۱۳۹۳ دی ۱۶, سه‌شنبه

راه دشــــــوار آزادی

 

ژانویه 7, 2015
شماره ( 208 ) چهارشنبه ( 17) جدی ( 1393) / ( 7) جنوری ( 2015)
نلسون ماندلا یکی از بزرگترین رهبران سیاسی و مدنی عصر ماست که زندگی خود را وقف مبارزه با تبعیض نژادی در افریقای جنوبی کرده و به پاس این ایثار جایزۀ صلح نوبل به او اهدا شد و تا مقام ریاست جمهوری افریقای جنوبی رسید. ماندلا 27 سال از عمر خود را در پشت میله های زندان بخاطر دفاع از آزادی های سیاسی و مدنی گذراند.
ارمغان ملی از این شماره به بعد شرح تکان دهنده و مهیج زندگی این اسطوره مقاومت مدنی را به نشر میرساند که حقا یکی از بهترین کتابهای خاطرات رهبران جهان میباشد. توجه خوانندگان را به این سلسله جلب میکنیم:
خاطرات نلسون ماندلا
ترجمه: مهوش غلامی
فصل اول
دوران كودكي
1
تنها چيزي كه پدرم در بدو تولدم به من بخشيد-سواي زندگي، بنيه اي قوي وارتباطي پايا با سران قبيله تمبو-نام (( روليهلاهلا)) بود. اين نام به زبان خوسايي به معني (هرس كردن شاخه هاي درخت) است، اما اين واژه در محاوره ، (آشوبگر) معنا دارد. من به این حرف كه نام هر کس تقدير او را مشخص می كند اعتقاد ندارم و فكر نمي كنم كه پدرم به نحوي با اين نام آينده مراپيش بيني كرده باشد ، اما در سالها بعد دوستان و خويشانم آشوبها ونا آرامي هاي بسياري را كه من مسبب بروز آنها بودم، به نامي كه در بدو تولد روي من گذاشته شد، نسبت مي دادند نام مسيحي يا انگليسي من كه براي همه آشناتراست در روز اول مدرسه براي من انتخاب شد. اما بايد به عقب تر بر گردم.
من در روز هجدهم ماه جنوری سال1918در روستاي (موزو) به دنيا آمدم . اين روستاي كو چك در كنار رودخانه مباشه در ناحيه ( اومتاتا) مركز ترانسكي قرار دارد. در سال تولد من ، ( جنگ بزرگ) خاتمه يافت، بيماري آنفلوانزا در جهان شايع شد كه ميليونها نفر بر اثر ابتلا به اين بيماري جان خود را از دست دادند، و هياتي از كنگره ملي آفريقا براي اعلام و بيان محنت هاي مردم آفريقاي جنوبي عازم كنفرانس صلح ورساي شد. با وجود اين ، ( موزو ) نقطه اي دور افتاده و كوچك بود وبا دنياي وقايع بزرگ رابطه اي نداشت در آنجا زندگي به همان گونه كه صدها سال جريان داشت روال عادي خود راطي مي كرد.ترانسكي در هشتصد مايلي شرق كيپ تاون و پنجصد و پنجاه مايلي جنوب ژوها نسبورگ، بين رود خانه كي و مرز( ناتال ) ومابين كوههاي بلند در اكنزبرگ در شمال و آبهاي آبي اقيانوس هند در شرق واقع شده است. اين منطقه روستايي، ناحيه زیبا با تپه هاي هموار ودره هاي حاصلخيز است كه يك هزار رودخانه ونهر در آن جاري هستند و منظره اطراف را حتي در زمستان ، سبز نگه مي دارند. ترانسكي از قديم يكي از بزرگترين مناطق در خاك آفريقاي جنوبي بوده كه وسعت آن معادل خاک سويس است و اكنون حدود سه و نيم ميليون نفر از اقوام خوسا و اقليت كوچكي از با سوتو ها و سفيد پوست ها در آن ساكن هستند. اين منطقه موطن قبیله تمبوست كه بخشي از قوم خورسا به شمار مي رود و من يكي از اعضاي آن هستم پدرم(گادلاهنري مفاكانيسوا) هم بر اساس اصل وراثت و هم بر حسب آداب ورسوم جاري، رياست روستا را بر عهده داشت. ريس قبيله تمبو مقام اورا به عنوان سر پرست روستاي موزو تاييد كرده بود و طبق قوانين بريتانيا ، انتخاب و از طرف دولت نيز مورد تاييد قرار گرفته و در (موزو) ديوان محلي كه نماينده دولت بود اين تاييد يه را ابلاغ كرده بود. پدرم به عنوان رييسی كه از طرف دولت به رياست منصوب شده، واجب دريافت مي كرد و همچنين بخشي از پولي كه دولت براي واكسينه كردان احشام و اجاره دادن مراتع از مردم مي گرفت ، به او تعلق مي گرفت.
