۱۳۹۰ شهریور ۷, دوشنبه

«پل سوخته»، پایتخت معتادان افغانستان

شماره 86/یکشنبه 6 سنبله 1390/28 اگست 2011

زیر «پل سوخته» در غرب کابل به مامنی برای معتادان مواد مخدر تبدیل شده است. این منطقه اقامتگاه معتادانی است که از ایران، پاکستان و ولایات مختلف افغانستان برای دسترسی آسان به مواد مخدر در این جا تجمع کرده اند.
دود تریاک و سایر مواد مخدر که توسط معتادان در زیر پل استفاده می شود به هوا بلند می شود. صدها معتاد در زیر پل و در بین لای و لوش دریا جمع شده اند و مصروف کشیدن تریاک و انوع مواد مخدر هستند.
دکانداران و کسبه کاران در پل سوخته می گویند در هفته های اخیر زنان و دخترانی را دیده اند که در زیر این پل برای خرید و فروش و یا استفاده مواد مخدر در رفت و آمد بوده اند.
علی محمد، در سر همین پل بساطی فرش کرده و چاقو فروشی می کند. او می گوید خود شاهد حضور زنان در زیر این پل بوده است: «زنان خود شان می آیند. آنها می آیند پودر می خرند. زنان پودری شده اند. هرکاری که بگویی در بین این مردم وجود دارد». این باشنده کابل می گوید زنان اکثرا شبانه در این جا رفت و آمد می کنند.
مصطفی یکی دیگر از شاهدان عینی می گوید خود دخترانی را دیده که برای استفاده از مواد مخدر، در زیر پل آمده اند: «پنج بجه صبح دختران می آیند. دختران می آیند و پودر می زنند. من خودم یک روز صبح دیدم که دختران پودر می زدند.»
رمضان از معتادانی است که در زیر پل سوخته بود و باش دارد. او می گوید در ایران معتاد شده و تلاش هایش برای ترک اعتیاد نتیجه ای نداده است. بخشی از حدود یک و نیم میلیون فرد معتاد در افغانستان، از کشورهای همسایه برگشته اند.
رمضان می گوید خرید و فروش مواد مخدر در زیر پل سوخته آزاد است: «پودر فروشی آزاد است. دولت چرا از ریشه قطع نمی کند که همگی جور و تیار شوند؟»
دزدی و آزار مردم
کسانی که در نزدیکی پل سوخته دکان دارند و یا دست فروشی می کنند، می گویند معتادان در این منطقه دست به دزدی می زنند. عوض، یک تن از کفاشان در پل سوخته می گوید بوی ناشی از دود تریاک، هیرویین و سایر مواد مخدر به حدی آزار دهنده است که نشستن در این منطقه را برای مردم مشکل کرده است: «خودت ببین، دوهزار نفر که دود کنند چه می شود؟»
باشندگان محل نگران هستند که این معتادان در صورتی که مواد مخدر را تامین کرده نتوانند، ممکن است به کارهای خلاف دست بزنند. علی محمد می گوید: «یک باند فساد جور می شود. آدم کشی از همین جا می برآید. دزدی کردن نفر از همین جا می برآید. گرسنه شد هر کاری را می کند.»
شمار رو به گسترش
دولت افغانستان گفته است که شمار معتادان در سراسر این کشور به حدود یک و نیم میلیون نفر خواهد رسید. کسبه کاران در منطقه پل سوخته می گویند دوسال پیش تعداد مجموعی معتادن در زیر این پل به پنجاه نفر می رسید اما هر روز به تعداد آنها افزوده می شود و اکنون حدود 2000 معتاد در زیر این پل بود و باش دارند.
صفر محمد کسی که همه روزه کسب و کارش در پل سوخته است می گوید کودکانی را دیده که توسط معتادان به کشیدن تریاک تشویق می شوند: «کودکان خردسالی را دیده ام که در این جا آمده اند. این جوانان نادان هستند و این ها هم روزی آغشته می شوند.»
در چند مورد مسوولان حکومتی تلاش کرده اند این منطقه را از وجود معتادان مواد مخدر تخلیه کنند، اما این تلاش ها به نتیجه نرسیده است. در افغانستان شمار شفاخانه های صحت روانی برای ترک اعتیاد زیاد نیست تا بتواند اکثر آن ها را تداوی کند.
ایستگاه مرگ
معتادانی که در زیر پل سوخته تجمع کرده اند می گویند شاهد جان دادن ده ها تن از همقطاران شان در زیر این پل بوده اند.
معتادان می گویند پل سوخته به مکان معروفی برای آن ها تبدیل شده و هر معتادی که اعتیادش پیشرفته می شود در زیر این پل می آید و به همین دلیل میزان مرگ معتادان در این جا بالا است.
به گفته یکی از آن ها، میزان مرگ و میر معتادان در فصل زمستان نسبت به فصل های دیگر بیشتر است به این دلیل که اکثر معتادان از گرسنگی و سرما جان شان را از دست می دهند.Ÿ
حسین سیرت

