۱۳۹۴ مهر ۷, سه‌شنبه

راه دشوار آزادی -19

 

سپتامبر 29, 2015
شماره ( 246) چهارشنبه (8) میزان ( 1394) / ( 30 ) سپتمبر ( 2015)
خاطرات نلسون ماندلا
19
ترجمه : مهوش غلامی
Anti-apartheid leader and African National Congress (ANC) member Nelson Mandela raises clenched fist, arriving to address mass rally, a few days after his release from jail, 25 February 1990, in the conservative Afrikaaner town of Bloemfontein, where ANC was formed 75 years ago.        (Photo credit should read TREVOR SAMSON/AFP/Getty Images)
Anti-apartheid leader and African National Congress (ANC) member Nelson Mandela raises clenched fist, arriving to address mass rally, a few days after his release from jail, 25 February 1990, in the conservative Afrikaaner town of Bloemfontein, where ANC was formed 75 years ago. (Photo credit should read TREVOR SAMSON/AFP/Getty Images)
در سال دوم تحصيل در فورت هير ، از « پل ماهابانه» دوست خود دعوت كردم كه تعطيلات زمستاني را با من در ترانسكي بگذارند. پل اهل بلوم فونتين بود و در فورت هير مشهور بود چون پدرش كشيش زاچيوس ماهابانه دوبار به مقام رياست كنگره ملي افريقا انتخاب شده بود. ارتباط او با اين سازمان، كه من هنوز چيز زيادي درباره آن نمي دانستم ، او را به عنوان يك شورشي زيا نزد همگان كرده بود.
يك روز در طول تعطيلات من وپل به او متا تا ، مركز ترانسكي رفته بوديم. در آن زمان او متاتا فقط از چند خيابان سنگفرش شده و تعدادي ساختمان دولتي تشكيل شده بود . ما خارج از دفتر پست ايستاده بوديم كه ريس ديوان محلي به مانزديك شد. او كه سفيد پوست بود و شصت وچند سالي داشت از پل خواست به دفتر پست برو د وبراي او تعدادي تمبر خريداري كند . در آن زمان كاملا عادي بود كه سفيد پوستي از سياهپوستي بخواهد كه كاري برايش انجام دهد . او سعي كرد مقداري پول به پل بدهد، اما پل آن را نگرفت. به اين ترتيب به ريس ديوان محلي اهانت شده بود . او كه صورتش از خشم سرخ شده بود گفت: ( تومي داني من كي هستم ؟ ) ماهابانه گفت :« لزومي ندارد بدانم كه توكي هستي اما مي دانم كه چي هستي » ريس ديوان محلي از پل پرسيد منظورش از اين حرف دقيقا چيست. پل به تندي جواب داد : « منظورم اين است كه تويك حيوان چموش هستي!» ريس ديوان محلي جوش آورده بود و با عصبانيت فرياد زد «توسزاي اين كاررا خواهي ديد!» وبعد از آنجا دور شد.
من از رفتار پل بشدت ناراحت شده بودم . در عين آنكه شهامت او را تحسين مي كردم ، اما آن را ناراحت كننده مي دانستم.
ريس ديوان محلي دقيقا مرا مي شناخت ومن مي دانستم كه اگر او از من و نه پل خواستار انجام اين كار شده بود من بسادگي آن را انجام داده وهمه چيز را فراموش كرده بودم. با وجودي كه هنوز آمادگي آن را نداشتم كه خودم مثل پل عمل كنم، اما در عين حال كاري را كه او انجام داده بود تحسين مي كردم . كم كم پي مي بردم كه لازم نيست سياهان ده ها مورد اهانتي را كه هر روز به آنها مي شود بپذيرند. Ÿ
بقيه در آينده

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر