۱۳۹۴ اردیبهشت ۸, سه‌شنبه

بدروزی کتـــــــاب در افغانســــتان

 

آوریل 29, 2015
شماره ( 224) چهارشنبه ( 9) ثور ( 1394) / ( 29 ) اپریل ( 2015)
کوه بچه
با آنکه روز 3 ثور را به مثابه روز جهانی کتاب وحق مؤلف سازمان ملل به رسمیت شناخته شده اما این روز در سالنمای رسمی افغانستان درج نگردیده و از روز 2 اپریل مطابق 13 حمل به عنوان روز کتاب کودک در آن یادآوری نشده بلکه هفته آخر ماه ثور به عنوان هفته کتاب که یک مفهوم کلی می باشد مسجل گردیده است. در افغانستان از روز جهانی کتاب و حق مؤلف تجلیل رسمی به عمل نمی آید و توجه چندانی به وضعیت کتاب و کتاب خوانی صورت نمی گیرد. نویسنده با خواننده و بنگاه نشراتی ارتباط ندارد. آنکه می نویسد هزینه چاپ ندارد و آنکه پول دارد به نویسنده گی و ترویج فرهنگ کتاب خوانی کمتر علاقه می گیرد کتاب فروشان روی بازار آواره گان کتاب به دوشی اند که گاهی به بهانه اعمار گلبهار سنتر در گردو خاک گم می شوند و زمانی به خاطر احداث مجتمع بزرگ داود زی از این نقطه به آن نقطه شهر رانده و کوچ داده می شوند. کتاب خانه مرکزی پایتخت در یک عمارت کهنه و از شرایطی به میراث مانده که شهر کابل چند صد هزار نفر نفوس داشت در حالیکه اکنون نفوس شهر به چند میلیون می رسد. در نواحی شهر کابل کتاب فروشی های بزرگ وجود ندارد و کتاب فروشان شهر در دکان های کانتینری در جوی شیر با شرایط دشوار قرار دارند. کارته، جاده و خیابانی به نام کتاب در شهر کابل مسمی نشده و کتابفروشی قدیم در حال فروریختن است و مهمتر از همه به حق مؤلف احترام گذاشته نمیشود و هر روز ده ها اثر بدون اجازه مؤلف و یا دارندگان حق چاپ در جوی شیر تجدید چاپ می شوند، در تازه ترین مورد آقای حشمت خلیل غبار فرزند مؤرخ شهیر کشور میر غلام محمد غبار به خاطر تجدید چاپ بی مجوز کتاب افغانستان در مسیر تاریخ توسط آقای کاظم کاظمی شکایت نمود. دولت باید بخاطر ترویج فرهنگ مطالعه، احترام به حق مؤلف و کمک به نویسنده گان در زمینه های ذیل توجه کند :
1- کتاب خانه مرکزی پایتخت باید به معیار کتابخانه های مرکزی پایتخت کشور های همسایه در یکی از نقاط خوش آب و هوای شهر کابل احداث گردد و با عالی ترین امکانات عصری مجهز شود .
2- در هر ناحیه یک کتاب خانه بزرگ تاسیس شود که با امکانات عصری مجهز باشد .
3- کلوپ های مطالعه با فضای آرام در نقاط مختلف شهر کابل ایجاد گردد.
4- در تمام ولایات افغانستان کتاب خانه های بزرگ با نقشه معیاری واحد و مجهز با وسایل و امکانات عصری احداث گردد .
5- غرفه های کتاب فروشی در تمام خیابان های شهر گذاشته شود.
6- به نویسندگانی که توان چاپ آثار شان را ندارند سهولت چاپ فراهم شود.
7- به چاپ کتابها و مجلات اطفال به شکل رنگه و در کاغذ عالی توجه شود و این کتابها و مجلات حداکثر به قیمت (10) افغانی به فروش برسد .
8- به رشد و انکشاف کتاب خانه های شخصی توجه شود و مساعدت های ممکن با کتاب داران شخصی صورت گیرد .
9- یک جاده یا خیابان بزرگ به نام جاده یا خیابان کتاب در نقاط مرکز شهر کابل ایجاد گردد و کتاب فروشان بزرگ در آن به فعالیت آغاز نمایند .
10- قانون کاپی رایت مرعی الاجرا گردد و با کسانیکه خودسرانه و بدون اجازه آثار دیگران را چاپ می نمایند برخورد قانونی صورت گیرد.
برای گذار از فرهنگ خشونت و بربریت به فرهنگ مدنیت ترویج فرهنگ مطالعه و تشویق نسل جوان به عادت گرفتن با کتاب از اهمیت بزرگ برخوردار می باشد. جوامعی به اوج رشد و ترقی رسیده اند که نسل جوان را با کتاب و مطالعه انس داده اند .
هر گاه دولت سرمایه داران خصوصی و شایقین فرهنگ و معنویت را در این عرصه به فعالیت سود مند تشویق و حمایت نماید، شاید بسیاری فروشگاه های اموال تقلبی جاده ها و فروشگاه ها جای شان را به فروشگاه های پرمنفعت و سودمند کتاب خالی نمایند که در آن جوانان با اشتیاق و علاقه فراوان به جستجوی کتاب های مورد علاقه ایشان مصروف گردیده مفکوره ساختمان ، انکشاف، بازسازی، ترقی، صلح، دوستی، برادری و همبسته گی منبعث از این فضا نسل برومند آینده را آماده همدیگر پذیری و اعتلا عمران و طن سازد .Ÿ

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱, سه‌شنبه

یک زن و هـــــــزار سودا –

7

آوریل 21, 2015
شماره ( 223) چهارشنبه (2) ثور ( 1394) / ( 22 ) اپریل ( 2015)
Barbara Walters Honored With A Star On The Walk Of Fame
نوشته : باربارا والترز
مترجم : محمود طلوعی
سراب خوشبختي
سرگذشت و سرنوشت غم انگيز دو زن نامدار
من در دوران طولاني گزارشگر ي و برنامه سازي براي تلويزيون، براي مصاحبه با دو زن بيش از هريك از رؤساي جمهور آمريكا و رهبران كشورهاي مختلف جهان تلاش كردم. ملاقات و مصاحبه با گريس كلي ستاره زيباي سابق سينماي آمريكا و ملكه موناكو پس از قريب شش سال تلاش و پيگيري عملي نشد، كه تنها مصاحبه اين دو زن زيبا و محبوب و نامدار در برابر دوربين تلويزيون بود، ولي با وجود ملاقات و گفتگوي خصوصي با پرنسس دايانا موفق به انجام مصاحبه تلويزيوني با او نشدم . در واقع قول اين مصاحبه را از او گرقته بودم كه پرنسس در يك سانحه اتومبيل در پاريس در گذشت و امكان انجام اين مصاحبه كه مي توانست بسيار جالب و هيجان انگيز باشد فراهم نيامد .
گريس كلي ، كه مي توان از او به عنوان تنها پرنسس آمريكا نام برد ، در سال 1956 هنگامي كه در اوج شهرت خود به عنوان يك ستاره سينما بود، در يك مجلس مهماني با پرنس راينر وارث تاج و تخت موناكو آشنا شد. پرنس جوان به اين ستاره زيبا و مشهور هاليوود كه دوسال قبل از آن به دريافت جايزه «اسكار» به عنوان بهترين هنرپيشه زن نايل شده بود، دل باخت و از او تقاضاي ازدواج كرد. گريس كلي تقاضاي پرنس را پذيرفت و مراسم عروسي آنها كه يكي از باشكوه ترين عروسي هاي قرن بود، در سال 1956 برگزار گرديد.
موناكو اميرنشين كوچكي در قلب اروپا و جنوب فرانسه در ساحل مديترانه است، كه مساحت آن از دو كيلومتر مربع تجاوز نمي كند.
شهرت اين كشور بيشتر به خاطر كازينو معروف آن و منبع اصلي در آمد مردم آْن توريسم مي باشد . موناكو هر سال پذيراي ميليون ها توريست از سراسر جهان است، كه بيشترين آنها را ميليارد ها و ميليونر ها تشكيل مي دهند كه به اصطلاح « مثل ريگ پول خرج ميكنند» و در آمد سرانه مردم موناكو، از بالاترين سطح در آمد سرانه در جهان به شمار مي آيد.
گريس كلي پيش از ازدواج با پرنس راينر دلباختگان زيادي درميان هنر پيشگان معروف هاليوود داشت كه ازآن جمله مي توان از « ويليام هولدن » و « كلارك گيبل» و « بينگ كراسبي» و «ري ميلاند» نام برد، واگر ازدواج او با پرنس راينر سر نمي گرفت بدون شك همسر يكي از مشهور ترين هنر پيشگان سينمامي شد. پس از ازدواج با پرنس راينر هم گريس كلي همچنان در رسانه هاي جهان مطرح بود و تولد هر يك از سه فرزند او ( دو دختر و يك پسر) در صدر اخبار خبرگزاري هاي بين المللي قرار گرفت .باوجود اين گريس پس از آن كه عنوان ملكه موناكو را به دست آوزد زندگي اجتماعي بسته اي داشت و شايد برخلاف ميل خود از تماس و گفتگو با رسانه ها پرهيز مي كرد . من از اپریل دهه 1960 كه چهره سرشناس در شبكه هاي تلويزيونني آمريكا بودم ُ، براي انجام يك مصاجبه تلويزيوني با پرنسس گريس تلاش مي كردم و نامه هاي متعددي براي جلب موافقت وي با اين مصاحبه به نشاني او در موناكو مي نوشتم. دفتر ملكه موناكو با يك پاسخ كوتاه انجام اين مصاحبه را به فرصت مناسب تري موكول مي كرد و در واقع مودبانه با تقاضاي من پاسخ منفي مي داد. ولي من هر سال تقاضاي خود را تكرار مي كردم تا اين كه سرانجام در ماه اگست سال 1966 ده سال پس از ازدواج گريس كلي ، در حالي كه او صاحب سه فرزند شده بودو يكي از آنها وليعهد ووارث تاج و تخت موناكو به شمار مي ُآمد ، ار دفتر پر نسس به من اطلاع دادند كه با تقاضاي من موافقت شده است و مي توانم براي انجام مصاحبه به موناكو بروم . اين اولين مصاحبه تلويزيوني گريس كلي پس از از دواج به شما مي آمد و با محبوبيت او در ميان مردم آمريكا موفقيت بزرگي برای من به شما مي آمد .
مصاحبه من با پرنسس گريس، همانطور كه پش بيني مي شد، از موفق ترين برنامه هاي تلويزيوني من بود. نوار اين مصاحبه را براي نوشتن خاطر اتم مرور كردم و قسمتي از پرسش هاي خود و پاسخ هاي پرنسس گريس را عينا در اينجا نقل مي كنم:
باربارا: خيلي از مردم تصور مي كنند كه يك پرنسس روزها تاظهر مي خوابد. صبحانه اش را در رختخواب صرف مي كند . نديمه ها و خدمتگاران متعددي در اختيار او هستند و پرنسس در تمام روز و شب دست به سياه و سفيد نمي زند . آيا زندگي شما واقعا همين طور است كه من توصيف كردم؟
گريس : مردم غالبا در مورد زندگي من خيالپردازي مي كنند. واقعيت اين است كه زندگي روزانه من تفاوت زيادي با زنان ديگر ندارد. من هم وظايف و مسوليت هايي دارم و هرروز بايد كارهايي انجام بدهم و علاوه بر آن باید از فرزندانم مراقبت كنم.
باربارا:آيا زندگي شما ، با روزگار قبل از ازدواج با پرنس راينر ، هنگامي كه ستاره سينما بوديد تفاوت زيادي كرده است؟ آيا فكر نمي كنيد اگر در هاليوود مي مانديد و با يكي از هنرپيشگان سينما ياكسي در صنعت سينما ازدواج مي كرديد، شيوه متفاوتي در زندگي داشتيد؟
گريس : بلي. فكر مي كنم زندگي من خيلي با امروز فرق مي كرد. در آن زمان زندگي خصوصي من مربوط به خودم بود و آزادي هاي بيشتري داشتم. ولي امروز زنده گي خصوصي من هم تابع مقرراتي است و بيشتر در معرض ديد عموم قرار دارم .
باربارا : وقتي از آمريكا به اينجا آمديد چطور توانستيد خود را با شرايط جديدي زندگي به عنوان يك پرنسس تطبيق بدهيد ؟
گريس : خيلي هم آسان نبود. تغييرات بزرگي رخ داد. يك فرهنگ متفاوت، آداب ورسوم متفاوت و يك زبان متفاوت . من كمي فرانسه مي دانستم ، ولي نه زياد. مي توانستم به زبان فرانسه سوالاتي بكنم ، ولي غالبا جوابي را كه مي شنيدم درست نمي فهميدم.
باربارا : آيا يك شوهر اروپايي بايك شوهر آمريكا يي فرق زيادي دارد؟ يا يك مرد اروپايي با يك مرد آمريكايي متفاوت است و به طور مثال فرق پرنس راينر با برادران شما چيست؟
گريس: فكر مي كنم تفاوت زيادي وجود دارد. يك شوهر اروپايي مطلقا رييس خانواده است ، ولي در آمريكا زن و مرد سهم مساوي در زندگي زناشويي دارند. يك زن آمريكايي خيلي راحت مي تواند نظري مخالف نظر شوهرش در برابر ديگران ابراز كند، ولي من هرگز نديده ام كه در اين جا زني نظري مخالف شوهرش در انظار عموم ابراز نمايد.
باربارا: آيا در اوايل ازدواج ، شما به خودتان اجازه مي داديد كه نظري مخالف شوهرتان ابراز كنيد؟
گريس: من مشكل زيادي در رابطه با شوهرم نداشتم و فكر مي كنم آنچه بيشتر به تفاهم متقابل ما كمك كرد معتقدات مذهبي مشترك ما بود. من تصور مي كنم همين پيوند مشترك مذهبي به ما كمك كرد تا بر مشكلات ناشي از نفاوت دو فرهنگ فايق شويم .
نكته ظريفي كه در اين بخش از گفتگوي ما و قسمت هاي بعدي بايد به آن توجه كنيم. اين است كه پرنسس گريس هرگز واژه « عشق» را بر زبان نمي آورد. او مي توانست بگويد ، اين عشق و علاقه ما به يكديگر بود كه بر مشكلات ناشي از تفاوت دوفرهنگ فايق آمد ، ولي او فقط به اعتقادات مشترك مذهبي در رفع مشكلات ناشي از تفاوت دو فرهنگ اشاره مي كند . به بخش ديگري از گفتگوهاي خود با پرنسس مي پردازم:
باربارا: من از وسعت كاخي كه شمادر آن زندگي مي كنيد شگفت زده شدم . اين كاخ چند اطاق دارد؟
گريس : من هنوز نمي دانم. فكر مي كنم بيش از دو صد اطاق داشته باشد، درست نمي دانم اين را در جايي خوانده ام. من خودم هنوز تمام قسمتهاي اين كاخ را نديده ام.
اين هم نكته شگفت آوري است كه پرنسس گريس پس از ده سال زندگي موناكو علاقه اي به اين كه كاخي كه در آن زندگي مي كند چند اطاق دارد نشان نداده و رقم دقيق آن را از شوهر ش يا كس ديگري نپرسيده است!. در ادامه گفتگويمان از او پرسيدم رابطه او با مردم اين اميرنشين چگونه است و به عبارت ديگر مردم موناكو درباره او چه نظري دار ند؟ پرنسس گفت كه به نظر او بسياري از مردم موناكو هنوز به او به چشم يك خارجي نگاه مي كنند . او سپس گفت كه همواره خود ر ا يك آمريكايي مي داند. وقتي از او پرسيدم اگر روزي به عالم سينما بازگردد دوست دارد چه نقشي را بازي كند. پرنسس گفت رول « هدا گابلر» را در نمايشنامه « ايبسن» خيلي دوست دارد . نكته ظريف اين كه هدا گابلر قهرمان اين داستان در پرده چهارم آن خودكشي مي كند!…
حال به چند پرسش و پاسخ ديگر از اين مصاحبه توجه كنيد :
باربارا: اگر يكي از دخترهاي شما بخواهد هنرپيشه سينما بشود ، شما مخالفت مي كنيد؟
گريس : فكر مي كنم بلي.
باربارا : چرا؟
گريس: فكر نمي كنيم هيچ مادري بخواهد چنين شغلي را براي دخترش انتخاب كند.
باربارا: ولي شما خودتان اين شغل را انتخاب كرديد. اگر دخترتان ازشما بپرسد « مادر شما اين شغل را براي خودتان انتخاب كرديد، چرامن نكنم؟» چه جواب مي دهيد ؟
گريس: اگر روزي چنين مسله اي پيش بيايد، آنوقت درباره اش فكر مي كنم.
باربارا: پرنسس گريس ، اين آخرين سوال من است و اين سوالي است كه بسياري از آمريكاييان مي خواهند پاسخ آن را از زبان شما ‍بشنوند . آيا شما خوشبخت هستيد؟
گريس: بلي… من در اين جا تا حدودي آسودگي خيال دارم . با وجود فرزندانم احساس خوشبختي و آرامش مي كنم … اززندگي در اينجا از خيلي جهات راضي هستم.
روزي كه اين مصاحبه از تلويزيون پخش شد ، من شگفتي خود را از پاسخ گريس كلي به بعضي از سوالاتم ابراز نكردم ، زيرا نظر خود را ابراز مي كردم قطعا او را ناراحت مي كرد، ولي حالا كه سالها از مرگ پرنسس گريس در يك تصادف اتومبيل گذشته است ، مي توانم بگويم كه من او را زن خوشبختي نديدم. به جواب او به آخرين سوال من دقت كنيد . او در پاسخ اين سوال ساده من كه آيا خوشبخت هستيد ، به جاي جواب ساده « آري» و اشاره اي به اين كه شوهرش را دوست دارد و در كنار او احساس خوشبختي مي كند ، مي گويد« من در اين جا تا حدودي آسودگي خيال دارم » و بعد بدون اين كه اشاره اي به شوهرش بكند ، مي گويد « با وجود فرزندانم احساس خوشبختي مي كنم».
من تصور مي كنم پرنسس گريس بدون اين كه بخواهد تظاهر به خوشبختي در زندگي زنا شويي و عنوان ملكه موناكو بكند ، با صداقت پاسخ مرا داد و وقتي با من خداحافظي مي كرد چشمانش اشك آلود بود . من پاسخ سوال خود را گرفته بودم و نمي خواستم با سوال ديگر ي او را ناراحت كنم.
پرنسس گريس در سال 1982 هنگامي كه همراه دختر هفده ساله اش « استفاني » رانندگي مي كرد در يك سراشيبي تند کنترول اتومبيل را از دست دادو با جراحات عميقي كه پس از سرنگون شدن اتومبيل براداشته بود در گذشت. دخترش استفاني زنده ماند و با رانندگي دچا سكته مغزي شده و كنترول اتومبيل را از دست داد. گريس كلي هنگام مرگ 52 سال داشت…Ÿ
بقيه در آينده

۱۳۹۴ فروردین ۲۵, سه‌شنبه

کشاورزی در افغانســــتان – 3

 

آوریل 15, 2015
شماره ( 222) چهارشنبه ( 26) حمل ( 1394) / ( 15) اپریل (2015)
منبع: انترنت
چراگاه‌های طبیعی
چراگاه‌های طبیعی افغانستان حدود ۳۰ میلیون هکتار بوده که نصف ساحه این کشور را احتوا نموده‌است. است. چراگاه‌ها ثروت بزرگ ملی و تکیه گاه‌های اصلی رشد مالداری در افغانستان است. چرا گاهای کشورهای پیشرفته اول و انجام داردند؛ و در صورت نیاز تخم علوفه خوب خود پاش می‌دهند. چرا گاه‌ها باید نقشه برداری ساحه مجاز و ممنوعه داشته باشند. زمینهای للمی از چراگاه جدا شوند. کبفیت ساحهٔ نباتی و علفچرها در غذا و حاصل دهی حیوانات تأثیر مستقیم داشته و تابع شرایط جوی و اقلیمی و رشد نباتی همان چراه گاه می‌باشد و بعضی از چرا گاه‌ها بالخصوص در نواحی جنوبی کشور جهت خشکسالی‌ها و چراندن بیرویهٔ دیگران، ماهیت و کیفیت خود را از دست داده‌اند و باید توجه کرد که این چراگاها نباید به خاطر اضافه چراندن حیوانات ازبین بروند. چراگاه‌های پامیر و شمال و مناطق مرکزی از چراگاه‌های طبیعی و همیشگی افغانستان است. چراگاهای افغانستان عموماً در دامنهٔ کوه ها قرار داشته و شکل موسمی را دارا می‌باشند و در ایام بهار چراندن حیوانات در چراگاها شروع شده و نظربه موقعیت جغرافیای و اقلیمی الی ماه عقرب ادامه می‌داشته باشد. هکذا چرا گاه از ساحه بته ئی بلند و جنگل دور نگه داشته شوند. دامنه کوه ها جایگاه چرا گاو گوسفند کوههابرای بز ودشتهای خشک برای شتر مناسب است. گوسفند قره قل حیوان مقاوم در هرنوع شرایط توافق دارد.[۷]
مرغداری
در افغانستان ۵۵۰ نوع پرنده شناخته شده‌است؛ که در آینده ساختن فارمها تربیه ونگهداری این موجودات زیبا درزیبائی کشور می‌افزاید. افغانستان داری تفرجگاه و زیارتهای زیادمی‌باشد که این محلات محل خوب برای رشد و تربیه کبوتر مرغابی و قاز می‌باشد. درشهرکابل مارکیت بنام کاه فروشی است که دران جا پرندگان بشکل محلی تربیه می‌شودولی درافغانستان فارم بزرگ پرندگان وجود ندارد. تربیه کبوتران رنگه وفروش آن در مارکیتهای بزرگ جز اقتصاد آینده کشور خواهدبود. مرغداری: تربیه مرغ بشکل نیمه عصری درافغانستان از سالیان دراز است که مروج است. درین اواخرفارمهای کوچک مرغ درمناطق هرات بامیان کابل وشمالی مروج گردیده‌است. ازاینکه تربیه مرغداری درایران سابقه بیشتر داردافغانهااز وسایل وطرز تربیه ایرانی استفاده می‌کنند. وهکذا یکتعداد وسایل از اطریش نیز وارد می‌گردد. افغانستان دارای ۱۲ میلیون پرنده و مرغ خانگی می‌باشد._(fao 2003) فعلاً وارد کردن مرغهای یخچالی تحت نام بازار آزاداز خارج وارد می‌شود که بالای مرغداران تأثیر نموده‌است. افغانستان دارای مرغهای خانگی، مرغابی، قاز، کبک زری وفیل مرغ قوی اند. با ازدیاد ساختن این مرغان در فارمهای بزرگ امید است غرض بهبود شرایط اقتصادی آن.
گلداری
مردم افغانستان از زمانه‌های خیلی قدیم با گل آشنائی داشتن؛ که می‌توان نوعیت گلهارا درسکه ها، مجسمه ها، میناتوری، کندن کاری روی اجسام نقاشی دریافت. گلهای افغانستان به ۳ دسته یعنی درختی بته وعلف تقسیمات شده‌است؛ که درختی آن سنجد واکاسیا ونوع بته ئی آن ارغوان، گلاب و مرسل و فرشی آن پتونی فلاکس، همبری، امیری، آدم چیره وغیره نام برد. بیشتر از ۲۰۰ نوع گل درافغانستان موجود است. در آینده برای استحصال عطر و زنبورداری ورنگ درآمد خوبی برای افغانستان خواهد بود. فعلاً کدام کمپنی تولید گل وجود ندارد. سازمان ملل درین اواخر برای دهاقین هرات کشت زعفران را ترویج می‌نماید. مدتی کشور آلمان درصفحات شمال تربیه گل پتونی را ترویج می‌نمود. سایر گلها مارکیت ندارد در صورتیکه مارکیت خارجی وجود داشته باشد مردم به کشت گلها اقدام خواهند ورزید.[۸]
نباتات طبی
یکی از اقلام صادراتی افغانستان را نباتات طبی تشکیل می‌دهد؛ که سالانه ۲۰ -۲۲ میلیون دالربدست می‌آید. در جهان ۳۲۰۰۰۰ نوع نبات وجود دارداز جمله ۲۵۰۰۰ نوع نبات درافغانستان موجود اند. از جمله ۵۰۰ نوع آن شناسائی شده‌است.۳۰۰ نوع نبات طبی قابل استفاده می‌باشد. از جمله ۴۵ نوع آن ارزش تجارتی دارد. ۶ نوع آن عمدتاً صادرمی‌شود که عبارتند از هنگ، زیره، شرین بویه، ایارلنگ، اسپند، تخم کوکنار وهکذا گنده فیروزه، ترکیب موم لائی، چاسکو اسفرزه، زعفران، خاکشیر، ساکو دانه نیز از اقلیت صادرات این کشور می‌باشد. ازاینکه مردم درین ۳۰ سال طور غیر فنی این نباتات با ارزش را خودسران قطع نموده‌اند. محصولات این نباتات خیلی پائین آمده‌است. فعلاً دولت افغانستان در ده ولایت قطع یک تعداد نباتات طبی را ممنوع قرار داده‌است.[۹][۱۰]
تربیه ماهی
قبلاً پروژه‌ای بند برق درونته، سروبی، کجکی، کوکچه وغیره نه تنها بمنظوراستحصال برق بلکه به مقاصد مختلفه اعمار گردیده بود. از جمله تربیه ماهی نیز بوده‌است؛ ولی پس از جنگها بندها و حوضهای ماهی از بین رفته‌است و ضرورت به احیا دارد. درین اواخر دولت فرانسه در گلبهار کنار دریای پنچشیر به ارزش ۲۵۰۰۰۰ دالر فارم تربیوی ماهی را ایجاد و به بهره‌برداری سپرده‌است. فعلاً کدام پروژه بزرگ ماهی در دست نیست. دره‌های افغانستان دارای آبهای شیرین می‌باشد در صورت ساختن حوضهای بزرگ تربیه ماهی درکنار دریاها میلیونها دالر عواید بدست خواهد آمد. دوشرکت کانادای فعلاً در احیا وباز سازی کانالها کار می‌نماید.[۱۱][۱۲]
نباتات نشه آور
کشت تریاک در۳۴ ولایت افغانستان مروج است. در زمان ظاهر شاه کشت این ماده از ۱۲۰۰ تن زیاده تجاوز نمی‌کرد. در آن زمان ترافیک پاکستان بود. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی کشورهای آسیای میانه ترافیک این ماده گردید. این ماده مافیای دولتی را با خود داشته شبکه‌های آن تا اروپا و آمریکا رسیده‌است. قاچاقچیان فعلاً کشتی راه آهن هواپیما وکشتی زیر دریای را در اختیار دارند. فعلاً حاصلات تریاک الی ۴۰۰۰ تن می‌رسد که ازین مدرک ۴٫۴۹ بیلون دالر عواید بدست می‌آید. این نبات اب زیاد را درکار ندارد. حاصلات این نبات دریک هکتار۲۹٫۲کیلو می‌باشد.[۱۳][۱۴] چرس (کنه بیس). این نبات الی سالهای ۱۹۹۲ صرف در مزارشریف زرع می‌گردید. پس از ۱۹۹۲کشت این نبات ازدیاد پیدا نمود. فعلاً در۱۷ ولایت افغانستان زرع می‌شود. حاصلات آن دریک هکتار۱۴۵ کیلو دریک جریب ۱۴٫۵ کیلو است. تولیدات این نبات درسال ۲۰۱۰ ۱۵۰۰-۳۵۰۰ تن تولید گردید. قیمت تولید یک هکتاربه ۳۳۴۱ دالر آمریکائی می‌شود. درسال ۲۰۰۹ مجموع فروشات ۴۳۸ میلیون دالر تخمین گردیده‌است؛ که هرسال صدها هزار خانواده را به تباهی می‌کشاند. بخصوص نسل جوان کشورها را. در اروپا مافیا اولاً جوانان را به سگرت عادت می‌دهند بعداً به چرس بعداً به الکهول و هیروئین.[۱۵]
علوفه جات
علوفه جات منحیث یک بخش نباتات و اساس مواد غذائی حیوانات را تشکیل نموده برای تهیه انرژی بصورت مستقیم به حیوانات وبشکل غیرمستقیم بالای انسانها ضروری می‌باشد. علوفه جات بدوقسم اند یکساله مانند شبدر، رشقه، گلزرد شبدر، شبدر ایرانی شبدر دورگ وماشک گل خوشه وعلوفه جات دوساله مانند رشقه، اسپری، شبدرشیرین و شبدرقرمز می‌باشد. علوفه از برگ دانه و شاخه بسیاری نباتات ساخته می‌شود. ازبرگ و ساقه نخوداز ساقه ارزن از برگ جوار از رشقه وشبدر تمامی حصه نبات استفاه می‌شود.[۱۶]
نباتات اصلی افغانستان
در هرکشور که یک نبات بشکل خودروی وجود داشته باشد. آن کشور مادر اصلی نبات می‌باشد؛ که می‌توان از لوبیا یکنوع، زردک زرد، پسته سیب، بادام ۶۴ نوع انگور که سازمان غذائی ۹۶ نوع اعلان نموده، نخود، پنبه وسیرمی‌باشد. البته افغانستان مادر یکتعدادنباتات خودرو جشرات و حیوانات وحشی نیست مثلاً درخت جلغوزه در آسیا صرف درافغانستان است ولی این درخت در آمریکا جنوبی است. وهم نباتات دیگر هم مانند درانجا وجوددارد. (۱۵) ودلیل آن اینست که در زمین ۲۵۰ میلیون سال سابق یک خشکه وجود داشته‌است. باد، دریا و پرندگان درانتقال تخم نباتات از یک محل در محل دیگر دارای اهمیت است

۱۳۹۴ فروردین ۱۸, سه‌شنبه

یک زن و هزار سودا – 6

 

آوریل 8, 2015
شماره ( 221) چهارشنبه ( 19) حمل ( 1394)/ ( 8) اپریل ( 2015)
Barbara Walters Honored With A Star On The Walk Of Fame
نوشته: باربارا والترز
مترجم : محمود طلوعي
كمتر از يك سال پس از مصاحبه با نيكسون در كاخ سفيد ، د ر سفر تاريخي نيكسون به چين كمونيست در فبروري سال (1972) در هييت مطبوعاتي و گروه گزارشگران تلويزيوني همراه او به چين رفتم. سفر نيكسون به چين ، كه به بيش از بيست سال قطع رابطه بين دو قدرت بزرگ جهان خاتمه داد، به گفته خود نيكسون مانند سفر انسان به ماه نقطه عطفي در تاريخ جهان بود . نيكسون اولين رييس جمهور آمريكا بود كه به شوروي سفر كرد و باب تازه اي در روابط امريكا و بزرگترين قدرت رقيب آمريكا در آن تاريخ گشود . اين مرد كه به محافظه كاري و عقايد و احساسات ضد كمونيستي شهرت داشت ، همچنين شهامت آن را داشت كه به جنگ بي حاصل و پر هزينه و پر تلفات آمريكا د ر ويتنام پايان دهد و پاي آمريكا را از گرداب اين جنگ بيهوده وبي ثمر بيرون بكشد. آمريكا در جنگ ويتنام متحمل نخستين شكست نظامي خود در يك جنگ خارجي شد واين كشوررا به كمونيست ها واگذاشت، ولي به عقيده بسياري از كارشناسان نظامي، آمريكا در صورت ادامه اين جنگ متحمل تلفات و خسارات و بدنامي بيشتري مي شد و قبول شكست و عقب نشيني از اين كشور جسارت و شهامتي مي خواست كه فقط از نيكسون ساخته بود .
شبكه هاي تلويزيوني آمريكا معروفترين و قوي ترين خبرنگاران و برنامه سازان خود را براي همراهي نيكسون در سفر تاريخي به چين برگزيده بودند.((والتركرونكايت)) از (CBS) (تدكاپل) از (ABC) و ((جان چانسلور)) از (NBC) از آن جمله بودند . بقيه تيم گزارشگران تلويزيوني نيز جز من از مردان بودند واز اين جهت حضور من در اين ميان بيشتر جلب توجه مي كرد .گزارش هاي من به طور زنده از طريق ماهواره در برنامه صبحگاهي من تودي ( امروز) پخش مي شد و با سيزده ساعت فاصله زماني بين پكن و نيويورك ، وقايع عمده اي كه د ر طول شب آمريكا و روز چين رخ داده بود در نخستين ساعات بامداد به نظر بينندگان برنامه هاي من مي رسيد.
امروز چين يك ابر قدرت جهاني و بزرگترين شريك تجاري آمريكا است و كالاهاي چيني بازارهاي آمريكا را تسخير كرده است ، اما هنگام سفر نيكسون به چين ، با اختناق و كنترل اطلاع رساني در آن كشور بسياري از چيني ها نامي از نيكسون نشنيده بودند. مائو و رهبران ديگر چين نيز نسبت به نيكسون و مقاصد واقعي آمريكا از نزديكي به چين با نظر ترديد و سوظن مي نگريستند . استقبال از نيكسون هم خيلي رسمي و محدود بود و از رهبران عمده چين جز (( چوين لاي )) نخست وزير سالخورده چين كسي در فرودگاه پكن حضور نداشت . خيابان هاي پكن نيز هنگام عبور نيكسون و همراهان خالي از جمعيت بود، در حالي كه چند ماه قبل از آن براي استقبال از (( هيلاسلاسي )) امپراتور اتيوپي ( حبشه ) بيش از سيصد هزار نفر در خيابان ها گرد آمده بودند!
يكي از ويژگي هاي سفر نيكسون به چين ، كه يخ روابط آمريكا و چين را شكست و زمينه را براي گسترش سريع روابط دوكشور در سال هاي بعد فراهم ساخت ، توجه خاص نيكسون به گروه خبرنگاران و گزارشگران تلويزيوني بود. به عقيده گروه مطبوعاتي كه در اين سفر همراه نيكسون بودند، سفر نيكسون به چين بيشتر يك ((شو تلويزيوني)) بود و نيكسون مي خواست در سال انتخابات رياست جمهوري در آمريكا از نقش روز افرون تلويزيون در هدايت افكار عمومي مردم آمريكا به نفع خود استفاده كند . نيكسون از مطبوعات آمريكا كه غالبا لحن انتقادي نسبت به سياست هاي او داشتند ، دل خوشي نداشت . و مي دانيم كه اين مطبوعات آمريكا بودند كه با وجود پيروزي نيكسون در انتخابات سال 1972، ماجراي استراق سمع در كنوانسيون حزب دمكرات در ساختمان ((‌واترگيت )) را به يك رسوايي بزرگ تبديل كردند و نيكسون را وادار به استعفا از مقام رياست جمهوري آمريكا نمودند.
در طول سفر نيكسون به چين ، كه يك هفته به طول انجاميد، من بيش از اعضاي ديگر هيت مطبوعاتي و گزارشگران تلويزيوني به نيكسون و خانم نيكسون و هنري كيسينجر مشاور امنيت ملي رييس جمهور نزديك بودم و همين امر موجب حسادت و گاه دشمني و نفرت همكاران نسبت به من شد. تمام برنامه هاي اورا مختصرا من گزارش مي كردم . اما آنچه بيشتر حسادت و دشمني همكاران را نسبت به من بر انگيخت، علاقه و توجه خاص كيسينجر به من بود. كيسينجر كه مبتكر اصلي برقراري رابطه با چين و تهيه مقدمات سفر نيكسون به چين بود، مرا در جريان بعضي مسايل پشت پرده كه ديگران از آن اطلاع نداشتند قرار مي داد و در برنامه هاي من همواره مطالبي درباره اين سفر براي نخستين بار منتشر مي شد ، كه خشم همكاران را بر مي انگيخت . كيسينجر براي خريد از فروشگاه هاي چيني هم مرا همراه خود مي برد كه به شايعاتي درباره روابط من با او دامن زد ، در حالي كه كيسينجر مي خواست برا ي خريد هدايايي برای دوستان خود با من مشورت كند و همراهي من با اود در خريد هايش دليلي جز اين نداشت.
در اينجا بدنيست ياد آوري كنم كه در نظام بسته كمونيستي چين در آن زمان ، در پكن و شهرهاي بزرگ ديگر چين يك فروشكاه زنجيره اي دولتي به نام (( دوستي ))‌مخصوص خارجي ها داير شده بود.
در اين فروشگاه ها كه شبانه روز ي و بيست و چهار ساعته داير بود، شما مي توانستيد گرانترين و لوكس ترين كالاها را تهيه كنيد و از جمله اقلامي كه به ياد دارم يك گردن بند زمرد به قيمت بيست هزار دالر و انگشتري به قيمت چهار هزار دالر آن روز بود.
درروزهاي آخر سفر چين ، ضمن گردشي در ديوار معروف چين ،نيكسون از برنامه هاي من و گزارشي كه شب قبل فرستاده بودم تقدير و تشكر كرد ووقتي از او پرسيدم چگونه از اين برنامه ها كه در آمريكا پخش مي شود اطلاع يافته است ، گفت هرروز گزارش گزيده مطالبي كه در رسانه هاي آمريكا يي درباره سفر او به چين منتشر مي شود به نظر او مي رسد و هرروز به برنامه هاي من در باره اين سفر هم اشاره مي شود. نيكسون در مجلس ضيافتي هم كه چوين لاي نخست وزير چين در آن حضور داشت مرا به عنوان يكي از بهترين گزارشگران و برنامه سازان تلويزيوني به چوين لاي معرفي كرد.
من به يكی از آرزوهاي خود در سفر چين دست نيافتم و آن ملاقات و مصاحبه با خانم (( چيانگ)) همسر مائو بود. خانم چيانگ همسر چهارم مائوتسه تونگ رهبر چين و مقتدر ترين زن چيني بود. خانم چيانگ كه خيلي جوانتر از مائو بود، قبل از ازدواج با مائو هنر پيشه تاتر بود. مائو به خاطر ازدواج با او همسر سومش را طلاق داد و تا پايان عمر گرد زن ديگري نگشت. چيانگ به همسري مائو اكتفا نكرد و به تدريج در راس هرم قدرت در چين قرارگرفت. خانم چيانگ يكي از پيشگامان و گردانندگان انقلاب فرهنگي چين بود كه در جريان آن رقيبان اصلي خود را در هرم قدرت ازميان برداشت و عوامل و برگزيدگان خود را به مقامات حساس حزبي و دولتي چين گمارد. من فقط يك بار او را در يك مجلس رسمي كه در كنار همسرش مائو و نيكسون و خانم نيكسون نشسته بود ديدم و براي انجام مصاحبه اي با او به كيسينجر كه روزانه با رهبران چين تماس داشت متوسل شدم . ولي خانم چيانگ حاضر به مصاحبه نشد. بعد از مرگ مائو در سال 1976، خانم چيانگ كه سوداي جانشيني همسرش را در سر داشت، به كمك عوامل خود در رهبري حزب كمونيست و ارتش چين قصد كودتاو قبضه كردن قدرت را داشت ، ولي مخالفان او هنوز آن قدر قدرت داشتند كه توطيه كودتا را خنثي و خانم چيانگ و عوامل او را دررهبري حزب كمونيست چين غافلگير و دستگير كنند. خانم چيانگ و عوامل او كه به (( گروه چهار نفري )) معروف شدند محاكمه و به اعدام محكوم شدند. عوامل خانم چيانگ اعدام شدند، ولي خود او با يك درجه تخفيف به حبس ابد محكوم شد و در سال 1991 در زندان دست به خودكشي زد.Ÿ
بقيه در آينده

۱۳۹۴ فروردین ۱۱, سه‌شنبه

راه دشــــــــوار آزادی-9

 

آوریل 1, 2015
شماره ( 220) چهارشنبه ( 12) حمل ( 1393) / ( 1) اپریل ( 2015)
POTD-mandela_2617707b
خاطرات نلسون ماندلا
ترجمه: مهوش غلامی
9
در مكهكزوني بود كه من به تاريخ آ فريقا علاقه مند شدم. قبلا چيزهايي فقط در مورد قهرمانان خوسا شنيده بودم ، اما در آنجا مطالبي درباره ديگر قهرمانان آفريقا نظير (سخوخونه)، پادشاه (باپدي)، و (موشوشو)، پادشاه باسوتر، و (دينگانه‌) ، پادشاه زولوها و ديگر قهرمانان نظير (بامباتا)، (هينتسا) و (ماكانا)، (مونتشيوا) و ( كگاما) فرا گرفتم. من مطالب مختلف را در مورد اين اشخاص از زبان روسا وسراني كه براي رفع اختلافات وبررسي قضايا و پرونده ها به مكهكزوني مي آمدند، ياد گرفتم . هر چند اين افراد وكيل نبودند اما پرونده ها را بررسي و حكم قضايي صادر مي كردند. بعضي روز ها جلسه زود تمام مي شد و آنها دور هم مي نشستند وبه قصه گفتن مي پرداختند. من ساكت مي نشستم و گوش مي كردم. آنها اصطلاحاتي به كار مي بردند كه براي من نا شناخته بود. سخنراني هاي آنها رسمي و پر طمطراق بود و بآ رامي وبدون عجله صحبت مي كردند.
اوايل آنها مرا از خود مي راندند ومي گفتند براي شنيدن حرفهاي آنها هنوز خيلي جوانم. بعد ها مرا براي آوردن آتش يا آب صدا مي كردند يا از من خواستند به زنها پيغام دهم كه آنها چاي مي خواهند. در ماههاي اول من فقط مشغول پيغام رساني بودم و فرصت نمي كردم گفتگوي آنها را دنبال كنم . اما سر انجام به من اجازه داده شد نزد آنها بمانم ودر آنجا بود كه ميهن دوستان بزرگ آفريقا را كه عليه سلطه غربي ها مبارزه مي كردند ، شنا ختم . عظمت اين جنگجويان آ فريقايي ذهن مرا به كار انداخت. پير ترين ريس قبيله كه براي جمع پيران داستانهاي باستاني تعريف مي كرد، ( زو ليبانگيل جويي) ، پسر خاندان بزرگ شاه ( نگوبنگوكا ) بود . ريس (جويي) آن قدر پير بود كه پوست چرو كيده اش مثل كت گشادي بر تنش آويزان بود. او داستانها را بآ رامي تعريف مي كرد و اغلب در جاي مناسب، سرفه شديدي آن را قطع مي كرد و او مجبور مي شد چند دقيقه اي داستان را قطع كند. ريس جويي از مراجع موثق در زمينه تاريخ تمبوها بود و علت آن تا اندازه زيادي اين بود كه سالهاي زيادي خود شاهد و قايع مختلف بوده و.در آنها شركت داشته بود.
با وجودي كه ريس جويي اغلب اوقات از كار افتاد وپيربه نظر مي رسيد ، اما وقتي درباره جنگجويان جوان ارتش شاه (نگا نگليزوه) در جنگ عليه انگليسي ها حرف مي زد، دهها سال جوانتر مي نمود . اوهنگام تعريف كردن پيروزيها و شكست هاي جنگجويان نيزه اش راپرتاب مي كرد ودر طول مرغزار سينه خيز مي رفت. او درباره قهرماني ، سخاو تمندي و فروتني نگانگليزوه سخن مي گفت.
موضوع همه داستانهايي كه ريس جويي تعريف مي كرد، فقط درباره تمبوها نبود . وقتي او نخستين بار درباره جنگجويان غير خوسايي سخن گفت ، من علت آن را نمي فهميدم . مثل پسر بچه اي بودم كه يك قهرمان محلي فوتبال را مي پرستد و علاقه اي به ستاره فوتبال كشور كه ارتباطي با او ندارد، نشان نمي دهد. فقط بعدها بود كه جريان تاريخ آ فريقا واعمال همه قهرمانان آفريقا صر فنظر از قبيله اي كه به آن تعلق داشتند، مرا تكان دادوبه مسير درست انداخت.
ريس جويي سفيد پوست ها را لعنت می كرد و معتقد بود آنها عمدا قبيله خوسا را متفرق كرده وبرادر را از برادر جدا كرده اند. مردان سفيد به تمبو ها گفته بودند كه ريس واقعي آنها ملكه سفيد پوست است كه آن سوي اقيانوس زندگي مي كند و آنها مطيع او هستند. اما ملكه سفيد پوست جز بدبختي و پيمان شكني چيزي براي سياهان به ارمغان نياورده بود و اگر قبول كنيم كه او ريس است بايد گفت او يك ريس اهريمني است. داستانهاي جنگي ريس جويي و اتهامات و ادعاهاي او عليه انگليسي ها مرا خشمگين مي كرد و احساس مي كردم فريب خورده ام؛ گويا از همان بدو تولد چيزي را از من ربوده بودند.
ريس جويي مي گفت كه مردم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آفريقا تا زمان ورود سفيد پوست ها در آرامش نسبي زندگي مي كردند: سفيد پوست هايي كه با سلا حهاي آتش زا از آن سوي دريا وارد آ فريقا شدند. او مي گفت زماني مردم تمبو، مپوندو، خوسا ، و زولو همه بچه هاي يك پدر بودند ومثل برادر با هم زندگي مي كردند. سفيد پوست ها دوستي قبايل مختلف را به هم زدند. سفيد ها گرسنه بودند و چشم طمع به زمين ها دوخته بودند سياه پوست ها زمين ها را مانند هوا با آنها قسمت كردند چون هيچكس مالك زمين نبود، اما سفيد پوست ها زمين ها را اختيار خود گرفتند، درست همان گونه كه شما ممكن است اسب مرد ديگري را از او بگيريد.
در آن زمان هنوز نمي داستم كه نمي توان تاريخ واقعي كشورمان را در كتابهاي انگليسي متداول يافت . در اين كتابها ادعا شده بود كه موجوديت وتاريخ آفريقاي جنوبي با لنگر انداختن ( يان ون ريبيك) در دماغه اميدنيك در سال 1652 شروع مي شود. با شنيدن سخنان ريس جويي كم كم پي بردم كه تاريخ مردم بانتو- زبان ، قبل از اين تاريخ در سرزمين هاي شمالي در ميان دريا چه ها و دره ها و دشت هاي سر سبز شروع شده وما بتدريج در طي هزاران سال به سمت آخرين نقطه اين قاره پهناور (درجنوب) حركت كرديم. با وجود اين بعد ها متوجه شدم شرح هايي كه ريس جويي درباره تاريخ آفريقا وبويژه ، تاريخ آن در سالهاي بعد از 1652 ارائه مي داد، در تمام موارد هم چندان دقيق و صحيح نيست.
***
در مكهكزوني احساسات من شبيه احساسات پسر بچه هاي دهاتي بود كه به شهري بزرگ قدم مي گذارند. مكهكزوني به مراتب پسشرفته تر از كيونو بود و ساكنان آنجا مردم كيونو را عقب مانده مي دانستند. ريس بزرگ مايل نبود به من اجازه دهد از كيونو ديدن كنم وفكر مي كرد ممكن است به عقب برگردم وبا افراد ناباب در روستاي قديمي خود دوست شوم. هر زمان كه به كيونو مي رفتم احساس مي كردم ريس بزرگ حرفهايي به مادرم زده ، چون او بدقت از من مي پرسيد كه با چه كساني بازي مي كرده ام . با وجود اين ، دربسياري موارد ريس بزرگ ترتيبي مي داد كه مادرم و خواهرهايم به مكهكزوني آورده شوند.
وقتي نخستين بار وارد مكهكزوني شدم ، برخي از همكلا سي هايم مرا يك پسر دهاتي مي دانستند كه براي زندگي در محيط با شكوه ( خانه بزرگ ) ابدا آمادگي ندارند.
من مثل همه جوانان حداكثر سعي خود را مي كردم كه مودب و بفهميده و عالم به نظر برسم. يك روز در كليسا متوجه دختر جوان وزيبايي شدم كه يكي از دختران كشيش ماتيولو بود. اين دختر ( ويني ) نام داشت. من او را به قدم زدن دعوت كردم و ويني پذيرفت . او به من علاقه داشت، اما ( نومامپوندو ) ، خواهر بزرگتر ويني مرا بشدت عقب مانده مي دانست. اوبه خواهر كوچك خود مي گفت من وحشي هستم و براي دختر كشيش ماتيولو اصلا مناسب نيستم. او براي آنكه به خواهر كوچكش نشان دهد كه من چقدر غير متمدن هستم ، يك روز مرا براي نهار به خانه كشيش دعوت كرد. من آن زمان هنوز عادت داشتم فقط در خانه غذا بخورم ودر خانه ما از كارد و چنگال استفاده نمي كرديم . آن روز سر ميز ناهار آن خواهر بدجنس بشقابي را به من داد كه يك بال مرغ در آن بود. اما اين بال هم به جاي آنكه نرم باشد كمي خام بود وبنابراين گوشت آن براحتي از استخوان جدا نمي شد. من به ديگران نگاه كردم وديدم چقدر راحت از كارد و چنگال خود استفاده مي كنند. بنا بر اين من نيز بآ رامي كارد و چنگال خود را بر داشتم، چند لحظه اي به ديگران نگاه كردم و بعد سعي كردم آن بال كوچك را با كارد ببرم. ابتدا فقط آن را دور بشقاب مي چرخاندم و اميدوار بودم كه بالاخره گوشت واستخوان از هم جدا شوند. سپس بيهوده سعي كردم حداقل آن را با چنگال در يك جا ثابت نگه دارم و ببرم اما باز هم از دست من فرار كرد من با خستگي و اعصابي خرد شده فقط چاقوي خود را تق تق به بشقاب مي زدم. چند بار اين كار را تكرار كردم وبعد متوجه شدم كه خواهر بزرگتر با لبخند، آگاهانه به خواهر كوچكتر نگاه مي كند گويا مي خواهد بگويد: ( من كه قبلا به تو گفته بودم) من تلاش خود را ادامه دادم و مبارزه كردم واز اين كار سخت خيس عرق شدم ، اما نمي خواستم به شكست اعتراف كنم وآن بال لعنتي را با دست بر دارم. آن روز ناهار نتوانستم چيز زيادي بخورم.
بعد از آن خواهر بزرگتر به ويني گفته بود : ( اگر تو عاشق چنين پسر عقب مانده اي شوي تمام عمر خودت را تلف كرده اي )، اما من خوشحالم بگويم كه آن بانوي جوان به حرف خواهر بزرگ خود گوش نداد وبا وجود عقب مانده بودن من به من علاقه مند شد. البته سر انجام راه زندگي ما با هم فرق داشت وهر يك راه خود را رفتيم و جدا شديم. اوبه مدرسه ديگري رفت معلم شد. چند سالي هم باهم مكاتبه داشيتم وبعد ديگر از او بي خبر ماندم. اما در آن زمان ديگر توانسته بودم اتيكت خود سر ميز غذا را به مراتب بالاتر ببرم.Ÿ
بقيه در آينده