۱۳۹۰ مرداد ۹, یکشنبه

سیمای ماندگار نینواز

شماره 84/یکشنبه 9 اسد 1390/31 جولای 2011
زلمی رزمی
نينوازدرسال 1312 خورشيدی درشهرکابل در يک خانوادۀ سرشناس ديده به جهان گشود. وی دورۀ آموزش ابتدايی ومتوسطه را درليسۀ استقلال و تحصيلات عالی را دررشتۀ حقوق وعلوم سياسی دريگانه دانشگاه کشور( پوهنتون کابل) به انجام رسانيده ودروزارت خارجه مصروف کار بوطن گرديد.
نينواز، ازکودکی به موسيقی عشق وعلاقۀ بی پايان داشت. او درحاليکه درفراگيری هيچ يک اززمينه های موسيقی استادی نداشت، درسيزده سالگی آلات موسيقی شرقی غربی، بويژه اکورديون و تبله وهارمونيه را با مهارت می نواخت و ازفنون آهنگسازی و راز و رمزموسيقی بهرۀ فراوان داشت.
نينواز هنوزشاگرد مکتب بود که يکی از آهنگها يش با مطلع:
قوم افغان افتخار آسيا
عسکر سنگين وقار آسيا
در چهلمين سالگرد استرداد استقلال افغانستان ، بوسيلۀ گروپ ترانه خوانان آن ليسه درحضورمقامات بلند پايۀ دولتی آن زمان اجرا شد وسپس وی درميان گروههای هنری مکاتب و ليسه ها، مقام بالايی را از آن خود ساخت.
همينگونه يکی ازکمپوزهای ديگرش، غزلی بود با مطلع (بخوان غلتد شفق خدايا چرا گريبان دريده امشب) به آواز استاد شيدا که برای نخستين باراز راديو کابل آن وقت (راديوافغانستان) پخش وبا استقبال بی نظير دوستداران هنر و موسيقی روبرو گرديد و به ادامۀ آن کمپوزهای دلنشين ديگرش مانند: من نينوازم– ديشب بخدا خمار بودم – شد ابر پاره پاره – صبح کشورميوات – دردامن صحرا – ساربانا – خورشيد من کجايی – و... به آواز مرحوم ساربان ، بيا بريم قالين ببافيم سوی آقچه، به آواز حسيب دلنواز، نازپرورمهرگسترمادرمن – توکل بخدا – پريشانم –
بلا گيرتوگردم ، به آوازاحمد ولی وهنگامه ، اوبچه با تونرقصم چاچاچا- ای نی نوای جاودان ، به آوازاستاد مهوش – ستا دسترگوبلا واخلم، به آواز استاد اولمير ، مره مره می بده – شکايت دارم – بد دعايت کنم – زيم زيم – سرمه کدی – بوی موی جوليان آيد همی و... به آواز افسونکار احمدظاهر ودهها آهنگ بياد ماندنی ديگر به آوازهای سلما، اکبر رامش، سيما ترانه رحيم جهانی، ژيلا، رخشانه و ديگران؛ حضورش را بمثابۀ يک هنرمند خلاق وپرکار، ثبت اوراق زرين تاريخ هنربارور کشورمان نمود.
نينواز، دارای ذوق عالی وسبک کارويژه ومنحصربه خودش بود واز آهنگ ها واشعار بيمايه و مبتذل دوری می جست.
وی علاوه برآهنگسازی، ازآوازگيرايی نيزبرخوداربود؛ ولی هرگز روی صحنه نيامد ودرآمدی برای خودش دست وپا نکرد.
او آنچه می آفريد با بلندی طبع به هنرجويان و آوازخوانان مستعد کشور ارزانی می نمود.
نينواز صرف نظرازموسيقی، دارای صفات عالی وخلق و خوی نجيبانه وبسيار لطيفی بود. اودوست همۀ هنرمندان ومحور اصلی گردهمايی های هنری، وسيلۀ ارتباط و پيوند صميمانه اهل موسيقی وقوت قلب برای همه هنرمندان وهنردوسان بود.
دوستان و تربيت يافتگان نينواز، چنان ازترانه هايش، ازاخلاق پسنديده اش ، ازرفتار گرم و صميمانه اش، ازتواضع وشکسته نفسی اش سخن ميگويند که گويی اوزنده است ودرمجلس حضوردارد.
نينواز هنرمند عاشق پيشه بود، عاشق موسيقی، عاشق خانواده، عاشق مردم و وطنش بود، که اين عشق او را ازلابلای ترانه هايش ميتوان با وضاحت کامل مشاهده واحساس نمود. اشعاری را که وی برای کمپوز هايش انتخاب می کرد، بوی وطن، عشق به مردم، پاکی وصداقت در کارهنری، تلاش وکوشش برای زندگی بهتر وخدمت به انسان آزاده وآزاد زيستن را نويد می داد.
اما با کمال تأسف که زندگی پربار وانديشه های آزادمنش اش غريق توفان رويدادهای خونين سال 1358 (دوران حاکميت سياه امين) گرديده، چراغ عمرش را نا باورانه خاموش نمود وازآن پس هيچ يک ازآنهايی که تا سپيده دم او را رها نمی کردند ودرپرتونورهنرش به شادمانی وعشرت می نشستند؛ حلقه بر در سرای او نزدند.
اينک سالهاست که نينواز درميان ما نيست. او که شخصيتی استثنايی درهنرموسيقی کشورما بود، با دريغ واندوه بی پايان که ازدست ما رفت وهرگزتکرار نخواهد شد. ولی آثاربرجای مانده وتأثيرفعاليتهای خلاقۀ هنری اش درامر رشد و تکامل موسيقی کشورمان بمثابۀ سرمايۀ زوال ناپذير جاودانه خواهد ماند و اين سخن حضرت حافظ را که فرموده اند:
هرگزنميرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است درجريدۀ عالم دوام ما
يکبارديگردرقلب همه هنرمندان وهنردوستانش مهرتاييد گذاشت.
ازنينواز، يک پسربنام حارث ويک دختربنام سحر باقی مانده، که ازسالها به اين طرف با مادرشان درايالات متحدۀ امريکا، درديارغربت بسرمی برند.
روحش شاد، اندوخته هايش تابناک وخاطراتش گرامی و جاودان باد!ŸŸ

