۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

ورزشکار جوان


شماره 57 دو شنبه 2 قوس 1388 /23نوامبر 2009


به سلسله معرفی استعداد های ورزشی، در این شماره طغرل مصاحبه یی را با احمد سهراب «معروفی» ورزشکار رشته تکواندو انجام داده که توجه خوانندگان را به آن جلب میداریم:

طغرل: لطفاً خود را معرفی نموده بگویید که در کدام رشته ورزش میکنید؟

معروفی: اسم من احمد سهراب «معروفی» است و در انجمن استاد حیدری، در کلپ آریا مدت یکسال میشود که تحت نظر استاد ناصر سروری و استاد محمد نظری ورزش میکنم.

طغرل: چه باعث شد که به دنیای سپورت رو آوردید و کی شما را حمایت و تشویق میکند؟

معروفی: من از طفولیت به ورزش علاقه داشتم و آرزو داشتم که یک قهرمان باشم و یگانه کسی که مرا تشویق میکرد برادر بزرگم بود.

طغرل: در کدام مسابقات خارجی اشتراک کرده اید؟

معروفی: هنوز در مسابقات خارجی اشتراک نکرده ام.

طغرل: مشکل عمده شما و سایر ورزشکاران چیست؟

معروفی: مشکل عمده ما نبود امکانات و وسایل ورزشی است.

طغرل: مؤفقیت یک ورزشکار را در چه چیز میبینید؟

معروفی: یک ورزشکار وقتی میتواند مؤفق باشد که بالای خود حاکم باشد.

طغرل: یک ورزشکار باید از کدام صفات بر خوردار باشد؟

معروفی: یگانه صفتی که ورزشکار باید از آن برخوردار باشد اخلاق است.

طغرل: انتظار شما از کمیته ملی المپیک چیست؟

معروفی: انتظار ما از کمیته ملی المپیک اینست که برای طبقه جوان محلات ورزشی بسازند تا جوان ها بتوانند به خوبی ورزش کنند.

طغرل: پیام شما برای جوانان چیست؟

معروفی: آن جوانانیکه ورزش نمی کنند باید بیایند و ورزش بکنند تا صحتمند باشند و از طریق آن یک جامعه صحتمند و کاملتر داشته باشیم. ŸŸ

۱۳۸۸ آبان ۱۷, یکشنبه

آغاز نمایش فلم مایکل جکسن در سرتاسر جهان







یک فلم که در آن مایکل جکسن هنر مند افسانوی موسیقی پاپ اشتراک کرده با نمایش همزمان در پنج قارۀ دنیا برای بار اول بنمایش گذاشته میشود. نام این فلم(THIS IS IT)است فلمی که شامل تصاویرتمرینات سلسلۀ کنسرتهای پلان شدۀ جکسن در لندن میباشد.جکسن در آخرین مراحل تمرینات کنسرتش بسن ۵۰ سالگی وفات کرد. این کنسرت برای ۵۰ نمایش در ارینای صفر دوی لندن پلانگذاری شده بود.علاقمندی برای این فلم بیحد زیاد است. در نمایش اولی این فلم در لاس انجلس شامل ستارگان وچهره های هنری بشمول چهار برادر جکسن خواهد بود. در سرتاسر جهان صد هاهزار تکت این فلم قبلاً فروخته شده است .Ÿ

۱۳۸۸ آبان ۹, شنبه

صدای زیب گیراست

شماره 55/شنبه 9 عقرب 1388/31 اکتوبر2009
پس از چندین سال هنر دوستان در افغانستان کمپوز «پیمانۀ» شفیع محمد و خان محمد آوازخوانان شهیر پاکستانی را از حنجره گیرای خانم زیب شنیدند که در این روز ها آهنگ سر زبانها بوده و از شبکه های مختلف تلویزیونی و رادیو ها به تکرار به نشر میرسد.زیب و حانیا یک گروپ موسیقی پاپ-راک از کوهات پاکستان میباشند. آهنگ های شان اکثراً به زبان اردو است، اما بعضی اوقات به زبان های پشتو و دری نیز آواز می خوانند.با وجود آنکه فامیل آنها اصلاً از کوهات است، بسیاری از نوارهای شان در لاهور ثبت شده. حانیا در اسلام آباد زندگی میکند و به خاطر هنرنمایی به کراچی نیز میرود. سفر آنها به خاطر تور جهانی در سال 2009 به راه افتاد و اکثراً در خلیج، سند و پنجاب هنرنمایی کرده اند. ایشان خویشاوندان همدیگر میباشند.زیب النسا بنگش و حانیا اسلم زنانی هستند که از سطح کالج به ساختن یکی از بهترین البوم های سال 2007 شان مبادرت ورزیدند. زیب و حانیا در حدود سالهای 2000-2003 دوره کالج را در ایالات متحده پشت سر گذاشتند، زیب اقتصاد و تاریخچه هنر را خواند و حانیا رشته کمپیوتر ساینس و علم انسانشناسی. زیب آوازخوانی را از سن هشت سالگی شروع کرده تحت نظر استاد مبارک علی خان کار کرده و حانیا یک گیتاریست، آوازخوان و کمپوزیتور است.Ÿ
پیمانه بده که خمار استم
پیمانه بده که خمار استم
من عاشق چشم مست یار استم
من عاشق چشم مست یار استم
بده بده که خمار استم
پیمانه بده که خمار استم
چشمت که به آهوی ختن میمانست
رویت به گلاب های چمن میمانست
گل را بکنی ورق ورق بوی کنی
به لاله زار این وطن میمانست
پیمانه بده که خمار استم
پیمانه بده که خمار استم
من عاشق چشم مست یار استم
من عاشق چشم مست یار استم
بده بده که خمار استم
پیمانه بده که خمار استم

