی میباشد که با مهار کردن آن کشور آباد و با حرکت افسار گسیخته ی آن آینده کشور تیر و تار خواهد شد.
چرا مسوولان کشور ازاین مهم چشم پوشیده اند؟

۱۳۸۸ فروردین ۱۴, جمعه

جوانان در منگنه فقر، بیکاری، بیسوادی و سربازگیری دهشت افگنان

نوشته محمد داود سیاووش
سازمان ملل جوان به افراد سنین (15-24) اطلاق مینماید این تعریف با سنی که در کنوانسیون جهانی حقوق اطفال برای طفولیت تعیین شده منافات دارد اما به هر حال همین قشر فعال و با تحرک جامعه در کشور ما متأسفانه از حد اقل امکانات برخوردار است.
اگر برای جوانان سایر کشور ها شرایط تحصیل،‌ اشتغال سپورت، حفظ الصحه و تعلیم و تربیه سالم مساعد است برعکس یک نگاه گذرا نشان میدهد که جوانان افغانستان در چه شرایط دشواری قرار دارند:
بیسوادی و تعلیم و تربیه ناقص:
در حال حاضر دروازه مکاتب در بسیاری از ولایات جنوب کشور بسته بوده حتی گراف مکتب سوختن و مکتب ساختن تقریباً در یک سطح قرار دارد، در مکاتبی که از طرف مخالفان دولت به شکل مدرسه تشکیل شده جوانان با روحیه تعصب، خشونت و نفرت از مظاهرزندگی مدنی تربیه میشوند، عده از این جوانان در تربیتگاه های خارج شستشوی مغزی شده برای فعالیت های انتحاری آماده میشوند.
عدم اشتغال برای جوانان:
در حالیکه موسسات تولیدی و تشکیلات اداری که بتواند مردم را بکار جذب کند وجود ندارد و هر روز به بهانه های اصلاحات اداری، (DDR) و غیره تعداد زیادی از مردم از کار بیکار میشوند، در این شمار جوانان بیش از همه به خاطر بیکاری آسیب پذیر اند. آنانی که امید ها و آرزوهای بزرگی دارند آنانی که ایده آل های داشتن همسر، زندگی مرفه و داشتن موقف و موقعیت مناسب اجتماعی را دارند با جیب خالی و با تحقیر و توهین اجتماعی که هر روز زرق و برق آن چشم ها را خیره میکند مواجه اند و در این حال آنان بالطبع انسان های گوشه گیر، پر عقده و ناراضی از نظام موجود بار می آیند که زمینه ساز خوبی برای سربازگیری مخالفان از صفوف آنان میباشد.
شنیده شده که عده از این جوانان که بیکار اند در بدل پرداخت پول در صفوف مخالفان دولت جذب شده با حمله و اشتغال مؤقت مواضع دولت امرار معاش مینمایند و جنگ را مسلک نان آور شان قرار داده اند.
کمبود زمینه سپورت:
در شهر چهار و نیم میلیونی کابل یک استدیوم ورزشی خیلی کهنه وجود دارد که در اطراف آن میدان های مخروبه ورزشی قرار دارد. برای جوانان میدان های ورزشی، استدیوم های سپورتی و جمنازیوم های سپورتی در نواحی شهر وجود ندارد. جوانی که بیکار است و حد اقل میدان برای والیبال، فتبال، باسکتبال، تینس، هاکی و غیره در محدوده زندگی روزمره اش جود ندارد شاید زود تر به گروه های کیسه بران و باندیست ها جذب شده باعث بحران امنیتی در شهر شود. در حالیکه جوانان کابل به مقایسه آن ولایاتی که در آن ها حتی یک میدان معیاری والیبال وجود ندارد شاید از خوشبخت ترین جوانان افغانستان باشد
نبود سالون های مطالعه:
باز هم شهر کابل را در نظر میگیریم در این شهر که پایتخت کشور میباشد سالون های مطالعه که از آن طریق جوانان بتوانند در هر ناحیه به آسانی به کتب، مجلات، جراید و روزنامه ها دسترسی داشته باشند وجود ندارد با چند کتابخانه محدود در نواحی که آنهم دروازه هایشان اکثراً بسته میباشند جوانان قادر نیستد از نشریه های روزانه مستفید شده از اوضاع روز در رابطه به مسایل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، هنری و غیره اطلاع حاصل نمایند.
به طور عموم سیستم کتاداری افغانستان کهنه شده وسیستم فعال رسیدن معلومات از طریق آن برای نسل جوان میسر نیست و برای چهار و نیم میلیون باشندگان کابل فقط یک کتابخانه عامه کوچک و خیلی ابتدائی وجود دارد.
خطر اعتیاد به مواد مخدر:
ارقام رسمی اخیر دولت نشان میدهد که در حدو یک و نیم میلیون تن در افغانستان به مواد مخدر معتاد شده اند. اگر به تعمیر تخریب شده خانه فرهنگ شوروی سابق بروید صدها جوان را میبینید که با رنگ زرد و تن نحیف در اتاق های نمناک و تاریک آن دراز کشیده و در خمار مخدرات مانند ماهی می تپند. جوانی که بیکار است اولاً خودش به این مرض آغشته میشود در ثانی عده از این جوانان برای انتقال مواد مخدر از اطراف قاچاقبران استخدام میشوند. در دهات و روستاهای ولایاتی که کوکنار کشت میشود از این جوانان در به اصطلاح (نشتر زدن) کوکنار استفاده مینمایند و عده از آنان در فابریکات مواد مخدر مصروف کار اند.
خطر ماین و مواد منفجر ناشده:
در ولایاتی که جنگ جریان دارد و یا ولایاتی که جنگ را سپری نموده اند تعداد زیاد جوانا در اثنای کار بالای زمین، چراندن مواشی ویا گشت و گذار با انفجار ماینها و مواد منفجر ناشده اعضای بدنشان را از دست میدهند، بسیاری از این جوانان از اینکه چگونه از ماین فیلد ها خارج شوند و یا هنگام مقابل شدن با ماین چه کنند معلومات ندارند و آگاهی از خطر ماین برای شان داده نشده، جالب آنست که حتی از وقوع حوادث انفجار در محلاتی که قبلاً ماین پاکی شده نیز گزارش های به گوش میرسد.