اخ جانان می لاړو

شماره 84/یکشنبه 9 اسد 1390/31 جولای 2011
اخ جانان می لاړو اوس مزه نشته د کلی
ورکه جدایی شه ډیر په چیغو می ژړلی
اخ جانان می لاړو
***
اخ جانان می لاړو جدایی را باندې راغله
پاتی بی حصری شه تنهایی را باندې راغله
اخ جانان می لاړو
***
اخ جانان می لاړو د شیخانو مزدوری ته
وطن کی خو یخنی ده غریب لاړو کراچی ته
اخ جانان می لاړو
***
اخ جانان می لاړو نن می رنګ ځکه تغییر دی
له کلی نه وتلی بل وطن ته ګل نظیر دی
اخ جانان می لاړو

۱۳۹۰ تیر ۹, پنجشنبه

4خواننده معروف و محبوب که خیلی زود از دنیا رفتند

شماره 82/شنبه 9 سرطان 1390/30 جون 2011


احمد ظاهر
مایکل جکسون

نینواز




جان لنون

۱۳۹۰ خرداد ۳۱, سه‌شنبه

به یاد هنرمند بزرگ احمد ظاهر



شیر شعر در شکر آواز


شماره 80 و 81/شنبه 28 جوزای 1390/18 جون 2011

نوشته: فاخته

استاد رهی معیری در آن لحظاتی سهمگین وسنگین آخرین رمق حیات که از وعده خلافی های دهر ناپایدار به گلرخ معیری آخرین شکوه هایش را در قالب شعر دیکته میکرد، شابد در تخیلش هم نمیگنجید که روزی جوانی به نام احمد ظاهر آن ترانه ها را در باغستان های شمالی وپغمان آنچنان هنرمندانه وجاودانه سر دهد که ورد زبان جوانان منطقه گردد. حقا که احمد ظاهر ترانه های رهی را چنان عاشقانه و مستانه فریاد کشید که طنین پژواک دلنشینش سه دهه پس از مرگ آن جوانمرگ هنوز در کوی وبزن وبیشه و مأمن افغانستان زنده است ونسلی را که نه رهی را دیده ونه احمد ظاهر را اکنون از لابلا ی این آهنگ ها به دنبال خود میکشد. برخی از صاحبنظران از این زاویه احمد ظاهر را هنرمند بین المللی میدانند او از طریق انتخاب اشعار آهنگ هایش افغانستان را با شعرایی چون رهی معیری ، سیمین بهبهانی ، فروغ فرخزاد ، ابوالقاسم لاهوتی وسایر بزرگان متقدم ومتأخر حوزه زبان فارسی ایران وتاجکستان پیوند داد و کاپی هایش ازهنرمندان شبه قاره وایران کشور را با منطقه و جهان تا آن حد نزدیک ساخت که لقب الویس پریسلی را کمایی کرد. احمد ظاهر که در زندگی مادی احتیاجی نداشت در عالم روانی گرسنه بود و هر کجا به دنبال ناله وشعر وترانه میگشت . گاهی از صدای پنیر فروش حاشاوه بی خود می شد، زمانی در خیابان های مرکز و ولایات داخل کشور و سرزمین هند با هارمونیه میبرامد، وشبها با یاران و همراهانی چون استاد نینواز، توریالی شفق و دیگران ناله های مستانه سر میداد.
تا آنجا که به همسویی و هم خویی هنری احمد ظاهر و رهی ارتباط میگیردوقتی می خواند که استاد رهی در آخرین لحظه حیات دیکته میکند که:
صبا از من پیامی ده به آن صیاد سنگین دل
که تا گل در چمن باقیست آزادم کند یانه؟
اوراق دیگر آن دیوان را میشوراند و از متن آن ناله جانانه سر میداد که:
نداند رسم یاری بیوفا یاری که من دارم
به آزار دلم کوشد دل آزاری که من دارم
وگر دل را به صد خواری رهانم از گرفتاری
دل آزاری دگر جوید دل آزاری که من دارم
گهی خاری کشم از پای ، گهی دستی زنم برسر
به کوی دلفریبان این بود کاری که من دارم
رهی آن مه به سوی من به چشم دیگران بیند
نداند قیمت یوسف خریداری که من دارم
میگویند رهی تا آخر تنها زیست وهر گز به آنکه به یادش نجوا میکرد نرسید واین داغ نرسیدن به عشق را به گور برد. چنانکه بر سنگ مزارش نوشت:
زسوز سینه با ما همرهی کن
چو بینی عاشقی یاد رهی کن
و در همنوایی با همین سوز سینه رهی سالها بعد احمد ظاهر دیوانش را میشوراند ودر پرده های ساز میخواند:
دور از تو هر شب تا سحر، گریان چو شمع محفلم
تا خود چه باشد حاصلی ،از گریه یی بی حاصلم
چون سایه دور از روی تو، افتاده ام در کوی تو
چشم امیدم سوی تو، وای از امیدی باطلم
از بسکه با جان ودلم، ای جان ودل آمیختی
چون نگهت از آغوش گل، بوی تو خیزد از دلم
لبریز اشکم جام کو ، آن آب آتش فام کو
وآن مایه آرام کو؟ تا چاره سازد مشکلم
در کار عشقم یار دل،آگاهم از اسرار دل
غافل نیم از کار دل،وزکار دنیا غافلم
در عشق ومستی داده ام، بود ونبود خویشتن
ای ساقی مستان بگو، دیوانه ام یا عاقلم
چون اشک میلرزد دلم ،از موج گیسویی رهی
با آنکه در طوفان غم ،دریا دلم دریا دلم
اگر رهی از وعده خلافی ها و گوش به فریاد نکردن های یارش مینالد که:
رهی از ناله ام خون میچکد اما نمیدانم
که آن بیدادگر گوشی به فریادم کند یانه
احمد ظاهر از آزادگی ووارستگی دیوان رهی الهام میگیرد که :
برخاطر آزاده غباری زکسم نیست
سروی چمنم شکوه یی از خار وخسم نیست
از کوی تو بی ناله وفریاد گذ شتم
چون قافله عمر نوایی جرسم نیست
افسرده ترم ازنفس باد خزانی
کان نوگل خندان نفسی همنفسم نیست
صیاد زپیش آید وگرگ اجل از پی
آن صید ضعیفم که ره پیش وپسم نیست
بیحاصلی وخواری من بین که در این باغ
چون خار به دامان گلی دسترسم نیست
امشب رهی از میکده بیرون ننهم پای
آزرده دردم دوسه پیمانه بسم نیست
احمد ظاهر با الهام از اوراق دیوان رهی ازجفای خاروگل چمن، رخت ازدمن همچون نسیم چمن کشیده از قول رهی روایت میکند که:
بسکه جفا زخار وگل، دید دلی رمیده ام
همچون نسیم از این چمن، پای برون کشیده ام
شمع طرب زبخت ما، آتش خانه سوز شد
گشت بلای جان من ،عشق به جان خریده ام
حاصل دور زندگی، صحبت آشنا بود
تاتو زمن بریده ای، من زجهان بریده ام
تا به کنار من بودی ،بود به جا قرار دل
رفتی ورفت راحت از خاطر آرمیده ام
تا تو مراد من دهی ،کشته مرا فراق تو
تاتو به داد من رسی ،من به خدا رسیده ام
چون به بهار سر کند ،لاله زخاک من برون
ای گل تازه یاد کن ،از دل داغدیده ام
یازره وفا بیا، یازدل رهی برو
سوخت در انتظار تو، جان به لب رسیده ام
تاثیر کلام رهی را بر احمد ظاهر از این زاویه به خوبی میتوان درک کرد که فضای روحی احمد ظاهر مانند یک پیانوی در انتظار ریختن ترانه جانانه وعاشقانه بود که حقا استاد رهی معیری ازطبع وقاد وقریحه شادش در آن تصنیف هایی را ریخت که پژواک سرمدی آن از حنجره طلایی احمد ظاهر اکنون از نسلی به نسلی آن را حکایت و روایت میکند.Ÿ