۱۳۹۴ فروردین ۴, سه‌شنبه

سال تان باد به صد سال فرحبخش قرین

 

مارس 25, 2015
شماره ( 219) چهارشنبه ( 5) حمل ( 1394) / (25) مارچ (2015)
196356_960
n3
n4
n7
n8
n9
n10
نگاهی به رسوم نوروز در افغانســـــــتان
نوروز در افغانستان قدمت چند هزار ساله داشته و رسوم و آیین‌های ویژه نوروزی سال‌هاست که نسل به نسل به افغان‌ستانی ها منتقل می‌شود.مردم افغانستان نوروز را آغاز فصل طراوت و زندگی مجدد طبیعت می‌دانند و برای رهایی از زمستان سرد و خشک و تجلیل از نوروز از هفته‌ها قبل آماده این جشن می‌شوند.در این مطلب به برخی از آیین و رسوم ویژه نوروز در افغانستان اشاره می‌شود.
تجمع در زیارتگاه‌ها
در ۲ شهر کابل و «مزار شریف» زیارتگاه‌های با شکوهی منسوب به حضرت علی (ک) وجود دارند که بسیار مورد توجه افغان‌ها قرار دارند.
در نخستین روز سال جدید، مراسم با شکوهی در این زیارتگاه‌ها برگزار می‌شود که بالغ بر صدها هزار هموطن از گوشه و کنار این کشور و حتی کشورهای همجوار آسیای مرکزی برای تماشای آن به این دو شهر سفر می‌کنند.
در این مراسم، علمی منسوب به حضرت علی (ک) که بر آن اسماء متبرک نوشته شده است به اهتزار در می‌آید و سپس این علم برای روزهای متوالی در آن مکان افراشته می‌ماند.
سمنو (سمنک)
تهیه سمنو (سمنک) از جمله رسم‌های قدیمی نوروز در افغانستان است که در بین زنان طرفداران زیادی دارد.
سمنو نوعی غذای مخصوص است که از آرد گندم، جوانه گندم، روغن و آب تهیه می‌شود.
زنان افغان از آغاز شب نوروز تا سپیده دم اولین روز بهار به صورت دسته جمعی و خواندن اشعار قدیمی شروع به پختن سمنو که از رسوم قدیمی نوروز در افغانستان است، می‌کنند.
حاضران در پای دیگ سمنو که شادمان از رسیدن روزهای سبزی و نشاط هستند با خواندن ترانه‌های قدیمی مخصوص پخت سمنو کار خود را ادامه می‌دهند.
رسم شب‌نشینی سمنو در شب نوروز در میان خانم‌های شهر کابل و دیگر نقاط افغانستان رایج است و بسیاری از خانواده‌های افغانستانی به ویژه بانوان افغانستانی در شب نوروز در میهمانی پخت سمنو شرکت می‌کنند.
هفت میوه و هفت سین
آماده کردن سفره‌ هفت سین و هفت میوه از دیگر رسم‌های ویژه نوروز در افغانستان است.
هفت میوه ترکیبی از هفت نوع میوه خشک است. این خشکبارها به طور معمول «مغز بادام»، «مغز چارمغز»، «پسته»، «کشمش»، «زردآلو»، «سنجد» و «قیسی» هستند.
مردم افغانستان چند روز قبل از عید نوروز این خشکبارها را به صورت مخلوط در آب قرار می‌دهند تا برای روز نوروز آماده شوند.
در همین حال در برخی از مناطق افغانستان مردم برای استقبال از نوروز سفره هفت سین نیز پهن می‌کنند.
«سیب»، «سنجد»، «سبزی»، «سمارق» (قارچ)، «سرکه»، «سمنو» و «سیر» اجزای سفره هفت‌ سین را تشکیل می‌دهند.
مردم افغانستان در روزهای نوروز از میهمانان خود با هفت میوه و هفت سین که بسیار خوشمزه و شیرین است، پذیرائی و استقبال می‌کنند.
غذاهای شب نوروز
خانواده‌های افغان در شب نوروز، شام مفصل و استثنایی نسبت به دیگر شب‌های سال صرف می‌کنند.
رنگ سفید نزد مردم افغانستان نشانه خوشبختی و سعادت است به همین دلیل بسیاری از مردم افغانستان یک خروس سفید رنگ را در شب نوروز با نیت این که سال جدید، سالی پر از خوشبختی و نیک‌بختی باشد، ذبح می‌کنند و آن را به همراه سبزی و پلو برای سفره شب نوروز طبخ می‌کنند.
رنگ سبز نزد مردم افغانستان جایگاه ویژه‌ای دارد و از آن به نیکی و خوبی تعبیر می‌شود به همین دلیل افغانستانی ها برای داشتن سالی پر بار بر سفره‌های خود در شب نوروز سبزی و سبزی پلو قرار می‌دهند.
ماهی کباب شده نیز از دیگر غذاهایی است که در شب نوروز طرفداران زیادی در بین خانواده‌های افغان دارد و در آستانه شب‌های عید ماهی در بازارهای افغانستان به شدت گران می‌شود.
در ایام نوروز وضعیت درآمد مشاغلی چون ماهی پزی و شیرینی فروشی‌ها رونق ویژه‌ای می‌گیرد و معمولا مردم در این فروشگاه‌ها برای خرید در صف‌های طولانی می‌ایستند.
نوروزی
جوانانی که هنوز در دوران نامزدی به سر می‌برند و منتظر ازدواج هستند، یک روز قبل از نوروز به همراه هدیه نوروزی برای تبریک سال نو به خانه همسر خود می‌روند.
خانواده‌ پسر (داماد) با هدایایی چون لباس، جواهرات و حنا به همراه غذاهایی مانند ماهی، جلیبی، شیرینی و کلوچه‌های متنوع برای تبریک عید و دادن عیدانه به خانه عروس می‌روند.
خانواده عروس هم در مقابل، لباس مردانه و شرینی برای داماد آینده آماده می‌کنند.
لباس نو
در آستانه نوروز، بازار فروش لباس در شهر کابل بسیار رونق دارد و مردان و زنان به ویژه کودکان برای استقبال از بهار لباس‌های نو خریداری می‌کنند.
مردم افغانستان معتقدند در حالی که طبیعت با آغاز بهار نو می‌شود و این زیبایی بر جان و روح انسان نیز اثر می‌گذارد باید چهره و پوشش انسان هم پاکیزه و تمیز شود به همین دلیل مردم این کشور اقدام به خرید لباس نو می‌کنند.
خانه تکانی
خانه تکانی در آستانه نوروز از عنعنات پسندیده افغان‌هاست.
زنان افغان در آستانه‌ نوروز با شستن فرش‌ها و گردگیری خانه‌ خود تلاش می‌کنند تا پاکیزگی و نشاط را در آستانه بهار در خانه به وجود آورند.
تزئین و رنگ خانه برای استقبال از بهار از دیگر رسوم افغان‌ها در روزهای آخر زمستان است و مردها در افغانستان تلاش می‌کنند تا در آستانه نوروز وسایل خانه خود را نو کنند.
دید و بازدید
گرچه تعطیلی عید نوروز در افغانستان فقط یک روز است اما درهمین فرصت اندک نیز دید و بازدیدها در حد مقدور انجام می‌شود و این شیوه حسنه افغان‌ها جشن نوروز را با سفارشات دین مبین اسلام بیشتر پیوند می‌دهد.
دیگر رسم و رواج
توسل جستن با مراکز مقدسی که منسوب به امیرالمومنین حضرت علی (ک) هستند از جمله در ۲ شهر کابل و مزار شریف بسیار دیدنی است.
ده‌ها هزار افغان در اطراف این مکان مقدس جمع شده و با نیایش از خداوند طلب سال نیک می‌کنند.
جشنها:
جشن گل سرخ
جشن گل سرخ (میله گل سرخ) یک جشن خاص است که در مزار شریف در ۴۰ روز اول سال و به مناسبت روییدن گل‌های سرخ اجرا می‌شود و در طول این ۴۰ روز مردم از همه جا برای حضور در این جشن به مزار شریف می‌آیند. این مراسم به طور همزمان با مراسم جهنده علی (یا ژنده علی) انجام می‌شود. مراسم جهنده علی، مراسمی خاص دینی است که به مناسبت خلافت علی ابن ابی طالب در مسجد مقدس این شهر که گفته می‌شود آرامگاه این امام است اجرا می‌شود. این مراسم با برافراشتن یک علم (که ترکیب رنگ آن به درفش کاویانی شباهت دارد و به آن ژنده سخی می‌گویند) در حرم منسوب به امام علی و در اولین روز سال اجرا می‌شود. جشن گل سرخ برای چهل روز در دشت‌های لاله و حرم ادامه می‌یابد.
جشن دهقان
در این مراسم که در روز اول سال اجرا می‌شود کشاورزان به شهرها می‌آیند و تولیدات خود را به نمایش می‌گذارند. در سال‌های اخیر این مراسم تنها در کابل و برخی شهرهای بزرگ اجرا می‌شود و حتی شخصیت‌های بلند پایه حکومتی نیز در تماشای آن شرکت دارند.
نگاهی به بازی‌های سنتی مردم افغانستان در عید نوروز
انجام بازی‌ها و سرگرمی‌های ویژه و باستانی در روزهای نوروز که بیشتر از سوی جوانان انجام می‌شود، به جذابیت این جشن باستانی می‌افزاید.
بز کشی، کشتی، بادبادک‌ بازی، تخم مرغ جنگی و چرخ و فلک سواری از جمله بازی‌ها و سرگرمی‌هایی هستند که در میان افغان‌ها از محبوبیت زیادی برخوردار است و در جریان جشن نوروز با شکوه تمام بر پا می‌شود.
کشتی پهلوانی
کشتی در ایام جشن نوروز، سرگرمی بسیاری از افغانستانی ها به ویژه جوانان این کشور به حساب می‌آید.
کشتی از جمله ورزش‌های باستانی و پرطرفدار در میان مردم افغانستان است که در روزهای نوروز بیشتر در مناطق بیرون شهر با شرکت کشتی‌گیران و در حضور تماشاگران مشتاق برگزار می‌شود.
کشتی‌گیران محلی در مکان‌هایی که پوششی از سبزه و یا خاک نرم دارد، گردهم می‌آیند و با حضور یک داور، مسابقه میان 2 کشتی‌گیر برگزار می‌شود.
تخم مرغ جنگی، بازی دوست داشتنی افغان‌ها
تخم مرغ جنگی از بازی‌های ویژه نوروزی در افغانستان است که بیشتر در محلات تفریحی و پارک‌ها که مردم برای تفریح به آنجا می‌روند، برگزار می‌شود.
در این بازی 2 نفر که هر کدام تخم مرغ‌های جوشیده و سفت در دست دارند، تخم‌ مرغ‌های خود را به یکدیگر می‌زنند و تخم مرغی که زودتر شکست صاحب آن بازنده است و تخم مرغ شکسته شده به صاحب تخم مرغ برنده تعلق می‌گیرد.
تخم مرغ جنگی، تنها بازی محبوب جوانان افغانستانی نیست، بلکه در میان بزرگسالان هم از محبوبیت ویژه‌ای برخوردار است.
کودکان نیز این بازی را بسیار دوست دارند و می‌توان، گفت که بسیاری از خانواده‌های هموطن این بازی را با اعضای خانواده خود انجام می‌دهند.
چرخ‌و فلک سواری
چرخ‌وفلک سواری یکی دیگر از سرگرمی‌های نوروزی مردم افغانستان است که بیشتر نزد کودکان و نوجوانان محبوبیت دارد.
بسیاری از چرخ‌وفلک‌هایی که چرخیدن با آنها آرزوی بسیاری از کودکان در افغانستان است مدرن نیستند.
بازی‌های دیگری چون «نیزه بازی»، «خروس جنگی»، «کبک جنگی» و “چارمغزبازی» از دیگر سرگرمی‌های مردم افغانستان در جشن نوروز هستند.
بز کشی
بزکشی از بازی‌های قدیمی و پر طرفدار مردم افغانستان به شمار می‌رود.
با وجود آن که بز کشی از بازی‌های محلی ولایت‌های شمالی افغانستان به شمار می‌رود، اما به دلیل جذابیت آن، این بازی در تمام نقاط افغانستان علاقمندان فراوانی دارد و در زما‌ن‌های مختلف به ویژه ایام نوروز مسابقات بز کشی در تمام ولایت‌های افغانستان برگزار می‌شود…
در بازی بزکشی، اسب سوارانی که به «چاب‌اندازان» معروف هستند، تلاش می‌کنند تا بزی را که قبلاً سرش را بریده‌اند در نقطه‌ای به نام «دایره حلال» بیندازند.
در بزکشی مانند فوتبال 2 گروه با یکدیگر رقابت می‌کنند و در هر گروه 12 چاب‌انداز بازی می‌کنند.
این بازی در یک میدان هموار و بزرگ انجام می‌شود و هر چاب‌انداز برای برداشتن بز از زمین و بیرون رفتن از میان چاب اندازان گروه رقیب، باید مهارت بالایی داشته باشد تا بتواند بز را به دایره حلال برساند.
گدی پران بازی
گدی پران ‌بازی از جمله بازهای مورد علاقه مردم افغانستان به ویژه جوانان شهر کابل است و روزهایی که باد به آرامی می‌وزد، آسمان کابل پر از گدی پران های رنگارنگ می‌شود.
جوانان شهر کابل در روزهای نوروز با حضور بر فراز تپه‌ها برای بلند کردن گدی پران های خود تلاش می‌کنند، این بازی به عنوان یکی از سرگرمی‌های اصلی مردم افغانستان در جشن نوروز به شمار می‌رود.
گدی پران بازی بیشتر در فصل بهار و روزهای که باد بیشتر می‌وزد، رونق می‌گیرد و در روزهای غیر از جشن نوروز هم جوانان گدی پران های دست ساز خود را از بالای خانه‌هایشان بلند می‌کنند.
گدی پران ها در اندازه‌های مختلف و قیمت‌های گوناگون در مغازه‌های کابل به فروش می‌رسد، اما در گوشه‌ای از این شهر بازار مخصوص ساخت و فروش گدی پران وجود دارد.
در شرایطی که مردم افغانستان از جنگ و نا امنی رنج می‌برند، با این حال در تلاش هستند تا از هر وسیله و فرصتی برای تفریح و شادمانی استفاده کنند.
مردم افغانستان نوروز را به عنوان بزرگترین جشن مردمی و باستانی خود می‌دانند و بدون در نظر گرفتن مشکلات زندگی تلاش می‌کنند از این فرصت برای سپری کردن روزهای خوش بهترین استفاده کنند.
با وجود آن که در زمان حاکمیت طالبان در افغانستان، تجلیل از سال نو ممنوع شده بود اما مردم این کشور در خانه‌های خود از این روز تجلیل می‌کردند.Ÿ
انترنت

یک زن و هزار سودا 5

 

مارس 25, 2015
شماره ( 219) چهارشنبه ( 5) حمل ( 1394) / (25) مارچ (2015)
waltersbarb
نوشته: باربارا والترز
مترجم: محمود طلوعي
5
باربارا والترز از سال دهه نوزده هفتاد به اين طرف با هفت رييس جمهور امريكا ملاقات و مصاحبه كرده ، كه در خاطرات خود به ترتيب از آنها ياد مي كند. ريچارد نيكسون اولين رييس جمهوري امريكاست كه باربارا د ر سال نوزده هفتاد و يك در كاخ سفيد با او مصاحبه كرده و در سفر تاريخي نيكسون به چين در سال نوزده هفتاد و دو نيز كه نقطه عطف مهمي در تاريخ امريكا و جهان بود همراه او به چين رفته است. شرح اين مصاحبه و خاطرات باربارا والترز از سفر چين در اين فصل از نظر شما خواهد گذشت.
دو چهره يك رييس جمهور
نيكسون، منفور ترين رييس جمهور آمريكا، يكي از بهترين رهبران سياسي تاريخ آمريكا بود
نيكسون اولين رييس جمهوري امريكا بود كه در ماه مارچ سال 1971 در كاخ سفيد با او مصاحبه كردم . البته قبل از انجام اين مصاحبه بارها او را در مهماني ها و مراسمي كه در كاخ سفيد بر پا شده بود ملاقات كرده بودم و حتي يكبار پرنس فيليپ شوهر ملكه اليزابت انگلستان د ر يك مجلس مهماني كه در كاخ سفيد به افتخار او بر پا شده بود، به توصيه پرزيدنت نيكسون حاضر شد كه يك مصاحبه اختصاصي با من انجام بدهد كه در جاي خود به آن اشاره خواهم كرد. همچنين در آغاز رياست جمهوري نيكسون ، كه جنگ ويتنام با وجود وعده هاي انتخاباتي نيكسون درباره پايان دادن به آن ابعاد گسترده اي يافته بود، كيسينجر مشاور امنيت ملي او به توصيه و سفارش شخص نيكسون حاضر شد يك مصاحبه اختصاصي با من به عمل آورد و در هردو مورد شايد براي نخستين بار بود كه رييس جمهور امريكا واسطه انجام مصاحبه يك مهمان عالي مقام خارجي و يك مقام مهم دولتي با يك خبرنگار و برنامه ساز تلويزيوني مي شد.
مصاحبه من با خود نيكسون هم يك مصاحبه اختصاصي و استثنايي بود، زيرا رؤساي جمهوري آمريكا يا در يك كنفرانس مطبوعاتي در برابر دوربين تلويزيون حاضر مي شوند، يا د رمواردي خاص ، مصاحبه هاي آنها همزمان از تمام شبكه هاي تلويزيوني آمريكا پخش مي شود. اين كه نيكسون حاضر شد با من يك مصاحبه اختصاصي انجام دهد، حسادت همكاران و نارضايي و انتقاد شبكه هاي تلويزيوني رقيب را هم بر انگيخت . البته من از يك سال قبل واز همان مراسم مهماني پرنس فيليپ كه به آن اشاره كردم، تقاضاي انجام يك مصاحبه اختصاصي با پرزيدنت نيكسون را عنوان كرده بودم و چندين بار هم اين تقاضارا تكرار كردم ، تا اين كه يك روز هنگامي كه چمدان هاي خود را بسته وآماده يك سفر تفريحي بودم منشي مطبوعاتي رييس جمهور به من تلفن كرد و گفت پرزيدنت نيكسون حاضر است طي دو روز آينده در برنامه تلويزيوني من به عنوان (( امروز )) تودي شركت كند و به سوالات من پاسخ بدهد. برنامه سفر خود را لغو كردم و آماده گي خودر ا براي انجام مصاحبه اعلام داشتم.
برنامه تلويزيوني من كه هر روز صبح از شبكه ان بي سي پخش مي شد بينندگان زيادي داشت و نيكسون كه ميزان محبوبيتش در سومين سال زمامداري و در آستانه سال انجام انتخابات آينده رياست جمهوري رو به كاهش بود، مي خواست در يك برنامه پر بيننده تلويزيوني با مردم سخن بگويد. مطبوعات و رسانه هاي آمريكايي در مجموع نظر مساعدي نسبت به نيكسون نداشتند و در نظر افكار عمومي ا و مردي خشك و خود خواه و خود راي و حتي فريبكاري معرفي شده بود. نيكسون براي بيان عقايد خود مي توانست يك كنفرانس مطبوعاتي تشكيل دهد و سخنان او همزمان از تمام شبكه هاي تلويزيوني امريكا پخش شود، ولي ترجيح داده بود به جاي اين كه خبرنگاران مطبوعاتي او را سوال پيچ كنند ، با يك نفر كه قبلا او را مي شناخت يك مصاحبه اختصاصي انجام دهد و به درستي تشخيص داده بود كه سخنان اودر اين مصاحبه بيشتر بر دل مردم خواهد نشست. نيكسون بر خلاف آنچه در ظاهر و در مجالس رسمي به نظر مي آمد ، در خلوت مردي شوخ طبع و ملايم بود . وقتي در ساعت مقرر به اتفاق گروه عكاس و فيلمبرداري خود در (( اطاق آبي )) كاخ سفيد حاضر شدم ، نيكسون قبل از هر چيز به چكمه هاي من توجه كرد و گفت (( چه چكمه هاي قشنگي !)) و اضافه كرد(( آيا اين چكمه ها آن طور كه ظاهر قشنگي دارد راحت هم هست؟))… جواب من مثبت بود و وقتي تعارف كرد و نشستيم ، سوالات خود را با مسأله جنگ ويتنام كه موضوع حاد روز بود آغاز كردم. تفصيل اين گفتگو را كه بازتاب وسيعي در مطبوعات آمريكا داشت تكرار نمي كنم. به طور خلاصه نيكسون گفت مصمم است به وعد ه هاي انتخاباتي خود در باره پايان بخشيدن به جنگ ويتنام عمل كند، ولي اين به معني تسليم در برابر ديكتاتورهانيست . جمله معروفي كه او در اين مصاحبه گفت و بازتاب وسيعي يافت اين بود كه ((ما خيال نداريم همه چيز را رها كنيم و فرار كنيم ، اين جنگ بايد با توافق معقول و شرافتمندانه اي پايان يابد.)) بعد از مسأله ويتنام به سوالي كه قبلا در ذهن خود پرورانده بودم و طرح آن كمي دشوار بود پرداختم . زيرا آنچه براي بينندگان برنامه من اهميت داشت، پي بردن به خصوصيات اين مرد خشك و كم و بيش مرموز و غير قابل پيش بيني بود. پرسش من ، با وجود وقتي كه در انتخاب كلمات به كار برده بودم شايد كمي دو ر از نزاكت بود. سوال من عينا اين بود كه ((آقاي رييس جمهور، درباره خصوصيات اخلاقي شما خيلي حرفها در ميان مردم رايج است. واقعيت اين است كه اكثريت مردم شما را خيلي خشك و خودراي و انعطاف ناپذير مي دانند و انتظار نرمش و انعطاف بيشتري از شما دارند)). واژه سي يو اف اف واي به معني خشك و بيروح و خشن كه در اين سوال به كار بردم نسبت به يك رييس جمهور كمي تند و شايد بي ادبانه بود، و پيش از اين كه منتظر پاسخ او بمانم اضافه كردم ((آقاي رييس جمهور، ازاين كه با چنين صراحتي اين سوال را مطرح كردم پوزش مي خواهم. ولي آيا شما نگران اين مطلب نيستيد كه مردم چه تصويري از شما در ذهن خود دارند؟
من ناخواسته يا ندانسته مطليبي را عنوان كرده بودم كه خوشايند نيكسون نبود ، ولي او با خونسردي به اين سوال من پاسخ داده و گفت به هيچ وجه نگران اين مطلب نيست كه ديگران درباره او چه فكر مي كنند و آنچه براي او اهميت دارد اين است كه آنچه را كه صحيح و به نفع كشور مي داند انجام دهد. او افزود به آنچه موسسات مراجعه به افكار عمومي درباره كاهش يا افزايش محبوبيت او اعلام مي كنند اعتقاد ندارد و حتي فرصت نمي كند مطالبي را كه روزنامه ها در باره او نوشته اند. بخواند. نيكسون سپس گفت : رييس جمهور ي كه درباره اقدامات و تصميمات خود ، به انچه مردم درباره آن چگونه قضاوت خواهند كرد فكر كند، مثل ورزشكاران يا فوتباليست هايي است كه هنگام مسابقه بازي در اين انديشه باشند كه چه كاري بكنند كه مردم خوششان بيايد . كار چنين ورزشكاراني غالبا خوب از آب در نمي آيد. رييس جمهور هم كه همواره خود را در آيينه افكار عمومي تماشا كند ، غالبا نمي تواند وظيفه خود را به درستي انجام بدهد . به نظر من يك رييس جمهور يا هر مقام مسول بايد فقط به اين بيانديشد كه بهترين كاري كه مي تواند براي كشورش انجام دهد چيست ، ومن همين كار را مي كنم. بر خلاف تصور من كه فكر مي كردم نيكسون از پاسخ به سوال من شانه خالي خواهد كرد ، يا خيلي به اختصار به آن پاسخ خواهد داد، بيش از سوالات ديگر من به آن پرداخت و سرانجا م گفت : اگر يك رييس جمهورگزارش هاي موسسات مراجعه به آرا عمومي را ملاك كار و تصميمات خود قرار دهد وظيفه خود را به درستي انجام نداد ه است.
مصاحبه من با نيكسون به طور كامل دو ساعت تما م از تلويزيون پخش شد و بازتاب وسيعي در رسانه ها و افكار عمومي داشت. روزنامه ها نوشتندكه اين مصاحبه به بهترين وجهي چهره واقعي نيكسون را به مردم امريكا نشان داده و ابهامات گذشته را درباره شخصيت واقعي او بر طرف كرده است. از نظر خود من ، اين مصاحبه موفقيت بزرگي بود و موقعيت مرا به عنوان يك برنامه ساز برجسته و سرشناس تلويزيوني تثبيت كرد، هر چند حسادت ها و دشمني هايي را هم بر انگيخت.Ÿ
بقيه در آينده