نبود شبکه فعال جامعه مدنی:
با آنکه تحولات کشور طوریست که باید نسل جوان وارد صحنه شود، ولی در افغانستان هنوز شبکه جامعه مدنی که بتواند این نسل پر تحرک را در تحولات اجتماعی داخل سازد وجود ندارد، جوانان اکثراً به عوض شامل شده در شبکه جامعه مدنی که از آن طریق دولت و موسسات سیاسی بر سر اقتدار را با طرح پیشنهادات تحت فشار قرار دهند شکار احزاب خام و احساساتی میشوند که آنانرا در منجراب خصومت ها و خشونت های قومی، مذهبی و مخالفت با روند دموکراسی و بازشدن جامعه انداخته عملاً نیروی نسل جوان را با فعالیت گردابی زایل میسازند. در حال حاضر به عوض تلقین شعور مدنی در جوانان آنانرا با زرق احساسات نفرت و تعصب و تنگنظری در حلقات خاص نگهمیدارند. تاجران سیاسی به معامله و تجارت مصروف اند و جوانان مانند دوران جنگ سرد هیزم درتنمایی ها و بزرگنمایی های آنان میباشند و برعکس شبکه جامعه مدنی مانند یک تشکیلات اداری به سفر های خارجی، میهمانی ها و تور های داخلی در خواب فرو رفته است.
خطر ایدز:
در حالیکه چند سال قبل در افغانستان کسی ایدز را نمیشناخت گزارشهایی وجود دارد که عده یی در افغانستان به ایدز مبتلا شده اند. این مسأله قابل دقت است که وقتی جوانی بدون پول خواهشات نفسانی دارد و او باید پول بدست بیاورد،از اینکه جای کار وجود ندارد طبعاً این پول باید از طریق غیر مشروع بدست بیاید که با آن میزان جرایم اخلاقی، کیسه بری، دزدی، غارت، اختطاف، چپاولگری، زورگوئی و غیره بلند میرود و وقتی این پول باد آورده غیر مشروع بدست آمد به قول معروف (از آب به آب و از شیر به شیر) باید در راه نا مشروع به مصرف برسد که بازهم باعث بلند رفتن گراف فحشا در جامعه میشود.
دهشت افگنی و جوانان:
برای فعالیت های طاقت فرسای کوهنوردی، حمل سلاح و جنگ یقیناً بهترین نیرو در سنین جوانی سراغ میشود. حالا شما یک دهکده در یک ولسوالی دور افتاده ولایت نا آرام را در نظر بگیرید. در آنجا دولت وجود ندارد، کار وجود ندارد، غذا وجود ندارد بر عکس شخصی به آن محل رفته جوانان را تشویق میکند که اگر فعالیت تخریبی بر ضد دولت انجام دهند برایشان پول میپردازند، آیا این جوان به غیر از پیوستن به آن گروه چاره دیگری دارد؟ فورمول قوتمندی دهشت افگنان در همین عنصر ساده وجود دارد. وقتی این جوانان را به دایره فعالیت کشانیده و شستشوی مغزی نمودند هر نوع فعالیت تخریبی و عملیات انتحاری را توسط آنان انجام میدهند، در این حال دولت گلایه و شکایت مینماید که چرا فعالیت های انتحاری وجود دارد!
این ها گوشه ای از مشکلات جوانان افغانستان میباشد، در حالیکه دولت افغانستان هر شب از طریق تلویزیون ها در خلاصگیری جنگ های لفظی روشنفکرانی گیرمانده که بام تا شام حوصله مردم را با طرح های پیش پا افتاده به لب رسانیده و وقت فکر کردن بالای ام الامراض اجتماع را از دستگاه دولت گرفته اند برای نگارنده هنوز این سوال حل نشده که این همه وزرای مشاور، وزرای برحال و کارمندان عالیرتبه و دیپلومات های اطراف رییس جمهور مصروف چه کار هایی اند؟
چرا آنان با تدویر سیمینار ها به خاطر بررسی مشکلات جوانان، اطفال، زنان و غیره اقشار و اصناف جامعه و تدویر مراکز تحقیقی، تدابير جامع از وضعیت کنونی ارائه نمی نمایند در غیر آن تشکیل وزارت جوانان و انحلال و تنقیص آن هیچ دردی را دوا نکرده و نخواهد کرد.