۱۳۸۸ مهر ۲۵, شنبه

شکوه های هنرپیشه های تیاتر

شماره 53/21 میزان 1388/13 اکتوبر 2009
رحمت الله خوستى د خوست ولايت د خوستى فلم د سينماتوگرافي مسوول:په تياتر کې هلته (په خوست کى) هر ډول مشکلات دى، ځاى نه لرو، ستيژ نه لرو، لباس نه لرو، دولتى معاشات نه لرو، مونږ چه څه ددى دمه ودرولي دى په خپله شخصى پيسو باندې مونږه دغه کار کوو. دلته هم چه راغلى يو مونږه لوړ پورى چارواکى ندى خبر او مونږه نه بى خبره دي چى مونږ څه بايد وکړو، حال دا چى دوى بايد ز مونږ سره کمک کړى واى، د موتر، د تيل، د ترانسپورت دلته راتګ کوم مشکل وى. ز تيره يک شنبه راغلى يم دلته دا چه زه په دى فستيوال کې ګدون وکړم ما سره تقريباً(10)کسه ممثلين دى د(10)کسو ته ما (٥) ورځي په هوتل کې شخصي له جيبه مې ډوډى ورکړيده، اتاق مى هم ورته نيولى ده، خوراک مى هم ورکړى تر څو چى په دى فستيوال کى زه وکولاى شم ښه وځليږم او مقام تر لاسه کړم.
—————————————————-
شیر محمد مرادی سرتیم تیاتر ولایت بغلان:مشکل اساسی ما اینست که فعلاً در ولایت ما به شکل تشویقی از طرف مقامات ولایت و از طرف خود پوهنحی هنرها کمک بودیجه یی که ما بتوانیم بواسطۀ آن چند نفر را دور خود جمع نماییم کمک نشده و ما فعلاً اگر علاقمندی داریم اینها از پول شخصی خود ما است که ما کار خود را به وقت میکنیم چون عشق و علاقمندی به این هنر داریم کار خود را رها میکنیم و از پول شخصی خود مصرف میکنیم که تا در این فستیوال ها اشتراک میکنیم، نظر من اینست که باید از طرف دولت برای تیاتر یک بودیجه مشخصی داده شود و چند نفر اعضایی که در همین رشته بسیار علاقمندی دارند برای اینها یک کمک مالی شود تا اینها کار شخصی خود را رها کنند و به کار هنری ادامه دهند تا این هنر زنده شود.
———————————————————–
سمیه حسن زاده عضو تیاتر ولایت هرات:در تیاتری که خودمان اجراء کردیم سالون درست حسابی نداشتیم که بتوانیم درست اجرا کنیم، امکانات خیلی کم داشتیم، هزینه کم داشتیم برای گرفتن لباس و همه چیز هایی که لازم داشته، مشکلات ما همین ها بود که بالاخره با اینها جور آمدیم، پیشنهاد برای بهبود وضع اینست که یک خورده برای هنرمندان برسند، کمی از اینها پشتیبانی کنند، مثلاً موسساتی که در توانشان است خرچ اینها را بدهند، ما همینسال لباس که میخواستیم خیلی تنوع لباس زیاد داشتیم ولی به خاطر بودیجه یی که نداشتیم نتوانستیم.
————————————————
ناصر مسوول تخنیکی تیاتر آفتاب:تیاتر آفتاب 14 نمایش در پاریس داشتند از تاریخ 7 سپتمبر تا 13 سپتمبر در پاریس نمایش دادند و بعداً از تاریخ 21 تا 27 سپتمبر در شهر لیون و چندین ولایت های فرانسه، البته نمایش آنها تحت نام «سوژوغله» یا (در آن روزیکه) عنوان داشت که داستان زندگی شخصی خودشان بود، که بسیار مورد تشویق تماشاچیان در پاریس و لیون قرار گرفت، اینها روز جمعه به کابل می آیند و این نمایش را میخواهند در کابل هم اجرا نمایند. مشکلات ما در بخش سانسور میباشد که برای پاریس مثلاً دو نیم ساعت است و برای کابل امکان دارد یک ساعت و پنجاه دقیقه باشد. این سانسور ها توسط دایرکتر ما صورت میگیرد، بخاطر بهبود وضع تیاتر پیشنهاد من اینست که کمی توجه در عرصه تیاتر و سینما صورت بگیرد البته همین گروپی که فعلاً در پاریس هستند و به کابل در آینده نزدیک می آیند فعلاً دولت ما خبر ندارد که یک گروپی از افغانستان در فرانسه رفته و نمایش به نام افغانستان میدهد. مقامات دولتی آنقدر بالای این مسأله هیچ… سفیر افغانستان یکبار دعوت ما را کرد، مثلاً آنها روز جمعه کابل می آیند حد اقل خواهش ما از دولت اینست که یکبار به استقبال اینها بروند چونکه به نام افغانستان حد اقل سی نمایش دادند که نمایش های داستان افغانستان بود، داستان جنگ بود، داستان طالبان بود، که تمام داستان ها از سوی خود اکتور های ما نوشته شد و فرانسوی ها آنرا دایرکت کردند.
——————————————— عبدالحکیم هاشمی رییس کانون هنری-فرهنگی سیمرغ فلم ولایت هرات:در تیاتر سلسال و شهمامه من نویسنده بودم که کارگردانی اش به عهده خانم منیره هاشمی بود، برای بهبود وضع تیاتر در ولایت هرات و مشکلاتی که وجود دارد ما باید عرض بکنیم که چیزی که است مشکلات است، یعنی ما چه از لحاظ معنوی و چه از لحاظ مادی در عرصه تمثیل واقعاً نه تنها در ولایت هرات بلکه در بسیاری از ولایات افغانستان مشکل داریم، از لحاظ مادی که امکانات به اندازه کافی متأسفانه وجود ندارد، بودیجه برای حمایت وجود ندارد، افراد متخصص دارای تحصیلات اکادمیک که باید این رشته را به نحو احسن اجرا بکند هم متأسفانه وجود ندارد، این را ما میتوانیم در بخش مادی خدمت شما ارائه بکنیم و در بخش معنوی، متأسفانه علی رغم تمام کوشش هایی که صورت گرفته که تیاتر مجدداً در افغانستان احیا شود ولی ما هنوز نتوانستیم که هنر تیاتر را برای مردم به وجه احسن تفسیر بکنیم، مردم ما هنوز هم که هنوز است تیاتر را منحیث یک زبان اصیل و یک زبان زیبا برای بیان درد ها و مشکلات و همچنین رسم و رسوم و عنعنات و خصوصاً مسایل فرهنگی نمیشناسد، هنوز هم ما نتوانسته ایم مردم را به پای نمایش اجراء تیاتر بکشانیم.

۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه

آهنگ تصور کن

آوازخوان: سیاووش قمیشی

۱۳۸۸ مهر ۸, چهارشنبه

اورزلا ناله بانوی 84 ساله آلمانی که از26 سال در خدمت معارف افغانستان میباشد

شماره 52 دوشنبه 6 میزان 1386 /28 سپتامبر 2009
اورزلا ناله، بانوی 84 ساله 25 سال پيش از امروز براي احياي تعليم وتربيت اطفال و نوجوانان افغانستان کارش را آغاز کرد. او اکنون به گرفتن نشان عالي خدمت ازدولت آلمان مفتخرشده است.خانم اورزلا ناله، برعلاوه مدال خدمت دولت آلمان ، مدالها وجوايز ديگري را نيز به دست آورده است هورتس کوهلر ، رئيس جمهور آلمان فدرال مکاتب او را”سرزمين افکار وانديشه” خوانده است. اورزلا ناله در روزگارجنگ ومکتب سوزي با ايجاد ” انجمن حمايت ازمکاتب در افغانستان ” حامي بزرگ تعليم وتربيت نوباوگان افغانستان بوده است .ناديه فضل خبرنگار راديودويچه وله با خانم ناله که درتربیت هزاران پسر ودخترافغان نقش حياتي داشته است ، گفت وشنودي انجام داده که آن را تقدیم خوانندگان میکنیم:
دويچه وله: خانم ناله با سلام به شما وامتنان ازاينکه فرصت داديد لحظاتي با هم باشيم.شما به روز جمعه وشنبه بيست وپنجمين سالروز اتحاديه اي راکه شما بنيان گزار آن هستيد تجليل نموديد ،بهرصورت در طول اين 25 سال حتمأ برداشت هايي از مردم وجوانان افغانستان داشته ايد.اگرممکن باشد يکي دو تا از برداشت هايتان را درآغاز بگوييد.اورزلا ناله: مهمترين برداشت من اينست که در افغانستان مهمتر از تعليم وتربيت هيچ کاري نيست. زيرا وقتيکه به جوانانيکه نزدما با علاقمندي ودلچسپي به مکتب ميروند فکرمي کنم ،به آنهاييکه مکتب عالي را با ما تمام کردند واکنون به دانشگاه ميرودند فکر ميکنم،اين احساس بمن دست ميدهد که ما در اين مقطع چيزي را بنام دموکراسي در افغانستان ميسازيم.جوانانيکه خواندن نوشتن را ياد ميگيرند وميتوانند حساب کنند ، بنويسند و مستقلانه فکر مي کنند، ميتوانند براي يک نسل ديگر زير بناي جامعه باشند.ما در ادامه کارهاي ما ودر حال حاضر 35 هزار شاگرد داريم که يک بر سه حصه آن دختران اند و اين نتيجه ادامه 25 سال کار است که در حقيقت از 26 سال پيش آغاز کرده ايم. يعني اينکه من در ماه مارچ سال 1983 در يکي از اردوگاه هاي پناهنده گان در پشاور رفته بودم واز همان هنگام به کار آغاز کردم وتا اکنون هزاران طفل از جانب ما آموزش ديده اند ويک رشته را آموخته اند.برداشت ديگر من اين است که روز تا روز اين احساس در من بيشتر ميشود که من جزئي از مردم افغانستان هستم ، زيرا در هرديدارم با عالمي از محبت وشادماني با من برخورد ميشود ومرا پذيرايي ميکنند. مردم بمن “مادر” ميگويند واطفال آنان مرا “مادر بزرگ” خطاب ميکنند.خود من هم خانواده بزرگي دارم ومادر پنج فرزندهستم وسيزده نواسه و دو کواسه دارم ولي خانواده بزرگ افغاني من همچنان جزء از خانواده ي من هستند.دويچه وله: خانم ناله، شما اکنون 84 سال داريد و26 سال عمر تان را در کمک به اطفال وجوانان افغانستان گذشتانده ايد چه چيزي سبب شد که شما چنين کاري نماييد؟اورزلا ناله: وقتي آدم يکبار آغاز کند ديگر نميتواند چنين کاري را رها نمايد. من آنزمان به عنوان يک سياح يا جهانگرد به پاکستان رفته بودم ودختر ما شرق شناس است وهمچنان با يک افغان ازدواج کرده است، يعني ما در خانواده هم افغان داريم.دخترم آنزمان مرا به پاکستان دعوت نمود تا بدانم که چرا به شرق شناسي رو آورده است.ازآنجايي که او دخترم بود با عشقش نسبت به افغانستان؛ ما هم به نزديک مرز هاي افغانستان رفتيم. در آنجا با يک مکتب دخترانه آشنا شدم که خيلي مشکل داشتند. دو معلم جواني بودند که مکتبي بنيان گذاري کرده بودند وشاگرداني ازاردوگاه پناهندگان در کچه گلي در پشاور به آنجا براي درس خواندن مي آمدند.آنها خيلي مشکل داشتند وپول نداشتند.ديدن اين وضعيت خيلي بر من تأثير گذاشت.من در آ ن هنگام خودم نيز معلم بودم وشاگردان اين مکتب آنچنان بمن تأثير گذاشتند که من از همان مکتب سه بار ديدن نمودم. من از اتحاديه امداد بشري امريکايي کمک خواستم. سال 1983 بود ، وقتيکه سيلابي از مهاجرين به پاکستان سرازير ميشدند.اين اتحاديه بمن گفت که ما هم پولي نداريم وپول ما براي خيمه ها وکمک هاي اوليه در نظر گرفته شده است. ما ميتوانيم ادويه به اينها بياوريم ولي پولي براي تعليم وتربيت نداريم. اين بود شمه يی از اينکه چگونه داخل اين ماجرا شدم.من به عنوان جهانگرد به پاکستان رفتم وبا يک مکتب دختران در چنگک خود به خانه برگشتم.دويچه وله: خانم ناله، چه تفاوت هايي ميان جوانان آنزمان که در اردوگاه هاي پناهند گان در پاکستان با آنها آشنا شديد وجوانان امروز افغانستان که يک نوع اميدواري یی را با خود حمل ميکنند، مي بينيد؟ميان هردونسل امروز وديروز چه تفاوت هايي ميبينيد؟اورزلاناله: بلي؛ آنزمان اطفاليکه پيش ما ميامدند اطفالي بودند که در اردوگاه هاي زندگي ميکردند، خيلي کم دل بودند ، هيچ امکاني نداشتند وآنها در اتاقهاي بسيار تنگ وکوچکي زندگي ميکردند.آنزمان اطفالي را در مکتب با خود داشتيم که در اول هيچ نميدانستند که مکتب اصلاً چه معني دارد. اما اگر امروز را دقت کنیم. ما يک مرکز تعليمي در اندخوي داريم.در اين مرکز شاگرد هاي دختر وپسري که شاگرد هاي صنف هاي ده ، يازده ودوازده اند، ميخواهند به دانشگاه بروند وخودرا آماده ميسازند براي کانکور داخل شدن در دانشگاه.واکنون وقتي اين جوانان را مي بينم در اين جوانان آنقدر خود آگاهي را احساس ميکنم وآنقدر فهم را در اينها ميبينم که اصلأ نميشود اينها را با اطفالي که آنزمان کاملاً کم جرأت وفقير بودند مقايسه کرد.اطفالي را که آنزمان در صنوف اول ما شامل شده بودند، اگر امروز با اين شاگردان مقايسه کنيم اصلأ نميشود مقايسه نمودزيرا نسل ديگري در حال رشد است.اينها بمن ميگويند که خانم نيلي با ما به زبان انگليسي گپ بزن ، ما ميخواهيم نشان بدهيم که چقدر خوب انگليسي حرف ميزنيم.اين وضعيت در يک کلام عاليست.دويچه وله: خانم ناله! به مردم خودتان در افغانستان که همين حال صداي تانرا ميشنوند گفتني يي داريد؟اورزلا ناله: بلي. ميخواهم به همه بسيار صميمانه سلام بگويم. اگر در افغانستان صداي مراهمين حالا ميشنويد ميخواهم بگويم که من افغانستان را دوست دارم ومسووليتي را که گرفته ام دوست دارم وتا زمانيکه بتوانم براي افغانستان همچنان کار ميکنم.Ÿ

۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه

اوباما هر هفته فقط یک دالر به دخترش جیب خرچ میدهد

شماره 51/یکشنبه 22 سنبله 1388 خورشیدی مطابق 23 رمضان المبارک 1430 قمری/13 سپتمبر 2009
مقاله از میشل سوارنز در روزنامه نیویارک تایمز در رابطه به زندگی خانوادگی براک اوباما بعد از آغاز کارش بحیث رئیس جمهور ایالات متحده.
میشل سوارنز میگوید، در قصر سفید برای خانواده رئیس جمهور یک صالون سینما، محل بازی بالنگ، محل بازی انداخت نعل اسپ، حوض شنا، پنج سر آشپز و تعداد زیاد خدمه ها وجود دارد.
از سوی دیگر، سفر های خارجی، فرصت نشست و صرف طعام شب با اعضای خانواده های شاهی و اشخاص مشهور وغیره وغیره ...وجود دارد که هر یک میتواند اطفال را به اشخاص ارباب مانند، از خود راضی، یا تنها وعاطل و بیکاره تبدیل نماید.
نویسنده مضمون سوال نموده است که رئیس جمهور و خانمش منحیث پدر و مادر دو دختر خردسال رئیس جمهور اوباما، ملیحه و ساشا چه میکنند؟
نویسنده به نقل از مقامات قصرسفید گفته است، هر چند رئیس جمهور اوباما و خانمش میشل دیگر در شیکاگو نیستند، قواعد خانواده گی برای دختران شان، ملیا و ساشا، تا هنوز تغیر نخورده است.
در قصر سفید، تحت ریاست اوباما، زمان استراخت دخترانش هشت شب است.
دختران آنها تا هنوز زنگ ساعت را خود شان عیار میکنند، تا سر وقت برای رفتن به مکتب، بیدار شوند.
آنها تخت خواب و اطاق های شانرا خود شان آماده و پاک کاری مینمایند. و زمانیکه سگ اهلی منزل شان که سخت در انتظار او میباشند آورده شود، باید خود آنها از آن مراقبت نمایند و مراقب باشند جای را کثیف نسازد.
میشل اوباما، همسر رئیس جمهور اوباما، به شبکه خبری "ای بی سی" امریکا گفته است، زمانییکه در قبل از نقل مکان به قصر سفید از آنجا دیدن نمود، به کارمندان همینگونه هدایت داده بود که بگذارند دخترانش این گونه کار ها را بیاموزند.
به اساس مصاحبه ها و به قول دوستان و اقارب و همسر اوباما، خانواده اوباما کوشش میکند هر طوری که است تعادل و خلوت خانواده گی خود را حفظ نمایند.
دوستان آنها میگویند اوباما و خانمش هر دو کوشش میکنند به اطفال شان زندگی ساده را بیآموزانند.
آقای اوباما در مصاحبه به شبکه تلویزیونی "سی بی اس" گفت، اطفال او تا هنوز بسیار خورد اند و تا هنوز طرز بر خورد با دیگران را نمی دانند، و یکی از اولویت ها در چهار سال آینده، نگهداشتن آنها به دنبال نمودن شکل عادی زندگی میباشد.
از گذشته ها تا اکنون، خانواده اوباما کوشش نموده تا یک تقسیم اوقات را عملی سازند که به عقیده آنها بارعایت از آن، اطفال شان کامیاب خواهند شد.
در جریان مبارزات انتخاباتی خانم اوباما بی نهایت کوشش مینمود اطفال اش سر ساعت ۸ شب استراحت کنند.
به نقل از یک دوست خانواده گی و مشاور اوباما، اگر آقای اوباما حتی ناوقت تر به خانه بیاید، اطفال اش باید همواره به وقت معین استراحت کنند.
تماشای تلویزیون نیز برای کودکان رئیس جمهور اوباما، برای یک مدت محدود در روز برنامه ریزی شده است.
آقای اوباما برای دخترش ملیا در یک هفته یک دالر میدهد. او میگوید زمانی که خانمش میخواهد با آنها رفتار نرم نماید، او خود سعی میکند قیودات لازم را تطبیق کند.
یک موضوعی که برای خانواده اوباما نهایت مهم بوده، این است که آنها میخواهند دختران شان مانند سایر دختران باشند. به همین دلیل است که مادر خانم اوباما، به منظور رسیدگی به نواسه های خود، به قصر سفید میآید.
چون اوباما و خانمش، متعلق به یک خانواده غریب اند، آنها همیشه تاکید میکنند که اسباب خوب به آسانی بدست نمی آید. و از سال ها بدین طرف، خانم اوباما بر سلوک نیک و ترحم تاکید نموده است.
آقای اوباما و خانمش همواره کوشش نموده اند حین صحبت در مورد اطفال شان کمتر حرف زنند.