معرفی کتاب



با آنکه حرف های زیادی در مورد زندگی و سرود های هنرمند نامدار موسیقی افغانستان احمد ظاهر از زمان مرگش تا امروز گفته شده و هر کس از دید خود به او نگاه کرده است، در این اواخر کتابی تحت عنوان صدای قرن از چاپ بر آمد. کتاب صدای قرن که تدوین آن توسط محمد هارون خراسانی گرد آوری شده، جوانی که همیش کوشیده تا از هواداران هنرمند نامی افغانستان احمد ظاهر باشد و به نوبه خود تا آخرین لحظه در خدمت احمد ظاهر باشد.
نسخه سوم کتاب صدای قرن، با طرح پشتی زیبا و ویرایش و اضافات جدید است که سروده های مکمل هنرمند نامدار موسیقی افغانستان احمد ظاهر میباشد.
و به گفته تدوین گر کتاب صدای قرن:
«در این چاپ و ویرایش اشعار تازه و آهنگ هایی که تازه به دستم رسیده همراه است از سوی دیگر نظر تمامی خوانندگانی را که در چاپ قبلی ایراد داشتند در نظر گرفته ام.»
همچنان تدوین گر به این اشاره کرده که کوشش زیاد شده تا تمام آهنگ های احمد ظاهر در این جا جمع شود اما جمع آوری کامل ترانه های احمد ظاهر کاری دشوار است. بسا از آهنگ های او هنوز نزد اشخاصی موجود است، اما دسترسی بدان ها زمان می خواهد.
به امید آنکه در چاپ بعدی صدای قرن شاهد سروده های تازه که تا هنوز در این مجموعه به چاپ نرسیده، باشیم.Ÿ