هرچند نقش رييس و رهبر روستا نقشي محترم و ارجمند بود اما حتي هفتاد و پنج سال قبل نيز سلطه دولت ناموافق و نامهربان سفيد پوست موجب بي بها شدن اين نقش شده بود.
شجره نامه قبيله تمبو در بيست نسل قبل به ( شاه زويد) مي رسد . طبق روايات، مردم تمبو در دامنه هاي كوههاي در اكنز برگ زندگي مي کردند. در قرن شانزدهم به سوي ساحل مهاجرت كرده و در آنجابا قوم خوسا در هم آميختند. خوسا بخشي از قوم نگوني بود كه مردم آن حداقل از قرن يازدهم در منطقه خاصلخيز و معتدل جنوب شرقي آفريقاي جنوبي، بين فلات داخلي بزرگ در شمال و اقيانوس هند در جنوب زندگي را به شكار و ماهيگیري مي گذراندند. قوم نگوني را مي توان به يك گروه شمالي-(زولو) و (سوازي) ويك گروه جنوبي تقسيم كرد گروه جنوبي عبارتنداز : آماباكا، آمابوميانا، آماگالکا، آمامفنگو، آما مپودوميس ، آما ميپوند و، آبسوتر، وآبه تمبو، كه همگي به هم قوم خوسا را تشكيل مي دهد، مردم خوسا ، قومي مغرور و پدرسالار هستند كه زباني گويا وشيرين دارند. آنها به اهميت قوانين ، آموزش و پرورش، تواضع و مهرباني اعتقاد كامل دارند. جامعه خوساها يك نظام اجتماعي متعادل وهمگون داشت كه در آن هر كس بخوبي از جايگاه خود مطلع بود. هر فردي از قوم خوسا متعلق به خانداني است كه رد آن به يك جد بزرگ مي رسد. من از اعضاي خاندان مديبا هستم كه نام آن از روي نام يكي از رؤساي قبيله تمبو انتخاب شده كه در قرن هيجدهم در تارانسكي رياست مي كرده است، مرا اغلب (مديبا) خطاب مي كنند كه نام خاندان من ونامي محترم است.
نگوبنگوكا يكي از بزرگترين پادشاهان بود كه قبیله (تيمور) را متحد ساخت تاريخ مرگ اوسال 1823 است طبق رسوم معمول ، او از سه خاندان سلطنتي اصلي داري سه همسر بود: خاندان كبير، که جانشين شاه از آن انتخاب مي شود، خاندان دست راست و خاندان(ايخهيبا) كه خاندان كوچكي است و گاهي آن را خاندان دست چپ می نامند. حل و فصل اختلافات خاندان سلطنتی از وظایف پسران خاندان چپ يا (ايخهيبا) بود ( متيكراكرا) پسر بزرگ خانداي كبير جانشين (نگوبنگوكا) شد و( نگانگليزوه) و(ماتانزيما ) از جمله پسران او بودند. ساباتا كه از سال 1954رياست تمبو را بر عهده گرفت نوه(نگانگليزوه) بود واز ( كلزرداليونگا)كه بيشتر (كي دي ماتانزيما) خوانده مي شد ووزير اعظم سابق ترانسكي بود، بزرگتر بود. (كي دي ماتانزيما) طبق آداب ورسوم پسر برادر من محسوب مي شد و از نواد گان ماتايزيما بود. پسر بزرگ خاندان ايخهيبا، (سيماكاد) نامداشت كه برادر كوچکتر او، ماندلا، پدر بزرگ من بود. با وجودي كه در طي دهها سال داستانهايي در مورد شايستگي موروثي من براي در دست گرفتن رياست قبيله تمبور روايت شده اما شجره نامه اي كه جزئيات آن را بيان كردم، ترديدي در مورد بي اساس بودن اين روايات باقي نمي گذارد.هرچند من از اعضاي خاندان سطتتي بوده ام، اما در شمار افرد ممتازي كه براي در دست گرفتن رياست آموزش مي ديدند نبودم بلكه بايد به عنوان يكي از نوادگان خاندان ايخهیبا مانند پدرم وظيفه مشاوري سران قبيله را بر عهده مي گرفتم. پدرم مردي بود بلندقد با پوست كاملاً سياه كه سر بلند و با غرور راه مي رفت وراست قامت بود وفكر مي كنم اين خصوصيات او را من نيز به ارث برده ام موهاي سر او در بالاي پيشاني، سفيد شده بود ومن در كودكي به تقليد از او به موهايم خاكستر مي ماليدم تا سفيد جلوه كند. پدرم سختگير بود ودر تنبه كودكانش ملاحظه نمي كرد او بشدت سر سخت بود واين يكي ديگر از خصايصي است كه متاسفانه از پدربه پسر رسيده است. Ÿ
بقیه در آینده

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر